کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب
يكشنبه, ۲۳ اسفند ۱۳۹۴، ۱۲:۳۳ ب.ظ

امیر دوست داشتنی

یکی از زمان هایی که با خودم و جنس خودم خیلی حال می کنم وقتی هست که می بینم چه طور هر چیزی را می تونیم برای خودمون تبدیل به لذت و سرگرمی کنیم و در تاریک ترین اتاق ها هم روزنه ای پیدا می کنیم.

در محیط کار من مردها در اقلیت هستند، اما از همان بدو ورود فقط و فقط به واسطه ی مرد بودن جایگاه بهتر و حقوق بیش تری دریافت می کنند، خیلی معمول و عادی! اما گروه ما خیلی باحال تر از اون هست که خودش را با این مسائل ناراحت کنه (البته هر از گاهی حسابی از خجالت مدیریت درمیاد). گروه ما بلده که چه طور همه ی کمبودها و نقص ها را تبدیل به فرصتی برای شوخی و خنده کنه. گروه ما می دونه چه طور از چند دقیقه چای خوردن استفاده کنه برای این که از ته دل بخنده و نگاه های حسرت بار و کنجکاوی را که به جمع راه ندارن به خودش جلب کنه.

به تازگی اما امیر به جمع ما پیوسته. نمی دونم چه طور حتی به قرارهای غیر کاری ما هم راه پیدا کرد و این قدر هم همه دوستش داریم. شاید چون از همه ی ما کوچیک تره، شاید چون خیلی س/کسیه (لااقل از نظر من)، شاید چون لاس نمی زنه بین این همه زن، شاید چون مهره ی مار داره! حالا به هر دلیلی، امیر این فرصت را پیدا کرده که اون روی زن ها را که مردهای دیگه هیچ وقت نمی بینن ببینه. حرف هایی را بشنوه که مردها با وجود داشتن کلی خواهر هم هیچ وقت نمی شنوند و بعد ازدواج هم نخواهند شنید. (شاید درستش این باشه که بعضی حرف ها را جلوی امیر سانسور کنیم اما خب نمی کنیم!).

یکی از وقت هایی که قیافه ی متعجب امیر را دیدم، انگار که به دنیای ناشناخته ای پا گذاشته بود، وقتی بود که داشتیم از انواع و اقسام آزارهای خیابانی و تجربیاتمون می گفتیم. امیدوارم امیر از خنده های ما این جور برداشت نکرده باشه که این آزارها برای ما عادی شده. میگیم و می خندیم تا حس های بدمون را بیرون بریزیم، تقسیمش کنیم تا از وزنش کم بشه، درحالی که می دونیم هیچ وقت از خاطرمون نمی ره.

 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۴/۱۲/۲۳
آیبک

نظرات  (۹)

۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۲:۴۳ بلاگر کبیر ^_^
چقدر خوش شانسه این آقای امیر :)
انقدر چشم و گوششو وا نکنید بابا :)))
پاسخ:
آره واقعا! خیلی داره بهش خوش می گذره :))
شاید اگه هم مرد ها و هم زن ها بدون جبهه گیری ، همدیگه رو توی دنیای خودشون راه میدادن اینقدر معضلات عمیق نبودن حداقل بخشی ازشون. اگه یاد میگرفتیم دوست باشیم باهم بدون سانسور و خودمون باشیم. همش فکر نکنیم که اینو نگیم اونو نگیم. 
من بشخصه تو تجربیاتی که داشتم وقتایی که خودم بودم دوستای بهتری پیدا کردم بین آقایون ، پا گذاشتن تو دنیای همدیگه و خیلی لذت بخش بوده
پاسخ:
بدون سانسور؟ همه چیو!! :))  من بعضی حریم ها رو لازم می دونم. همه هم مثل امیر باجنبه نیستن.
کاش این چیزا رو برای ما هم بگی :))) مثلا از دنیای ناشناخته ی مرد ها 
پاسخ:
والا من از دنیای ناشناخته ی مردها خبری ندارم! مشتاق شناختنش هم نیستم :))
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۴:۲۰ فاطیما کیان
توی محل کار اولم یکی از همکارای مردم اینقدر با من راحت بود و درد و دل میکرد که خودشم تعجب کرده بود که چطوری برای اونیکه همیشه ی خدا با خانوما فاصله داشته همچین چیزی ممکنه , برای من که عادی بود که چون همیشه یه رفتار ثابت با همکارای مرد و زنم داشتم
پاسخ:
خیلی وقته که دیگه پای درد دل کسی نمی شینم.
آخرین بار که پای درد دل یک مرد نشستم می خواست بیاد بگیرتم!
۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۱ فاطیما کیان
خدارو شکر این آقا نامزد داشت بعدها هم منو نامزدش رفیق شدیم عجیب :)
ولی راست میگی , من یکی هم خاطره ی زیاد خوشی از درد و دل با پسرا و مردها ندارم !
پاسخ:
مورد من هم نامزد داشت اتفافا! :-))
نه مسلما یه حریم هایی وجود داره. منظورم سانسور زیادیه که تو جامعه و روابط قائل هستن
امیر چقد خوشبخته :))) 
برای آیندش هم خوبه ؛)
پاسخ:
ما هم فقط به خاطر آینده اش حرف هامونو سانسور نمی کنیم :-))
من یه دوره ی خیلی خیلی کوتاهی بین پسرا این طوری بودم.البته اونا سانسور میفرموندن بصورت ناشیانه.ولی خب دوره ی جالبی بود.
پاسخ:
آره فک می کنم واسه هر دو طرف تجربه ی جالبیه
تجربس دیگه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی