کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

این روزها آرزوم اینه که همونطور که حکومتیها به محض احساس خطر پشت هم درمیان یا حتی دو کشور به ظاهر یا باطن دشمن خونی برای حفظ منافعشان با هم سازش میکنند، ما مردم هم ازشون یاد بگیریم که بهم رحم کنیم و بفهمیم پشت و پناهی جز هم نداریم. بدونیم هیچ شخصیتی در عرصهی سیاست و هیچ جریان سیاسی ارزش این را نداره که ما به صورت همدیگه چنگ بزنیم. کار سیاستمدار هیچ جای دنیا فکر کردن به جان تک تک آدمها نیست. کار سیاستمدار اینه که بفهمه چطور از این جانها میتونه بهترین بهره را ببره. حالا تو دوست داری جانت را برای یک ایدئولوژی بدی و به نظرت زندگیت برابر اون هدف بزرگتر هیچه؟باشه، ولی اول ببین واقعا داری فدای یک ایدئولوژی میشی یا وسیلهی حفظ منافع فردی و ارضای عطش یک عده برای قدرت.

حالا چی میشه که یکی ارابهی اقتدارش را از میان جمعیت هلهلهکن از روی جنازهها میگذرونه و پیروزیش را جشن میگیره و یکی یک ور دیگهی دنیا به خاطر جنازههایی که روی دست گذاشته تقاص پس میده؟ اولی آدم بدیه و دومی آدم خوبی؟ نه جانم، داستان کودک که نیست. دومی تا حدودی به بند کشیده شده، بند شفافیت، بند پاسخگویی، بند آزادی بیان و اعتراض، بند قانون، بند... همون طور که ما در جایگاه ملت در بند قانونیم (قوانینی حتی بعضی ناحق)، آزادی مطلق نداریم، مثلا حق مجازات سرخود نداریم، اجازهی حمل اسلحه نداریم. ما با وضع قانون همین حق را به حکومت دادیم تا در عوضش از ما حمایت کنه، برامون امنیت برقرار کنه. حالا شما فکر کنید این حق، همین اسلحه، را به حکومتی دادیم بدون این که بندی بهش زده باشیم! بند یعنی همون حق نقد، حق اعتراض، حق آزادی رسانه... ، نه تنها بندی در کار نیست که حتی زرهی از قداست هم به تنش کردیم! حالا نگاه کنیم بهش، این یک هیولا نیست؟

 

۴ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۸ ، ۱۱:۴۶
آیبک

فکر میکردم هر وقت و هر جایی نیروی نظامی خارجی کشوری را تهدید کنه مردم اون کشور بهم نزدیکتر میشن و به جای اختلافها روی تفاهمها و منافع مشترکشون تمرکز میکنند اما از دیروز فقط دارم دعوا و فحاشی میبینم و میخونم. اونهایی که بیرون از مرزهای ایراناند و از بالا گرفتن تنشها و علتش خوشحالاند را میتونم بفهمم اما سرخوشی این درون مرزیها را درک نمیکنم. الان هم داشتم پستی را میخوندم که نویسندهاش با هر کی هر نوع اختلاف نظری که داشت ردیف کرده بود و در آخر هم بهش انگ آمریکایی بودن زده بود و خلاص.

منو شخصا این واکنشها بیشتر خسته و بیزار میکنه تا سلسلهی شوکهای روزانه. چون تا حالا این توانایی را داشتم که تو بدترین اتفاقات هم، نه دلیلی برای پایکوبی که، روزنهای برای دیدن فرصتها پیدا کنم اما این واکنشها، تهمتها و بیانصافیها اون هم از طرف آدمهایی که باهم اشتراک منافع داریم نیرویی واسم نگذاشته.  

۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۸ ، ۱۱:۰۳
آیبک

سخنران چهارم و آخر وکیل پایه یک دادگستری و خانمی میانسال بود. راستش از صحبتهای این سخنران من چیز زیادی برای نوشتن ندارم مخصوصا که موقع سخنرانی ایشون یادداشتی هم برنداشتم. چون چیز دندانگیری برای گفتن نداشت؟ نه، علتش این نبود. علتش این بود که دیدگاه این سخنران زنانه و برای من آشنا و در واقع حرفهای خودم بود. وقتی میگم زنانه منظورم این نیست که همهی زنان به ذات و ضرورت در چارچوبی خاص فکر میکنند و همهی مردان هم به همین صورت و شبیه به هم. منظورم اینه که من و خانم وکیل، به ویژه در جامعهای جنسیتزده مثل جامعهی خودمون، به خاطر جنسیتمون در موقعیتهایی قرار میگیریم و شرایطی را تجربه میکنیم و با ما رفتارهایی میشه که باعث میشه standpoint مشابهی پیدا کنیم.

خانم وکیل با چند تا ازهمکاران وکیل و مددجوهای اجتماعی گروهی را تشکیل دادند که به رایگان پروندههای قربانیان جنسی را پیگیری میکنند. تلاشهای عملیش تو این راه باعث شده بود که متاسفانه دیدگاهش نسبت به قانون و دادگاههای ما در این رابطه خیلی تیرهتر از سخنرانهای قبلی باشه. از طرفی هم به نظر میرسید دید وسیعتر و جامعتری نسبت به این معضل داره. مثلا به نکتهی مهمی اشاره کرد که سخنرانهای دیگه هم تاییدش کردند، این که تا وقتی که گفتمان گفتمانِ مردانه است و زنان سهمی از قدرت و نقش چندانی در قانونگذاری و اجرا ندارند تغییر بزرگ و ریشهای اتفاق نخواهد افتاد. بحث لایحه‌ "تامین امنیت زنان در برابر خشونت " نمونه‌ی روشنی در تایید این حرفه. لایحهای که در سفر دور و دراز چند سالهاش، که هنوز هم به مقصد نرسیده، عنوانش در تغییری معنا دار تبدیل شده به لایحه "صیانت، کرامت و تامین امنیت بانوان در برابر خشونت" . گفتمان حاکم بر این لایحه به گفتهی خانم وکیل و تایید صادقانهی سخنرانهای دیگه گفتمانی مردانه است. نسخهی اولیهی اون به باور صاحبنظرها بسیار خوب بوده و برای اولین بار خشونت علیه زنان به عنوان خشونتی بر پایهی جنسیت جرمانگاری شده بود اما در دو نوبت مفصل دستکاری شد. هرچند به نظر خانم وکیل با وجود همهی اینها بودش از نبودش بهتره و باید ازش حمایت بشه تا تو مجلس رای بیاره.

درباره این لایحه و گفتمان مردانهاش تو استوریهای اینستاگرام اکانتم نوشتم. این جا میتونید خیلی بهتر و سلیستر و کاملتر و موثقتر دربارش بخونید و لطفا بخونید.

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۸ ، ۱۱:۴۸
آیبک

سخنران سوم استاد جوان دانشگاه و عضو هیئت علمی گروه حقوق بود. سخنرانی ایشون بر کاستیهای قانونی در حمایت از قربانیان جنسی و مجازات متجاوزان متمرکز بود. بگذارید در یک کلام بگم واقعا نمیفهمم حقوقدانها، قانونگذاران و در کل نظام قضایی ما داره چه غلطی میکنه؟! فکر کن قربانی موانع فرهنگی را به زحمت پشت سر میگذاره و شکایت میکنه، از موانع قانونی در اثبات تجاوز هم میگذره و الان فردی داریم که ثابت شده (به قول خودشون) به زور عمل غیرمشروعی را انجام داده. فکر میکنید چی در انتظارشه؟ بله اعدام.

 اما... امیدوارم متجاوز بالقوهای بین خوانندههای اینجا نباشه! یا اگر هست به یاد خواهر و مادر و عزیزانش ادامهی مطلب را بخونه!

بیاید قانون مربوطه را با هم بخونیم:

«هرگاه کسی با زنی که راضی به زنای با او نباشد، در حال بی ‌هوشی، خواب یا مستی زنا کند، رفتار او در حکم زنای به عنف است. در زنا از طریق اغفال و فریب دادن دختر نابالغ یا از طریق ربایش، تهدید و یا ترساندن زن، اگرچه موجب تسلیم شدن او شود، نیز حکم فوق جاری است».

ایراد اول: این حکم فقط شامل زِنا میشه. طبق تعریف قانونگذار، زنا به رابطه جنسی بین زن و مرد نامحرم می گویند در صورتی که آلت مرد به اندازه ختنگاه وارد آلت زن بشود. به غیر از این متجاوز مشمول مجازات تعزیری میشه! در واقع در قوانین ما مجازات متجاوز به معنای گستردهی اون تعریف نشده.

ایراد دوم: نابالغ یعنی تا چه سنی؟ سن بلوغ قانونی در دختران 9 ساله. این یعنی مثلا دختر 11 ساله اغفال نمیشه!! اگر هم بخواهند فکری به حال این قانون بکنند و سن بلوغ را بالا ببرند اول باید فکری به حال کودک همسری بکنند! به نظر شما چه فرقی هست بین رابطهی جنسی با دختر 11 ساله بدون عقد و با عقد؟ جفتش تجاوز نیست؟ چطوریه که دختر نابالغ را میشه اغفال کرد به داشتن رابطهی جنسی اما همین دختر میتونه برای ازدواج و زندگی مشترکش تصمیم بگیره؟

البته خودم جواب این سوالها را میدونم. در جامعهی مردسالار زن کلا به بلوغ عقلی نمیرسه. برای همین صلاحش را ولیش بهتر میدونه و برای همین اختیار لای پاهاش هم با ولیشه. متجاوز اگه قبلش از پدر دختر اجازه میگرفت اسمش میشد شوهر!

حرف دربارهی کاستیهای قانونی زیاده اما به همین اکتفا میکنم. به جایش اولین جملات آقای سخنران را میگم که به نظرم خیلی مهمه: " تجاوز جنسی فقط ارضای جنسی نیست. جلوهای از خشونته و افزایش خشونتورزی اجتماع باعث افزایش خشونت ورزی جنسی میشه".

۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۶ آذر ۹۸ ، ۲۰:۴۰
آیبک

سخنران دوم، آقای دادیار جوان، بیشتر دربارهی ظرفیتهای قانونی برای احقاق حقوق قربانیان صحبت کرد و سخنرانیش را با علت بالا بودن رقم سیاه در جرایم جنسی شروع کرد. رقم سیاه یعنی تعداد تجاوزهایی که هیچ وقت به شکایت نمیرسند. یکی از این علتها تصورات اشتباه نسبت به قانونه.  مثلا قربانی فکر میکنه اگه ادعایش ثابت نشه خودش مجازات میشه، درحالی که این افترا نیست چون سوءنیت درش نیست. یا تصوری برای عدهای وجود داره که متجاوز و قربانی مجبور به ازدواج میشن یا اگه متجاوز با قربانی ازدواج کنه جرمش بخشیده میشه! ایشون گفتند اصلا همچین حکمی سابقه نداره. چند مورد دیگه هم مثال زدند از وجود مواد و ظرفیتهای قانونی که خانم وکیل تو نوبت سخنرانیش با چند تاش مخالفت کرد و گفت اتفاقی که داره در دادگاهها میفته خلاف نگاه خوشبینانهی دادیار به قانون و واقعیت دادگاههای ماست.

یک علت دیگه عدم تساوی شرایط بزهکار و بزهدیده است. طبق مادهای که خیلی وقت هم از تصویبش نمیگذره پروندههای جرایم منافی عفت مستقیم به دادگاه میرن و دیگه در دادسرا به اونها رسیدگی نمیشه. هدف از این ماده این بود که به این پروندهها سریعتر رسیدگی بشه اما اتفاق عجیبی که این جا میفته اینه که بزهدیده فرصت داشتن وکیل پیدا نمیکنه درحالی که متهم از همون اول وکیل خواهد داشت. در نتیجه روز دادگاه با متجاوزی طرفیم که خیلی خوب از وکیل شارلاتانش درس گرفته و قربانی که با چم و خمهای قانونی و غیرقانونی آشنا نیست ( لطفا اگه خوانندهی آگاهی میتونه این جا را بهتر توضیح بده یا اصلاح کنه کوتاهی نکنه).

یک علت دیگه فرهنگ سرزنش قربانیه که ما این جا و تو اینستاگرام چند بار دربارش صحبت کردیم.

یکی دیگه مرعوب شدن در برابر تهدیدهای متجاوزه. گاهی تهدید به پخش فیلمهای سک/س دو طرفه است. باید اینو بدونیم که حتی اگه در رابطهی نامشروع رضایت بوده، باز هم پخش فیلمش جرمه و پخش کننده است که مورد پیگیری قرار میگیره.

علت دیگه رابطهی نسبی با بزهکاره که تجاوز محارم هم جزئش میشه. دادیار بر حسب تجربهاش توضیح داد که ما اغلب فکر میکنیم مثلا پدر نسبت به دختر 15 سالهاش کشش جنسی احساس میکنه و بهش تجاوز میکنه، درحالی که این طور نیست. معمولا این بچه‌ از سنین خیلی پایین، مثلا 3 4 ساله، مورد انواع تجاوز جنسی از طرف پدرش قرار گرفته و وقتی به اون سن می‌رسه روان آسیبدیدهای داره و تبدیل به دختری شده که توان مقابله نداره و خودش را در اختیار پدرش قرار میده. (حالا اینو بگذارید کنار حرف اونایی که میگن: دختربچهه یا پسربچهه خودش هم میخواست! یا اونی که میگفت : من تحقیق کردم علت این تجاوزها لباسهای نامناسبیه که دخترها تو خونه جلو پدر و برادرشون میپوشند!! یعنی دیگه چیزی نبوده که نندازند گردن قربانی!).

علت دیگه مسائل فرهنگیه که تاکید بر حفظ آبرو داره (مثل چیزی که تو فیلم هیس، دخترها فریاد نمیزنند دیدیم).

 یا ترس از از دست دادن شغل و ... .

 

 

 

۴ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۸ ، ۲۱:۳۷
آیبک

اونایی که اینستاگرامم را دنبال میکنند می دونند که چند روز پیش توی همایشی دانشگاهی دربارهی حمایت کیفری از قربانیان جرایم جنسی شرکت کردم. از اون جایی که واسم خیلی مفید بود گفتم که تلاش میکنم تا جایی که حافظهام و یادداشتهای کم و شلختهام یاری میکنند بخشهایی از این همایش را اینجا و تو اینستاگرام در چهار پست به اشتراک بگذارم.

چهار سخنران داشتیم: یک عضو هیئت علمی گروه فقه و مبانی حقوق، یک عضو هیئت علمی گروه حقوق، یک دادیار دادسرای عمومی انقلاب و یک وکیل پایه یک دادگستری. من ترجیح میدم اسم نبرم و بیشتر از این اطلاعاتی درباره سخنرانها ندم چون من دانشآموختهی حقوق نیستم، ممکنه اشتباهی در انتقال مطالب ازم سربزنه و به پای سخنرانها نوشته بشه. البته اگه کسی خیلی کنجکاو باشه، با یک جست و جوی ساده به نتیجه میرسه.

سخنران اول روحانی ملبس میانسال، از اساتید فقه و حقوق بودند. تمرکز سخنرانی ایشون بر مبانی فقهی قوانین بود. چندین بار در سخنرانی 15 دقیقهایِ اول تکرار کردند «فقه مساوی با اسلام نیست». فقه استنباط فقها از کتاب و سنت در وضع احکام و قوانینه و در درجهی اول فقط خود فقیه و مقلدانش ملزم هستند بهش عمل کنند. نظرات این فقها هم میتونه اشتباه باشه. حتی مورد داشتیم نظر همهی فقهای یک دوره دربارهی موضوعی تغییر کرده و عکس نظر تمام فقهای دورهی قبل شده. یعنی بالاخره دست کم یکی از اینها باید اشتباه باشه. پس در فقه راه تغییر و اصلاح بازه (به نظر من لزوم وجود مراجع دینی در هر دوره، به باور شیعه، در همین صورت قابل توضیحه). این توضیحات مقدمهای بود بر لزوم اصلاح بعضی قوانین برای حمایت از قربانیان جنسی و همچنین چارهاندیشی برای خلاءهای قانونی. (حالا اینو بگذارید کنار حرف اونایی که تا بهشون میگی فلان قانون مشکلداره، میگن قانونه! همه باید به قانون عمل کنند و در واقع یک جورایی درِ مرجعیت را تخته میکنند!).

سخنران معتقد بود مشکل جامعهی ما که روند اصلاح قوانین و بهبود شرایط قربانیان جنسی را کند و گاهی متوقف میکنه، ضعف ما در مطالبهگریه. این مطالبهگری هم وقتی موثره که از طرف نخبگان جامعه باشه، یعنی پژوهشگران، حقوقدانان، اساتید دانشگاه و دانشجویان و... . این مطالبهگری بر پایهی دستور دینی ماست: «امر به معروف و نهی از منکر». به نظر ایشون این واجب دینی که این جور به کثافت (لفظ دقیقش یادم نمیاد اما همین قدر تند بود) کشیده شده، به جای این که متوجه تودهی مردم باشه باید متوجه نظام باشه که نیست.

 

۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۰ آذر ۹۸ ، ۱۹:۵۹
آیبک
۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۸ ، ۱۰:۵۸
آیبک

اپیزود پنجاه و پنجم از پادکست فارسی چنل بی به نام «ساحرهسوزی» داستان زنانی را روایت میکنه که در گینهی نو به جرم جادوگری سوزانده میشن. بنا به گزارشی که این اپیزود تعریف میکنه و به قلم یک خبرنگار ماجراجو نوشته شده، در گینهی نو باور عموم بر اینه که مرگ یا به خاطر کهولت سن اتفاق میفته یا پای عاملی شرور درمیونه. این عامل شرور هم معمولا یک زنه. قهرمان این اپیزود زنی هست ب اسم مونیکا. پونزده سال پیش مونیکا هم به اتهام جادوگری در شرف زنده زنده سوزانده شدن به دست اقوام و همشهری هایش قرار میگیره اما خوشبختانه میتونه فرار کنه و خودش را نجات بده. داستانش هم این بوده که مونیکا فرزند ارشد خانواده بوده و بعد مرگ پدرش اموال بهش میرسیده. برادرش برای تصاحب اموال مونیکا را متهم به جادوگری و کشتن پدر میکنه و اقوام و آشنایان هم میگن لابد همین است و غیر این نیست و باید برای از بین بردن اهریمن و پاک کردن جامعه از فساد این زن را بسوزانند و چه خیری از این بالاتر و چه معروفی از این واجبتر. مونیکا بعد این اتفاق نمیتونه نسبت به اون چه که سر این زنان میاد بیتفاوت باشه و یک گروه مستقل تشکیل میده برای نجات این زنان که البته توانش نسبت به وسعت این جهالت و عمق این جنایت خیلی کمه.

این اپیزود برای من تا به این جا جالبترین اپیزود چنل بی بوده. این گزارش پر از نکتههای قابل تامله و اگه دقت کنیم بخشهایی از اون روایتکنندهی حال و روز فردی و جمعی ما هم هست. مثلا یک جایی مونیکا تعریف میکنه که چطور این اتفاق باورهایش را زیر و رو میکنه، یعنی وقتی ساحرهسوزی دامن خودش را هم میگیره. مونیکا میگه قبل این من هم مثل همه فکر میکردم این زنها عامل مرگ و درگیری و فساداند. ذرهای در این باورم تردید نداشتم. من سوزاندن اونها و پاک کردن جامعه از وجود شر را وظیفه میدونستم و در این کار جرم و خشونتی نمیدیدم اما وقتی این اتفاق برای خودم افتاد فهمیدم این باور هیچ پایه و اساسی نداره، فهمیدم پای جادوی سیاه و نیت تبهکارانهای درمیان نیست و فقط سواستفاده از جهل و باوری پوچه.... مونیکا با گوشت و پوستش دروغ بودن این ادعاها و بیگناهی تمام زنانی را که تا اون موقع سوزانده شده بودند حس میکنه و میفهمه. مونیکا میگه دردناکتر و ترسناکتر از سوزانده شدن فروریختن باورهایش بود.

ما همه مونیکاییم. تا وقتی که توی کروزهای خوشگل یا قایقهای امنمون در دریا شناوریم از آفتاب لذت میبریم، ماهی میگیریم و سرگرم زندگی هستیم. میبینیم قایقهایی میخورند به صخره و خرد میشن و ما عصبانی میشیم که سرنشینهاشون آرامش ما را بهم میزنند. اما امان از روزی که خودمون بخوریم به صخرههای واقعیت. حوادث اخیر کشور برای خیلیها حکم صخرههای واقعیت را داشت اما خیلیها همچنان چشمهاشون را به روی واقعیت بستهاند، توجیه میکنند ، تطهیر میکنند، به خیال خودشان دلیل میارند. اما با بستن چشم نمیشه از مقابل صخرهها گذشت. جایی که فقط با گرفتن انگشت اشاره به سمتت میتونن به جادوگری متهم کنند هیچکس از خطر سوزانده شدن در امان نیست.

۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۸ ، ۲۰:۳۰
آیبک
۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ آبان ۹۸ ، ۱۱:۵۴
آیبک

بهش میگم دیدی چند تا از خدمههای جدید چقدر کم سن و سالاند؟ میگه نه متوجه نشدم. پول میگیرند دیگه. اینجا محیط زنانه است امنیت دارند. خیلی بهتر از کار کردن خونهی مردمه.

جوابش واسم جالب بود. هم از این نظر که چقدر زود جنبههای مثبت قضیه را پیدا کرد. هم این که فکر نمیکردم واکنش به کار کردن دخترهای نوجوان، اون هم شستن سرویسهای بهداشتی این باشه. البته منی هم که توجه کرده بودم واکنش موثری نشان ندادم اما فکر میکنم اگه از یک ساختمان سیصد نفره دویست نفر به اطرافشون حساسیت بیشتری نشان میدادند وضعیت این نمیشد.

شما به حساسیت اجتماعیتون چه نمرهای میدید؟ من توجه و حساسیتم نسبت به اطرافم را بالاتر از سطح میانگین جامعه (که به نظرم خیلی پایینه) ارزیابی میکنم. مثلا دیروز طبق معمول مانیتورهای کوچیک توی مترو داشتند انیمیشنهای کوتاه آموزشی دربارهی آداب استفاده از مترو نشان میدادند. تو جفت انیمیشنی که دیدم از کلیشههای جنسیتی برای دادن چاشنی طنز به موضوع استفاده شده بود. اولی این که پدرها بچهداری و مراقبت از فرزندانشون را بلد نیستند، دومی هم این که زنها ترسو هستند و زود غش میکنند.

من پدرهایی را دیدم که بیشتر از همسرشون به سلامت جسمی و روحی فرزندشون اهمیت میدادند. گیرم که آمار پدرهای نابلد بالاتر از مادرهای این چنینیه. راهش بازنمایش و بازتولید این کمبوده؟ راهش طنز ساختن و عادیسازیه؟ ما طنز هشداردهنده هم داریم که نسبت به یک ضعف اجتماعی حساسیت ایجاد میکنه و میخواهد ارزشهای سالمتری بسازه اما اینی که از در و دیوارهای ما میریزه بازتولید کلیشههای مریضه. تو این مورد انگار القا میکنند که بخشی از مرد بودن این حواسپرتی و بیتوجهی به فرزنده. آقایون، لطفا یکم به توهینهایی که بهتون میشه حساس باشید!

دربارهی کلیشهی ترسو و غشی بودن زنها هم که چیزی ندارم بگم. فقط این که بیاید کلا کمی بیشتر حساس باشیم. ناخودآگاهمون را ندیم دست هر بیسرو پایی که هر جور دلش خواست بهش شکل بده.

۴ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۸ ، ۱۱:۳۹
آیبک

شماها یادتون نمیاد. اون وقتها برنامهی تلویزیونی میساختند از اعترافات زنانِ شطرنجی‌شده‌ای که بهشون تجاوز شده بود. اعتراف میکردند که چی پوشیده بودند و چی کار کرده‌ بودند که بهشون تجاوز شده. متجاوز را هم با صورت تارشده نشان میدادند. ازش میپرسیدند لباسش ناجور بود؟ میگفت آره، تنننگ... کوتااااه... . میپرسیدند دیگه چی تحریکت کرد به این کار؟ میگفت آرایش غلیظی داشت... .

همون موقعها، بابا هر شب روزنامههایی که تو مغازه خونده بودو با خودش میاورد خونه که بخونیم. روز بعدش هم میپرسید کجاهاش را خوندید. گاهی هم برای راستی آزمایی از توش سوال درمیاورد :)) یک بار حین همون روزنامهخوندنهای زورکی به یک مقاله دربارهی همین اعترافها برخوردم که برام جالب بود، به فکر وادارم کرد و هنوز هم از خاطرم نرفته.

لب کلامش این بود که ما تمایل داریم اون چه که این برنامههای اعترافگیری قصد دارند به ما القا کنند باور کنیم، چون این جوری بر ترس‌ از مورد تجاوز قرار گرفتن غلبه می‌کنیم. به ما میگن به این زن تجاوز شده چون ظاهر نامناسبی داشته، در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی بوده و ... و ما نفس راحت میکشیم که پس برای ما این اتفاق نخواهد افتاد چون ما لباس نامناسب نمیپوشیم، رفتار و روابط نامناسب نداریم. ما تمایل داریم باور کنیم چون نیاز به احساس امنیت داریم. ما نمیخواهیم بشنویم که عوامل بیرونیِ خارج از کنترل ما وجود دارند که میتونند به ما  و عزیزان ما آسیب بزنند. اگر باور کنیم که خود قربانی مقصر بوده خیال میکنیم با مثل قربانی عمل نکردن میتونیم در امان باشیم. این برنامههای تلویزیونی با سواستفاده از این نیاز ما به فرهنگ سرزنش قربانی دامن زدند.

بعدتر متوجه شدم که این فقط دربارهی تجاوزهای جنسی درست نیست. ما تمایل داریم قربانیان فقر و طلاق و اعتیاد و سرکوب عقیدتی و ... را هم سرزنش کنیم تا هم خودمون ازین بلایا احساس امنیت کنیم و هم این که از درد عذاب وجدان و مسئولیت در قبال قربانیها در امان باشیم. یک نمونهاش را با سیلهای فروردین امسال دیدم. به یکی گفتم بیچاره مردم فلان شهر قبل اینهم جز مناطق محروم بودند و حالا همینی هم که داشتند از دست دادند. گفت نه! کی گفته اونا فقیراند؟ دوست دارند این جوری زندگی کنند. میلیارد میلیارد هم داشته باشند دوست دارند تو فقر زندگی کنند. کلا آدمهای تنبلی هستند. گفتم شاید شما اونهایی را میگید که مثلا تمایل ندارند با پولشون مبلمان بخرند برای خونشون و روی زمین میشینند و میخوابند. ما به این نمیگیم فقر، میگیم تفاوت فرهنگ و سلیقه. لازم نیست به خونههاشون سرک بکشیم. همین که حکومت به خودش زحمت نداده هیچ امکانات تفریحی و فرهنگی و آموزشی تو این منطقه ایجاد کنه یعنی محرومیت.

خلاصه این که اگه میخواهیم از فقر و تجاوز و سرکوب  و ... در امان باشیم، راهش سرزنش قربانی نیست. راهش مبارزه با فقر و تجاوز و سرکوب و ... است.

فرهنگ سرزنش قربانی 1

۱۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۸ ، ۲۲:۳۰
آیبک

فکر کنم قبلا هم گفتم  که وبلاگ هیچ وقت برای من حکم دفتر خاطرات شخصی را نداشته. من دوست دارم خونده بشم. با این حال، بعد چند سال نوشتن تعداد دنبال کنندههام این جا به 160 نفر هم نمیرسند و تو اینستاگرام هم هنوز 50 نفر هم دنبالم نمیکنند. شاید چون زیاد اهل کامنت گذاشتن نیستم، با این که وبلاگهایی هستند که مرتب میخونمشون. یا چون پستهای بلند جدی میگذارم که خیلی‌ها حوصله خواندنش را ندارند. در واقع چون وبلاگ دفتر خاطراتم نیست و جنبه سرگرمی و خودمانی و شخصی بودنش ضعیفه. مثلا من خودم همیشه از به روز شدن وبلاگهایی که قلم طنازی دارند و روزمرههایشان را خیلی خودمانی و با چاشنی طنز تعریف میکنند ذوق میکنم، مخصوصا اگه کوتاه نویس باشند! با این حال همچنان برای نوشتن انگیزه دارم. انگیزهام بیشتر میشه اما کمتر نه. البته گاهی که انگار بلاگ به خواب زمستانی طوری میره، دست منم بیرمق میشه و سخت سمت نوشتن میره.

از کامنتها و دایرکتهای قند تودلآبکنِ گهگاهی که بگذریم، چند روز پیش به چیزی برخوردم که هر بار با یادآوریش چشمهام برق میزنه و برای نوشتن جون میگیرم. زیر یک پست جنجالی یکی از حسابهای پربازدید اینستاگرامی یکی کامنتی گذاشته بود و یکی از حرفهای نسبتا پرتکرار من را همراه یک اصطلاح غیرعاریتی خودساختهام آورده بود. گفتم آیبک فکر کن اگه فقط یک درصد این احتمال وجود داشته باشه که این کامنت نتیجه خوندن چند تا از پستهای تو باشه و فقط همزمانی یک ایده مشترک تو ذهن دو تا آدم بیربط نباشه، همین یک درصد احتمال بهت شوق نوشتن نمیده؟ یک ایده چقدر میتونه از خودت دور بشه و به سفرهای دور و دراز بره و بعدها یک جایی از زبان یکی دیگه دوباره بشنویش. حرفهای ناآرام ذهنت را روی کاغذ یا توی یک پست مینویسی و با این کار تبدیلشون میکنی به واقعیت بیرونی و گاهی اون قدر تا جاهایی که فکرش را نمیکنی سیر میکنه که یک جایی که فکرش را نمیکنی دوباره ملاقاتش میکنی. تازه این پایان سفرش نیست.  

۱۲ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۰۵ آبان ۹۸ ، ۱۴:۱۷
آیبک

سید جواد گفت تو چالش نامه به گذشته شرکت میکنی؟ گفتم باشه، اگه حسش اومد. من تو پست گذاشتن از افکار خودم هم عقبم، از چالشها که دیگه خیلی عقبم. الان موجِ نامه به گذشته تمام شده و موجِ من و وبلاگنویسی شروع شده. حالا من تازه میخوام نامهام را بنویسم.

ببین آیبک چند سال پیش! من الان کارهای مهمتر و ضروریتری دارم اما چون سختن دارم با تو حرف میزنم که دیرتر برم سراغشون. بله! فرار. همون عادت همیشگیت که کارهاتو دقیقه نود با سلام و صلوات بالاخره تمام میکنی. نه متاسفانه تا ده سال بعد هم همینی. خیلی امید ندارم در آینده دورتر هم تغییری در این روند بدی.

خب ببین عزیزم، من توصیههای زیادی درباره تصمیمهای زندگیت ندارم. اینجایی که من هستم جای بدی نیست. داری کاری که دوست داری انجام میدی. البته که آرزوهایی داری و خواستههایی که به خاطر تصمیماتت بهشون نرسیدی. اما معلوم نیست اگه کوچکترین تغییری در زنجیرهی تصمیمات کوچک و بزرگت بدی سر از کجا درمیاری. تازه به یک جاهایی میرسی که میبینی انگار پا تو این مسیر گذاشتن خیلی هم کار خودت نبوده. پس خیلی دست و پا نزن.

فقط دو تا توصیه دارم واست. لیسانس یک رشتهای قبول میشی که همه میگن آخه این؟ چرا این؟! ببین عزیزم، مردم کلا گَه زیاد میخورن. به حرفهاشون گوش نده. درساتو خوب بخون. هرچند بعدا تغییر رشته میدی اما همین معلوماتت کلی به کارت میاد.

یک چیزی را زیاد میشنوی که آزارت میده. به صورتت نگاه میکنند و میگن چقدر مظلومی. از واژه مظلوم بیزاری. بیخیال! همین صورت خیلی جاها کلید باز شدن خیلی درهاست. خیلی‌ها با دیدن این مظلومیت کار این مریم مقدس را راه میندازند :)) در حالی که بقیه پشت درها تو صف مدتهاست که منتظراند و روی خوش نمیبینند ها ها ها (خندههای شیطانی).

خب دیگه، برو به کارهایی که داری ازشون فرار میکنی برس!

۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۸ ، ۲۰:۴۱
آیبک

درباره ربط و نسبت دین و معنویت خوردیم به اختلاف. پرسید تو معنویت را چطوری تعریف میکنی. یک چیزی سرهم کردم و گفتم. گفت من معنویت را در معنای خیلی وسیعتری تعریف میکنم. برای من آدم معنوی یعنی آدمی که اهل دو دو تا چهارتا کردن نیست. مثلا فلان شهر را شهر معنوی میدونند اما منی که میانشون زندگی کردم میگم مردم این شهر اهل معنویت نیستند. آدم معنوی برای بهره بردن از هنر هزینه میکنه. موسیقی خوب متاثرش میکنه. ارزش غیرمادی روابط انسانی را به سود مادی شخصی ترجیح میده و ... .

نمیدونم چقدر تونستم با این چند تا جمله چیزی که من از صحبتهای اون روز فهمیدم را منتقل کنم. خیلی ذهن خودم را مشغول کرد. بماند که با این تعریف نمره خوبی از معنویت نمیگیرم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که مرشد معنویترین آدمی بود که به زندگیم دیدم. اصلا به قولی مرزهای معنویت را جا به جا کرد این آدم! بعدش یکی از دوستانم که احساس میکنم حالا با این تعریف از معنویت بهتر میتونم درکش کنم. چون آدمهایی با این میزان از معنویت این قدر کماند که گاهی با کارها و محبتشون دستگاه رفتارسنج درونیت را که براساس نُرمها تنظیم شده مختل میکنند. فرشته اعظم هم تو همین مدت کوتاه نشون داده یکی از معنویترین آدمهایی که دیدم. بعد فکر کردم چه جالب! معنویترین آدمهای زندگی من نه تنها مذهبی حساب نمیشن که خداناباور هم هستند.

۳ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۸ ، ۲۰:۰۶
آیبک

یکی از مشکلات زندگی خوابگاهی کمبود فضاست. احتمالا فقط یک کمد کوچیک داری با یک قفسه و میز تحریر. یک یخچال هم هست که بسته به این که با چند نفر شریکیش اندازهاش فرق داره. تو بیشتر خوابگاهها آخر هر سال تحصیلی باید وسایلت را جمع کنی، بستهبندی کنی، انبار کنی یا با خودت ببری خونه. محدودیت زندگی خوابگاهی به من هوشمندانه‌تر خرید کردن و مصرف کردن را یاد داد. پشت هر خرید لباس و خوراکی یا آوردن ظروف به خوابگاه کلی فکر بود! مثلا این که چه کفش یا مانتویی بخرم یا بدوزم که با تغییر کوچیکی مثلا توی شال و روسریم برای موقعیتهای مختلف از نظر خودم مناسب باشند. چه جنسی انتخاب کنم که شستنش واسم راحتتر باشه. همون لباسهای بهاره را میشد با یک ساق دست یا ژاکت توی زمستان هم پوشید. میتونم قسم بخورم تعداد ظروف من از ظروف تمام خوابگاهیهای تمام سالها کمتر بوده! هیچوقت هم نیاز پیدا نکردم از همسایهای دیگ و قابلمه قرض بگیرم. آخر سال که همه یکی توی سر خودشون میزدن یکی تو سر کاسه و بشقابهاشون، من شکستنیها را جا میدادم لای پتو و لباسهام و تمام!

برای من همیشه جالبه که چرا بچهها با وجود این که مدام از کمبود جا شکایت دارند یا از شلوغی اعصابشان خرده یا برای بستهبندی و جابه جایی وسایلشان کلی سختی میکشند یک بار نمیشینند فکر کنند به چند تا ازین وسایل واقعا نیاز دارند؟ بدون کدام یکی از اینها هم میشه زندگی کرد؟ میدونی، احتمالا اینها همونایی هستند که خونه‌اشون پر از وسایل دکوریه که گردگیریشون کلی زمان میبره. کمد اتاقهاشون پره از تشک و لحافهایی برای مهمانهای فرضی، کاسه و بشقابهایی که هر چند سال یک بار هم استفاده نمیشن، از یخچالهاشون هر روز چند تا خوراکی مازاد از مصرف خراب شده بیرون میریزند و ... چرا؟ چون همه اینجورن، لابد ما هم باید باشیم.

آزادی فقط آزادی رسانههای منتقد و آزادی در پوشش نیست. آزادی یعنی این که من خودم برای سبک زندگیم تصمیم بگیرم نه دیگران.

نمیدونم تو خونهی خودم که قراره خاله و عمو و دوست مهمونی بیان و چشم بگردونند به خونه و زندگیم، باز هم پای این حرفها میمونم؟

۶ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۸ ، ۱۲:۵۶
آیبک