کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
سه شنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۰ ب.ظ

ما و اموات

شاید یک روز از مامان بنویسم. از این که چه آدم... بزرگیه، آره بزرگ صفت مناسبیه. یکی از خصوصیت های جالب مامان که از خونواده ی مادریش به ارث برده، دوست بودن با مرگه. این خونواده جوری تو مهمانی ها درباره ی مرگ خود و اطرافیانشون صحبت می کنن که انگار دارن از فیلمی که شب پیش دیدن میگن. جوری عزیزانشون رو در مراسم کفن و دفن همراهی می کنن که انگار کاری از کارهای روزانه است. از جوانی کفن هاشون آماده است، با دقت تاشده تو صندوقچه ها و انگار بی صبرانه منتظرن که ازش استفاده کنن. مامان بزرگ معتقد بود صاحب عزا باید خوشرو باشه چون مهمان ها عزیزش رو نکشتن! و خودش واقعا این جور بود. مامان وقتی میگه مرگ یعنی آزاد شدن از قفس به حرفش ایمان داره. کاش به مامان شبیه تر بودم.

موافقین ۵ مخالفین ۱ ۹۴/۰۹/۱۰
آیبک

نظرات  (۱۱)

مامان منم همینجوره و از سالها قبل کفنش رو خریده و خیلیم خوشگل تا کرده و مواظبشه. صبورترین و منطقی ترین آدم بین اعضای خونوادشه  موقع فوت عزیزانشون و البته از نظرش من در برخورد با حوادث و مرگ اقوام خیلی آروم ترم!
پاسخ:
پس تو مامانت رو هم پشت سر گذاشتی. اما متاسفانه من خیلی مونده تا به مامان برسم
این اندازه قدرت فکری و روحی واقعا رشک برانگیزه... ولی من باب فرمایش مادربزرگ، در مورد کسایی که این قدرت روحی رو نسبت به مرگ ندارن به نظرم خیلی هم ایرادی نداره 7 تا 40 روز رو عزاداری کنن و بدخلقی و بیتابی کنن و اون انرژی منفی رو دور بریزن. حتی یه جورایی اون 40 روز بیرون ریختن احساسات برای چرک نشدن زیر پوست روح لازمه به نظرم...
خود من برام عقده شده نمی خوام سیاهمو در بیارم چون این 40 روز که سیاه تنم بود همه فکر می کردن برا محرمه ریش گذاشتم و مشکی می پوشم! ولی آدمیزاد دوست داره همه حالشو بپرسن بگن چی شده خدا بد نده و تو هم فریاد بزنی که آره عزیزتو از دست دادی ، "پر نیاز برای آه کشیدن و شنفتن طرف مقابل..."
فرمایش مادربزرگ در مورد بخشی از آدمها که تودار ترن صحیحه ولی برای اکثریت آدمها این توداری در حین مصیبت می تونه اثرات سو بلند مدت داشته باشه. (البته فرمایش مادربزرگتون درسته در حالت کلی گفته کسی بدخلقی نکنه با بقیه که منم با این موافقم. ولی خودتون چون در ادامۀ نگرش آرام مادرتون با مرگ بحثشو آوردین به نظر می اومد منظورتون همون دعوت همه به آرامش داشتن هنگام فوت عزیزاست... وگرنه که حتی آدم عزادار هم طبق گفتۀ مادربزرگ حق نداره به بقیه مهمونا بی احترامی کنه و کاملا موافقم...)

+ و البته مادر منم خلعتیشو خیلی  سال بود خریده بود و با تربت و عقد نامه ش گذاشته بود لای لباسای تمیزش! و خوب بیشترین گریه ها رو هم موقع فوت مادربزرگ و پدربزرگ و خاله و شوهر خاله کرد... این مورد آماده بودن برای مرگ به نظرم سنخیتی با عزاداری نکردن و راحت با مرگ عزیزان کنار اومدن نداره اصلا. دو مقوله جدان اینکه یکی برای مرگ خودش آماده باشه و کاراشو کرده باشه و یکی دیگه برا مرگ عزیزان آماده باشه و راحت و ساده خبر فوتشون رو هضم کنه.
پاسخ:
مامان واقعا صبوره اما این آرامشش در مواجهه با مرگ بیش تر به واقع گرا بودنش مربوط میشه تا صبرش.
این قومی که من می بینم هم مرگ خودشون رو با آغوش باز می پذیرن و هم با مرگ عزیزانشون تا حالا به آرامی کنار اومدن، همون طور که گاهی بیماری و وضعیت زندگی سختشون رو پذیرفتن
من کفن ندارم چون کلا از سیستم کفن و دفنه مسلمونی خوشم نمیاد و هنوز امیدوارم جایی بمیرم که به منوال دیگه ای دفن بشم ، هر چند اصلا برام مهم نیست ! چون از نظر من جسم بعد از مرگ ارزشی نداره هر طوری هم شد ، شد... 
ولی با این وجود هیچوقت نه از مرگ نه از مرده هراسی نداشتم! به نظر منم مرگ جز رهایی و ارامش چیز دیگه ای نیست .
پاسخ:
منم امیدوارم غیر رهایی و آرامش چیزی نباشه...
به مرگ فکر نکن!
پاسخ:
فکر نمی کنم اما چیزی نیست که به یادش هم نیفتم
چقدر دوست داشتنی
 ادمایی که همیشه به فکر مرگ هستن نمیتونن ادمای بدی باشن 
 خیلی خوبه که هم از زندگی لذت ببری هم بهش دل نبندی 
کاش منم اینجوری بودم 

پاسخ:
مامان واقعا دوست داشتنیه. اینو فقط من که دخترشم نمی گم
مرگ یعنی ازاد شدن ...
من به بعد از مرگ امید دارم ...امید ...
پاسخ:
من هم سعی می کنم امیدوار باشم
پست تکان دهنده ای بود برا من و جالب. و اینکه چقد برخی ادمها در برابر ترسناک ترین و سخت ترین پدیده راحت و بی ترس واکنش میدن، مایه امیدواری و حداقل الگوگیریه.
پاسخ:
برای اون ها این ترسناک ترین نیست. یکی از لذت بخش ترین هاست انگار. من که نتونستم هنوز الگو بگیرم
۱۰ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۷ اثر انگشت
من فکر میکردم که به مرگ فکر میکنم اما بعد فهمیدم به کی و چجوری مردن بیشتر فکر میکردم تا به خود اون لحظه یا بعدش.مامانم میگه از وقتی با بابات ازدواج کردم همیشه میگفته به من بگن الانم بمیر, من آمادم تا الان که به خود ما هم میگه... انگار که هیچ کار نکرده ای , هیچ جای نرفته ای .. هیچ حسرتی نداره.هیچوقت نفهمیدش.
پاسخ:
چقدر خوبه که آدم هیچ حسرتی از سال های زندگیش به دل نداشته باشه. واقعا چه سعادتمند!
فک کنم مامانا اینطورین! همشون ! یا اغلبشون
پاسخ:
پس احتمالا مامان زینب استثناست
خب مامان من دقیقا برعکس عمل میکنه جوری از مرگ میترسه و فرار میکنه که انگار قراره جاودانه بمونه!
پاسخ:
:))
مادرت انسان دوست داشتنی هست. من به مرگ فکر نمیکنم، اما در کل نه مشکلی باهاش دارم، نه ترسی، نه حسرتی. همون اندازه که تولد طبیعیه مرگ هم طبیعیه. 
پاسخ:
آره مامان واقعا دوست داشتنیه.
هنوز نتونستم مرگ رو این قدر طبیعی ببینم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی