کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

سلام. فکر کنم بعد این همه مدت سلام واجبه. راستش خیلی وقته که می‌خواستم بیام اینجا بگم اگه اینجا نیستم، اون جا خیلی هستم. قرار بود هر دو جا باشم اما همین که فقط اون جا هستم خودش خیلیه، اینستاگرام رو میگم. بعد گذشت بیش‌تر از یک سال فالوئرهام اون جا هنوز خیلی کمه و اینجا هنوز خیلی بیش‌تر خواننده دارم. اما اون‌جا چند تا خاصیت داره. یکی این که مراوداتم با خواننده‌هام خیلی بیش‌تره. بیش‌تر نظراتشون رو می‌شنوم. انگار اغلب راحت‌ترن که پشت صحنه و تو دایرکت صحبت کنند تا رو صحنه و کامنت‌ها. مزیت دیگه این که دستم برای گذاشتن مطالب متنوع بازه.

این حرف‌ها به معنی این که در اینجا بسته میشه برای همیشه نیست. من هم مثل خیلی‌ها نسبت به وبلاگ‌نویسی غیرت دارم و از سوت و کور شدن اینجا دلم می‌گیره اما حداقل تا یک سال آینده اینجا نمی‌نویسم، چون واسم یک سال سرنوشت‌سازه و فرصت کمتری دارم. امیدوار هم هستم که فیلتر شدن اینستاگرام باز کوچمون نده به جای دیگه‌ای.

این پست رو می‌نویسم که دوباره دعوتتون کنم به پیج اینستاگرامم: aybaknevesht . اگر برای خوندن مطالبم اینجا وقت می‌گذاشتید، حتما اون جا هم چیزی برای خوندن پیدا می‌کنید.

من اون جا کسیو فالو نمی‌کنم. شاید یک علت پایین موندن تعداد فالوئرهام هم همین باشه. دلیلش هم اینه که aybaknevesht صفحه شخصیم نیست، نمی‌خوام باهاش به فضای شخصی بقیه وارد بشم. البته اگه صفحات فالوئرهام باز باشه یا استوری‌هاشون عمومی باشه سرکی می‌کشم. خودم هم بیش‌تر تو استوری‌ها حرف می‌زنم و گاهی هم هایلایتشون می‌کنم.

خلاصه که امیدوارم اون جا ببینمتون.

۲ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۰۶ فروردين ۰۰ ، ۲۳:۲۴
آیبک
  • الو، سلام حاج آقا.
  • سلام
  • حاجی ما تو استدلال منطقی عدم استیضاح حسن فریدون موندیم. چی کار کنیم؟ هیچی به عقلمون نمی‌رسه، یک کاری بکن.
  • صبر کن با گوگل سرچ کنم ببینم چیزی تو حکومت امیرالمومنین گیرم میاد بمالیم به قصه
  • خدا خیرت بده حاجی، الکی نیست شدی عمار

 

از استوری اینستاگرام یک بچه مسلمون که عصبانی و ناراحته از این که یک عده هر بار برای مشروعیت‌بخشی به کارهای غیرقانونیشون از دینش سواستفاده میکنند و برای بالاکشیدن خودشون مقدساتش را پایین می‌کشند. عصبانیه از این که چهره‌ی کاریکاتوری از دینش می‌کشن و نشون میدن.

 

پ.ن. امام علی همون اول کار تمام استانداردهای عثمان را عزل کرد و گفت هر که قبلا خورده و برده رو از کابین زنانش هم بیرون بکشید.

۷ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۳ ۰۹ آبان ۹۹ ، ۱۱:۱۱
آیبک

شما هم فکر می‌کنید " ادعونی استجب لکم"، بخوانید مرا تا شما را اجابت کنم، یعنی از من بخواید تا بهتون بدم؟ خدای شما هم مثل غول چراغ جادو دست به سینه ایستاده و میگه I`m at your service؟ اصلا کی می‌تونه ادعا کنه هر چی خواسته بهش داده شده؟ از این‌ها گذشته قبل و بعد آیه رو خوندید؟ اصلا این حرف‌ها نیست. یک چیزی تو این مایه‌هاست که ازم بخشش بخواید، سپاسگزاری کنید و من بپذیرم... یا نهایت یعنی بشینیم دو کلوم حرف بزنیم دلت واشه. تو بگو دلت چیا می‌خواد، از چی خسته‌ای، از کی شاکیی و منم بهت گوش بدم که سبک شی!

 یا این‌ که "تو بپرس من بهت جواب میدم". کی می‌تونه ادعا کنه هر چی پرسیده جواب گرفته؟ من! ولی جواب‌های من به کار تو نمیاد، جواب‌هایی که تو می‌گیری هم به درد من نمی‌خوره. حتی جوابی که برای یک سوال امروز می‌گیرم ممکنه متفاوت باشه با جوابی که سال بعد برای ظرف وجودی جدیدم برای همین سوال می‌گیرم. چه جوری؟ از یک جمله از یک کتاب، یک فیلم، یک گفتگوی ساده، یا وقتی که دارم مثلا به گل‌ها آب میدم و یهو یک چراغی بالای سرم روشن میشه یا وقتی یک رشته افکار به تدریج بهم بافته میشه و وقتی دنبالش می‌کنم تهش به جواب گره خورده.

این‌ها نظرات و تجربه‌های شخصیمه و چون نمی‌خوام به کسی فروش کنم خوشبختانه از اثباتش معافم.

۲ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۹ ، ۱۱:۰۶
آیبک

" از زندگیش خیلی راضیه خدا رو شکر. می‌دونی؟ تو ازدواج اولش خیلی اذیت شد. این زندگی حقش بود."

با خودم گفتم این چه جمله‌ی بی‌معنی و سمی بود که شنیدم! مگه خوشبختی حق اونیه که زجر کشیده باشه؟ مگه در عوض رنجی که می‌کشی مستحق آرامش و آسایش میشی؟

از نمودهای دیگه‌ی این باور به شکوه و ارزش رنج کشیدن و باور به ارزشمند نبودن انسانی که صلیبش رو به دوش نکشیده اینه که:

  • مثلا یک عده تو این مملکت به قشر دیگه‌ای میگن: می‌خواین شما هم تریبون داشته‌باشید برای حرف‌هاتون؟ می‌خواید نظرات شما هم تو اداره‌ی این مملکت به حساب بیاد؟ می‌خواید همون حقوقی را داشته باشید که ما داریم؟ پس شما هم خون بدید! برید جلو گلوله، جون بدید!

از مصادره‌ی تمام خون‌ها و جان‌ها که بگذریم، تو قاموس این عده حقوق انسانی و شهروندی تعریف نشده، این که انسان‌ها به صرف انسان بودن حقوقی دارند و به صرف شهروند یک کشور بودن، حقوقی بیش‌تر. قرار نیست کسی با منت این حقوق را از کیسه‌ی خلافتش بده یا انسان به بهای خون و شکنجه و جان طلبش کنه!

  • یا مثلا وقتی زن‌ها حقوق انسانیشونو (حق زن بودن‌ نه‌ها!) می‌خوان همیشه یک مردهایی هستند که می‌گن خب پاشو بجنگ واسه حقوقت، به خودت سختی بده، بهاشو بپرداز!

بگو آخه تو مگه خودت جنگیدی واسه همین حقوق؟ اینجا فقط واسه خاطر گوشت لا پاهات پیشاپیش بهت تقدیم شده.

  • یا مثلا این‌هایی که میگن کار هست، پول ریخته تو این مملکت. ولی جوان‌ها تن‌پرور شدند، لقمه‌ی آماده می‌خوان. نمی‌خوان تلاش کنند. وگرنه شما برو فلانی رو ببین که از کجا به کجا رسیده.

بعد میری فلانی رو می‌بینی، می‌فهمی از زیر صفر پاره شده تا تو شرایطی غیرعادلانه، گاهی هم با توسل به دوز و کلک، موانع بی‌کفایتی و تبعیض و فساد و ... رو کنار بزنه که تازه برسه به گرد پای ژن خوب‌ها و رفیق‌بازها!

نه جانم! ما انسانیم و به صرف همین شان انسانی کرامت و حقوقی داریم. حقوق ما ته‌مانده‌ی غذای هیچ ولی نعمتی نیست که باور کنیم باید با منت جلومون پرت بشه.

 

۲ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۰۱ مهر ۹۹ ، ۱۹:۴۰
آیبک

میگه روحانی عقیدتی پادگان ما گفته:

مردهای ما که خوبن اما امان از این زن‌ها! اصلا حرف گوش نمیدن، مثلا همین دختره که باباش سرشو با داس برید... .

هر جور فکر می‌کنم می‌بینم نمیشه برای این دریده‌گویی هولناک جواب درخوری پیدا کرد. هر چی بگی در واقع بیش‌تر در جهت عادی‌سازی این فاجعه قدم برداشتی. این وقاحت از «سرزنش قربانی» گذشته، باید براش عنوان دیگه‌ای اختراع کرد.

*****

این حکومت در ایجاد چند‌دستگی و انداختن مردم به جون هم و منحرف کردن ذهن‌ها از مقصر اصلی که خودش باشه خبره است. جوری ما‌ رو بار آورده که دیگه سر هر قضیه ای خودجوش یقه همدیگه رو می گیریم.

مثلا یکی نوشته این بازیگرهای بلاد کفر جوجه‌کشی راه انداختن، هر کدوم کلی بچه دارند و تبلیغ بچه‌دار شدن می‌کنند، اون وقت هنرمندهای ما از سگ و گربه‌اشون عکس می‌گذارند.

یعنی واقعا به نظرت تقصیر فلانیه که با گذاشتن عکس گربه‌اش ملت رو از بچهدار شدن منصرف می‌کنه؟؟ یکم دقت کن ببین فاکتور موثر دیگه‌ای پیدا نمیکنی؟ من از طرف ایشون از شما عذر می‌خواهم که پا روی علاقه و انتخاب شخصیش نگذاشته، چشمش رو به روی بحران‌های اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و زیستمحیطی مملکت نبسته و دو جین نزاییده. شما هم به جای اخبار هالیوود یکم بیش‌تر اخبار کشورتو دنبال کن شاید دلت به رحم بیاد و ببخشی.

*****

شاید فکر کنیم دروغ مصلحتی فقط به مصلحت گوینده‌اشه اما به نظرم در دراز مدت به مصلحت هیچکی نیست.

 

۴ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۹ ، ۰۰:۱۶
آیبک

به نظرم نه تنها این پست جولیک که جواب هاش به کامنت ها رو هم از دست ندید.

 

 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۹ ، ۱۳:۵۴
آیبک

پارسال یک نهاد دانشجویی چند تا همایش خیلی خوب تو دانشگاه برگزار کرد. گزارش یکی از این همایش‌ها را که درباره قربانیان بزه‌های جنسی بود اینجا هم دادم که تو دسته‌بندی موضوعی با عنوان "درباره جرائم جنسی بیش تر بدانیم" پیداش می‌کنید. تو این همایش منظور از قربانی جنسی زنان بودند و حرف‌هایی زده شد که در نوع خودش قدم مهمی بود تو این فضای بسته. انگیزه پیدا کردیم و یک فهرست بلند و بالای موضوعی نوشتیم برای همایش‌های بعدی. از بین همه‌ی اون پیشنهادها که هر کدام به شکلی برای فضای بسته‌ی جامعه ما تابو به حساب می‌آمد فقط یک مورد تو همون بررسی و نگاه اول رد شد و اون موضوع تجاوز به پسران بود.

خیلی ساده بگم، مردانی که اینجا را می‌خونید، اگه این مسئله واستون اهمیت داره، که نمی‌فهمم چطور ممکنه برای یک غیرمتجاوز اهمیت نداشته باشه، فقط خودتون می‌تونید به داد خودتون و هم‌جنس‌هاتون و پسربچه‌های معصوم آینده برسید. این موضوع اون قدر تابو هست که نمی‌تونه موضوع هیچ پژوهش و همایش و کتاب و فیلم مستند و غیرمستندی باشه. فقط خودتون می‌تونید با صحبت کردن از تجربیات خودتون و دوستانتون اینجا و هر محیط دیگه‌ای، به یک دغدغه جمعی تبدیلش کنید.

این به این معنی نیست که این مشکل خاص مردهاست و فقط خودشون مسئول حل کردنش‌اند و مثلا من اینجا به عنوان یک زن بشینم و راه کار بدم (کاری که بارها دیدم خیلی از مردها می‌کنند و به زن‌ها میگن چطور خودشون را تو جامعه تثبیت کنند، بدون اینکه حاضر بشن برای نقش و مسئولیت خودشون قدمی بردارند)، اما مسئله اینه که وقتی داده‌ و آمار و تحقیقی وجود نداره، چاره‌اندیشی برای اون فقط می‌تونه با بلند شدن صدای افرادی که این ترس یا درد را تجربه کردند شروع بشه. من نمی‌تونم از تجربه‌ی زیسته‌ی یکی دیگه حرف بزنم، من فقط می‌تونم بعد شنیدن صداش همراهیش کنم.

با خوندن توئیت‌هایی که از تجربیاتشون می‌گفتند یاد این موضوع افتادم دوباره. یک رشته‌ توئیتی بود که از شهر و منطقه‌ی محل زندگیش می‌گفت و این که چقدر اون‌جا رایجه و چطور فرهنگ سکوت و فرهنگ تجاوز همدیگه رو تو یک چرخه بازتولید می‌کنند. توئیت‌های گزارش‌مانندش دقیقا منطبق بود بر توصیف‌های دوست برادرم از منطقه‌ای که توش بزرگ شده بود، جایی تو همین استان تهران که همه اسمش رو شنیدیم اما فکرشم نمی کنیم زیر پوستش ممکنه چه خبر باشه. البته که این پدیده محدود به اون منطقه نیست. اگه باز یکی نمیاد بگه آمارت غلطه یا آمارت محدود به فلان محله است و تو محله‌های ما و مسئولان مربوطه این اتفاق‌ها نمی‌افته و تعمیم نده و ... .

خیلی با عجله نوشتم اما لب کلامم اینه که به نظر من نیاز به یک me too پیگیرانه است تا اونایی که چشم‌هاشون رو رو هم فشار میدن و با دست گوشهاشون رو گرفتن و میگن هیییسسس، چاره‌ای جز شنیدن و چاره‌اندیشی نداشته باشند.

۱ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۱ ۳۰ مرداد ۹۹ ، ۱۲:۵۹
آیبک

امروز صحبت از زوج جوانی تو فامیل بود که بعد سه سال زندگی تصمیم به جدایی گرفتند. جفتشون بی‌حاشیه‌ و دوست‌داشتنی‌اند اما از همون اول پیدا بود بهم ربطی ندارند ولی گویا خودشون سه سال وقت لازم داشتند برای فهمیدنش. حالا پدر دختر خط و نشون کشیده که اگه جدا بشی دیگه دختر من نیستی و از همین حرف‌ها.

 تخمه رو گذاشته بودیم وسط و متاهل‌های جمع مسئله رو از جنبه‌های مختلف مورد نقد و بررسی قرار می‌دادند، چقدر هم سخته این جور موقع‌ها و پنهان کردن لذتی که داری از بحث می‌بری. مثل زمانی که داری اخبار مصیبت و آمار مرگ‌و میر و خسارت یک ور دیگه‌ی دنیا را که روی کشور خودت تاثیر ملموسی نداره با ولع دنبال می‌کنی و هم‌زمان باید نچ‌نچ هم بکنی. بگذریم، من در مقام مجردی که بی‌اغراق هشتاد درصد دوستان متاهلش جدا شدند یا قصد دارند جدا بشن یا دوست دارند جدا بشن، جرئت اظهار نظر پیدا کردم. اونم این بود که : اگه پس‌فردا فاش بشه که فلانی (دختره) که همین الان هم طلاق عاطفی گرفته با مرد دیگه‌ای در ارتباطه چی؟ لابد همین پدر می‌خواد سر دخترشو بگذاره لب جوب و ببره!

این احتمال از نظر اون جمع که همه از من بزرگ‌تر بودند دورترین حالت بود و تنها نقشش هم عادی‌سازی این روابط بی‌ناموسی بود. اما من به عنوان مخزن اسرار خیلی از زن‌ها و مردهایی که به خاطر تابوی طلاق یا پرهزینه بودنش نمی‌تونند جدا بشن، می‌دونم و به شما هم می‌گم این اتفاق بسیار رایجه. قطعا درباره وضعیت زنان مثلا روستاهای مرزی که دخترانشون ختنه می‌کنند و قتل‌های ناموسی مایه افتخار و نمایش غیرته حرف نمی‌زنم. اما ریسک بالای این روابط و قید و بندهای قانونی هم نتونست برای تقریبا هیچ کدوم از زنانی که میشناسم و عموما از طبقه‌ی متوسط شهرنشین‌اند مانعی باشه تا رسیدن به خواسته‌هاشون را تا رضایت قلدرهای فرهنگی و حقوقی به تعویق بندازند. و اگه فکر می‌کنید این از زنان مذهبی سرنمی‌زنه سخت در اشتباهید. سرسپرده‌ترین آدم‌ها هم برای خودشون یک نظام شرعی فردی دارند که مثلا در این مورد بهشون میگه وقتی عدم تمایلشون به ادامه زندگی را اعلام و برای جدایی اقدام کردند، اما دستگاه فرهنگی و قضایی مردسالار حق انتخاب واسشون قائل نیست و به اسارتشون حکم میده، دیگه یک اسم تو شناسنامه هیچ ارزش و معنایی نداره و الزام و تعهدی نمیاره.

حالا یعنی من با این جامعه آماری محدودم از واقعیتی خبر دارم که فلان فقیه و قاضی و قانون‌گذار خبر نداره؟ چرا اونام خیلی خوب خبر دارند، حتی دیده شده که بعضی از این‌ها خودشون پیشنهاد رابطه می‌دن اما بر خلاف شعارها و نمایش‌ها در تکریم خانواده و تعهد و صداقت و ... خیلی وقت‌ها تنها اصل و ارزش اینه: "هییییسسسس" فقط یک جور نشه بیاد تو دید و حساب بشه تو آمار و همه ببینن رو نمودار!

 

۶ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۹ ، ۱۵:۳۰
آیبک

به آدم‌هایی که نگاه به پشت سرشون دارند، دنبال حال خوبشون تو گذشته می‌گردند و به اصطلاح از نوستالژی‌هاشون حرف می‌زنند چی می‌گن؟ من هیچ وقت از این‌ها نبودم، اصلا نمی‌فهمیدمشون. من همیشه چشم به آینده داشتم. به نظرم زندگی داشت مدام وسوسه‌انگیزتر میشد. آینده‌ با وجود ابهامش بیش‌تر از این که ترسناک باشه واسم هیجان‌انگیز بود. اما حالا حس می‌کنم شدم از همون آدم‌هایی که حس‌های خوب از گذشته میاد سراغشون، با یک موسیقی، با بوی خاک خیس، جیغ پرستوها و... .

رفتم رو تراس لباس پهن کنم.غروب بود، آسمون خسته بود، پرنده‌ها عجله داشتند. دیدم یک آرامشی تو هوا هست. داشتم مسحور می‌شدم. نشستم. دیدم یک حالی‌ام. هم با تمام وجود حاضرم و دارم تمام عناصر هستی  را از هر منفذ تنم می‌مکم و می‌بلعم، هم اینجا نیستم، اما نمی‌فهمیدم کجام. داشتم تک‌تک درخت‌هایی که تو وسعت دیدم بودند در هویت مجزا و منفردشون درک می‌کردم، مثل اون وقت‌ها، اون خونه‌امون، که رشد تک‌تک گل‌ها و درخت‌ها رو زیر نظر داشتم. هیچ غنچه و جوانه‌ای از چشمم دور نمی‌موند، اون‌وقت‌ها که با گل‌ها حرف می‌زدم و رو حواسم هنوز گرد عقل و منطق نشسته بود، اون وقت‌ها که... تیک!... هااا من به گذشته پرت شدم! بعد مثل قطار نه تنها تمام غروب‌های تابستان‌های کودکی و نوجوونیم با آسمون خسته و پرنده‌های سراسیمه رو ایوان خونه با تمام وزنش از دلم گذشتند، که تمام غروب‌های تک و توک خاطره‌انگیز سال‌های بعدش که حس می‌کردم سایه‌ی یک چیزی از ماورای دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها افتاده روم و نمی‌فهمیدم چیه اما لذت‌بخش، امن و نوید‌بخش بود.

این روزها به هر بهانه‌ای به گذشته پرت می‌شم و لذت و امنیت را در آغوش همون چیز نادیدنی و ناشنیدنی جست‌وجو می‌کنم که زمانی به امید آینده‌ای لذیذتر و امن‌تر پشت سرش گذاشته بودم.

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۹ ، ۰۲:۱۳
آیبک

دوستی دارم که برداشتش از خودش اینه که "انسان‌ها را دوست داره". دلایلی هم که برای این حرفش میاره یکی این که از معاشرت با آدم‌ها بیش‌تر از هر چیزی لذت می‌بره و این که دوره‌ای از زندگیش فعالیت اجتماعی داشته. نمی‌دونم مگه به نظرش چند درصد آدم‌ها ترجیح میدن به جای مهمونی و گپ و گفت مثلا پروژه‌اشونو تکمیل کنند یا مگه غیر اینه که ما در کمک به دیگران پیش و بیش از هر چیز دنبال کمک به خودمونیم؟ من که حتی با فکر کردن به همچین ادعایی هم کمرم زیر بار سنگینیش می‌شکنه!

برای منی که تو زندگیم با مرشد آشنا شدم دوست داشتن انسان‌ها خیلی سختگیرانه‌تر تعریف میشه، هرچند خود مرشد هیچ وقت همچین ادعایی را به زبان نیاورد. با فرشته هم که آشنا شدم اولین ویژگی ازش که نظرم را جلب کرد انسان‌دوستی و مهربانیش بود. اول فکر می کردم به خاطر شرایط خاصی که اون زمان داشتم در واقع دلش به حالم می سوزه و هوامو داره اما بعدتر اون چیزی که تو چشم هاش می دیدم را تو نگاهش به هر آدم دیگه ای هم پیدا کردم.

امروز 4.4 که امسال مصادف شده با چهارشنبه، تولد فرشته است (سال تولدش هم مضربی از 4). کاش اون قدر باهاش ندار بودم که تماس بگیرم و بهش تبریک بگم و درباره تاریخ جالب تولدش با هم صحبت کنیم، بخندیم و سر شوخیو باز کنیم.

امسال به همه عزیزانم که با هر سیل و زلزله و ویروس و آلودگی دل‌نگرانشون میشم، فرشته هم اضافه شده بود.

۲ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۹ ، ۰۱:۴۹
آیبک

ادامه پست قبل

پیش از این که به سوال پست قبل جواب بدم می‌خوام یک مثال دیگه درباره‌ی رابطه‌ی میان حق و مسئولیت بزنم که عمق فاجعه خوب جا بیفته.

تصور کن میری بقالی یک بطری آب بخری. هزار تومنی (چنده الان؟) که قیمت اون بطری و حق فروشنده است رو میدی، اما فروشنده هزار تومن را می‌گذاره توی جیبش و آب هم بهتون نمیده. شما چی‌کار می‌کنی؟ اول تعجب می‌کنی که یعنی چی، بعد احتمالا بقالی را را واسه خاطر هزار تومن سرش خراب می‌کنی. حالا شما فکر کن مردمانی امکان دسترسی به ملیاردها ثروت این سرزمین را دادن به حکومتش اما در عوضش چی؟ هیچی، آب آشامیدنی هم ندارند و این باعث حتی تعجب یک عده هم نمیشه!

خب حالا بریم ببینیم آیبک چقدر بیماره.

 بازم به کمک یک داستانک مثال میزنم. حکایت معروفیه که چون من با جزئیات یادم نمیاد با کلی دخل و تصرف تعریفش می کنم:

یک روز خونه‌ای را دزد می‌زنه. اهل خونه وقتی خبردار میشن، اول اونیو سرزنش می‌کنند که باید درو قفل می‌کرد و فراموش‌ کرده‌بود، بعد انگشت اتهامشون را می‌گیرند سمت اونی ‌که ظروف نقره‌ را قرار بود بگذاره تو کمد اما از تنبلی رو میز رها کرده بود، بعد حمله می‌کنند به اونی که صدای دزد را از اتاق کناری شنیده بود اما حال نداشت بلند شه ببینه چیه. با هم درگیر میشن و دزده هم پشت دیوار یک کم بهشون می‌خنده و بعد خرامان راه میفته میره عشق و حال با مال دزدی. تا اینکه بالاخره یکی داد می‌زنه: ای بابا! گویا این میون دزده از همه بی‌گناه‌تره! همه مقصرند جز دزده؟!

تو این مثال دزدی تقصیره دزده و لاغیر. پلیس هم باید دنبال دزد باشه. پلیسی که بیاد بگه تقصیر خودتونه که ازتون دزدی شد دستش با دزده تو یک کاسه است!

حالا خونواده آگاهی که ازشون دزدی شده و به پلیس و قاضی شهرش هم اعتمادی نیست، به جای متهم کردن همدیگه یا گریه و ناله که ما چقدر بیچاره و مظلومیم، چی کار می‌کنند؟ من فکر می‌کنم قبل از هر چیز وظیفه‌اشون نسبت به همدیگه و خونه‌اشون را درست انجام میدن، سهمشون در آبادانی.

تو یک کشور هم مقصر معلومه. مقصر می‌خواد حواس ما رو پرت کنه و ما بین خودمون دنبال تقصیر‌کار بگردیم و یقه‌ی همدیگه را بدریم. از طرف دیگه یک رسانه‌هایی هم هستند که مدام القا می‌کنند که اون قدر صغیریم که نه می‌تونیم مسئولیتی داشته‌باشیم و نه تاثیری.

اما ما موثریم. تاثیر منفی ما حکم روغن کاری چرخ‌‌دنده‌های یک ماشین غول‌پیکره و اثر مثبتمون مثل گذاشتن چوب خلال دندون لایه‌ی چرخ‌دنده‌هاش. این ماشین هرچقدر هم بزرگ و قدرتمند باشه بدون روغن‌کاری دوام نمیاره. وقتی تعداد اون خلال دندون‌ها بیش‌تر بشه بالاخره ماشینو از کار میندازه یا تو کارش خلل ایجاد می‌کنه و در نهایت مجبورش می‌کنه دست کم گاهی هم به خواست ما بچرخه.

۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۲ تیر ۹۹ ، ۱۶:۲۶
آیبک

ادامه‌ی پست قبل

نه! به نظر من هم دانش‌آموزهای اون مدرسه عامل به وجود اومدن این شرایط بد نیستند. همون طور که مچ مردم را نمیشه به عنوان مقصران وضع مملکت گرفت. کار دانش‌آموزی که سر کلاس خوراکی می‌خوره، به معلمش بی‌احترامی می‌کنه و زباله‌اش را تو حیاط رها می‌کنه، قطعا اشتباهه و اگه جریمه نشه و این رفتارها همه‌گیر بشه، وضع از این هم خراب‌تر میشه اما تو مثالی که زدم عقل سلیم میگه بی‌انضباطی دانش‌آموزها نمی‌تونه عامل تبعیض، فقر و فساد اخلاقی که توصیف کردم باشه، برعکس! بی‌انضباطی تا حد زیادی (نه، صد درصد) معلول شرایطیه که مدیریت غلط مدرسه ایجاد کرده. مدیریت وظیفه‌ی تربیت دانش‌آموزها را به عهده داشته. اگه از پس این کار برنیومده نمی‌تونه طلبکار باشه و شکایت ببره پیش پدر و مادرها، برعکس، باید پاسخگو باشه.

مردم هیچ کشوری، هیچ‌وقت، در هیچ شرایطی، بدهکار حکومتشون نیستند، بلکه این حکومت‌ها هستند که در همه حال باید پاسخگوی مردم باشند. ملتی که این را فراموش کنه باید تا دنیا دنیاست به حاکمیت سواری بده. این حرف‌ها که ما خادم ملت هستیم و مردم ولی‌نعمت ما هستند و این‌ها را ول کن، الان در عمل چی می‌بینیم؟ شما در بدنه‌ی این نظام فرد پاسخگویی می‌بینید؟ مسئول خجالت‌زده‌ای می‌بینید؟ یک استعفا؟ یک ببخشید، اشتباه کردم خشک و خالی می‌بینید؟ تو کشوری که مردمش سرباز و جان برکف حاکمیت باشند، جای طلبکار و بدهکار، خواهان و وخوانده، خیلی وقته عوض شده (البته شاید عوض نشده، همیشه همین بوده، قبل این هم ما رعیت خاندان سلطنتی بودیم).

حالا چرا همیشه حکومت بیش‌ترین مسئولیت را داره؟ چون بیش‌ترین حق را داره! ما مردم، حق بهره‌برداری از ثروت‌های ملی، حق تنظیم نظام آموزشی کشور، حق داشتن بیش‌ترین و قدرتمند‌ترین رسانه‌ها، حق تنبیه مجرمان، تنظیم بودجه و خیلی حقوق دیگه را از خودمون سلب کردیم و برای جلوگیری از هرج و مرج دادیمش به حکومت. حالا مسخره نیست به جای این که ما انتظار پاسخگویی داشته باشیم، حکومت انگشت اتهام را به سمت ما بگیره؟ و بگه: تقصیر مردمه چون... مردم ماسک نمی‌زنند... فاصله اجتماعی را رعایت نمیکنند ... احتکار می‌کنند... برای خرید سکه و ارز هجوم میارن... ماشینشونو با آب شرب می‌شورند و...!!؟

(واسه همین متنفرم از این کامنت کلیشه ای و تکراری " از ماست که بر ماست"!)

حالا سوال پیش میاد که آیبک چرا تو چند تا از پست هات از سهم مردم گفتی و اینکه ما باید مسئولیتمون را بپذیریم؟ مریضی یا حرفتو پس گرفتی؟

 

۰ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۹ ، ۰۱:۳۹
آیبک

تصور کنیم که می خواهیم فرزندمون را بفرستیم یک مدرسه‌ی شبانه‌روزی یا شاید یک مدرسه‌ی دیگه‌ای درس می‌خونده که ما ازش راضی نبودیم و تصمیم گرفتیم یک مدرسه‌ی جدید ثبت‌نامش کنیم. از میان گزینه‌های موجود یکی را انتخاب می‌کنیم. یکی که وعده‌ی آموزش درست و امکانات رفاهی خوبی داده، در عوض ما باید اختیار دسترسی و بهره‌برداری از تمام ارث پدری و مادریمون را به مسئولان این مدرسه بسپریم و سالانه هم از حقوقمون چیزی پرداخت کنیم. ثبت‌نام انجام میشه و بعد یک سال برمی‌گردیم که حالی از بچه‌هامون بپرسیم، تو شورای اولیا و مربیان شرکت کنیم و اگه پیشنهاد یا اعتراضی داریم به گوش مدیریت برسونیم. اما در کمال تعجب می‌بینیم که ما رو به دفتر مدرسه و بعضی اتاق‌های دیگه راه نمیدن و خبری از توضیحات شفاف درباره اینکه با شهریه پرداختی چی کار کردند نیست، قبل ورود به بعضی کلاس‌ها هم باید اگه موبایل یا دوربینی داریم تحویل بدیم، سابقه‌ی بعضی معلم‌ها مبهمه ودرباره‌ی بعضی‌هاشون میگن پرونده‌های بی‌اخلاقی دارند اما این پرونده‌ها را در اختیار پدر و مادرها نمیگذارند.

البته با خودمون فکر می‌کنیم که خیلی هم نیازی به ورود به همه‌ی اتاق‌ها و کلاس‌ها و شنیدن صحبت‌های مدیر نیست، چون حیاط و ساختمان مدرسه و حال و روز بچه‌ها خودش به اندازه کافی گویا هست. یک قسمت ساختمان به شکل نامتوازنی نسبت به بقیه‌جاهای مدرسه پیشرفت داشته، سلف، باشگاه، استخر، زمین بازی... درحالی که دانش‌آموزهای بعضی کلاس‌ها حتی سرویس‌بهداشتی قابل استفاده‌ای هم ندارند. کلی بچه‌ی بی‌تربیت، افسرده، مریض و معتاد می‌بینید. با عصبانیت اعتراض می‌کنید و توضیح می‌خواید و جواب‌هایی از این دست می‌شنوید:

"شما قطعا تحت تاثیر تبلیغ مدارس رقیب هستید"،   "لابد مدرسه قبلی بچه‌اتون خیلی خوب بود، آره؟!"،   "فقط ما نیستیم، برید ببینید مدرسه‌های دیگه چقدر ضعیف عمل می‌کنند"،  "پرونده‌ی بی‌اخلاقی؟ کوو؟؟ بدون مدرک حرف نزنید وگرنه به جرم تهمت ازتون شکایت می کنیم".

شاید در جواب بگید خب ما وعده‌های خودتون را ازتون انتظار داریم، ما شهریه را به شما دادیم، نه مدارس دیگه، شما اصلا به ما اجازه‌ی بررسی حساب‌ها و پرونده‌ها رو نمیدید، چطور با مدرک ثابت کنیم؟؟

و در آخر جواب می‌شنوید: خیلی ناراحتید جمع کنید برید! البته تمام دارایی که بهتون ارث رسیده، همچنان پیش ما می‌مونه...

جالب اینکه بعضی از پدر و مادرها با مدیریت مدرسه هم نظرند و باهاش هم صدا شدند!

(پایان داستان)

خب، حالا یک سوال:

فرض بگیریم بعضی دانش‌آموزهای این مدرسه بی انضباط بودند، خوب درس نمی‌خوندند،قانون صف را رعایت نمی‌کردند، گاهی هم بی‌اجازه اسباب همکلاسی‌هاشو برمی‌داشتند، آیا میشه گفت اوضاع این مدرسه تقصیر اون‌هاست؟

 

۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۹ ، ۲۰:۳۳
آیبک

یکی از علایق من مطالعه و پژوهش درباره ادیان و آیین‌های مختلفه، منظورم هم از مطالعه جدی‌تر از صرف یک کنجکاوی کوتاه مدته. همیشه هم با پیروان همه‌ی ادیان از ابتدایی و باستانی بگیر تا نوظهور و جدید هم‌دلی داشتم، به جز دو مورد: نیاکان پرستی و یهودیت.

نیاکان پرستی شکلی از دین‌ورزیه که معمولا خالق و پروردگار در اون موضوعیت نداره و پیروان هم هر وقت حاجت یا درد‌دلی داشته باشند به نیاکان از دست رفتشون رو میارن و از اون‌ها کمک می‌خوان. من عزیزی را از دست نداده بودم و برام قابل درک نبود که چطور میشه امید بست به فرض به وجودی که تا همین چند وقت پیش روی زمین و به اندازه خود ما ضعیف بوده و حالا جسمش پوسیده و به اصطلاح ما دستش از قبل هم از دنیا کوتاه‌تره! تا این که مرشد فوت شد و به خودم اومدم و دیدم دارم حرف‌هامو به مرشد می‌زنم و خواسته‌هامو به اون میگم و گوش شیطون کر چقدر خوب هم حاجت میده :))

یهودیت از این هم واسم نچسب‌تر بود. عهدعتیق را می‌گشتم دنبال یک حرف حساب و در عجب بودم که این یهودی‌ها دلشون واقعا به چی خوشه. تا این که با یک فیلسوف و متاله یهودی قرن بیستمی آشنا شدم. با فرشته دربارش صحبت کردم و کلی ازش ایراد گرفتم و غر زدم که آخه مگه از تو یهودیت حرف حساب برای قرن بیست و یکم درمیاد. فرشته هم کلی حال کرد باهام که عجب شاگرد جسوری گیرش اومده و چه نگاه انتقادی داره و بی‌پروا به چالش می‌کشه! از آشنایی من با این فیلسوف چند ماه گذشت و به واسطه‌اش با چند تا متفکر یهودی دیگه هم آشنا شدم و کمی حواسم جمع شد و تا حدودی فهمیدم با کیا طرفم اما هنوز باهاش همدلی احساس نمی‌کردم. تا این که چند شب پیش تو یکی از آثار تفسیریش از عهد عتیق به عبارتی رسیدم که انگار واسه من اونجا بود، ده بار خوندمش و باهاش زار زدم!(منم گونه‌ای‌ام واسه خودم). فکر می‌کنم حالا دیگه می‌تونیم با هم دوست باشیم :))

پیام اخلاقی این که ما مرکز دنیا نیستیم و شاید این دنیا اصلا مرکزی نداره.

۳ نظر موافقین ۱۶ مخالفین ۱ ۲۱ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۲:۲۱
آیبک

واسم ناراحت‌کننده است وقتی می‌بینم برای خیلی‌ها حقوق انسانی مثل یک کیکه که قراره بین زن‌ها و مردها تقسیم بشه و بیش‌تر شدن سهم یکی به معنی کم شدن سهم دیگریه. مثلا هیچ وقت نفهمیدم چرا وقتی زن‌ها حقوق انسانیشون را مطالبه می‌کنند مردهایی هستند که احساس خطر می‌کنند و فکر می‌کنند برای مقابله به مثل باید از ظلم‌هایی که برشون رفته بگن و معمولا اولین چیزی که یادشون میاد "سربازی"ه. از نظر من هم سربازی یک ظلم آشکاره اما اونی که باید علیه‌اش قیام کرد مردسالاریه، نه زن‌ها!

همیشه شاکی بودم که چرا خود مردها، اون قدر که باید دربارش حرف نمی‌زنند، نمی‌نویسند و اعتراض مستمری نسبت بهش وجود نداره و دغدغه هیچ ارباب رسانه‌ای هم نیست. البته برای این سوال‌ها خودم جواب‌هایی دارم اما نمی‌خواهم وارد بحثش بشم فعلا. شما اگه نظری دارید بگید. اما این‌ها را گفتم که وبلاگ آقای رایمون را معرفی کنم که داره دوره سربازیش را به سلامتی تموم می‌کنه و از فهرست موضوعی وبلاگش خوندن پست‌هاش با موضوع سربازی را پیشنهاد کنم. شاید بقیه هم تشویق بشن بیش‌تر دربارش بنویسند. آگاهی و آگاهی‌بخشی آغاز هر تغییریه.

۱۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۰:۳۸
آیبک