کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
پنجشنبه, ۱۷ آبان ۱۳۹۷، ۰۴:۲۸ ب.ظ

آبان


تعریف از خود نباشه، من معمولا چشم به زندگی بقیه ندارم. برای همین به ندرت حسرت چیزی را میخورم یا به کسی حسادت میکنم. اما یک چیزی هست که این روزها با تمام وجود میخواهمش، آن هم «یک شغل رضایتبخش» است. احتمالا به تعداد آدمهای روی زمین تعریف برای شغل رضایتبخش وجود داشته باشد. من حسرت آن حس رضایت و امنیت شغلی را دارم. یک راهکار پیدا کردم برای این که چطور حس حسادتم را فروبنشانم. یکی میگفت وقتی مثلا یک لباس یا کیف دلخواه را با قیمت خیلی بالا در فروشگاهی دیدید، واگویه نکنید که بیچاره من که این قدر پول ندارم یا خوش به حال آنهایی که این قدر پول دارند. با خودتان بگویید این کیف و این قیمت نشان میدهد که آدمهایی وجود دارند که میتوانند برای لباسشان این قدر پول خرج کنند، پس این قدر پول داشتن شدنی است. حالا من هم هر وقت کسی را میبینم مشغول به کاری که آرزوی من است با خودم میگویم پس کار هست، پس داشتن همچین شغلی ممکن است، شدنی است. یا با خودم میگویم میان این همه ناراضی حالا یک آدم راضی است، یک آدم بیشتر خوشحال است. وقتی یک نفر شغل دلخواهش را پیدا میکند یعنی یک نفر از تعداد آن ناراضیها کم شده و یک نفر به تعداد آدمهای امیدوار اضافه شده. حتما دنیا شاهد خندههای بیشتری خواهد بود. حتما به تعداد لبخندهایی که هر روز رد و بدل میشود اضافه شده. پس حتما ذرهای از این خوبی به من هم میرسد تا آن روز که خودم منشا لبخند و امید باشم.

****

یکی نگران آزمون مهمی است که 22 آبان برگزار میشود. یکی 22 آبان به سفر میرود و به خاطر آن هیجانزده است. مسافر یکی دیگه 22 آبان برمیگردد خانه. تمام فکر و ذکر یکی جلسه دادگاهی است که 22 آبان برگزار میشود. یکی با ترس به این تاریخ نگاه میکند و یکی با خوشحالی و یکی... من هم بیصبرانه. 22 آبان محبوب را بعد 3 ماه دوباره میبینم. شاید تعادل دنیا همین جوری حفظ میشود. آن لحظه که از ته دل میخندی، یکی دارد زار میزند، تو دلتنگ محبوبت هستی و من محبوبم را بغل کردم. زندگی برای یکی تمام شده و برای یکی تازه آغاز.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۱۷
آیبک

نظرات  (۷)

چند وقته شهرزاد یه جمله رو از یه کتاب روانشناسی چندباری بهم یادآوری کرده که دقیقش یادم نیست ولی مضمونش اینه: که آدما اگر ثروت و شغل و دخل و خرج رو بسپرن به ناخودآگاهشون و تصمیم جدی نگیرن بالغانه پیش برن، معمولا در همون سطحی از ثروت از دنیا می رن که تو اون سطح به دنیا قدم گذاشتن و کودکیشون تو اون شرایط سپری شده. حالا هرچقدر هم این وسط ثروتشون بالا و پایین شده باشه تحت تأثیر عوامل مختلف.
در مورد این پست و این جمله که گفتم، حرف زدن توی کشور خودمون یکم ریسکیه، ولی خوب من هم شخصا کمابیش اعتقاد دارم به این قضیه. که اگر یه شخصی در فقر هست، اسیر بیکاریه احتمالا انتخاب خودش (تحت تأثیر ناخوداگاه) بوده و احتمالا فرصتهای قابل توجهی رو رد کرده چون به قول شما کار هست، فرصت هم همیشه هست.
همیشه همت رو که چپ و راست می کنم معتادای وسط اتوبان رو می بینم بزرگترین دلهره و ترسم این میشه که احتمالا منم یه روز مثل اینا میشم، یه داستان یا فیلمنامه ی تراژیک دوست داشتنی مثل داستان خسرو (فکر کنم از عبدالحسین وجدانی) که خسرو آخر داستان یه شعر جیگر کباب کن از سعدی می خونه

"کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید - غذا همی بردش تا به سوی دانه و دام"
«از این ملاقات چند روزی نگذشت که خسرو در گوشه ای، زیر پلاسی مندرس بی سر و صدا جان سپرد و آن همه استعداد و قریحه را با خود به زیر خاک برد.»

انقدر که این بیت و این خط آخر داستان تأثیرگذار و خواستنی و دوست داشتنیه که احتمالا ناخودآگاه خیلی از آدما دلشون همچین نمایشنامه ای رو میخواد و بدون اینکه خودمون بدونیم میریم سمت این پایان تراژیک و در عین حال به یاد موندنی.
پاسخ:
خب من درباره مطلبی که توی اون کتاب (احتمالا کتاب انگیزشی بوده نه روان شناسی) اومده نظری ندارم . البته دوست دارم واقعا این جوری باشه. اون موقع دنیا عادلانه تر به نظر می رسه و شاید ما هم مطمئن باشیم که با خودشناسی و خودسازی حتما به خواسته هامون می رسیم.
اما درباره جملاتی که به من نسبت دادی باید بگم من نگفتم فرصت همیشه هست. اول این که این  حرف ها قراره گفتگوهای درونی باشه، نباید تبدیل بشه به حکم و بسط داده بشه به دنیای بیرون و سرزنش کردن که حتما نخواستین و نشد وگرنه فرصت همیشه هست! البته شاید تو همچین منظوری نداشتی. فقط خواستم روشن ترش کنم. دوم این که من درباره "امکان" نوشتم. امکانش هست که تو هم بتونی، امکانش هست که برای تو هم اتفاق بیفته، چون واسه آدم قبل تو افتاد. این جوری حسی که دریافت می کنی امید و انگیزه است، نه حسرت و حسادت
البته که "قضا همی بردش تا به سوی دانه و دام"
نهار نخوردن عواقب داره به هر حال
پاسخ:
با "غذا" هم بی معنی نیستا :))
اون چیزی که مورد علاقه توئه الزاما واسه اونی که الان داره مایه نشات و خوشحالی نیست همون‌طور که برای تو هم بعد رسیدن بهش ممکنه نباشه.

چشمت روشن :)
پاسخ:
دقیقا همین طوره، واسه همین میگم به تعداد آدم ها تعریف واسه رضایت شغلی وجود داره.
درسته، اگه خوشحالیت رو موکول کنی به رسیدن به یک چیزهایی شاید هیچ وقت خوشحال نباشی اما خب بعضی چیزها پیش از اینکه مایه خوشحالی باشه نیازه
ممنون
۱۸ آبان ۹۷ ، ۱۷:۰۸ اجاره آپارتمان مبله در تهران
همیشه باید دعا کنیم خدا ظرفیت بهمون بده ... خدارو شکر که شما این خصوصیت خوب رو دارید که حسرت چیزی که دیگران دارند و شما ندارید رو نمی خورید ... از نظر من این ینی بزرگ شدن ...
_____________________________
اجاره آپارتمان مبله در تهران
https://eskanbama.com
پاسخ:
خدا کنه که این طور باشه.

این چیه که آخر کامنتت می گذاری؟ یک راه هوشمندانه تبلیغ بدون هرزنامه یا حذف شدن؟ اسمت که به اندازه کافی گویا هست
و وقتی به معنای واقعی کلمه به تمامی این پروسه فکر کردی و درکش کردی، بعد از مدتی لحظاتی که خوشحالی‌، وقتی از مشکلات و دلتنگی‌ها ناراحتی یه صدا توی ذهنت این موضوع رو بهت یادآوری می‌کنه که این اتفاقات دارن همینطور در اشکال مختلف رخ می‌دن. بعد از گذشت مدت زمان بیشتری و تکرار این پروسه، کم‌کم این موضوع به ذهنت خطور می‌کنه که این رویه‌ی تکراری تنها برای گذران وقت و پر کردن شیشه عمرته.بعد از اینکه پوچی و کلافگی به سراغت اومد، با گذشت زمان به این نتیجه می‌رسی که دلت نمی‌خواد چیزی درست بشه یا از این رویه خارج بشی بلکه نیستی رو بیشتر می‌پسندی

پ.ن: سلام و معذرت بابت خراب کردن این پست زیبا، خواستم اندکی درباره چیزی که در حال تجربه‌اش هستم بنویسم. 
پاسخ:
منظورت اینه که وقتی به خواسته ات نمی رسی و می بینی واگویه ها جواب نمیده ناامید میشی؟ آره احتمال اونم هست
ناامیدی از شکل کلی این رویه‌ست، به چیزی میرسی خوشحالی وقتی نمیرسی ناراحتی
یک روز حس خوبی داری روز بعد با دیدن یه اتفاق دلسرد میشی، اگه واقعن ساعتها بهش فکر کنی و براش وقت بزاری دیگه مثل اغلب آدمها فقط از نرسیدن یا نشدن ناراحت نمیشی، از این بودن تکرار این رسیدن و نرسیدن بیزار میشی حتی داخل هر بُرد، شادی و خوشحالی بازم پوچ ملال‌آوری میبینی اما مشکل بزرگ اونجاست که حتا کم‌کم ناراحتی برای این وضعیت غم‌انگیز هم برات پوچ و مضحک بنظر میاد.از اینجا به بعد روز به روز حست نسبت به اتفاقات خوب و بد رو از دست میدی...
پاسخ:
خب من ساعت ها به این جور چیزها فکر نمی کنم. چون باید زندگی کنم
چه شهر قشنگی شده این 22 آبان
شهر با یار چقدر ارزش دیدن دارد :))
پاسخ:
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی