کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
شنبه, ۱۱ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۲۹ ق.ظ

انتخاب کن!

از همه ی وبلاگ سه ساله ام در بلاگفا گاهی دلم برای دو تا از پست هایم تنگ می شود و فکر می کنم شاید بهتر بود که پیش از انهدام برشان می داشتم. یکی از آن ها تفسیری بود شوخی-جدی از داستان آدم و حوا در کتاب مقدس. امروز داشتم فصلی از کتاب "درآمدی به مسیحیت" را می خواندم که به یادش افتادم. در جایی "مری جو ویور" نویسنده ی کتاب داستان خورده شدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا را با داستانی کودکانه مقایسه می کند و باعث می شود از خود بپرسیم اگر هر کدام از ما شخصیت های واقعی این داستان ها بودیم چه انتخابی می کردیم:

« در کتاب خواهرزاده ی جادوگر، نوشته ی سی. اس. لوئیس، دو کودک یک دنیای زیرزمینی را کشف می کنند که همه در آن خواب اند و کل فضا اسرارآمیز است. در وسط حیاط، یک زنگ کوچک نقره ای و یک چکش و کتیبه ای با این نوشته می یابید :

ای غریبه ی ماجراجو! انتخاب کن

زنگ را به صدا درآور و منتظر خطر بمان

یا متحیر باش تا دیوانه شوی

که اگر زنگ را به صدا در می آوردی چه اتفاق می افتاد.»

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۱۱
آیبک

نظرات  (۱۲)

۱۱ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۴ دختر همساده
آقا من اگه بودم زنگ رو میزدم :)))

من زنگ رو نمیزدم.. چون همیشه از خطر فراری ام...
وییییی چه دوراهی سختی!
اون قسمت که نوشته در وسط حیات... "حیات" ایهام داره؟ یا باید حیاط میبود؟

من بودم بدون اینکه فکر کنم بعدش چی میشه زنگ میزدم.. همیشه ازین بی فکری ها می کنم.
پاسخ:
ایهامی نیست. اشتباه تایپیه :-)
من دلم برای مطالب شهریور تا اسفند 93 خیلی تنگه :(
پاسخ:
چرا؟ نقطه ی عطف وبلاگت بود؟ 
من زنگ رو میزدم, هرکاری ام میکردم دست خودم نبود بازم زنگ رو میزدم!
به نظرم اگه زنگ رو غریبه بزنه عین اونهای دیگه بخواب میره کاملا معلومه. نویسنده به طرز ماهرانه ای خواننده رو اسکل کرده!
پاسخ:
انگار نویسنده ها می تونن ذهن همو بخونن :-)
و تو آدم و حوا چی؟
من همینطوریش متحیر و دیوونه هستم، زنگو میزدم :-D 
تو چى؟
پاسخ:
یاد احمدی نژاد افتادم که سوالو با سوال جواب می داد :-))
باید فکر کنم
دستت درد نکنه، اون دکترو با این دکتر یکى میکنى؟ :-( 
من جوابمو دادم
جواب بازیگردان اصلى رو خواستم
پاسخ:
منظورم بیش تر پیام قبلی بود
پیام قبلى بخاطر این بود که توى پستت سوال محرز نپرسیده بودى :-)  نه که من گیجم، باید سوالتو رک بپرسی،
بعدش گفتم جواب خودمم بگم ، تا شاید جواب بشنوم
پاسخ:
اگه اون قدر کنجکاویمو برانگیزه که بیم دیوانگی بره زنگو می زنم وگرنه آدم اهل ریسکی زیاد نیستم
در مورد آدم و حوا فقط می تونم بگم سیب بهانه بود خدا دنبال کسی میگشت که براش ناز کنه. اونها رو به بهانه واهی به زمین فرستاد تا سالها نیاز کنند. نشنیدی مولانا میگه: علت عاشق ز علتها جداست    عشق اسطرلاب اسرار خداست
همیشه بهانه همه چیز در عالم "عشق" بوده دختر جان:)
۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۴:۲۸ آناهــیــ ـــتا
انتخاب من رو می کشه.
شاید بخاطر اینکه زیاد از حد سبک سنگین می کنم حتی مسائل خیلی کوچیک رو.
و در آخر اگر کسی بتونه بجام اونکارو انجام بده به اون میسپارم :-/

اگر آدم و حوا همچین شخصیتی داشتن انقدر کندن سیب رو به هم پاس می دادن که در آخر هم انجام نمیشد و ما الان تو بهشت داشتیم توت فرنگی می زدیم تو نوتلا, و حوریای مذکر رو هیزی می کردیم :)))
پاسخ:
ولی به قول 7660 خدا آخر یک بهانه ای واسه بیرون کردنمون پیدا می کرد :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی