کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

پیوندها
شنبه, ۲ آبان ۱۳۹۴، ۰۸:۳۸ ب.ظ

من و مرشد 8

این روزها گاهی برای این که مداح ها نفسی تازه کنند سخنرانی میاد و از پیام های عاشورا می گه و معمولا...نه!...همیشه این بازاری ها هستند که هدف هشدار، نصیحت، نقد و اتهام قرار می گیرند، که از فردا صبح نرید کرکره ی مغازه ها رو بدید بالا و از نو مال مردم بخورید و گول بزنید و کلاه بزارید سر هم. انگار تو بقیه اصناف همه قدیسن یا امکان مال مردم خوری ندارند.
یک روز مرشد به همایشی در یک دانشگاه با موضوع فساد اقتصادی و اختلاس و این ها دعوت شد. وقتی نوبت سخنرانیش رسید صحبت هاشو با این مضمون شروع و به پایان برد:جمع کنین بابا!! کسی مشروعیت نقد این نظام فاسد رو داره که خودش بخشی ازین نظام نباشه. دانشگاه اصلی ترین منبع فساده. شمایی که در مقام استاد راهنما و مشاور هیچ کاری برای دانشجوت انجام نمی دی، شمایی که نتیجه ی زحمات دانشجوهات رو به اسم خودت می زنی، شمایی که از دولت بودجه پژوهشی میلیونی می گیری و هیچ گهی نمی خوری، شما که دیر میای و زود میری و وقت کلاس  رو با چرندیاتت تلف می کنی، شما که در دانشجوهات انگیزه رو می کشی، شما که با باندبازی وارد دانشگاه شدی و با زیرآب زنی تو جایگاهت موندی، شما که از حق نابه جای هیئت علمیت استفاده می کنی و بچه ات رو از دانشگاه داغوزآباد میاری نامدارترین دانشگاه ها، شمایی که... با چه رویی درباره ی علل و چگونگی و کوفت و زهرمار "فساد" مقاله ارائه میدی و سخنرانی می کنی؟!!

موافقین ۷ مخالفین ۰ ۹۴/۰۸/۰۲
آیبک

نظرات  (۳۰)

۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۰:۵۰ فاطیما کیان
درود و صد هزار درود بهش , خیلی خوشم اومد , کاش اونجا بودم قیافه ی آدم ها رو آنالیز میکردم , خیلی مزه میده اینجور وقت ها دید زدن صورت ها و دیدن واکنش ها :)
پاسخ:
چیزی بروز نمیدن اما از درون می سوزند :)
۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۰۳ شبگرد سابق
خیلی جالبه، اینکه دقیقا چند روز پیش همین حرف هارو من به دوستم میگفتم، که اگه مملکت وضعش اینه، آدمای تحصیل کرده و در صدر اونا اساتید دانشگاه تقصیر خیلی زیادی دارن، کسانی که اگر عملکرد و نقش منفی در جامعه نداشته باشن و مستقیما در انواع بی اخلاقی ها و چاپلوسی ها و فرصت طلبی ها دخالت نداشته باشن، در اغلب اوقات واسه جامعه خنثی هستن و در بهترین حالت، فقط در زمینه ی پژوهشی خودشون اندک تخصصی کسب کردن و یه دانشمند دست چهار یا پنج جهانی به حساب میان. 
آدم هایی که به خاطر دو سه تومن درآمد بیشتر با آینده ی جوونا بازی میکنن و از تحصیل که هیچ، از زندگی هم ناامیدشون میکنن. واقعا که در جایگاه های بالاتر، خیانت های بزرگتری هم میشه انجام داد...
چه دل پری دارم.
پاسخ:
اوایل مهر بدجور هوای درس و دانشگاه کرده بودم. تا این که یکی از دوستان که تازه دکترا قبول شده از فضای دانشگاه و اساتید گفت و دوباره همه چیز یادم اومد و هواش از سرم پرید!
من دقیقا نفهمیدم مشکل مردم با سهمیه "نابجای" هیئت علمی چیه! اتفاقا به نظرم اگر سهمیه ای هم نابجا باشه سهمیه شاهد و ایثار گر هست که سهمیه ثابت داره و جای افراد دیگه رو گرفته وگرنه سهمیه هیئت علمی به جای کسی وارد دانشگاه نمی شه بلکه به صورت مازاد میاد تو دانشگاه. حالا شاید اکسیژن هوای دانشجوهای اصلی رو مصرف می کنن و از این نظر بهش می گین سهمیه نابجا اونو بهتون حق میدم.

یه تکبیر و احسنت در مورد بحث پست. ولی یه پینوشت هم بگم:
+"خودم شخصا طبق نظر کاملا شخصی خودم" از وقتی رفتم پادگان نیروی انتظامی برگشتم، ترجیح میدم یه استاد مو سفید تحصیل کرده رو سرم برینه تا یه فرمانده نیروی انتظامی که یک سال از خودم کوچیکتره و سیکل داره. ماتحت اون استاد رو می بوسم از همینجا. از ته جان و دل می گم این حرف رو. خلاصه که فساد بین افراد تحصیل کرده الحق و والانصاف قابل تحمل تره تا فساد جاهایی که یه سری گری گوری هستن. باز آدم از یه تحصیل کرده بخوره احساس حماقت "کمتری" بهش دست میده.
پاسخ:
برای تشخیص درست و غلط بودن چیزی نباید اونو با چیز غلط تری مقایسه کنیم. این کار باعث میشه غلط بودن اون کار در مقایسه رنگ ببازه.

من طرفدار شایسته سالاری، رسیدن حق به حق دار و برقراری (تا حد امکان) بستر برابر رقابتی هستم (حتی شده در حد شعار!) پس نمی تونم بپذیرم یکی که به اندازه ی کافی سختکوش و با استعداد نیست بی هیچ دلیل موجهی بیاد و در استفاده از امکانات یک دانشگاه با دانشجوهایی شریک بشه که برای رسیدن به اون صندلی ها وقت و انرژیشون رو گذاشتن و بعد هم لابد همراه همون دانشجوها وارد بازار کار بشه.

در پینوشتت هم باز همون مقایسه اتفاق افتاده. هیچکی حق ریدن به ما رو نداره و هیچ ترجیحی هم در کار نیست!
۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۱۴ آناهــیــ ـــتا
درسته اونجور کاسبی کردن حروم خوریه و باید بهش توجه کنن, اما واقعا من باید از استاد راهنمای پایان نامه م که نزدیک 500 تومن بی زبون فقط شهریه ی همین یه دونه درسو پیاده شدم و آقا یه بارم لششو تکون نداده بیاره دانشگا و باهامون کرکسیون کنه بگذرم؟
حالا به استادا و هیئت علمی و اینحرفا کار ندارم, خود دانشگاه, انقدری که پول می گیره خدمات می ده؟
شهرداری, اونقدری که پول می گیره خرج رفاه مردم می کنه؟ 
و همینجور برو بالا...
اونایی که خمس و زکات و مالیات می گیرن, و تمام کسایی که پول مردم دستشونه اوناییشون که در راهای دیگه خرجش می کنن.. چجوری می خوان جواب بدن؟ 
و چجوری پای همه ی این سخنرانی آ میشینن و گوش می کنن و به روی خودشون نمیارن..

درسته مسئولیتشون خیییلی سنگینه,
اما خب وقتی قبولش کردن باید جوابگو هم باشن
پاسخ:
موقعی که ما دانشجو بودیم می شنیدیم که استاد راهنما واسه هر پایان نامه یک میلیون می گیره. رقم واقعی نباید خیلی دور باشه، در حالی که استاد راهنمای من هیچ گهی نخورد. واقعا نخورد!!

والا! نه ما واسه مسئولین کارت دعوت فرستادیم و نه اون ها واسه چشم و ابروی ما قبول زحمت کردن!
۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۳۱ بی نام بی نشون
حرکت با حالی رفته خوشم اومد
کی هست حالا این حضرت مرشد؟
پاسخ:
می تونی واسه شناخت بیش تر مرشد به آرشیو موضوعی مراجعه کنی
الان که نگاه میکنم، به قیافه ش میخوره از اینطور قاطى ها هم بکنه! :-) 
تا باشه از این پریدن ها و ریدن ها...
 
+ آقا شهاب، یه نظر به نظر شخصیت. هرکسی تو حوزه خودش به زیردستش میرینه. استاد تحصیل کرده به شاگردش،،، درجه دار نظامى به سربازش. اینجاها مدرک تاثیرى نداره، و شعور و سواد هم طبق هیچ آمارى نمیشه گفت توى دانشگاه بیشتر از پادگانه.
و اینکه به نظرت، اگه یه آدم تحصیلکرده و مدعى شعور و فرهنگ، اختلاس و فساد بکنه، بیشتر احساس حماقت میکنى، یا مثلا یه آدم بی سواد گرى گورى که از نظر شان اجتماعى و ظاهرى ممکنه به دزدى و فساد بیوفته؟! 
اولى میگه فساد بده و خودش میکنه،، دومى نمیگه، انتظارى ازش نیست ، و حالا شاید هم بکنه! معقول تر نیست؟
دکتر مرسی بابت نظرت ولی نظر شخصی (یا حس شخصی) من تغییری نکرد.
شعور تو دانشگاهی که من بودم فرسنگها از شعور تو پادگانی که من بودم بالاتر بود آمار نمی خواد خودم حسش کردم.
+ در مورد اختلاس و فساد اساتید  و ... والا من خودم 7 و 8 سالی دانشجو بودم غریبه نیستم. خودم می دونم اگه استاد بپیچونه برا پایان نامه وقت نمی ذاره، اقلا 50 درصد قضیه تو دانشگاه ما تقصیر خود دانشجو بوده دانشجوهامونم نمی شه گفت دیگه خدای تعهدن. حالا دانشجوهای دیگه رو اطلاع ندارم راستش من تو محیطی که خودم توش بودم نظر می دم و میگم قریب به 100 درصد چس ناله های دانجشوها فرا فکنیه.
البته کلا دنیای با وجدان خیلی بهتر از دنیای بپیچون و از زیر کار در رو هست موافقم.
جمله مو یادم رفت کامل کنم! خلاصه که دانشجوها خوب نیستن و اساتید نیز هم. ولی تو محیط نظامی سرباز ننه مرده هرچقدر هم خوب باشه می رینن رو سرش ردخور نداره... ولی دانشجوها اگه خوب باشن شاید یکم قضیه فرق کنه... نمی دونم. دارم یه فرصت برا اساتید می خرم در واقع. هرچند مثالش رو هم دیدم اساتیدی که با دانشجوهای خوب خوب بودن و خوب تموم کردن... درواقع استاد پروژه ارشد من می گفت دانشجو قشریه که خودش باید صلاح خودشو بدونه... بیراه هم نمی گفت.
شهاب، کاملتر شد... مرسى
اما توى پادگان ، درجه دار بی شعور و عقده اى رو راحتتر از استاد احمق و عوضى میشه گول زد و رام کرد. .. گرچه هردوشون یه قماشن. همونقدرى که دانشجو باید صلاح خودش رو بدونه، سرباز هم باید بدونه!

واقعا گفته اینا رو؟ الان مرشد زنده ست؟ اوین نیست؟

پاسخ:
آره واقعا گفته.
اوین که با احساسات جریحه دار شده ی دانشگاه جریحه دار نمی شه :)
توی گروه تاپ و معروف ما دقیقا از 10 تا استاد 5 تاشون شامل این صفات میشن، اون 5 تای خوب و گل و بلبل که میان درس میدن میرن اما اون 5 تای دیگه همون کسایی ان که از پارتی بازی بد میگن ولی با اسم باباشون اومدن بالا، از وضعیت علمی دانشجو شاکی ان ولی سر کلاس یک جمله مفید و مربوط نمیگن و معتقدن برای خدمت به مملکت ایران موندن ولی دریغ از یک مقاله درست و حسابی 
پاسخ:
باز هم خیلی خوش شانس بودین که پنجاه درصد اساتیدتون گل و بلبل بودن!
تکــبیــر...
نمیدونم چرا حس میکنم مرشد بخشی از خودته که خودت نقش و دیالوگاشو تعیین میکنی یه شخصیت تو ذهن خودت
ی همچی ادمی فقط تو رویا پیدا میشه
پاسخ:
پس من خیلی خوش شانس و خوشبختم که با یک انسان رویایی معاشرت دارم و از وجودش استفاده می کنم :)
نه! از این آدما پیدا میشه فقط خیلى سخت و کمیاب
پاسخ:
تو الان جواب کامنت قبلی رو دادی یا با منی؟
۰۴ آبان ۹۴ ، ۰۰:۲۸ دختر همساده
من پاشدم اول یه تکبیر گفتم بعد یه کف مرتب زدم....

چه قاطع و خوب بود اون سخنرانیش.. درود به اعصاب نداشتش:))
پاسخ:
نه بشین خودتو اذیت نکن. تو باس استراحت کنی. سرماخوردی! :-)
این ایراد به ذهن من وارده که کلا بر پایۀ مقایسه بنا شده در روزمره دائما دارم خودمو با این و  اینو با اون و اون رو با اون یکی مقایسه می کنم.

اما در مورد بازار کار؟ من با اینکه تو استخداممون شایسته سالاری باشه موافقم (مثلا معدل بالاتر) و خوب اگه استخداممون سازمان یافته و منظم حالا وقتی قراره معدل بالاتر استخدام بشه جدی چه فرقی می کنه با هیئت علمی وارد شده باشه یا به صورت عادی؟ مهم اینه اون فرد هیئت علمی حق هیچ کسی رو نخورده هیچ کس نمی تونسته بگه من باید جای این تو دانشگاه می بودم. البته بازم میگم اعتراض تنفس اکسیژن مورد نیاز (یا همون سرانه امکانات دانشجویی) همچنان وارده و می پذیرم. غیر این مورد سهمیه هیئت علمی هیچ ضرری به هیچ کسی نمی زنه. و متنتون هم خیلی غیر منصفانه ست در مورد این سهمیه. هیچ استادی نمی تونه از دانشگاه داقوز آباد بچه شو بیاره بهترین دانشگاه (به صورت قانونی) چون اقلا زمان ما که سال 85 شرط این بود که فکر می کنم 90 درصد تراز آخرین فرد قبول شده در رشتۀ مذکور رو باید آقا زاده می آوردن.
منم انصافی خریت کردم از هیئت علمی پدرم استفاده نکردم اون سال و رشتۀ مکانیک رشتۀ دلخواهم رو نرفتم. اگر هم می رفتم حق هیچ کس ضایع نمی شد و اگر هم معدل می آوردم و استخدام بازار کار می شدم نتیجه تلاش خودم در 6 یا 7 سال تحصیل می بود به کسی هم حق اعتراض نمی دادم.
البته قسمت نبود. (این هم کامنتم بدون مقایسه با سهمیه شاهد مثلا - تو کامنت اول هم گفتم خود ذات سهمیه هیئت علمی غیر پایین بردن سرانه امکانات ضرری نداره)
پاسخ:
میگن مهندس بازرگان حاضر نشد ازین سهمیه برای فرزندش استفاده کنه و بهش اعتراض هم کرد. اگه زنده بود ازش می پرسیدیم چرا وجدانش اجازه ی این کارو نداد.
اصلا چرا باس همچین حقی باشه که ما الان سرش بحث کنیم؟ بچه هییت علمی خونش رنگین تره یا بقیه که نمی تونن رشته ی مورد علاقه اشون رو بخونن دل ندارن؟ تبعیض که شاخ و دم نداره
در مورد پینوشت هم نظر کاملا شخصیمه. اصولا آدما چند دسته هستن. من جزو دسته ای از آدما هستم که حتما در هر لحظه حداقل یک نفر باید بهم برینه (می خاره تنم دست خودم نیست. و فکر هم می کنم قابل برداشت باشه این خصیصه م). بعضیا اینو بر نمی تابن بر عکس من. حالا من با این فرض که حتما باید یکی باشه، ترجیح می دم با سواد و مو سفید کرده باشه. مسلما آدمای آزاده و مستقل مثل شما برخلاف من چنین چیزی رو زیر بارش نخواهند رفت از جانب هیچ قشری.
چند سال پیش دفتر پرفسور جلالى ، بودیم. (میدونى که،، بعضى شبا میاد خونمون چایى میخورم :-D  )
ایشون پدر بعد پنجم توى دنیاست و یکى از صاحب منسب هاى آى تى و الکترونیک دنیا. با نظر و سفارش ایشون، هر کسى میتونه توى بهترین دانشگاههاى امریکا بورسیه بشه. اما براى پسرش هیچ کارى نکرد. از پروفسور پرسیدم، گفت آخه مطمئن نیستم اونقدر قوى باشه که بورسیه بشه، اما یه کارایى براش میکنم.
با خرج خودش، پسرشو فرستاد شعبه اى از دانشگاه استنفورد در دوبى و پسر، با زحمت ، دو ترم معدل A شد و از طریق دانشگاه، بورسیه امریکا شد و الان هم اواخر دوره دکترا  رو در "ام آى تى" میگذرونه!
اینم این مدلیش
پاسخ:
بعد پنجم نمی دونم چیه اما گویا نظریه ای درباره ی عصر بعدی یا عصر چهارم دارن.
دکتر تو که از نزدیک می شناسیش دکتر جلالی چند ساله به نظر می رسه؟ چرا بین سن و چهره اش تناسبی نیست!
:-)))
ایده موج چهارم رو داد که نتیجه ش مثلا میشه بعد پنجم و انتقال بو و ابعاد و انرژى از طریق اینترنت و... از این داستانا..
آره اصلا تناسب نداره، یعنى چهره ش یه جوریه، از اینایى که چهره شون در یه دوره بیست سى ساله دقیقا یه حالت میمونه. البته خنده و گریه و عصبانیت و حالت عادیش هم تقریبا یکسانه! :-D 
بنده خدا خسته ست. بهش میگفتیم اینقدر که پیشنهاد کار و زندگى خوب از اونطرف دارى، واسه چى نمیرى؟ میگفت فقط موندم کمک کنم واسه چند تا جوان، کار و اشتغال ایجاد بشه!
دکتر ٧٠ سالشه و روى ٥٠ نشون میده
کنار همه بدیهایی که گفتم یکی از ویژگیهای مثبت من اینه که برا درست بودن کاری اصلا نگاه به بزرگی اسم فردی که اون کار رو کرده یا نکرده نمیکنم. مهندس بازرگان رو میگم.
در پاسخ به نظر دکتر در مورد پروفسور جلالی اگه روی صحبتتون همین بحث قانون هیئت علمیه که سفارش فلان نفر با یه قانون نوشته شده زمین تا اسمون فرق داره!!! سفارش و پارتی بازی سنخیتی با قانون و مفادش ندارن که این مقایسه رو انجام میدین. پروفسور جلالی کار خیلی خوبی کردن همون قدری که مهندس بازرگان از نظر من حماقت کردن. بستر برابر و قانون برابر گاهی در مورد نسلها هم تعریف میشه. یک نفر طبق قانون میبینه بچه های هییت علمی راحتن. جوونی تلاشش رو میکنه خودش با تلاش بیشتر از هم نسلاش میره استاد دانشگاه میشه که بچه هاش راحت باشن. همونجور که میگن هرکی پدرش جبهه بوده کسری خدمت میگیره. قانونه و تا زمانی که همه ازش تبعیت کنن از نظر من مشکلی نیس ولی مثکه شما از پایه با چنین قوانینی مشکل دارین. نمیدونم. من واقعا هیچ ایرادی تو این قوانین مادامی که بازیچه ی امیال نشن و طبق شرایط و مصلحت اقا زاده ها دایم تغییر نکنن مشکلی ندارم. تا زمانی که طی نسلها ثابت باشن
پاسخ:
چه جالب که من اغلب می تونم جواب ها رو پیش بینی کنم :-)) بازرگان تنها مثالی بود که همه میشناختیمش و حتما بر اساس وجدانش عمل کرد ( چون نفعی درش نبود) و واسه کارش دلیل روشنی داشت.

بله من با پارتی بازی های قانونی شده هم مشکل دارم. قوانین رو هم ما آدمیزادها می نویسیم و منشا الوهی ندارن پس می تونن غلط باشن. 
در ضمن مصلحت اندیشی واسه خاطر آقازاده و هییت علمی زاده از نظر من یکی که فرقی ندارن! :-)
کنار فواره حوض دانشکده نشستم دارم فکر میکنم. فکر میکنم این جمله برا جمع بندی و حسن ختام بحث من خوب باشه:
تو یک بازی با قوانین خاص، من به دنبال نظارت بر درست اجرا شدن اون قوانین توسط همه بازیکنا هستم و شما به دنبال تغییر و وضع قوانین بهتر که یه جورایی به ضرر شرایط فعلی خودتون نباشه. 
از نظر من اجرا شدن قانون مهمتر از خود قانونه و هر بازی که توش قانون اجرا بشه عادلانه س. و مشکلا رو بیشتر از اجرا نشدن قوانین میبینم تا خود قانونا. و خب شاید به عنوان یه آدم چهارچوب بندی شده و خط کشی شده بیش از حد رو مخ باشم.

پاسخ:
خب من باز هم به بند دوم پاسخم به کامنت قبلیت ارجاعت میدم. 

چه جامعه ی ناامیدکننده، راکد و متحجریه جامعه ای که امیدی به اصلاح قوانینش نیست. فقط چون قوانین فقط به خاطر قانون بودن محترم و درست تصور میشن.
فک کن قوانین از سال ها پیش تغییر نمی کرد. اون وقت احتمالا من به عنوان یک دختر و پدرت به عنوان یک فرد از خونواده ی عادی نمی تونست درس بخونه!
ببخشید طولانی میشه پاسخ
1. در مورد استدلال بازرگان من هنوز قانع نشدم. منم خودمو ادم بی وجدانی نمیدونم جدی میگم.
2. عبارت "پارتی بازیهای قانونی شده" یه عبارت گمراه کننده ست که دارید به قانون هیئت علمی نسبتش میدید. پارتی میتونه قانون رو دور بزنه و بله قانون میتونه مصلحت گروهی رو (شاید گروه کثیری رو) رو دور بزنه. که دو مقوله کاملا جدا هستن و پست قبلم خدمتتون گفتم من تقلید رو به اجتهاد ترجیح میدم و سعی میکنم تابع خوبی از قانون باشم تا اینکه بخوام قوانین بهتری اجتهاد و وضع کنم. لطفا لفظ پارتی بازی رو به اجرای قانون نسبت ندین به نظر من حکم مغلطه پیدا میکنه.
3. بله مایه ی تاسف و ناامیدیه که بنده متحجر و راکد هستم بشدت و نقض نمیکنم اینو. قصد لجبازی هم ندارم ولی یک حقیقته و شما مجتهدین اجتماع باید بپذیرین حضور افراد متحجر رو در جامعه تون که فکر هم نمیکنم کم باشیم. و تحجر فکر نمیکنم جرم یا گناه باشه. یعنی امیدوارم قیامت به جرم تحجر بازخواست نشیم. همین که گناه نمیکنیم حق کشی نمیکنیم ازمون بگذرن و جایگاههای بالاتر بهشتی ارزانی افراد پویا گوارای وجودشون.
4. دقیقا منم هرجا گفتم اقا زاده دقیقا منظورم هییت علمی زاده بوده امیدوارم برداشت دیگه ای نکرده باشید. و منظورم این بود که قوانین به صلاح مملکت تغییر کنن نه به صلاح یک فرد خاص که تو اون مقطع به تغییر قانون نیاز داره. این قدر عدالت کافیه.
5. در مورد محدودیت تحصیل در گذشته هم حق با شماست کاملا و من باید این قسمت حرفم رو تصحیح کنم. البته از کامنت قبلم قابل برداشته. ولی برای منم بازی کردن در بازی ای که امکان جابجا شدن جایگاه بازیکنا درش فراهم نیس عادلانه نیس. یعنی منم بازی ای رو میپذیرم که شکست و نرسیدن به پیروزی در اثر تصمیم اشتباه و کوتاهی خودم باشه نه جبر تاریخی یا طبیعی مثل دختر بودن و ... بازم عقیده دارم قانون هییت علمی راه رو برا موفقیت بقیه نبسته (خیلی خر و زبون نفهمم خودم میدونم)
بگذریم ایشالا شما و بقیه مجتهدین به جایگاهی از قدرت برسین که قوانین رو اصلاح کنین و من قول میدم اون موقع هم مقلد خوبی باشم و از قانون جدید هم تبعیت کنم چون به نظرم هیچ چیز مثل قانون مداری و عبودیت نمیتونه یه جامعه رو به سعادت برسونه.
ببخشید سرتون رو درد اوردم. در پستهای بعدی زبونم رو میتپونم تو حلق روده درازی ممنوع قول
پاسخ:
من که بهت بی وجدانی و تحجر و خر و زبون نفهم بودن رو نسبت ندادم و خودمو هم مجتهد نمی دونم اما چه کنم که انگار خودزنی دوست داری.
من با این جور کامنت ها مشکلی ندارم.
به شخصه شاهد اون طی شدن یک شبه پله های ترقی به اسم اینکه پدرم عضو هیئت علمی دانشگاهه, بودم!
طرف از پزشکی یه شهرستان خیلی کوچیک که مرکز استان هم نبود در نهایت به پایتخت رسید!
:|

سخت نگیرید خانم آیبک باور کنید تمام الفاظم دوستانه بودن و در جو رفاقتی و اگر ناراحتی فعلی زندگیم نبود کلی نیشخند می تونستم لای اون حرفا بذارم تا لحن واقعیش بیشتر نمایان بشه. و شک نکنید اگر مجتهد شما باشید یکی از اولین مقلداتون من خواهم بود تو زمینه های اجتماعی چون اتفاقا تبحر شما در اجتهاد رو قبول دارم اصلا به منزلۀ Play hardball (جالبه معادل فارسیش یادم نمیاد اصلا!!!) نگیرین اون کلمۀ اجتهاد و باقی کلمات رو...

+در مورد کامنت خانم راد. می دونم دوستان از اسم شهاب غ تو این پست خسته شدین ولی لطفا این آخرین درد دلم رو بخونید که یه خواستۀ عاجزانه ست از همۀ شما. یه درد دل از ته دل:

لطفا حتی اگر به قانون هیئت علمی اعتراضی دارین، با افرادی که از این بند کاملا قانونی در زمان فعلی استفاده کردن اینجور ظالمانه برخورد  نکنین. می شناسم کسایی رو که کاملا قانونی از این بند به صورت خیلی ساده استفاده کردن و در دوران تحصیل دانشجوها از بزرگترین ظلمها و کنایه ها با این بنده خداها فروگزار نکردن و طرف کارش به افسردگی و گوشه گیری و افت تحصیل کشید. چرا کسی رو که از این قانون استفاده کرده به چشم مجرم نگاه می کنید؟ چرا حتی اگه با تلاش خودش معدل ممتاز بیاره و استخدام بشه تا سالها میگین فلانی با هیئت علمی اومد دانشگاه و تمام زحماتشو به خاطر همون یک استفاده قانونی پایمال می کنین؟ این ظلم نیست خدا وکیلی؟ این کار قوم الظالمین نیست انصافی؟
در خواست بدین در جهت اجرای عدالت این قانون رو حذف کنن ولی حق ندارین با مشمولین این قانون اینجوری با ظلم و بی عدالتی رفتار کنین. آدم تنش از این نیش و کنایۀ تو زبونتون در مورد این افراد چهارستون بدنش می لرزه. بخدا قانون هیئت علمی مشخصه 90 درصد تراز آخرین فرد قبول. دیگه اگه کسی از داقوز آباد و از "یه شهرستان خیلی کوچیک که مرکز استان هم نبود" (!!!!) اومده پایتخت اون شاید باندبازی دیگه ای کرده تو رو به پیغمبری که دینشو پیروی می کنید به سهمیه هیئت علمی نچسبونین با نیش و کنایه... مغلطه پشت مغلطه..
پاسخ:
شهاب خواهش می کنم اون حرف های مجتهد و مقلد رو دیگه این جا تکرار نکن!
هر چند تا که نیشخند و خنده اضافه می کردی به کامنت هات جواب های من و لحن من همین بود که لحن تند و ناراحتی هم نیست.

کامنت گلساد یا بقیه ظالمانه و غیرمنصفانه و پر نیش و کنایه نیست اگر هم باشه اتفاقا حق داریم. البته انتقاد ما اول از همه به این قانون و تبصره است.
اون دانشجوهایی هم که تو میگی برن مثل بقیه تو دانشگاهی که قبول شدن تلاش کنن و ممتاز بشن و از همون جا پله های ترقی رو طی کنن تا حرفی پشت سرشون نباشه. حالا هم که اومدن بدونن که کمترین هزینه ای که واسش می تونن بدن همینه.
بی انصافی اینه که ما جفتمون به یک اندازه زحمت بکشیم و یک دانشگاه قبول بشیم اما تو بری یک جای بهتر بعد هم به واسطه ی نام اون دانشگاه و امکانات و اساتید بهتر و جو آکادمیک تر محیطی که درش درس خوندی خوش تر و موفق تر باشی. این قانون هیچ جای دفاعی باقی نمی گذاره چون برای تبعیضی که قایل میشه هیچ دلیل منطقی و معقولی نداره جز لابد رنگین تر بودن خون هییت علمی زاده ها. بی انگیزگی که این تبعیض بی دلیل در امثال من ایجاد می کنه ظالمانه نیس؟
من بهترین دانشگاه های تهران درس خوندم و با هییت علمی زاده ها هم هم کلاس نبودم تا حالا. پس هیچ عقده ای نسبت به این قانون و افراد ندارم. فقط نمی تونم چرایی قابل قبولی برای این امتیاز و تبعیض پیدا کنم.
چشم دیگه تکرار نمی کنم.

تفاوت دیدگاه من و شما همینه که به نظر من اتفاقا اصلا چنین حقی نه دارین و نه براتون قائلم. نظر دیگه ای ندارم.
پاسخ:
نه تفاوت دیدگاهمون که خیلی عمیق تر و وسیع تر ازین هاست!
عمیق تر شاید ولی وسیع تر نه... وسعتش همین دایره ای هست که من کشیدم میگم شما از این دایره داخل نیاید و دل خلق اللهی رو نشکونید با حرفاتون. باقی وسعت این پهنه اختیارش با خودتون، خواستید حذف کنین قانون رو، خواستید متحجرها رو ارشاد کنید از رکود خارج بشن، یا هر کار دیگه ای! سر اونا من خیلی حساس نیستم ولی پاتون رو تو این دایره نذارین لطفا. که این دایره البته آره یکم عمیقتر از این چیز سطحی میشه...
دل نشکنین
وقتی قانونی وضع شده به اون قانون علی الحساب احترام بذارین خودتون چکش قضاوت و بعد اون تبر گردن زدن و اجرای حکم دست نگیرین و طفلهای معصوم رو گردن نزنید بعد هم بگین کمترین مجازاتشون اینه که انقدر شرایط رو براشون سخت کنیم که نکشن درس بخونن بعدش هم بگیم دیدین دیدین هیئت علمی بود نکشید!!!

مهربان باشید یکم...
پاسخ:
خوبه والا بدهکار هم شدیم! :-)))  قوم الظالمین دل طفل معصوم های مظلوم رو نشکنین لطفا. بزارین درس بخونن پیشرفت کنن!
باشه چشم :-))
وسط بحث جدی هیچ چیز قدر این دو نقطه دو پرانتز بسته ها برای من توهین تلقی نمیشه. موفق باشید. ببخشید وقتتون رو گرفتم.
پاسخ:
ولی تو وبلاگ من این توهین تلقی نمیشه. همون طور که تو چند کامنت قبل تر خودت گفتی اگه حالت خوب بود ازش استفاده می کردی.
تو هم موفق باشی و یادت باشه آدم زود رنج نباس وارد بحث بشه.
منم از سهمیه پدرم(ایثارگران)استفاده نکردم و مثل سایرین تلاش می کنم و درس می خونم.آقای شهاب اون بار روانی که شما دارید بهش اعتراض می کنید رو در چند کامنت قبل نسبت به سهمیه ایثارگران خودتون اعمال کردید!خب البته ما تموم زندگیمون از این حرفا شنیدیم،اشکال مشکال نداره:))
به قولی گوشمون از این حرفا پره.مهم اینه که خودمون می دونیم توی اون دایره اعتراضی قرار نمی گیریم چون از امکانش استفاده نکردیم.اما بچه های خاله ام (چون شوهر خاله جانباز هستن)از این امکان استفاده کردن.منتها اون ها به خاطر شرایط پدرشون وضعیتشون آشفته تر از اون بود که بتونن به تحصیلات ادامه بدن و کلا قیدش رو میونه راه زدن و وارد بازار کار شدن.من کاری به درست و غلط بودن این قانون ندارم ضمن اینکه معتقد به همون شایسته سالاری هستم چون درستش هم همینه!منتها شما هم فکر نکن اگه به بچه های جانبازان سهمیه ای دادن مشکلاتشون حل شده و الان دنیا براشون گل و بلبل.اونا بعضیاشون حاضرن تمام اون سهمیه ها رو بدن ولی دست و پا و نفس پدرشون سالم باشه.
پاسخ:
شماهایی که از این حق داده شده می گذرین آدم های فوق العاده ای هستین.بی اغراق! واقعیت اینه که من اگه مشمول این قانون میشدم به احتمال زیاد ازش استفاده می کردم البته انتظار نداشتم  با ورود به دانشگاه حرفی و اعتراضی نشنوم و همه مراعات احساساتم رو بکنن در حالی که من مراعات احساسات اون ها رو نکردم!
خانم آیبک: برای من لبخند :) و نیشخند :D  مفهمومش تو فرهنگ معانی اسمایلیها با قهقهه :))  فرق داره. من گفتم نیشخند. و خودمونم میدونیم تو بحثای مجازیمون هرچقدر نیشخند و لبخند رو برا تلطیف بحث بکار میبریم و آروم کردن تنش ولی قهقهه خیلی صریح برای تمسخر اعتبار آخرین نظر مخاطب بکار میره. 
در مورد توصیه تون چشم سعیمو میکنم و البته این زود رنجی یه جور نمود بیرونی عقده گشایی در اثر کمبود شخصیتی هست وگرنه در حقیقت عمل نه آزاری از طرف مقابل بوده و نه متقابلا رنجشی از این سمت. در هر صورت عذر میخوام بابت هرگونه رفتار نامناسب.
صبا خانم: حرفتون کاملا درسته و منم معمولا آدم چکش بدست و قضاوتگری هستم. عذرخواهی میکنم از بابت اینکه قضاوتهای من و امثال من استفاده شما از حق "قانونیتون" رو به تابو تبدیل کرده و باعث شده محقها از گرفتن حقشون شرم کنن. سعی میکنم تو این مورد رفتارمو تصحیح کنم البته متاسفانه بعیده تغییری حاصل بشه.
یه معذرت خواهی از شما
از بابت این بحث مسخره و پایان بچگونه ای که راه انداختم ببخشید :)
اعصابم سر جاش نبود هرچند زندگیم کلا تشکیل شده از این بچه بازیهای بدون دلیل. معذرت می خوام از ته دل :)
پاسخ:
خواهش می کنم. فراموشش کن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی