کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

پیوندها
شنبه, ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۵۸ ق.ظ

تقدیر

گذشت زمان همه چیو حل نمی کنه اما قطعا هر روز بیش تر از عجایب زندگی پرده برمی داره، وقتی اون قدر از عمرت گذشته که می ارزه یک قدم عقب بری تا نگاهی جامع تر به بومی بندازی که سفید تحویلت دادن و حالا کلی نقش و نگار روشه.

عجیبه، نقطه شروع همه اتفاقات مهم و آشنایی با آدم های تاثیرگذار و شگفت انگیز زندگیم اون روز تو سیزده سالگی بود که بابا یهو بی خبر دستمو گرفت و برد یک جایی. من معذب بودم و کمی عصبانی که چرا نظرمو نپرسید و واسم تصمیم گرفت و حالا هم داره جای من حرف می زنه. از اون روز تمام زندگیم مستقیم یا غیر مستقیم با این اتفاق گره خورد.

 گاهی تمایل دارم فکر کنم که اون روز حتی خود بابا هم نبود که تصمیم گرفت، بابا نبود که عمل کرد، بابا نبود که حرف می زد، تقدیر بود. فقط خودم می دونم که اگه اون روز اون اتفاق نمی افتاد چقدر همه چیز متفاوت پیش می رفت، با آیبکی  که الان هستم شاید فقط در همین اسم اشتراک داشتم و هیچ چیز جایی که الان هست نبود. نمی دونم اون آیبک می تونست چه حسی داشته باشه اما این آیبکی که الان هست سر تا پا مدیون باباشه.

موافقین ۳ مخالفین ۱ ۹۶/۰۴/۱۰
آیبک

نظرات  (۳)

داشتم فکر میکردم به خاطر تقدیری که پدرت واسطه ش بوده، داری از پدرت تقدیر میکنی. املای جفتش یکیه؟!
ولی فک کنم معمولا باباها توی این تقدیرها و واسطه ها و مسیرها نقش زیادی دارن.
ایشالا جمع خانواده سالم و سلامت باشین
پاسخ:
دومی طغدیر نوشته میشه
۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۳:۱۸ مَـهدی (میرزای قدیم)
انشالله به قول دکتر میم...سلامت باشید. البته که تقدیره....
پاسخ:
ممنون. خونواده شما هم
سلام
ناخودآگاه اشک تو چشام جمع شد. انگار که خط به خطش رو خودم نوشته باشم دقیقا مثل اتفاقی بود که توی 13 سالگی واسه من افتاد
پاسخ:
:-)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی