کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
چهارشنبه, ۷ شهریور ۱۳۹۷، ۰۲:۳۶ ق.ظ

آیبک چطور محبوب شد!

دوستی دارم یا داشتم که یک کلاسی می رفت که بهشان یاد می دادند چه طور یک زن جذاب باشند! بله، به حق چیزهای ندیده و نشنیده. فکر کنید یک گروه زن با جذابیت های خاص و فردی اما بدون اعتماد به نفس و شاید هم عزت نفس از یک در می روند تو و از در دیگر تحت یک مشت آموزش های همسان سازی یک شکل می آیند بیرون، درحالی که اعتماد به نفسشان خردتر شده. چون بهشان یاد دادند که لابد یک عیبی دارند که خواستار ندارند یا زیادی و بیش تر از اینکه یک زن باید قوی هستند! پس باید تغییر کنند و خودشان را هم پا و هم شان و مطابق سلیقه مردان دور و برشان پایین بکشند. باید به جای کوله کیف خانومی داشته باشند، حتی اگر کتف و شانه ها و گردنشان آسیب می بیند، نباید گشاد بخندند، باید یاد بگیرند که در جواب مردها مثل یک سری عروسک کوکی جملات از پیش تعیین شده ای را به زبان بیاورند. چرا؟ چون مردها هم یک مشت موجود شبیه هم هستند. با علایق و تمایلات و اولویت های یکسان.

در برابر همچین جنایتی می توانم و می توانستم یک ساعت سخنرانی کنم ولی فقط گفتم به نظر من تغییر فقط وقتی جایز و واجب است که ویژگی در تو به عنوان یک انسان، عیب محسوب بشود. مثل بداخلاق و بددهن و کثیف بودن. تغییر بر اساس کلیشه های جنسیتی یا هر نوع بایدهای بی اساس دیگه نه تنها نشانه نبود عزت نفس است که باعث می شود با تظاهر به چیزی که نیستیم خودمان و دیگری را در انتخاب به اشتباه بندازیم!

همین دوست به من گفت که من به خودم نمی رسم. تلاشی نکردم تا بهش اثبات کنم به نظرم اشتباه می کند و الان هم همچین قصدی ندارم. فقط می خواهم یک چیز بامزه ای که امشب اتفاق افتاد را تعریف کنم. 

خب تیپ مهمانی و تیپ سر کار و دانشگاه و سر کوچه و خرید من باهم فرق دارند (خیلی نه، چون به قول دوستمان من کلا به خودم نمی رسم :-) ) اما داغون ترین تیپم برای زمانی است که به جایی می روم که به خاطر پروتکل(!) آن مکان و چون می خواهم سنم بیش تر به نظر برسد (!) و کلا چون کلا آدم های آنجا را جدی نمی گیرم تیپی شبیه معلم پرورشی های دهه 60 و 70 می زنم. امشب پسری بهم پیام داد و گفت عاشقم شده و این حرف ها و بعد دو ماه شماره ام را بالاخره پیدا کرده. فهمیدم وقتی داشتم با تیپ معلم پرورشی ام می رفتم من را دیده و پسندیده و دنبالم آمده و ... بله! تازه به چشم برادری خیلی هم خوشتیپ بود. تازه فکر کرده نهایت 18 سالم است!!

هیچی فقط خواستم بگویم. خودتان باشید. کلیشه های دختر خوب و زن خواستنی و مرد جذاب را بریزید دور. به اندازه آدم های روی زمین سلیقه ها و تمایلات مختلف وجود دارد. یکی هم تیپ معلم پرورشی می پسندد مثلا.

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۶/۰۷
آیبک

نظرات  (۱۳)

منم یه زمانی به خودم اومدم و دیدم دلیلی نداره همیشه با آدم‌ها نایس باشم و دهنم خودم رو با لبخند زدن در هر شرایطی جر بدم. البته درصد خیلی کمیش برای جلب نظر و توجه دیگران بود بقیه‌ش بخاطر این بود که بچه دبیرستانی بودم و فکر می‌کردم همه چیز به همون سادگی میمونه و من همیشه کنترلگر حرفه‌ای زندگی و روابطم باقی می‌مونم. ولی بعد از بحرانی که توی دو سه سال اخیر گذروندم تونستم از شر اون وزنه‌ها خلاص بشم. حتی الان کسی رو که تحت هر شرایطی باهام در حد مضحکی خوب رفتار می‌کنه رو درک نمی‌کنم. آدم عاقل میدونه که لازم نیست انرژیش رو صرف همه انسان‌های روی زمین بکنه. بخوادم نمیتونه. بتونه هم احتمالا یه روزی آسیب میبینه و شاید روی بدتری از خودش رو نشون بده. من باور دارم خوشبین‌های بالفطره پتانسیل تبدیل شدن به یک بدبین افراطی رو دارن.
پاسخ:
جمله آخرت درباره خوش بین ها و بدبین ها درباره خیلی چیزها دیگه هم صدق می کنه و واقعا درسته به نظرم
چندتا تفکر خاص خودم رو تو این متن دیدم بشدت موافقم. کسی هستم که دوبار از سه تا رابطه جدیم بدون دیدن عکس طرف مقابلم شروع شده. هیچ چیز قدر عزت نفس دختر رو جذاب نمی کنه به نظرم. بحث زیبایی هم که باشه همیشه هر دختری لبخندش قشنگ باشه به نظر من قشنگترین دختر دنیاست تا جایی که حتی عاشق فلامک جنیدی بودم یه مقطعی :D
شهرزاد (خواهرم) هم یه اعتقاد عجیبی داره که میگه دختر زشت وجود نداره. کافیه از دهن من دربیاد که بگم مثلا فلان دختر یکم زشت بود یهو بی درنگ جمله معروفشو میگه "یادت باشه دختر زشت وجود نداره!"
- جالبه همین امروز منم یه خانمی عکسمو که دید تعریف قشنگی ازم کرد. گفت عالی هستی گفتم معمولی هستم گفت"به خاطر همین عالی هستی"
بهش گفتم دلنشین ترین تعریفی بود که به عمرم شنیدم! (پینوشت در راستای کامنتای قبلیم اینکه این خانم هم هرچند خودش رو مجرد و با سن پایینتر معرفی کرده تو مجازی ولی هفته پیش از دوستش شنیدم این بنده خدا هم متأهله دروغ میگه. شانس نداریم خلاصه پسرا همه خوبا رو بردن :)) )
پاسخ:
عزت نفس یک فاکتور مهم برای جذابیت هر انسانیه
یاد معلم پرورشی خودم افتادم که خودش نیاز به پرورش داشت:)))))))))

پاسخ:
معلم پرورشی های ما هم همین بودن
مطلب دو پست اخیرت یه موضوع واحد دارن: "پذیرش" و البته این چیزی نیست که کسی یادت بده یا جایی یاد بگیری یا حتی کتابی بخونی و آدمی رو ملاقات کنی تا بهش برسی. یه جور نگرش درونی و بیرونی مثبت به اونچه اتفاق میفته است، حالا چه خوب و خوشحال کننده باشه و چه بد و مایوس کننده. ولی آیا میشه سعی بکنیم به جای اینکه مدام توی فکر و زبونمون از خودمون یا دیگری انتقاد کنیم، بهش حق بدیم و بذاریم خودش با هرچیزی که اتفاق میفته کنار بیاد و تجربه کسب کنه و یاد بگیره؟ 
موضوع ثابتی مثل جذابیت هیچوقت قدیمی نمیشه، هرکسی به هر طریقی سعی میکنه جذاب باشه، حالا اینکه یه زمانی این جذابیت تپلی بودن و چشم ابروی مشکی بوده، یه زمانی باربی بودن و موهای بلوند، یه زمانی کدبانو بودن و بچه آوری معیار بوده، یه زمانی کارمندی و روشن فکر بودن... ولی سلیقه ها اونقدر میتونه متفاوت باشه که حتما داستان جالب زیبا نبودن لیلی رو شنیدین و میدونین که فقط مجنون بوده که لیلی رو زیبا می دیده. بگذریم از اینکه واسه اونایی عقلشون به چشمشون نبوده اصولا چیزای دیگه ای هم مثل شخصیت و منش و رفتار مهمتر بوده... خب ولی خدا رو شکر انگار دنیا داره از این نظر جای جالبتری میشه و اخبار جدید میگن که واسه مردا دیگه زیبایی و هیکل معیار نیست و ملاک جذابیت براشون تغییر کرده به اجتماعی بودن و مستقل بودن و غیره. حالا اینکه زنها اصولا چرا باید انقدر کم بین و بی اعتماد به نفس باشن که ببینن چی پسندیده میشه تا همون و ارائه بدن، بخش زیادیش به قانون طبیعت و وراثتشون از ژن ها و محیط مربوط میشه.
یه مطلبی رو هم حیفم میاد نگم، اروین یالوم (تو کتاب درمان شوپنهاور) میگه زنهای زیبا و جذاب اصولا به خاطر ظاهرشون انقدر امتیاز میگیرن که دیگه کمتر به فکر پرورش بخشهای دیگه وجودشون  میفتن. برداشت من اینه که احتمالا دیگران که جذاب نیستن پس سعی میکنن خودشون رو شبیه اونا کنن تا این امتیازات ویژه رو بگیرن و نادیده از از اینکه این امتیازات و امتیازدهی ها میتونه چقدر کوتاه مدت و سطحی و بی عمق باشه.
فکر میکنم در مورد خودت و محبوبت، یا هرکس دیگه ای که تونسته بعد یه جنگ درونی با خودش به این پذیرش برسه و خودش و دیگران رو همونطور واقعی که هستن دوست داشته باشه، علت محبوبیت میتونه پیدا کردن جذابیت های درونی باشه که بعد یه مدت معاشرت برای دیگران خوشایندتر و قابل اعتمادتره.
آخرنوشت: من تا 25سالگی ابروهام و بر نمیداشتم، الان که به عکسای اون موقع نگاه میکنم از خودم میپرسم واقعا چطور پسرا با اون قیافه ساده بچه دبیرستانی عاشقم میشدن؟ حالشون خوب بوده واقعا؟!بعد خوشحال شدم که لابد چیزی درونم بوده که آدما رو جذب می کرده و در موردش امیدوار شدم.همین!

پاسخ:
من اون تغییر قدیم به جدید را که میگی ندیدم. یعنی قدیم ها اون قدرها معیار ظاهری غالب نبوده و الان هم آدم ها کمتر از قبل به ظاهر اهمیت نمی دن به نظرم.
ابروهای گلشیفته فراهانی هم اغلب مثل بچه دبیرستانی هاست اما انگار نه تنها چیزی از جذابیتش کم نکرده که هیچ، به اصالت چهره اش هم اضافه کرده :))
فکر آسوده و خیال راحتی که با خودم بودن دارم رو با هیچی عوض نمیکنم. واقعا :))
هر کسی حق انتخاب داره برای زندگیش و نوع پوشش و یا هرچی
اما باید تو ذهنمون داشته باشیم که پذیرش خود بسیار بسیار اهمیت داره.
پاسخ:
بهت تبریک می گم هلیا :)
:) اگر بخوایم مطابق میل جامعه و استاندارهای تخیلی اقایون تغییر کنیم که تبدیل به عروسک های باربی باید بشیم.

نمیدونم این هایی که خودشون رو تغییر میدن بعد از مدتی خودشون رو هنوز دوست دارند یا نه؟
چون بنظرم جدای از جایگاه اجتماعی و پول و تحصیلات ،همه ما یک منِ درون داریم که اون باارزشترین دارایی ما هست،حالا اگر بخاطر خوشامد کسی اون رو تغییر بدیم،فردای روز که اون ادم از زندگیمون بیرون رفت ما میمونیم و یک منِ بی ارزش و چقدر از درون تهی میشیم.

با خوندن پستت یادِ یکی از دوستام افتادم که چون توی محل تحصیل و کار کسی سمتش نیومده و پیشنهادی نداشته فکر میکنه جذاب نیست و این چقدر بده :(

پاسخ:
به نظر منم نکته همین از درون تهی شدنه. هر کی اختیار داره خودشو به هر شکلی که دوست داره دربیاره اما این اگه به خاطر پسندیده و پذیرفته شدن از سوی یکی یا عده ای باشه می تونه به بی ارزش شدن برسه
خطاب به اقای شهاب:

هیچ وقت نمیشه به ادم های مجازی اعتماد کرد،طبق تجربه من اکثر این مجازی ها مثل سراب هستند....احساساتت رو حروم ادم هایی نکن که فقط ویترین زیبایی دارند.
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۳۶ بلاگر کبیر ^_^
آیبک میشه لطفا زیادتر و مفصل تری بنویسی؟؟ من هربار از خوندن پست هات حظ میکنم وقتی میبینم تو انقدر پخته تر و آگاه تر و داناتر از تصوراتمی.خواهشا نذار این افکار قشنگت فقط تو مغز خودت وول بخورن.به ما هم بگو.شاید کسی تشنه ی یادگیری باشه و تو معلمش بشی با یه پست. الان من کلی همین پستتو رو چشمم میذارم و هرگز به این جریان کلاسها اینجوری نگاه نکرده بودم.
یه خانمی تو اینستا هست اسمش پریسا نصیری،نصر،انصاری یا چنین چیزیه... کارش همینه.همون یکسان سازیه و یاد دادنه.من خیلی وقته پیجش رو دارم.انقدر به نظرم لازم بود که همش گذاشته بودم یه روز سر فرصت تمام پستاشو ببینم و بخونم.یه ماه پیش فکر میکردم ششصد تومن بدم سی دی هاشو بخرم :/ الان خیلی به خودم فکر کردم با این حرفات.... مرسی جانم.
من چقدر بچه ام آخه.همیشه زود گول تبلیغاتو میخورم و عمیق فکر نمیکنم به این چیزا :(

پاسخ:
عزیزم شاید تو توی پست های اون خانوم یک چیزهای آموزنده ای دیدی. خودتو سرزنش نکن. اما اگه خریدی و گوش دادی یا چیزی خوندی فقط یادت باشه که تغییر باید در جهت قوی تر شدن درونمون باشه نه ب قول khakestari تهی شدن درونمون.
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۲۲ منتظر اتفاقات خوب (حورا)
دوست داشتن یعنی با تیپ معلم پرورشی دهه ۶۰ هم تو رو بخواد:-))
پاسخ:
احتمالا تیپ های دیگه منو اصلا نمی پسنده :))
۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۱۰ شیمیست خط خطی
این پروسه همسان‌سازی اتفاقیه که داره به واسطه اینستاگرام بیشتر هم میشه! میکروسلبریتی‌هایی که مخاطبانشون اینقدر شیفته‌شون هستن که مدام میخوان شبیه اونا بشن، فلان وسیله رو از کجا خریدی؟ مارک لباست؟ چه کرمی میزنی؟ و... یه جور مسخ‌شدگی مضحک!
پاسخ:
آره، به نکته خوبی اشاره کرده!
خطاب به یه مریم

سلام، بابت اینکه میگید بخش زیادیش منبع ارثی داره! منبع علمی برای این حرف دارید، یا صرفا نظر خودتونه، ممنون میشم اگر منبعی دارید ذکر کنید!
خطاب به من

در نظریه های رشد در روانشناسی، یکی از مباحثی که همیشه چالش انگیز بوده قضیه تاثیر طبیعت و تربیت بر رشد بوده که در تمام نظریه ها تکلیفش باید تعیین بشه. یعنی عده ای از نظریه پردازا معتقدن تاثیر طبیعت بیشتر بوده مثل داروین و جان لاک و عده ای معتقدن تاثیر تربیت، مثل پیاژه و واتسون. و البته در اکثر نظریه های رشد تاثیر نسبی طبیعت و تربیت رو ملاک قرار میدن. حالا برداشت من اینه که علایق و سلیقه های مختلف انسانها در طول تاریخ تغییر میکنه، همونطور که انتظارات و نیازهای آدما با پیشرفت علم و تکنولوژی تغییر کرده و ما دیگه فقط نیازهای غارنشینان رو نداریم و سعی داریم جنبه های شخصیت مون رو متعالی تر کنیم.
وراثت ما از ژنهامون میاد، و تاثیر نسبی طبیعت و تربیت میگه مدل تربیت ما بر طبیعت و ژنهامون تاثیر میگذاره و بلعکس. اگه این تربیت بر اساس داشتن بدن موزون و صورت زیبا برای پذیرفته شدن تاثیر داشته باشه و ازدواج و فرزندآوری از اون نسل بیشتر باشه، روی وراثت تاثیر خودبخودی داره که این نظریه تکامل داروین رو اثبات میکنه. خب وقتی بخشی از هوش و شخصیت ما ارثی هست، پس قاعدتا طرز فکر و تمایلات ما هم میتونه ارثی باشه و همه اینها بر میگرده به اینکه در نسل های مختلف چی از این ژنها به ما رسیده. بخش قشنگتر ماجرا اینه که فرار از این وراثت گاهی میتونه اجتناب ناپذیر باشه، یعنی حتی اگه محیط شرایطی رو برای ما فراهم نیاره که به وراثتمون پاسخ بدیم، در بزرگسالی ناخواسته خودمون رو در شرایط و محیطی قرار میدیم تا پاسخگوی این غرایز و وراثت باشیم. به قول شوپنهاور تمایل جنسی ما فقط پاسخ از پیش تعیین شده برای بقای نسله، نه اینکه صرفا عشق و شوریدگی رو توجیه کرده باشه.
(برداشت من از کتاب روانشناسی رشد لورا برک)
آیبک حس میکنم برام شدی یه الگو و یه استاد خیلی چیزا ازت یاد گرفتم 
کاش میشد از عزت نفس و اعتماد بنفس  بیشتر بگی راه هایی که میشه شخصتتو پرورش بدی کتابای قشنگی که توصیه میکنی بخونیمشون یا حتی فیلمایی که خیلی دوسشون داری همیشه منتظر یه اینطور پستهایی هم ازت بودم 
کاش میشد ازین چیزا برامون بگی ماهمه دورتا دورت نشستیم و چشمامونو درشت کردیم و گوشامونو تیز زل زدیم بهت که بیشتر ازت یاد بگیریم

پاسخ:
از یادآوری کامنتت هر زمان و هر کجا خیلی انرژی خواهم گرفت. از به یاد آوردن اینکه بی فایده نبودم:) مرسی. امیدوارم هیچ وقت ناامیدت نکن. اما حتما خیلی چیزها هست که در من نمی پسندی. خیلی خوبه که با وجود اختلافات می تونیم از هم خیلی چیزها یاد بگیریم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی