کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
پنجشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۴۶ ب.ظ

اینجا با من

اومدم سر خونه زندگی خودم. دلم می خواست الان کاری برای تحویل دادن دستم نبود یا لااقل مهلت تحویلش فردا نبود یا دو هفته انجامشو به تاخیر ننداخته بودم تا می افتادم به جون در و دیوار. حال و هوای این تو رو اسفند متوقف شده و بهار رو سبز روشن درخت های رو به روی پنجره منتظر نشسته تا من دستی به سر و روی اینجا بکشم و بیاد تو، منتظره تا من دو تا گلدون واسه تراس بخرم.

*

درد تنهایی مثل درد زایمان می مونه. یک زمانی برای من این قدر فاصله دردهاش نزدیک بود که آماده زاییدن بودم. با تمام وجود می خواستم یک "دیگری" بیاد، یک دیگری باشه تا من دیگه تنها نباشم. ادعا نمی کنم که به کل ازین درد راحت شدم و دیگه خبری ازش نیست اما اون قدر فاصله دردهام زیاد شده که می تونم باهاش کنار بیام. در عوض لذت ببرم از دوران بارداری، از لذت حس رشد چیزی درونم، از حس جنب و جوش گاه به گاهش.

موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۷/۰۱/۱۶
آیبک

نظرات  (۸)

یه وقتایی عاشق تنهایی بودم...الان فراریم ازش
پاسخ:
تو داری روند طبیعی زایمانو طی می کنی
خونه تکونی مال اسفند بودا :)
پاسخ:
بله توضیح دادم خدمتتون. نبودم سر خونه زندگیم موکول شد به بعد عید
ارادت داریم
خیلی هم خوبه اتفاقا :)
الان وقتی پنجره رو تمیز میکنید بهار شفاف تر میشه
پاسخ:
آخ گفتی! خیلی این پنجره کثیف رو اعصابمه
۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۰۴ بلاگر کبیر ^_^
خونه رو زیاد منتظر نذار.
ای قربون این تشبیهاتت بشم
پاسخ:
این جور که من نشستم اینجا تو وبلاگ که حالا حالاها باس منتظر باشه انگار :-))
تو می دونی من چی میگم نه؟ :-)
۱۶ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۶ بلاگر کبیر ^_^
دقیقا میدونم و بخاطر همین خیلی خوشم اومد و قربون تشبیهت رفتم.ذهنت کجاها میره دختر...
چه جالب
امسال منم (ما هم در واقع) اصلا خونه تکونی نکردیم
و منم الان کلی کار برای تحویل دارم که تا فردا باید انجام بشه.
به بخش تنهاییه فکر نکرده بودم که اذیت شم راستش :D
ولی این تقارن و تشابه خونه تکونی و کارای تحویلی باعث شد منم فکر کنم به این تنهاییه. نوع تنهایی آدما رو که اصلا نمیشه با هم قیاس کرد. همینجور عکس العملشون به این درد تنهایی رو. من خودم الآن تو نقطۀ عجز هستم و نقطۀ التماس توجه. به کسایی دارم برا توجه التماس می کنم که قرار بوده خیلی وقت پیش از زندگی هم حذف شده باشیم. فعلا تنها نتیجه ش این شده از خودم بدم بیاد.
خدا خودش بخیر گذرونه. دوست دارم بدونم چجور تونستین به این مرحله بعد درد برسین بدون خسارت روحی .
پاسخ:
خب همین جوری که خودت هم گفتی واکنش آدم ها به تنهایی فرق داره من هیچ وقت به این مرحله ای که تو می گی نرسیدم. احتمالا روحیه ام جوریه که با تنهایی زود خو می گیرم.
فکر می کنم همین که سرگرم کارهایی باشی که دوست داری خیلی واسه گذروندن این مرحله کمک کنه
تنهایی وقتی معنادار و جذابه که هروقت بخوای برای چند ساعت با چند نفر که دوسشون داری دوست دارن، پرکنی
پاسخ:
جذابیتش اره اما فکر نکنم برای معنادار بودنش همچین شرطی لازم باشه
وقتی توانایی لذت بردن از تنهایی رو داشته باشی دیگه واقعا میشه نیاز :)
پاسخ:
دقیقا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی