کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
جمعه, ۲۷ مهر ۱۳۹۷، ۰۶:۴۰ ب.ظ

یک احمق کمتر

در یکی از سفرهایم باهاش آشنا شدم. علاقه مشترکی داشتیم که باعث شد بهم نزدیک بشویم و چند بار همدیگر را ملاقات کنیم. بسیار خوشتیپ بود و ظاهر به روزی داشت. شغل خوب و موقعیت اجتماعی خوبی هم داشت. به فکر مهاجرت بود و بلاخره هم موفق شد و بعد یک سال از اولین ملاقاتمان رفت آمریکا. ایران که بود از محدودیتهایی شاکی بود که باعث میشد مثلا نتواند دست دوست دخترش را در خیابان بگیرد یا فرهنگ پوسیدهای که بر ذهن دوستدخترش حاکم بود و نمیگذاشت در رابطه شان پایه سک/س باشد. از اولین چیزهایی هم که بعد مهاجرتش برایم تعریف کرد همین آزادیهایی بود که آنجا بدست آورد. به نظرم خواستههایش معقول و به حق بودند و حق داشت برای به دست آوردنشان تا آن ور دنیا هم برود، تا این که در آخرین چتی که با هم داشتیم چیزهایی گفت که فهمیدم نه اصلا هم خواستههایش به حق نبودند. فهمیدم چرا ما هنوز در جامعهای زندگی میکنیم که ممکن است یک نفر از راه برسد و نسبت تو و مردی که باهاش در ماشین نشستهای را بپرسد. فهمیدم چرا هنوز زنها مالک بدنشان نیستند و برای هر لذتی از بدنشان باید به همه جواب پس بدهند. فهمیدم که چقدر خوب که رفت و کشور را از لوث وجودش پاک کرد! آن شب میان حرفهایش گفت خوش به حال مردی که زنش را خودش افتتاح کند (دقیقا هم با همین لفظ)!

این که آدمیزاد نداند این دست از افکارش دقیقا در همین فرهنگی که ازش شاکی است ریشه دارد نهایت ناآگاهی است! این که نفهمد مثلا رفتار دوست دخترش بازتابی از فرهنگی است که اتفاقا خودش دارد آبیاریاش میکند نهایت نادانی است، این که نفهمد سوال "با هم چه نسبتی دارید؟" به پشتوانه خوشحالی تو برای "افتتاح یک زن" پرسیده میشود نهایت نفهمی است!

بعضی کامنتهای خصوصی و عمومی که زیر پستهایم با موضوع «ما انتخاب کردیم» گذاشته شده، قابل تامل است. جالب است که یک عده فورا میآیند و نقش حکومت را در به وجود آمدن اوضاع موجود به من یادآوری میکنند. ناراحتکننده است که ما در پذیرفتن سهممان در به وجود آمدن شرایط زندگیمان مقاومت میکنیم و ترحم برانگیز است که ترجیح میدهیم  در نقش قربانی باقی بمانیم. این که حکومت در تربیت افراد چه نقش بزرگی دارد را هر بچه مدرسهای هم میداند. اما سهم ما ملت چی؟ به این جا که میرسد به نفعمان است که بپذیریم بیاراده و نابالغ و مثل لوح سفیدی در دست حکومتیم؟ پس کی باید خودآگاهی پیدا کنیم؟ کی باید افکار و رفتارمان را بریزیم توی دایره و حلاجیشان کنیم؟ پس کی باید مسئولیت انتخابهایمان را بپذیریم؟

موافقین ۷ مخالفین ۱ ۹۷/۰۷/۲۷
آیبک

نظرات  (۶)

۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۰:۰۷ شبگرد سابق
دقیقا بابت همین مسئولیت ناپذیریمونه که وقتی به دموکراسی میرسیم، از توش باز یه فرم از دیکتاتوری در میاریم. بابت همین مسئولیت ناپذیریمونه که همیشه دنبال یه به اصطلاح "حاکم مطلق" میگردیم، حاکمی که یه روز اسمشو میذاریم شاه، یه روز دیگه یه چیز دیگه. چرا که دوست نداریم زحمت فکر کردن و تصمیم گرفتن و تعیین سرنوشت رو به جون بخریم. دوس داریم یه نفر دیگه برامون اوضاع رو خوب کنه، و حالا اگه اوضاع خوب نشد، همون یه نفر رو بابت همه چی سرزنش کنیم. انقدر هم خودخواهیم که دوس داریم همه چی بر وفق مراد ما و بر محور افکار ما باشه. هر چیزی خوبه، اگر برای من خوب باشه. و برعکس.
این خصائص عمومی ما، جنسیت و سطح تحصیلات و ... نمیشناسه. اینکه از کجا، چرا و با چه مکانیزمی به این نقطه رسیدیم خیلی بحث مفصلیه که به نظرم میشه ازش کتابها نوشت. اما برای اصلاح چیزی که هستیم، اولین قدم اینه که خوووب توی آینه نگاه کنیم. مرسی که آینه  میگیری جلومون.
در کل مرسی بابت نوشته هات.
پاسخ:
ممنون که تشویقم می کنی به به اشتراک گذاشتن افکار و احساساتم.
چرا آدرست این جوریه؟
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۹ سورمه بانو
خیلی درسته. برای فهموندنش به مردم نمی دونن چه باید کرد.
پاسخ:
در مقابل فهمیدنش مقاومت می کنیم چون واسمون مسئولیت میاره
ممم. حرفاتون همه درست. فقط یکم موضوع رو از دید چند تجربۀ خودم با مثال شفافترش می کنم. تو حرفای زیر بیشتر دنبال جواب پرسش ذهنی هستم خودم نه دنبال پاسخ دادن به چیزی!

1- همیشه بر اساس بالغ زندگی کردن سخته. تناقض دوستتون رو اکثر ما مردا درگیرشیم. وقتی از رو ضمیر بالغ حرف می زنیم هممون روشن فکریم، هممون هیچ غیرت و تعصب کورکورانه رو گذشته و آیندۀ حتی خواهر خودمونم نداریم. ولی این رو نمی شه انکار کرد که تو این فرهنگ مریض از نظر جنسی ایران، حداقل 90 درصد ما مردا تفکرات جنسی ناخوداگاه ناسالمی تو ذهنمون ریشه کرده که هر وقت چراغ بالغ خاموش بشه زشتیهای اون تعصب و کهنگی و پوسیدگی افکار میزنه بالا. تجربشو خودم هم داشتم. با حوصله و روشن فکری می نشستم پای شنیدن حرفای دوست دخترم از رابطه ش با دوس پسر جدیدش بعد خودم و می گفتم بگو راحت باش به من اعتماد کن. بعدها که همیشه تو دعواها اون رو می کوبیدم تو صورت طرف می گفت شهاب واقعا هم تو بیشعوری هم من که بهت اعتماد میکردم و خودت می گفتی تعریف کن تعریف می کردم برات. ما درست رو میدونیم چیه ولی تو ایران اقلا خیلی راه هست تا بر اساس اون فرهنگ درست و صحیح تطبیق بدیم زندگی رو. هرجا ناخوداگاهه بیاد بالا باز گند میزنه.

2- در همین راستا یه سکانس داشت فیلم A very Long engagement . یکی از مردهای سرباز مسن فرانسوی که برا معافیت از جنگ جهانی به  یه بچه بیشتر نیاز داشت، همسرشو راضی می کنه با بهترین دوستش رابطه داشته باشه. پیشنهاد از خود مرد بود و منفعت معافیت از جنگ هم برای خود مرد، ولی بعدا سر تجسم رابطه زنش با دوستش تو نقاط مختلف خونه دهن زنش رو سرویس کرد به شکر خوردن انداخت زنش رو. خوب این فیلمنامه نشون میده این معضل خیلی هم مختص ما ایرانیا نیس یکم فراگیره :)

3- در مورد بحث افتتاح: بحث زنونه رو دخالت نمی کنم. در مورد خودم حداقل می دونم دختری که قلب و فکر من رو افتتاح کرد خوب موقعیت به نسبت بهتری داشت نسبت به بعدیا. من آدم ضعیفی هستم هر وقت تونل توحید رد میشم اولین دختری که باهاش اون مسیر رو با هم رفتیم یادم میاد. هر وقت شرق تهران می رم یه دختر دیگه خاطراتش خیلی زنده رو صندلی کنارم تجسم میشه. حتی عشق اول و آخرم رو که فقط و فقط یک بار طرشت با هم رفتیم رو هر وقت من از طرشت رد میشم دیگه حالم بعدش دست خودم نیست. البته شهرزاد بهم گفته این مشکل توعه و باید حلش کنی، خودمم می دونم ایراد از ذهن منه، ولی فعلا تا من اینجوری مریضم، خیلی مهمه که با همسرم یه کار ناب رو اقلا اولین بار تجربه کرده باشم تا باهاش یه خاطره مشترک داشته باشم، یه جورایی الان تنها بهونه م هم برا امتناع از رابطه فیزیکی همینه چون خودمو میشناسم و میدونم من که تا به حال رابطه نداشتم اگر اولین رابطه م با کسی غیر از همسرم باشه دیگه خیلی دلیلی برا پایبندی به این بخش که خوب یکی از مهمترین مسائل زناشویی هست ندارم. هرچند بازم می دونم تا وقتی خودمو درمان نکنم بازم از تونل توحید و طرشت و بعضی کوچه ها که بگذریم اقلا تا ده دقیقه یه ربعی هوش و حواسم پیش همسر احتمالی آینده نخواهد بود....

پس خلاصۀ حرفم فکر کنم این شد که به فکر درمان روح و روان باشیم یا اگر روح و روانمون مریضه بهتره که برا افتتاح کردن و خاطره سازی کردن عجله نکنیم.
پاسخ:
 پذیرش مشکلات اولین قدم برای حلشونه، نه تنها قدم. وقتی آگاه شدی باید قدمی هم برای حلشون برداری
جالبه که من تو این وبلاگ احساسات نویسنده رو با حرفای شهاب بهتر درک میکنم.شاید بخاطر این باشه که درون نگری خاصی داره که میتونه به آدما همون جوی که هستن حق بده و ریشه های این تعارضات و پیدا کنه.
بهرحال منم فکر میکنم سرزنش و تحقیر کردن تفکر حق به جانبه دارانه و مردسالارانه خیلی هم خوبه و باعث میشه هر دو جنس بیشتر به دیدگاه و عقاید به ارث رسیده خودشون شک کنن، ولی موضوعی که همه ما میدونیم اینه که ریشه این خودخواهی ها و تفکرات به فرهنگ و تربیت مستقیم ما برمیگرده که تغییر دادنش با همین من و مایی شروع میشه که میدونیم داریم ناحق میگیم و ناحق فکر میکنیم... 
* دارم فکر میکنم اون دوست گذشته حالا اگه همسرش و فتح کرد و افتتاحیه به نام خودش تعلق گرفت، واقعا مشکلات جنسی و احساسی آینده اش حل میشه و خوش و خرم زندگی میکنه؟ یا شاید درست ترش همین باشه که خودمون واقع بینانه فکر کنیم از جون زندگی و رابطه هامون چی میخوایم که با هیچ چیز آروم نمیشیم؟!!!
پاسخ:
بعید می دونم بتونه اون جا به قول خودش بین دختر وایت ها! افتتاح نشده پیدا کنه :)) زن های آمریکایی یک جور از وسط به فارسی سخت افتتاحش می کنند که قشنگ رسوبات ذهنش پاک بشه !!
نه خوش و خرم نبود. چون مشکلاتش درونی تر از این حرف ها بود.
مریم خانم :
دقیقا درسته این زیر سوال بردنها و تخریب دیوار بتونی عقاید هم خوبه هم لازمه
افتتاح به فارسی سخت :))))
یه سری افکار و تعصبات هست که خواسته یا ناخواسته از اجتماع و آدمای اطراف تو ذهن فرو میره . شخصی که آگاهه خودش باید با تلاش زیاد از دست این تعصبات فکری رها بشه. متاسفانه ایشون یه مرد تیپیکال ایرانی بودن و بدتر اینجاست که به همون تعداد خانوم با این طرز تفکر وجود داره. 
پاسخ:
بله تعدادشون زیاده که وضع الان اینه!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی