کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

تو اینستاگرام عکس های رنگی و نوشته های پر از امید و انگیزه یک گربه دوست را دنبال می کنم. یک بار دیدم مادری کامنتی گذاشته بود با این مضمون که این قدر از این سبک زندگیتان با گربه ها عکس نگذارید، بچه هایی مثل دختر 14 ساله من تحت تاثیر قرار می گیرند.

با این که گونه ای از آدمیزاد تا جایی پیش رفته که خودش را تا این حد در محدود و تنظیم کردن زندگی دیگران محق می داند کاری ندارم، نکته جالب این جاست که این مادر می دونه که 14 سال زندگی با فرزندش تلاش برای تربیتش و روضه هایی که تو گوشش خونده به اندازه دو تا عکس موثر نبوده و بیم این هست که دختر به جای مادرش یکی دیگه را الگو قرار بده. در واقع این گونه از خودش و از تربیتش مطمین نیست اما چه میشه کرد که همیشه دیگران مقصرند و دیگران مسیول سلامت ما هستند و دیگران باید مواظب باشند که ما از راه راست منحرف نشیم!

البته من خودم گربه دوستی را انحراف نمی دونم و از هر چیزی که باعث بشه بیماری "پخ کردن تفریحانه گربه ها" و آزار حیوانات ما خوب بشه و به سمت سلامت روانی بریم استقبال می کنم.

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۵
آیبک

غم انگیزترین جمله ای که این چند روز شنیدم از زبان 24 ساله ای بود که می گفت سنش برای این که برود دنبال علاقه اش، یعنی موسیقی، گذشته. الان چی کار می کند؟ کارشناسی ارشد اقتصاد می خواند!

قبول دارم که دنیا جای مزخرفیست که هیچ وقت هم ضمانت نداده ما را به آرزوهایمان برساند. اما جای خیلی مزخرف تری خواهد بود اگر برای رسیدن به آرزوهایمان حتی تلاش هم نکنیم و در جایی این قدر بی ربط به آرزویمان عمر بگذرانیم.


۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۵
آیبک

داشتند برای کلاس آموزش زبان پهلوی پوستر آماده می کردند. استادش تاکید داشت بنویسند آموزش فارسی میانه. گفتم خیلی ها ممکنه اصلا ندانند فارسی میانه دقیقا چیه اما منظور از "زبان پهلوی" را می دانند. گفت مطمینی؟ دو سال پیش یک نفر وقتی شنید ما اینجا زبان پهلوی آموزش می دهیم آمد داد و بیداد راه انداخت که زبان پهلوی؟؟ واویلا!! خلاصه زد زیر بساط همه چیز و همه را لوله کرد و رفت.

این که زور نادانی و ناآگاهی به شوق به دانستن می چربد واقعا جای تاسف و تامل دارد.

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۵۲
آیبک
فکر می کنم قبلا هم گفتم که من از آن دسته آدم هایی هستم که حضور هیچ آدمی را در زندگی بی دلیل نمی دانم. اما تازگی ها از فکر کردن به این اعتقادم وحشت می کنم از بس که زندگی ام محل گذر و استقرار آدم های ناب، رازآلود و شگفت انگیز شده. باید مدام با خودم فکر کنم که دلیل حضور این آدم ها چیست، قرار است از هر کدام چه چیزی یاد بگیرم. راستش من برای معاشرت و آشنایی با این حجم از آدم های شگفت انگیز زیادی معمولی ام.
۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۶
آیبک
داشت می گفت بودایی شاید تنها دینی است که حتی در زمان بانی اش زنان اجازه داشتند در دیرها آموزش دینی ببینند و پا به پای مردان مراتب روحانیت را طی کنند.
گفتم اما بودا هم از همون اول اجازه نداد. این قدر دو زن از اعضای خانواده اش اصرار کردند تا بالاخره رضایت داد.
گفت:" داریم درباره آدم هایی که چند قرن پیش از میلاد زندگی می کردند حرف می زنیم. همین الان شماها رو ورزشگاه هم راه نمیدن".

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۴۴
آیبک

هم اتاقی ام مدام خبر می گیرد که کی برمی گردم. اوایل که از رفتنم قیافه ناراحتی به خودش می گرفت یا از برگشتنم اظهار خوشحالی می کرد فکر می کردم دارد شوخی می کند! بعد فهمیدم که بنده خدا واقعا ترجیح می دهد من باشم. حالا نه این که من خیلی آدم دوست داشتنی باشم، در واقع فهمیدم که بعضی ها چقدر از تنهایی بیزارند.جالب این جاست که این دوست ما تصمیم گرفته هیچ وقت ازدواج نکند. از آن جایی که من آدم تلخی هستم و از پرت کردن حرف هایم توی صورت آدم ها ابایی ندارم،  یک روز به او خواهم گفت که "دوستان مجرد زیادی در سنین مختلف تا شصت سال دارم که در تصمیمشان هم چنان ثابت قدم هستند و راضی و همه ی آن ها در چند ویژگی اشتراک دارند که تو هیچ کدامشان را نداری!"

در کل تصمیم هر چه که هست لازم است هنر تنها زندگی کردن و لذت بردن را یاد بگیریم، به هر حال تنهایی از خیلی از همراهی ها بهتر است.

۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۱۶ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۲۲
آیبک

اون هایی که منتظرن سال 95 با مصیبت هاش تمام بشه مطمین اند 96 قراره سال بهتری باشه؟ به نظرم صرف شدت تلفات یک سال هم ملاک خوبی برای ارزیابی اون سال نیست. 

چند تا از بزرگ ترین آرزوهای من در سال گذشته براورده شدند در حالی که دم دست ترین و معقول ترین آرزوهام در کمال ناباوری دست نخورده باقی ماندند. نتیجه این که بزرگ آرزو کنیم. گویا احتمال براورده شدن آرزوها ربطی به بزرگی و کوچکی یا دوری و نزدیکی اون ها نداره. موقع آرزو کردن بی خیال عقل و منطق بشید.

۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۲۷ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۵۲
آیبک

الان یک عده از تمام مراسم اسکار و ماجراهای قبلش و داستان های احتمالی بعدش، تو لباس انوشه انصاری گیر کردن. دغدغه اشون هم میزان پوشیدگی و برهنگی و زشتی و زیبایی لباسه و در مقام مقایسه، ظاهر و پوشش زنان دیگه ای که پیش تر تو این جور مراسم حضور پیدا کرده بودن هم مورد التفات قرار می گیره. چون کلا زنه و ظاهرش دیگه.

اون هایی که میگن" Anoushe & Firouz, we r proud of you" هم خیلی جالبن. انگار مثلا انوشه انصاری از دامان اینا رفته به فضا. عزیزم اونی که باید مفتخر باشه جامعه آمریکاست نه شمایی که به کارگر افغانستانی میگی شماها اومدین مشاغل ما رو اشغال کردین.

۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۰۹ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۴۹
آیبک

ادامه پست وابستگی به پاکی 1
یک زمانی بود که  در زمستان هم هر روز دوش می گرفتم، عادت کرده بودم. یک روز متوجه شدم که این اطمینان از تمیز بودن خودم باعث شده روی تمیزی و بوی آدم ها دقیق بشم. برای من آدم ها به تمیز و کثیف تقسیم شده بودند. نه این که به زبان بیارم یا اظهار انزجار کنم یا از اون هایی که فکر می کردم تمیز نیستند دوری کنم، نه، اما بی شک یک احساس برتری بود. تصمیم گرفتم این عادت به حمام روزانه و همیشه تمیز بودن را ترک کنم.

حکما و روشن بینان تنتره ای هم باور دارند که عادت به پاکی باعث خودبزرگ بینی و خود بنده محبوب خدا پنداری و ... می شود، چیزی که من شخصا در آدم های مقید به شریعت کم نمی بینم.

حالا نیاید بگید که این روش تنتره ای جواب نمی ده و پیامدهای منفی داره. اولا در مثلا روزه هم حکمتی هست که روی همه جواب نمیده و فقط باعث مشکلات معده میشه! دوما مثلا وقتی در نهج البلاغه هم آمده که :"گناهی که تو را پشیمان کند، بهتر از کار نیکی است که تو را به خودپسندی وا دارد" منظورش این نبوده که حالا برید گناه کنید! یعنی متوجه زشتی خودپسندی ناشی از پایبندی به شریعت و بازتابش در رفتارتون باشید.


۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۳۴
آیبک

میگه: حاج خانوم همسر شهید و زن متدینی بود اما بعد این که دخترش تو تصادف فوت شد به همه اعلام کرد که دیگه به هیچی اعتقاد نداره و از ظاهر زندگیش هم غیر این برداشت نمیشد. 

گفتم تو قرآن هم اومده که با فرزندانتان امتحان میشید، نه با همسرانتان!

به باور من ایمان به خدا (یافته یا بافته) یک نوع کیفیت پذیرندگیه که تحمل آدم را در مواجهه با مشکلات بالا می بره. پس عبارت "بعد فلان مصیبت ایمانش را از دست داد" از نظر من متناقضه. چون ایمانی که این جور از دست بره ایمان به خدا نیست، اعتقاد به غول چراغ جادوییه که حالا نافرمانی کرده.


۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۰۱
آیبک
همکلاسی دوستم برایش نوشته:
خانم فلانی، من وقتی با شما صحبت می کنم دستم را روی عکس پروفایتون می گذارم تا به گناه نیفتم. خواستم بگم تا بنا به وظیفه ام امر به معروف کرده باشم.

من اگر جای دوستم بودم در جواب می نوشتم که آقای فلانی، شما کار خیلی خوبی می کنید. کاش همه یاد بگیرند که مثل شما خودشان راه حلی برای مشکلاتشان پیدا کنند.

پ.ن. عزیزم، شمایی که پیام خصوصی گذاشتی، من واقعا خیلی متاسفم. همه ما ازین تجربیات تلخ داشتیم. امیدوارم خیلی زود باهاش کنار بیای. قطعا مشکل از تو نبوده و این اتفاق ممکنه برای هر کسی با هر طرز فکر و شرایطی بیفته.
۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۰۵
آیبک

یک زمانی امثال نیوتن خدا را پرکننده شکاف های علمی می دیدند. هر جا که کنکاش های علمی به نتیجه نمی رسید و از توضیح و تبیین پدیده های طبیعی بازمی ماندند می گفتند کار کار خداست! این طور شد که هر بار علم یک قدم بیش تر پیش رفت و جواب پرسش ها پیدا شد، خدا بی مصرف تر به نظر رسید.

حالا ما ساکنین مملکت امام زمان هم خدا را برای پرکردن سوراخ های حماقت، تنبلی و بی وجدانی مان می خواهیم و هر بار که دعاهایمان جواب نمی دهد می خواهیم بزنیم زیر بساط همه چیز که پس کجاست اون خدایی که میگن.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۴۳
آیبک

این روزها (به اجبار !!) زیاد کتاب می خوانم. تقریبا تمام کتاب ها و موضوعاتی را که این توفیق اجباری برایم انتخاب کرده به شدت دوست دارم اما گاهی به تک جمله ای طلایی برمی خورم که بی قرارم می کند و دوست دارم درباره اش با همه صحبت کنم. احتمالا بهترین راه از آن نوشتن است چون لابد دست کم یک نفر همفکر و همدل از بین خواننده ها پیدا می شود که برای موضوع بی مزه ای که پیدا کردم ابراز احساسات کند اما حیف که اغلب فرصتش پیش نمی‌‌آید.

امروز داشتم درباره "تنتره"/تانترا/ تنتریزم می خواندم. تنتره سنتی است درون دینِ پیچیده و پر رمز و راز هندو (بماند که به نظر بعضی هندوییزم نه یک دین که شیوه زندگی، اندیشه یا در جهان بودگیست) و درست مانند بستری که از آن برخاسته پر از آموزه های به ظاهر متناقض است. تنتره در غرب خیلی مورد توجه قرار گرفته چون مخصوصا نسخه ای که از آن به غرب معرفی شده برای بدن و آمیزش جنسی قداست و حرمت زیادی قائل است. تنتره شاخه های مختلفی دارد، در اولین تقسیم بندی به تنتره دست-راست و دست-چپ تقسیم می شود. برای دست راستی ها مناسک مرتبط با آمیزش جنسی، شراب خواری و خوردن گوشت بیش تر در حکم نماد است. این گروه بیش تر دنبال مراقبه  و مطالعه حکمت پشت مظاهر هستی و یکی شدن با الوهیت است. اما آموزه ها و تمرینات گروه کوچکی از تنتره دست چپ اغلب دیگران را به وحشت می اندازد و گاهی هم به شدت زننده است، چون نماد و این حرف ها سرشان نمی شود خب...

(صبور باشید که دارید به بحث اصلی نزدیک می شوید)

... اما بیش تر حکمای شاخه دست چپ تنتره هم آن طور که شهرت پیدا کرده اند در انجام اعمال ممنوعه افراط نمی کنند. برخی از آن ها معتقدند که هدف از تمام این مناسک، تمرینات جسمانی، تکرار اذکار و مراقبه های عمیق بریدن وابستگی هاست. بنابراین به انجام گاه و بی گاه اعمال ممنوعه توصیه می کنند چرا که، برای مثال شراب خواری، نوعی "قطع وابستگی به پاکی است".

شرمنده، دیروقت شد و فردا هم باید صبح زود بیدار شم. تا شما به تنتره و عبارت داخل " " فکر می کنید من برای ادامه مطلب آماده میشم.

 

 

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۹ دی ۹۵ ، ۰۱:۲۹
آیبک

ظاهر موجه و متینی داشت، محاسن سفید، لباس روحیانیت، شانه های افتاده، لبخند نجیب، نگاه عمیق، سکوت عالمانه. از باطنش خبر ندارم و چه کسی خبر دارد؟ یک بار گفت نمی توانم بپذیرم که یکی هیچ وقت عاشق نشود. از رحمت خدا به دور است... . وقتی این را می گفت در  نگاه تر و پلک های لرزانش همه چیز از اسباب عشق و عاشقی بود. 


حالا من نمی فهمم این جوجه های تازه سر از تخم دراورده پر مدعا چی زر می زنند که با آن قیافه های سطحی و نگاه های بی معنی و لب های آویزان هی تکرار می کنند : عشق؟ عشق که دروغه... من که باورش ندارم

۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۰۱:۴۶
آیبک
گونه ای از آدمیزاد هست که وقتی صحبت فیلم و کتاب می شود از این جملات همراه با تعجب زیاد استفاده می کند: 
" تازه دیدیش؟!"
"نخوندیش؟!!"
من این گونه را اگر از دوستان نزدیک باشد در مرتبه دوم رفاقت می نشانم. اگر از دوستان معمولی باشد از فهرست دوستانم کلا خطش می زنم. و اگر صرف "اطرافیان" باشد تا حد امکان ازش دور می شوم. 
یک جمله هایی هست که به محض خارج شدن از دهان تا ته شخصیت گوینده را روشن می کند.
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۵
آیبک