کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

فقط سه سال تا 1400 مونده

اما هنوزم وقتی میری دکتر، به جای اینکه بپرسه رابطه جنسی داشتی یا نه می پرسه :"ازدواج کردی؟"


اون بازیگر فوکولیه  تو مصاحبه اش میگه: من به زنم حق طلاق ندادم چون احساساتیه ممکنه بخواد جدا بشه درحالی که من می خوام ادامه بدم.


این در حال سرزنش اون:" واسش کادو خریدی؟ خاک تو سرت! پسر باس واسه دختر خرج کنه نه تو واسه اون."


این به اون :" خب از پشت می دادی اقلا، حالا عیب نداره میری می دوزی"


اون مجری جوان خوش تیپه: "کار کردن بیرون از منزل در شان بانوان نیست."


به ظاهر همه این ها که نگاه می کنی اول فکر می کنی از اولین گروه خوارج بودن و هفت جد و آبادشون نسبتی با دین و مذهب نداشتن، ادعاشون گوش فلک را کر کرده، دنبال پوشیدن معروفترین برندها و آخرین مدل مو و آرایشن و از همه مهم تر اینکه معتقدن هر چی می کشیم از دست این آخوندهاست، این ها که برن راحت میشیم.

آخوندی از نظر من یک صفته، نه یک یک صنف با یک لباس خاص. خوب که نگاه می کنی می بینی همه این ها و شاید همه ما درونمون یک آخوند چرک اخمو داریم که درحالی که لش کرده و تسبیح می گردونه، حکم های متحجرانه صادر می کنه.

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۸
آیبک

"... بالاخره هم عمه فهمیده بوده که بالای پشت‌بامم. صدام را شنیده بوده. مادر توی حیاط ایستاده‌بوده، با سر باز و دو دست حتما گشوده که اگر بیفتم بگیردم، مثل همان روز که پسر‌عموی پدر از پشت‌بام آویزانم کرده‌بود و بعد شدم آن‌طور که می‌شدم یا شدم همین که حالا هستم، که یکی هی مجبورم می‌کند که بنویسم. مادر می‌گفت از چهار طرف رفتند."

...

"... آمدش. به خدا قسم نشناختمش. چه تن و بدنی! بلور بارفتن چیه؟ برگ گل چیه؟ هوش از سر آدم می‌برد. موهاش یک خرمن بود، شبق مشکی. وقتی نشست، پخش کف حمام شد. والا من که زنم حال خودم را نمی فهمیدم. خواستم لگن دستم را بدهم بهش که بنشیند روش. گفتم به تو چه زن. رفتم نشستم رو به روش، یعنی که دارم سرم را می شویم. به آن ناکام حق دادم. هر کس جای او بود اسیر و اجیرش می‌شد. نمی‌توانستم چشم ازش بردارم. روم را کردم به آسمان، رو به همان سوراخ گنبد، گفتم:«خدایا خداوندا، خودت داداشم را حفظ کن!»... "

فخر بفروشم خدمتتون که دارم رمان «جن‌نامه» هوشنگ گلشیری را می خونم. اونم نه پی‌دی‌اف که کتاب واقعی! خدا را شکر که زود تموم نمیشه.

گفته بودم که این کتاب ها هستند که منو انتخاب می کنند، نه برعکس. حالا «جن نامه» از کجا می دونست که حال و هوای اصفهان افتاده به سرم؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۴
آیبک

میگفت اطرافیانش بهش وابسته میشن و در نبودش انگار مختصات زندگیشان بهم می ریزه. می گفت همین کارو واسش سخت می کنه. باید مدام میان دل اون ها و دل خودش انتخاب کنه. می گفت پدر و مادرش همیشه با کلی برنامه و کارهایی که خودشان از پسش برنمیان منتظرن تا اون برگرده. می گفت وقتی برمی گرده دیگه وقتش برای خودش نیست. خیلی کارها هست که باید انجام  بده.

تو این یک سال و نیم حواسم بود خیال نکنه بهش وابسته ام، بدون اون تغییرات دوست نداشتنی تو زندگیم پیش میاد، خیال نکنه با نبودش یک تنهای غمگین میشم. جوری نباشه مراعات حال من یک بار اضافی باشه رو دوشش. وقتی پیش پدر و مادرشه حواسم هست که مزاحمش نشم. جز به ضرورت بهش پیام نمی دم و باهاش تماس نمی گیرم.

حالا اون گاهی جدی، به شوخی یا کنایه لا به لای حرفاش میگه که من بی معرفتم. میگه ازونام که با تمام شدن این همکاری راحت می گذارم و میرم و پشت سرمو هم نگاه نمی کنم. و من به این فکر می کنم که کدوم رفتارها تو اطرافیانم هست که نمی پسندم در حالی که واکنشی هستن به رفتارهای خودم و ذهنیتی که از خودم با حرفام ایجاد کردم. کجاست که ناخودآگاهم لذت می بره درحالی که به ظاهر شاکی ام یا عمیقا چیزی را می طلبم که در عمل تخریبش می کنم.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۵
آیبک

اومدم سر خونه زندگی خودم. دلم می خواست الان کاری برای تحویل دادن دستم نبود یا لااقل مهلت تحویلش فردا نبود یا دو هفته انجامشو به تاخیر ننداخته بودم تا می افتادم به جون در و دیوار. حال و هوای این تو رو اسفند متوقف شده و بهار رو سبز روشن درخت های رو به روی پنجره منتظر نشسته تا من دستی به سر و روی اینجا بکشم و بیاد تو، منتظره تا من دو تا گلدون واسه تراس بخرم.

*

درد تنهایی مثل درد زایمان می مونه. یک زمانی برای من این قدر فاصله دردهاش نزدیک بود که آماده زاییدن بودم. با تمام وجود می خواستم یک "دیگری" بیاد، یک دیگری باشه تا من دیگه تنها نباشم. ادعا نمی کنم که به کل ازین درد راحت شدم و دیگه خبری ازش نیست اما اون قدر فاصله دردهام زیاد شده که می تونم باهاش کنار بیام. در عوض لذت ببرم از دوران بارداری، از لذت حس رشد چیزی درونم، از حس جنب و جوش گاه به گاهش.

۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۷ ، ۱۹:۴۶
آیبک

از طرفداران سینمای هالیوود نیستم. انتخاب می کنم، تماشا می‌کنم، لذت هم می برم اما معمولا یک لذت سطحی و زودگذر. خیلی از آثار سینمای خودمان بوده که بیش‌تر به درونم راه پیدا کرده، درگیرم کرده و در آخر حس رضایت بیش‌تری از تماشای فیلم داشتم. شاید بهتر است بگویم فیلم هایی را که ناظر به درون هستند ترجیح می دهم. فیلم‌هایی درباره انسان‌ها با تمام وجوه و ویژگی‌های انسانی‌شان. درباره انسان در بزنگاه‌های زندگی‌اش، وقتی باید انتخاب کند و این زمانی است که به تمامی با خودش مواجه می شود. تو بیننده هم خودت را در شخصیت‌ها می بینی، چون انسانی، نه قهرمان و نه قربانی، نه شیطان و نه قدیس. انسانی با توانایی ها و محدودیت هایت و باید انتخاب کنی. تو انسانی، پس نه سیاهی و نه سفید. درونت همیشه اهورا و اهریمنی در ستیزند. بخشی از تو اهورایی است و بخشی اهریمنی. اهریمنی بودن همیشه به معنای شرور بودن نیست. تو گاهی اهریمنی رفتار می کنی چون محدودی. آگاهی تو محدود است. تو مثل اهورامزدا پیش‌آگاهی نداری. پس اغلب بدون اینکه نیت اهریمنی داشته باشی، اشتباه انتخاب می‌کنی و شر می رسانی. تو اشتباه می‌کنی، چون پیش‌آگاهی نداری، چون محدودی، چون انسانی.

 فیلم‌های اصغر فرهادی را دوست دارم چون درباره انسان بودن انسان‌هاست. فیلم‌های فرهادی ناظر به درون‌اند. درباره محیط زیست آدم‌ها نیستند، چه برسد به این که بخواهند پیامی را به بیرون مخابره کنند. به نظرم کسانی از تماشای فیلم‌هایی مثل آثار فرهادی دلواپس می شوند که به تماشای انسان چون انسان عادت ندارند. اهریمن را همیشه بیرون جست و جو می‌کنند. به شخصیت‌هایی باور دارند که از مرزهای محدودیت‌های انسانی گذشتند و اهورایی شدند، پیش‌آگاهی دارند و اشتباه نمی‌کنند و در برابر صف آرایی لشکر اهریمنانی ایستادند که اشتباه انتخاب کرده‌اند و اشتباهشان هیچ وقت و هیچ طور توجیه‌پذیر نیست.

هرچند این هایی که نوشتم بیش‌تر شبیه نوشته ‌های آدمی است که تازه از پای یکی از فیلم های فرهادی بلند شده باشد اما در واقع امروز «لاتاری» را دیدم و یادم آمد که درباره «بدون تاریخ بدون امضا» بنویسم و توضیح بدهم چرا آثاری مثل «بدون تاریخ بدون امضا» را دوست دارم و ترجیح می‌دهم.

لاتاری هم فیلم هالیوودی خوبی بود. بازی‌ها را بیش‌تر از داستان فیلم دوست داشتم.

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۵۵
آیبک

پست پارسال همین موقع :)

باز هم تقویم نو و هیجان نقشه کشیدن برای سال نو و هزار امید و آرزوی نو و کهنه. 96نه آرزوی بزرگی براورده شد و نه آرزوی کوچیکی. فقط همین اواخر سال به یک هدف کهنه که فکر کنم سال 92 متولد شده بود رسیدم! سال 92 آرزوی برومندی بود برای خودش. اون سال قرار گذاشته بودم  براورده شدنش را با یک سفر جشن بگیرم. بعد چهار سال به جاش یک مداد نوکی خریدم که هر وقت بهش نگاه می‌کنم بیش‌تر یاد ناکامی‌هام می افتم! 

ولی فکر نکنین که من از رو می‌رم. فکر نکنین که ازون حس احمقانه‌ام که هر سال میگه امسال قراره سال خاص و باشکوهی باشه کوتاه میام.

سال نوتون خاص و باشکوه

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۶
آیبک

چند روز بود که حال و روز خوشی نداشتم. همه چیو از دست رفته و تاریک میدیدم. هیچ کدوم  از فنون مثبت اندیشی، حال خوب کن و انگیزشی جواب نمی داد. یک ندایی از درونم دلداری می داد که ببین آیبک جان، هیچی تغییر نکرده، همه چی همونیه که قبلا بوده، پس حتما یک چیزی درونت بهم ریخته. این احساسات غیرواقعی و گمراه کننده ان. بهشون بها نده تا گورشونو گم کنن. صدای دیگه ای  بلندتر جواب می داد، گمراه کننده اون توهمات دل خوش کنکت هستن. آره همه چی همون گندیه که بوده، فقط چشم هات به روی واقعیت باز شده، مستی از سرت پریده!

دیشب به عنوان آخرین راه حل نه، آخرین سرگرمی که انگار هنوز واسم طعم و مزه ای داشت، تو اینترنت جست و جو کردم و اولین سایتی که میشد به وسیله اش به آینده ات نامه نوشت را باز کردم. از حال و روز این روزهام برای آیبک احتمالا زنده یک سال بعد نوشتم و آرزو کردم به فلان و فلان هدفش رسیده باشه. نامه را که پست کردم سایت بهم یادآوری کرد که قبلا هم با همین ایمیل 6 سال پیش نامه نوشتم و دو سال بعد هم واسم ارسال شده! فکر کردم سایت توهم زده. نامه را باز کردم. اوه خدای من آیبک 6 سال پیش داشت باهام حرف می زد! (جالب) و آرزوهاش دقیقا همین هایی بود که 6 سال بعد یعنی امشب نوشتم! (غم انگیز). حدس زدم احتمالا بعد دو سال یعنی چهار سال پیش ایمیلم را واسم فرستاده و من همراه ایمیل های تبلیغاتی و اسپم ها پاک کردم! (مسخره).

جا داشت که دیشب می شستم به حال خودم زار بزنم، کاری که بهم کمک می کنه اما مدت هاست انجام ندادم و پشتش یک فلسفه خشکی هست که میگه خواسته های تو، نداشته های تو و از دست دادن های تو در برابر خوسته ها و نداشته ها و از دست دادن های خیلی ها یک آرزو و غصه لوکسه، پس دم نزن. دیشب فقط  کمی در بهت به تاریکی زل زدم. مثل یک تسلیم شده واقعی ذکرهای محبوبمو گفتم و خوابیدم. امشب وقتی بعد 24 ساعت تونستم به اینترنت وصل بشم و پیام هامو بخونم. یک پیام از یک دوست قدیمی مدت ها بی خبر و یک پیام هم از یک ناشناس درست در راستای آرزوهام داشتم!(عجیب).

شاید این دو تا پیام فقط حکم فشفشه های چهارشنبه سوری را داشته باشن که لحظه ای آسمون دلتو روشن می کنن و لحظه ای بعد می بینی تهش هیچی نبوده، آبی گرم نشده و فقط هیاهو بوده اما عیبی نداره. من این دو تا پیامو به فال نیک می گیرم و به منزله پیامی که می گه ما حواسمون به آرزوهات هست و از جایی که فکرشو نمی کنی دستتو می گیریم.

آدرس سایت که البته تنها سایت از این دست نیست : www.futureme.org

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۳۹
آیبک

شما هم مثل من اجازه می‌دید کتاب‌ها شما را انتخاب کنند یا اینکه مثل بچه آدم از قبل تصمیم می‌گیرید چه کتابی بخوانید و می‌روید از توی قفسه‌ها برمی‌داریدش؟

یک هفته بود که تلاش می‌کردم ندای درونم را بشنوم، احساسات درونم را تجزیه و تحلیل کنم، بین قفسه‌ کتاب‌ها قدم می‌زدم تا ببینم چه کتابی صدایم می‌زند، دست تکان می‌دهد و حتی می‌پرد جلو می‌گوید من من! منو بردار! برایم اتفاق افتاده که می‌گویم. باور کنین! کتاب‌ها برای من یکی از عوامل تعیین سرنوشتم بودند. تا حالا هم خوب نوشتند یا دست کم بهتر از خودم می‌دانستند که چه می خواهم.

داشتم از آن یک هفته می‌گفتم که تلاش‌هایم نتیجه نداشت. به جای اینکه اسم کتاب‌هایی که قبلا شنیده بودم یا قبلا دیده بودم و نشانشان کرده بودم بیایند به سطح ذهنم برسند و خودشان را یادآوری کنند و من هم بر اساس احساس و ندای درونم تصمیم بگیرم، از حافظه‌ام فرار می‌کردند و کتاب‌های توی قفسه‌ها هم کم محلی می‌کردند. حتی چند تا کتاب را برداشتم و بردم خانه دیدم نمی توانیم با هم رابطه برقرار کنیم و برشان گرداندم، قسمت یکی دیگه بودند.

برنامه‌ام برای تعطیلات یک کتاب داستانی و یک کتاب غیرداستانی اما روان و دوست‌داشتنی بود. مشکلم بیش‌تر با انتخاب مورد اول بود. "انسان در جست‌و‌جوی معنا" از ویکتور فرانکل مدت‌ها بود که از در و دیوار کتابخانه و کتاب‌فروشی و زبان این و آن صدایم می‌کرد. گفتم اگر این بار برش ندارم دچار نفرین می‌شوم. اما کتاب داستانی... رو آوردم به جست‌وجو از سایت کتابخانه. دلم به داستان‌های ترجمه شده راضی نمی‌شد. محمود دولت‌آبادی را دوست دارم و خیلی از کتاب‌هایش را نخواندم اما نه، تعطیلات و هوای بهاری وقت خواندن آثار دولت‌آبادی نیست. یکی چیزی مثل «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» می خواستم. هرچند هر وقت کتابی را از نویسنده‌ای خیلی دوست دارم در انتخاب کتاب‌های دیگرش دچار ترس از توذوق‌خوری می‌شوم. می‌ترسم توقعم برآورده نشود و تصویری که از نویسنده دارم خراب شود. به هر حال سرنوشت اجازه نداد کتاب «عادت می کنیم» اش را بخوانم چون امانت بود. تا این‌که یادم آمد من از فریبا وفی چیزی نخواندم! کتاب‌هایش را جست و جو کردم. چشمم افتاد به «رویای تبت» اسمش دیوانه‌ام کرد! این هم امانت بود اما این‌قدر می‌خواستمش که با امید و آرزو رزوش کردم و بالاخره از چنگ خواننده قبلی درش آوردم. چند روز از توی کیف صدایم می‌کرد و هر بار نگاهش می‌کردم دلم قنج می‌رفت. دیشب بالاخره شروع کردم به خواندنش و فهمیدم این همه دلربایی بی‌دلیل نبوده. فقط یک مشکل بزرگ وجود دارد. خیلی کوتاه است، خیلی.

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۹
آیبک
در آستانه 8 مارچ روز جهانی زن و 20 جمادی الثانی روز زن در کشور، حکومت با یک بغل حکم تبعیض آمیز و خط و نشان برای زنان به استقبال آمده. بیش تر خبرهای داخلی امروز به موضوعاتی مثل حبس و مجازات دختران خیابان انقلاب، هیاهو بابت رقص چند تا دختربچه  و تهدید زنان بی حجاب در اتومبیل ها* اختصاص داشته.
اگه اینی که الان زنان دارند فقط یک نصف لچکه که اصلا هم رضایت بخش نیست، پس این همه هیاهو و قانون و تبصره و حکم و بگیر و ببند برای چیه؟؟ اگه الان مشکل زنان ما این موضوعات پیش پا افتاده مثل این تکه پارچه و استادیوم رفتن و... نیست پس این همه وقت و انرژی که برای مقابله با این خواسته ها خرج میشه برای چیه؟ اگه ما مسائل مهم تری داریم پس چرا نمی رید به همون ها برسید؟ چرا فقط وقتی ما مطالبه می کنیم موضوع بی اهمیت و پیش پا افتاده ایه وما آدمهای سطحی و سبک مغزی هستیم اما وقتی نوبت برخورد از طرف شما می رسه این قدر قضیه جدی میشه؟ چه طوریه که تا این پارچه بالای سر ماست اسمش نخ دندانه اما وقتی می افته میشه اشاعه دهنده فحشا؟ مشکلتان با رقصیدن دختربچه ها چی بود؟؟ تحریک کننده بود یا مطابق شان مادران آینده نبود؟ میشه تعیین نقش و شان ما رو به خودمان بسپرید؟ من اصلا می خوام بنا به تعریف شما بی شخصیت باشم. نمی خوام بهشت زیر پام باشه. نمی خوام مرواریدی در صدف باشم. نمی خوام فرشته باشم. می خوام انسان باشم و روی همین زمینی که بقیه ایستادن بایستم. این حقو هم ندارم؟

*پ.ن. دستگیری فعالان جنبش زنان مقابل وزارت کار را هم اضافه کنین
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آیبک

زیر ویدئویی از زن محجبه مصری که در خیابان مرد متجاوز جنسی را مفصل کتک می‌زنه، و زیر کپشنی با این مضمون که هرچقدر تعادل و برابری جنسی در عرصه های مختلف برابر باشه احتمال آزار جنسی کمتره و زنان هم جرئت و جسارت واکنش نشان دادن و گزارش دادن را پیدا می کنند، یک آقایی کامنت گذاشته بود:" آمار آزار جنسی با کتک زدن مرد متجاوز و معرفی و سپردنش به دست قانون و حتی بردن آبروش در فضای عمومی پایین نخواهد اومد. با فرهنگ فعلی زنان اگه سلاح هم حمل کنند از دست و زبان و چشم آقایون در امان نخواهند بود!..." و در ادامه هم نظر نویسنده را تایید کرده بود که راه حل فرهنگ سازی و ایجاد برابریه.

در جوابش نوشتم نظر شما درباره همه انواع ظلم همینه؟ واکنش نشان ندادن و منفعل بودن؟ و پاسخی که دریافت کردم دقیقا همونی بود که پیش‌بینی می‌کردم :"نه، آزار جنسی نوع متفاوتیه از ظلمه..."

واقعا چرا سر هر موضوعی به زنان که می‌رسیم قضیه متفاوت می‌شه؟؟

-          آیا همه از سراسر ایران حق دارند که در هر رشته‌ای که می خوان تحصیل و پیشرفت کنند؟ آیا بستر باید برای رقابت برابر همه وجود داشته باشه؟

·         بله، قطعا! حتی مثلا برای دانش آموزان مناطق محروم باید سهمیه جدایی در نظر گرفته بشه که بتونن رقابت برابری داشته باشن

-          یعنی همه دختران هم می تونن...

·         نههه خب ببین اون قضیه اش فرق داره! بعضی رشته ها و مشاغل زیاد مناسب زنان نیست و چون خودشون تشخیص نمیدن ما باید به نحوی مانع بشیم

-          آیا همه انسان‌ها با نشان دادن شایستگی هاشون حق دارن که به مناصب بالای حکومتی برسند؟

·         بله بله! شما الان نگاه کن در همین آمریکای جهان خوار هم بالاخره اجازه دادن یک سیاه پوست رئیس جمهور بشه. یک مهاجر شهردار لندن شده!

-          نه، منظورم به زنان بود

·         نه دیگه ببین اون قضیه اش فرق داره...

-          من فکر می کنم چون مردم بعضی مناطق نسبت به بعضی دیگه همیشه خیلی مقاوم تر و غیوتر بودن رو حرف و پیمان‌هاشون بیش‌تر میشه حساب کرد، بعضی دیگه اما نه. شما مثلا یک کرد سیبیل کلفت رو بگذار کنار یکی ازین ...ها.  برای همین در قراردادها باید قوانین سفت و سخت‌تری برای این دسته دوم وضع کرد که در صورت اختلاف تبعات کمتری داشته باشه.

·         احمق نباش! در وضع قوانین حقوق انسانی در نظر گرفته میشه، نه خصوصیات قومی و اقلیمی و فردی آدم ها!

-          پس زنان هم باید به اندازه مردان حق طلاق و جدایی داشته باشن

·         همش مباحثو با هم قاطی می کنی!

-          آها پس فقط بعضی کلفتی ‌‌ها اعتباره!

·         آیا باید محیطو برای بچه ها در مدارس امن کنیم، بهشون یاد بدیم تجاوز چیه و در برابرش چه واکنشی نشون بدن و حتما به پدر و مادرشون اطلاع بدن؟

-          بله قطعا! تایید و تاکید می کنم

·         آیا این در مورد زنان هم صدق می‌کنه؟

-          نه نه! این راهش نیست. هییسسس زن فریاد بزنه پتیاره و سلیطه است. اون باید صبر کنه یواش یواش ما واسش فرهنگو درست کنیم. حالا یک انگشت شدن که چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه. تو کی می خوای بفهمی که زنان انسان هستن (لحظه‌ای مکث می کند، برمی گردد و به حرفش فکر می‌کند) بله خب آدمن، ولی متوجه باش که گونه خاصی از آدمیزادن

 

در جواب کامنت اون آقا نوشتم :"صدای کسی که بهش ظلم و تجاوز شده باید بلند بشه تا ظلم عادی نشه، تا ظلم شناخته و تعریف بشه، تا ظالم احساس امنیت نکنه، تا کسی که بهش ظلم شده احساس حقارت و ضعف و تنهایی نکنه، ظلم ظلمه و واکنش برابر ظلم به خاطر زشتی نفس ظلم واجبه.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۰۸
آیبک

دور میز روی صندلی چرخ دارها منتظر نشسته بودیم که بقیه هم از راه برسند که یهو یک چیزی محکم خورد به صندلیم. برگشتم دیدم یک پسر جوانه. دقت کردم فهمیدم نابیناست. از کنار من گذشت و کمی جلوتر بعد اینکه به صندلی یکی دیگه هم برخورد کرد بی حرکت و مردد ایستاد. شاید داشت به گفتگویی که میان چند نفر در جریان بود گوش میداد تا بفهمه کجاست. بهش گفتم اینجا فلان جاست و قراره فلان چیز برگزار بشه می خواید بشینید؟ درست یادم نیست فکر کنم جوابی نداد و از راهی که آمده بود برگشت و بین راه به صندلی دو تا دختر دیگه هم برخورد کرد. تا بفهمم تصمیم درست الان چیه و باید چی کار کنم یکی از دخترها پاشد رفت باهاش صحبت کرد تا راهنماییش کنه.

اولین باری نبود که در این شرایط نمی دونستم باید چی کار کنم. آیا اگه پیش قدم بشم برای کمک ممکنه غرورش جریحه دار بشه، دخالت محسوب میشه واین کارم این پیام را داره که از دید بقیه در انجام کارهای روزانه اش ناتوانه؟ یا منتظر نشستن برای اینکه خودش تقاضای کمک کنه بیش تر باعث آزرده خاطریه و پیام های منفی دیگه ای به همراه داره؟ خود من خیلی راحت از بقیه کمک می خوام. شاید گاهی از تنبلی، وقتی که می بینم کاری یا جواب سوالی که باید وقت و انرژی زیادی براش بگذارم با کمک خواستن خیلی راحت تر حل میشه و گاهی هم برای این که این کار بهم فرصت میده بیش تر با آدم ها معاشرت کنم.   واقعا خیلی می خوام که بدونم زمان درست و حد کمک کردن به دیگران در این شرایط چیه؟

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۰
آیبک

از اکانت های اینستاگرامی محبوبم اکانتیه که صاحبش دو تا پسر جوان اند که سفر می کنند و سفرنامه تصویریشان را با توضیحاتی که اغلب چاشنی طنز دارد به اشتراک می گذارند. یک بار یکی برایشان کامنت گذاشته بود که با سفرنامه شما می فهمیم که چقدر برخلاف تصورمان ما آدم های کره زمین با هم اشتراک داریم و این احساس بیگانگی و ترسی که از هم داریم بی مورد و ناشی از عدم شناخت درست ماست. این کامنت را که خوندم یاد کارتونی افتادم که تازگی توی شبکه پویا دیده بودم. یک کارتون بدترکیب و بی سر و ته و تف مال و بی دیالوگ ساخت وطنی. داستانش که چه عرض کنم، عناصر و محتوای بی محتواش چند تا کودک بودند نماینده کشورها و ملیت ها یا نژادهای مختلف، یکی سیاه پوست، یکی چشم بادومی و یکی بور چشم آبی و یکی چفیه به دوش و یکی هم ایرانی با تی شرت به رنگ پرچم کشور. کودکی که لابد نماد اروپا و آمریکا بود یک کارهایی می کرد که بین بقیه درگیری ایجاد کند، اون ها هم که خل و چل نمی فهمیدند این ها توطئه و زیر سر این موبوره است. تا این که بالاخره قهرمان ایرانی وارد می شود و به کمک اون چفیه به دوشه بقیه را آگاه می کند و لابد دنیا را نجات می دهد.

حق می دهم باور نکنید که چنین کارتون هایی ساخته و پخش و به خورد بچه های ما داده می شود. من هم اگه به چشم خودم ندیده بودم باور نمی کردم که رسانه ما به این طرز شرم آوری نفرت پراکنی می کند و این طور گل درشت و ابلهانه محتویات مسموم ذهن مریضش را به دنیای بچه ها تزریق می کند. بچه هایی که با مفهوم نژاد و ملیت به کل بیگانه ان قبل از این که بازیچه قدرت ها بشوند و به جان هم بیفتند.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آیبک
امشب یک چیزی دیدم که تا یک هفته شارژم (بدون تشت و شیر و بوسه). از کلاس برمی گشتم. کلاسم تو یک کوچه باریک و شلوغ برگزار میشه که همیشه دو طرفش ماشین پارکه. از کلاس که اومدم بیرون دیدم یک جمعیتی ایستادن و یک ماشین دراز (برای من ماشین ها به کوچیک، گنده و دراز و پژو تقسیم میشن) هم بین دو تا ماشین با فاصله خیلی کم گیر افتاده. جمعیت هم در حال نظر دادن و غر زدن و دست فرمون دادن. اومدم جلو و دیدم راننده خانومه. جا حتی برای رد شدن عابر از یک گوشه و کنار هم نبود. منتظر ایستاده بودم تا راه باز بشه که یک صدای زنونه از پشت سرم گفت راننده زن که باشه از این بهتر نمیشه. برگشتم نگاهش کردم پوزخندی به لب داشت و منتظر تایید بود انگار. دیدم یک بچه هم همراهشه متاسفانه. براش توضیح دادم که چرا ربطی به مرد و زن نداره الان. جای تهمینه خالی که هشتگ بزنه زنان علیه زنان. ولی  صبر کنین هنوز به جای خوبش نرسیدیم و من واستون از  شوالیه های داستان چیزی نگفتم. اون جا دو تا جنتلمن  هم بودن. اول به تماشاچی ها اعتراض کردند که راننده رو هل نکنن. بعد خیلی آروم و خیلی مودب، جوری که راننده هم آرامش پیدا کنه، شروع کردن به دست فرمون دادن. فقط باید اونجا بودید و می دیدید تا الان که می خوام از عشقم بهشون واستون بگم، مثل رفقای زلیخا بهم ایراد نگیرید. فکر کن ولنتاین باشه و عشق تو هوا باشه و اینا رو هم ببینی. می خواستم برم بگم آقا شما دوست دختری، زنی نمی خواین؟ نه تو رو خدا! من کجا دیگه مثل شماها پیدا کنم آخه؟!... خیلی خب باشه، ولی با هر کی رفتین لطفا زودتر تکثیر شین. ما به امثال شما تو این مملکت نیاز داریم.
یادم باشه یک بار هم واستون از یک راننده تاکسی بگم. اون که شارژش ماهانه بود!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۵
آیبک

میگن شما حرف خوب را گوش کن و با گوینده‌اش کاری نداشته باش. اما نه، گاهی مهمه و خیلی فرق می کنه که حرف از دهان کی خارج شده باشه. مخصوصا وقتی که حالت توصیه داره و قراره به کاری وادارت کنه. شما پای حرف آدمی که نان خشک تو آب میزنه و می خوره اما دست به مال دیگری نمی‌بره می‌شینید یا اونی که تو ناز و نعمت از زشتی دزدی میگه؟ ایوب به صبر دعوتتان کنه می‌پذیرید یا سلیمان؟ روزه‌داری یک نانوا تو یک ظهر داغ مصممتان می‌کنه به روزه‌داری یا تهدید و انذار پیش‌نماز پولی زیر کولر و پنکه خطاب به روزه‌خوارها؟ شعار خواستن توانستن است از زبان کی شنیدنی و پذیرفتنیه؟ اونی که از هیچ به همه چیز رسیده یا...؟

به زبان‌های مختلف شنیدیم که شکر نعمت نعمتت افزون کند، یا نه! اصلا افزون هم نکند تو باید شکرگزار باشی. هر کتاب مقدسی که باز کردم پای ثابت یکی از مهم‌ترین دستوراتش شکرگزاری بوده. در هر موقعیتی باید شکرگزار باشی، قبل غذا، بعد غذا، در نعمت، در عذاب... از خدا، از طبیعت، از کائنات، از حیوانی که گوشتش را خوردی و سیر شدی، اصلا فقط  شکرگزار باش و حسش را در فضا رها کن! اما گاهی شاید هم اغلب خیلی سخته و گاهی هم طلبکاری به جای شکرگزار.

تقریبا یک ساله که با توریا پیت Turia Pitt  آشنا شدم و صفحه اشو تو اینستاگرام دنبال می کنم. توریا ورزشکار و دونده است. چند سال پیش در مسیرش در ماراتونی در یک آتش‌سوزی گیر می‌افته و دچار سوختگی شدیدی میشه که اگه عکسش را ببینید متوجه منظورم از سوختگی شدید می‌شید. حتی پزشک‌ها بهش گفته بودند که دیگه نمی‌تونه راه بره. اما اون نه تنها راه می‌ره که باز هم در ماراتون شرکت می‌کنه. حالا توریا الهام بخش خیلی‌ها در دنیاست. از قضا توریا هم خیلی روی شکرگزاری تاکید داره. توصیه اول و آخر و همیشگیش شکرگزاریه. وقتی یکی مثل توریا از شکرگزاری میگه نمیشه بی اعتنا از کنارش گذشت. با خودت می‌گی وقتی توریا می‌تونه حتی بابت یک روز آفتابی یا مهربانی مادرش برای نگهداشتن بچه، شکرگزار باشه من نمی‌تونم هر روز بهانه‌ای برای شکرگزاری پیدا کنم؟ امثال توریا هم پیامبراند، با این تفاوت که نمی‌شه انکارشون کرد.

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶
آیبک

نمی دونم مردهایی که زن های معروف به دختران خیابان انقلاب را بدون حجاب دیدن الان حالشون چه طوره؟ تحریک نشدن؟ بالاخره مردن خب، طبیعیه. نسبت به زن های خودشون بی میل نشدن؟ بالاخره ازدواج و ارضای امیال جنسی، مرده و آلتش، زنه و وسیله جلب رضایت این عضو، طبیعیه خب. آمار نگرفتن فسق و فجور بیش تر شده باشه؟ بالاخره بدن زنه و منبع هزار جور فساد، طبیعیه. پسرهای تازه بالغ با دیدنشون نرفتن به دختربچه ها تجاوز کنن؟ بالاخره زن و مسیولیت حفظ امنیت و سلامت جامعه، طبیعیه خب، راستی اگه پسرهای مجردمون کور شده باشن چی؟ طبیعیه خب. آمار ازدواج پایین نیومده؟ پسرها نمیگن حالا که این قدر زن لخت (!!) ریخته تو خیابون دیگه چرا ازدواج کنیم؟ آخه خب طبیعه. نکنه با دیدن این ها عادی سازی ابژه جنسی و در نتیجه عدم تحریک پذیری برای مردامون اتفاق افتاده و دیگه زاد و ولد نکنن و نسلموم منقرض شه!

اونم چه نسلی! نسل تنها خوب ها، پاک ها، کاردرست های کره زمین و سوگلی های پروردگار و ساکنان آینده بهشت.

۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۲ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۰:۴۶
آیبک