کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

پیوندها
شنبه, ۱۴ شهریور ۱۳۹۴، ۰۱:۲۱ ق.ظ

داشتن یا نداشتن

واقعیت اینه که در تصویر من از آینده هیچ وقت هیچ بچه ای که مادرش من باشم نبوده. چند شب پیش خواب (خواب که چه عرض کنم کابوس) دیدم سه قلو زاییدم! البته دو تا رو مطمئن بودم بیمارستان کرده تو پاچه ام!! بچه ها رو گذاشته بودم پیش مادر شوهرم و با اون وضعیت دوره افتاده بودم دنبال شاهد و سند و مدرک که به یک عده زبون نفهم و کلاش بفهمونم و ثابت کنم من فقط یک قل حامله بودم! جالب این که خواهرشوهر و مادرشوهر داشتم اما باز هم از شوهر خبری نبود. ببین دیگه چه کابوسی بوده!

اگه ده سال پیش ازم می پرسیدن چرا دوست نداری بچه دار بشی می گفتم چون بچه جلو پیشرفتمو می گیره. اما حالا به این نتیجه رسیدم که بدون بچه حالا مثلا چه غلطی می خوام بکنم؟! اتفاقا با تجربه ی مادری در واقع کیفیتم رو بالا می برم.

مدتیه با دیدن تغییرات آب و هوایی و نابودی طبیعت و بحران های محیط زیستی حتی فکر بچه دار شدن هم وحشت زده ام می کنه. شاید به نظر خیلی ها دلیل مسخره ای باشه ولی خب من هم حال و حوصله ندارم توضیح بدم چقدر این مسئله مهمه و من هم از هر نظر در برابر بچه ای که به وجود میارم مسئولم.

خواهش می کنم از گذاشتن کامنت های بی نمکی مثل "حالا تو اول شوهر پیدا کن..." اکیدا خودداری کنین. چون هر آدم عاقلی می دونه که درباره ی این مسئله پیش از درگیر کردن یکی دیگه باید فکر بشه.

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۱۴
آیبک

نظرات  (۱۸)

۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۲۵ فاطیما کیان
منم حال و حوصله ندارم برای جد و آباد و خانوادم هی دلیل اینکه دوست ندارم مادر بشم رو مفصل توضیح بدم , فقط دلم میخواد وقتی با کسی یار شدم جهت ازدواج اونم ازم دلیل نخواد فقط درکم کنه که مادر بودن و بچه داشتن رو دوست ندارم و به دلایلی خوشم نمیاد
پاسخ:
خب فکر کنم نمی شه انتظار داشت که دلیل نخواد و کنار هم بیاد با مسئله. اگه واقعا مطمئنی باید یکیو که باهات هم عقیده است پیدا کنی
پاراگراف اول :)))
قصد دخالت و جسارت ندارم صرفا نظر خودم: شما اگه به خاطر حس مسؤولیتی که گفتین، خودتون مایل نیستین بچه ای به وجود بیارین هم امیدوارم اقلا سه چهارتا (هرچه بیشتر بهتر!) از این بچه های به وجود اومده رو بزرگ کنید. بچه ای که با افکار مادری مثل شما بزرگ بشه خوب من فکر می کنم برای دنیای امروز حیاتیه. ببخشید.

++یه پاراگراف هم خودم بزنم منم یه زمانی با خودم می گفتم در قبال بچه م مسؤولم تا 37 سالگی بچه دار نمی شم بعد 37 سالگی اگه احیانا اولین بچه م پسر بود دیگه بچه دار نمی شم اگه دختر بود بچه دار می شم همینجور می رم تا برسم به اولین فرزند پسر! دلیلشم پیچیده نبود صرفا می خواستم وقتی تک پسرم قند عسلم 18 ساله می شه من 55 ساله شده باشم از سربازی معاف بشه برا کنکور و درس استرس سربازی نداشته باشه فقط دغدغه ش درس و علاقه ش باشه. که البته لطف کردن حضرات در دو مرحله جهش سن رو کردن 65 من الآن بایس برم رو 47 سالگی! البته که این کابوس شما هم اون سالا ترس من بود که اگه بچه هه زرت دو قلو پسر شد من چه خاکی بریزم...
پاسخ:
بزرگ کردن یک بچه ی دیگه به اون راحتی که دربارش صحبت می کنیم نیست.

جوجه کشی راه انداختی؟ حالا چرا این قدر عشق پسر؟! تو خودت مگه چه گلی به سر مامان بابات زدی؟! :)
خوابای من یه خورده فرق داره.... من یه شب خواب دیدم یه بچه بغلمه... نمیدونم مال کی بود... فقط میدونم دوتایی با هم بودیم... براش لباس خریدم... رفتیم بیرون گردش... حدودا 1 سالش بود... صبح که بیدار شدم جای خالیشو حس کردم، داشتم کلافه میشدم... بهش عادت کرده بودم... :)
پاسخ:
 :))حق داشتی. می فهممت
خودمم حس کردم شاید اشتباه برداشت بشه... اتفاقا یکی از فانتزیهای دوست داشتنیم یه خونواده با سه تا دختر بوده. بیشتر هدفم این بوده که هرجا پسر شد قطعا متوقف میشه ولی لزومی نداره حتما توشون پسر باشه :D
اتفاقا برای بابا هیچی دختر نمی شه پسرم قراره همون رفتار بدی رو با من داشته باشه که من با بابام دارم و بابام با باباش داره. کلا سو تفاهم نشه از اون حرفم اصلا پسری نیستم.

+در مورد اولی هم باز منظور اصلی این بود افکار شما باید منتقل بشه. چمیدونم حالا معلم بشین روانشناس بشین نمی دونم! فقط میگم حیفه این تفکرات...آره بچه ی کس دیگه سخته
پاسخ:
تفکرات من حیفه؟! :)) بی خیال!
چشم بی خیال!
پاسخ:
:))
ولی من یه بار خواب دیدم بچه دار نمیشم دارن طلاقم میدن..البته بقول تو خبری از خود شوهرم نبود...
مادر بودن سخته...
پاسخ:
:-)) همش تقصیره این سریالای ایرانیه!
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۰۰ آناهــیــ ـــتا
من یبار خواب دیدم بچه دار شدم, اسم بچه مو هم گذاشته بودم نازنین. بابا هم داشت, البته اون آدم وجود خارجی نداشت, و تازه ازدواج هم نکرده بودیم :|
بعد حالا جالبیش اینجا بود که تا موقع به دنیا اومدن بچه هیچکس چیزی نفهمیده بود, بچه که به دنیا اومد منو باباش داشتیم فک می کردیم حالا چه خاکی بر سرمون بریزیم :-/ بچه رو دادم به اون و گفتم از پنجره برو بیرون تا کسی نیومده تو اتاق. بعد که رفت هرچی فک کردم یادم نیومد اسمش چیه و چجوری باید دنبالش بگردم, و دلم بچه مو می خواست.... انقدددددر تو خواب زججه زدم که وقتی بیدار شدم حس کردم گلوم می سوزه :|

+البته تو دنیای واقعی واقعا دلم نمی خواد بچه دار بشم. حدد اقل بچه ای که برای خودم باشه.
بیشتر دلم می خواد یکی رو به فرزندخوندگی بگیرم.. یبارم نوشته بودم راجبش.. که ملت ترورم کردن :|
پاسخ:
چه کابوس وحشتناکی!
:-)) دلیلشون واسه ترورت چی بود؟ 
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۱ دختر همساده
من عاشق مادر شدن هستم !
اما... من هم تزجیح میدم از شیرخوارگاه سه تا ترجیحا دختر بیارم و بزرگ کنم.
اما به قول تو قبل ازدواج باید به این مساله بیشتر می اندیشیدم!
پاسخ:
فکر نمی کنم برای من لذت تماشای بزرگ شدن بچه ای از خودم با بزرگ کردن بچه ی یکی دیگه برابری کنه. 
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۱۴ رها مشق سکوت

من پارسال یه پست بلند بالا نوشته بودم با این عنوان که " دوست ندارم مادر بشم" و همه ی دلایلم رو هم توضیح داده بودم، اتفاقا کامنت های جالبیم داشت اون پست و دیدم که چقدر آدم هستن که مثل هم فکر میکنیم، اما خب به لطف بلاگفا کامنتاش از دست رفت. یه نفر الان چندباره داره در این مورد سعی میکنه به راه راست هدایتم کنه که باعث شده یه پست پیش نویسم داشته باشم دوباره در همین مورد که چون وقت تکمیل کردنش رو نداشتم هنوز نشده که پستش کنم.

با اینکه دیگه تقریبا کسی نیست که ندونه من قرار نیست هیچ وقت بچه ای داشته باشم، هنوز دست از سرم برنمیدارن و هرکی میرسه شروع میکنه کلی دلیل و مدرک و سند برام میاره که دارم اشتباه میکنم، جوری که انگار همه من رو میشناسن جز خودم!!!! نمیدونم والا آدمایی که تو کمترین مسائل زندگیشون به خودشون دروغ میگن و اصلا نمیدونن با خودشون چندچندن، چطور به دیگران که میرسن همه عالم و دانا میشن (البته از نظر من هیچ اشکالی نداره آدما یه وقتایی اگه یه نکته ای دیدن تو طرف مقابل سعی کنن از یه راهی متوجهش کنن، اما اشکال وقتیه که طوری با بقیه برخورد کنیم که انگار فقط خودمونیم که داریم درست میگیم و بقیه همه غلط اندر غلطن!)

قبلا خیلی با همه بحث میکردم و سعی میکردم توضیح بدم دلایلم رو بهشون، اما الان وقتی طرف سخنرانیش تموم شد یه لبخند میزنم بهش و میگم، گفتم که دوست ندارم مادر بشم D: البته در اینجور مواقع معمولا محکوم به بیماری روانی داشتن میشم اونم از طرف آدمایی که یه سری بچه رو به دنیا آوردن که حتی اندازه ی یک هزارم سهم و وظیفشون بلد نیستن پدریا مادر باشن و احساس مسئولیت کنن، از طرف آدم هایی که دلایل بچه دار شدنشون واقعا عجیب و غریبه

فکر کنم باید برم سروقت اون پست تکمیل نشده و کاملش کنم، انگار خیلی تو این زمینه حرف مونده، از بلندبالایی کامنتم کاملا مشخصه D:

پاسخ:
ولی من واقعا دوست دارم مادر بشم. اون قدر هم بچه امو دوست دارم که نمی تونم مسبب اومدنش به این دنیا بشم :-)
حتما بنویس
۱۴ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۲۹ فاطیما کیان
من اون پستت رو خوب یادمه رها اتفاقا اولین کامنتم برای وبلاگت همون پست بود و اینکه برات نوشته بودم مادر شدن رو دوست ندارم دلم میخواد اطرافیانم حالا که نه همسر کسیم نه چیزی اینقدر گیر ندن که افکارم عجیبه و آدما درکم کنن و ...
حتما تکمیلش کن و بنویس ...
از بس توی بیداری دنبال اینی که خریت یه عده رو بهشون ثابت کنی تو خوابم دچار چالش میشی:))
عمرا تو بیداری بتونی اینو به بیمارستان ثابت کنی!
پاسخ:
:-)) تو خواب هم ناموفق بودم. خدا رو شکر بیدار شدم وگرنه تو خواب سکته می زدم
من اعتراض دارم آیبک!
من نسبت به بعضیا بیشتر میشناسمت و بعضى چیزا رو میدونم
واسه همین نمیتونم توى کامنت و بحث از بعضى حرفا و ادله استفاده کنم :-D 
اما حالا واقعاً دغدغه ت براى بچه آوردن، مسایل زیست محیطیه؟
چون فکر نکنم توى تربیت مشکل زیادى داشته باشى!
جریان این خواب هم از دوستان شنیده بدم :-D  خدا بخیر کنه
پاسخ:
واضح تر بگو. اگه لازمه خصوصی. چی دربارم می دونی که خودم نمی دونم :-))
منم همین روند رو طی کردم تقریبا، ینی اولش میگفتم بچه مانع و این حرفاس، بعدش از ذات خراب بچه های این زمونه ترسیدم الانم فکر این که بچه م توی خشکسالی و قحطی و جنگ بیفته واقعا باعث میشه روی موضع خودم پافشاری کنم.
در کنارش به بچه از پرورشگاه آوردن فکر میکردم اما بازم ذات خرابشون و اینکه هر کدومشون واسه خودشون دراکولایی هستن به قوت خودش باقیست دیگه این چند وقت اخیر برنامه داشتم حوصله م سر رفت گربه میارم، که یکی از دوستان بلاگر از مشقت حمام و نظافت و غذا و ایناش گفته بود که از خیر این هم گذشتم فعلا😀
من فکر میکنم بیشتر زن ها این روند فکری رو طی میکنن،بعضیا از دستشون در میره و حامله میشن، بعضی دیگه هم توی 30 سالگی حس مادری به عقلشون غلبه میکنه.
نکته ای که اینجا برام جالب بود نظر آقایونه که عین ریگ بچه میخوان و فک نمیکنن مادرش چه نظری خواهد داشت.
پاسخ:
خدا رو چه دیدی شاید ما هم ناخواسته بچه دار شدیم :-))
من نمیدونم چه عادتی شده دوستان رک نیستن فوش رو می ندازن زمین جدیدا تا صاحبش خودش بیاد پیداش کنه! نازی خانم اینجور که من برداشت کردم مخاطبتون من بودم و کاش رک می گفتین!
در جوابتون: همونجور که نویسنده پست در جواب کامنت اول به خانم کیان خیلی خوب توضیح دادن که قبل ازدواج باید این مسایل هماهنگ بشه، قطعا منم نظر طرف مقابل رو قبل ازدواج جویا میشم و اینجور نیست که برام مهم نباشه و خوب من با دختری که نخواد بچه بزرگ کنه ازدواج نخواهم کرد (یا اینجور بخون شما دختری که نخواد بچه دار بشه با من ازدواج نخواهد کرد چون قبل ازدواج متوجه میشه از خواستۀ من). این معضل حادی نیست! حالا یا خودمون بچه دار می شیم یا از پرورشگاه میاریم ولی قطعا قبل ازدواج اینا هماهنگ میشه و هر کاری هم صورت بگیره طبق توافق دو طرفه...
پاسخ:
فحش نداد که! سخت نگیر :-)
نازی هم لابد مثل من ازین مردهایی که در این مورد زن رو مطیع خودشون می دونن زیاد دیده. ولی ما به شعور شما ایمان داریم
منظورم چیزاى خاص مربوط به نگرش به بچه ست که توضیحش حضورى بهتره :-)  باشه بعد
ولى آیبک، دیگه بهونه نیار واسه بچه دار نشدن! :-) 
ببین توى هر دوره اى مشکلات خاص خودش هست، زمان قبل از ما قحطى ها مریضى های بعد جنگ هاى جهانى بود،، بعدش درگیرى های داخلى و مشروطیت و بعدش درگیرى حکومتى که معلوم نبود چى بشه. بعد جنگ عراق ، حالا هم...
اما مطمئن باش دنیا از نظر زیست محیطى، هیچوقت به جایى که توى فیلما نشون میده مثلا سال ٢٠٥٠ و... نمیرسه :-) طبق همون اصل که "چیزهایى هست، که نمیدانیم" ، مطمئناً این قاعله ها (غائله) ختم میشه. و موضوع جدیدی براى سالهاى بعد پیش میاد و باز حل میشه و ما همیشه باید درمرحله هشدار بمونیم.
خلاصه که من روى ٢ تا و ٣ تا و ٤ تا بچه حساب میکنم :-) تا ببینیم چى پیش میاد...
پاسخ:
خود خدا هم این قدر که تو با اطمینان از آینده ی زمین حرف می زنی حرف نمی زنه!
جوری درباره ی این جنگ ها میگی که انگار یک بادی بود چند صباحی وزید و رفت و آب از آب هم تکون نخورد!
فکر می کنم بخشی از دنیا می تونه از این بحران به سلامت بگذره اونی که تلف میشه اون بخشی از دنیاست که قراره بچه های ما توش بزرگ بشن. کلا قبل این که هر مشکلی حل بشه یک عده فدا میشن. 
تو بچه هاتو به امید دست های پشت پرده که قراره بحران ها رو مدیریت کنن بساز و بگذار من هم وقت مرگ بی نگرانی بابت بچه ای که به دنیا آوردم سرمو بزارم و بمیرم. 
اصلا منظورمو خوب نفهمیدى!
کجا گفتم جنگ راحته؟؟ قحطى چیز ساده ایه؟! اصلاً هم مثل باد نیست! شروع و پایان و عواقبش هم خیلى سخته! ... گفتم اینا همیشه بوده.
اما اگه اون موقع هم همه مثل تو فکر میکردن، الان کلاً انسانى رو زمین نمونده بود!
دست هاى پشت پرده هم نسبت به اون موقع ها خیلى با تجربه تر شدن ،، و این موضوعاتى که الان مطرحه، کمبود آب و برق و انرژى و ... مشکل کمى نیست، اما در برابر مسائل و درگیرى هاى اون زمان، جوکه! 
بهونه میده دست مردم که ما بچه دار نمیشیم که بچه مون بدون آب و برق توى بحران نمونه!!!!!!!!!!!د
پاسخ:
من اون جوری که فکر می کنم درسته عمل نکنم چون اگه همه مثل من فکر کنن آدم رو زمین نمی مونه؟ این دیگه ازون حرفاست!
راستی خواهش می کنم بحران های محیط زیستی رو به فقط کمبود آب و برق تقلیل نده!
باش
یکی از  کابوسهای من اینه ک خواب میبینم حامله ام و دارم خودمو میکشم ک کشف کنم چطوری و ایگکه به بقیه ثابت کنم بخدا من نمیفهمم جریان چیه ولی هیچ وقت به دنیا نمیاد
اینکه میدونم شاید هیچ وقت بچه دار نشم با همه بچه دوست نداشتنم غم انگیزه خیلی 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی