کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

سه شنبه, ۱۸ دی ۱۳۹۷، ۰۹:۰۱ ب.ظ

من خرافاتی ام شاید

یکی به پست فال شب یلدا نمره منفی داده، لابد به خاطر ترویج خرافات :)) دلیل دیگهای پیدا نمیکنم برای نمره منفی به یک مطلب یک خطی مثل این، البته اگر اصلا دلیلی وجود داشتهباشد. اما واقعا مرز میان خرافات و غیرخرافات کجاست؟ وقتی یک چیزی را خرافات مینامیم مطمئنیم که در نظام اعتقادی خودمان از نگاه دیگری خرافات هیچ جایی ندارد؟ من خیلی وقتها انتخاب میکنم که در دنیای افسونزداییشده زندگی نکنم. کاری به این هم ندارم که کدام اعتقاد خرافات و کدام نیست، به پیامدهای یک اعتقاد نگاه میکنم. مثلا این که آیا فلان اعتقادم باعث می‌شود ازم سواستفاده بشود یا جیب یک عده سودجو را پر کنم؟ اگر نه و خطری ندارد و در عوض زندگیام را رنگیتر میکند چرا باورش نکنم؟ البته که باید حوزهها را از هم تفکیک کرد. یعنی وقتی مثلا دارم مقاله مینویسم نمی توانم همچنان همین موضع را داشته باشم. «پیتر برگر»، جامعهشناسی که در محافل ایرانی هم شناخته شده و محبوب است، اصطلاحی ابداع کرده به اسم «شهروندی دوگانه» که مشکل را دست کم برای خودش حل کرده. به این صورت که بین شهروندی در اجتماعی از مومنان مسیحی و شهروند اجتماع جامعهشناسانِ دین بودن در رفت و آمد است. اینطوری هم اعتقاداتش را حفظ میکند هم این که آنها را در پژوهشهایش وارد نمیکند و اعتبارش را به خطر نمیاندازد. اصولا به نظر من تا جایی که قرار نیست اعتقادات ما زندگی دیگری را تحت تاثیر قرار دهد یا آنها را به دیگری بقبولانیم میتوانیم به پریدریایی و غول چراغ جادو هم باور داشته باشیم، با ظروف آشپزخانه حرف بزنیم یا مواظب باشیم دل خرس عروسکیمان نشکند و الی آخر. اصلا به نظر من با فریب است که میشود از پس این زندگی برآمد، همان کاری که هنر و ادبیات برایمان میکند.

برای همین وقتی آن روز بعد از بیرون آمدن از خانه یادم آمد فلشم را باید بردارم و وقتی تمام کیفم را زیر و رو کردم و نبود و دیرم هم شده بود و با عجله برگشتم و توی اتاق پیدایش نکردم و دوباره توی کیفم را نگاه کردم و دیدم آنجاست!! و آمدم بیرون و دیدم کتابهایم را جا گذاشتم و دوباره برگشتم و حسابی دیرم شدهبود... به جای عصبانی شدن مدام با خودم تکرار کردم آیبک خونسردیات را حفظ کن. اینها قسمت است چون قرار است رسیدنت آنجا با حضور یکی که خیلی برایت خوب و مهم است همزمان بشود. و همین هم شد! وقتی رسیدم ناگهان با کسی روبهرو شدم که اگر کمک بزرگی در آینده برایم نباشد که حتما هست، آن روز جملهای بهم گفت که برای ادامه راه خیلی لازم داشتم.

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۸
آیبک

نظرات  (۶)

اینها قسمت است چون قرار است رسیدنت آنجا با حضور یکی که خیلی برایت خوب و مهم است

برگرفته شده از aybaknevesht.blog.ir
تعریفت رو از قسمت میتونم بدونم؟
پاسخ:
هماهنگی هایی که خارج از اراده تو انجام شده تا واست پیامدهای مشخصی داشته باشه و سمت و سوی زندگیتو تعیین کنه
یه جمله مورد علاقه م بین پروفایلهای مجازی این جمله ست:
Life is 10% what happens to you and 90% how you react to it
خود جمله احتمالا درسته. و بحثی هم باشه سر اون درصده که می تونه برا آدما متفاوت باشه.
یکی از نظر انفعال: هرچی نسبت به قسمت ری اکتیو تر باشیم درصد تأثیر تقدیر و قسمت میاد پایینتر احتمالا.
یکی از نظر آگاهی و توجه به تقدیر: بعضیا صدتا سیبم بخوره تو سرمون یه بارشم فکر نمی کنیم که این سیب چرا افتاد تو سر ما. یه جورایی اتفاقای اطراف برامون مهم نیست بودن و نبودنش و به تبع اون تأثیر هم نمی گیریم. تازه فکر کردن اول ماجراس، بعدش همت می خواد اکشن و حرکت در جهت اون تقدیر.
(توضیح: فکر می کنم در واقع با قدرت اکشن خودمون هم می تونیم تأثیر حادثۀ منفی رو خنثی کنیم و یا اینکه هم می تونیم از حوادث مثبت برا حرکت سریع سود ببریم)

در هر صورت دو تا نکته رو نباید فراموش کرد
یک اینکه دنیای خدا اول و آخرش دنیای علّی و معلولیه. هرچقدر پول بدیم آش می خوریم. (تقدیر خدا این دنیا رو بر پایۀ علت و معلول خلق کرده)
دو اینکه این دنیا رنگ آسمون و دریاشم دروغه، نه آسمونش آبیه نه دریاش، دو تا دروغ کمتر و بیشتر خیلی تأثیری تو مقصد و مقصودش نداره. مهم اینه که در نهایت با فریب رنگ این نیلی خم زنگار فام، کار بر وفق مرادِ صبغه الله می کنیم...
پاسخ:
" این دنیا رنگ آسمون و دریاشم دروغه، نه آسمونش آبیه نه دریاش، دو تا دروغ کمتر و بیشتر خیلی تأثیری تو مقصد و مقصودش نداره" . این خیلی خوب بود. خوراکه منه :-))
۱۹ دی ۹۷ ، ۱۴:۱۱ Mohammad Mahdi ..
درست حدس زدید.
اون منفی رو من دادم. و اگه درست خاطرم مونده باشه به خاطر اعتقاد به خرافات نبود، برای اشاعه خرافات بود. :))
پاسخ:
منم نوشتم واسه ترویج خرافات دیگه.
این پستو در جواب اون نمره منفی ننوشتم. اون منفی بهانه ای بود برای گفتن حرف هایی که دوست دارم بزنم.
راستی نمره منفی پست گورو رو هم تو دادی؟ تاثیر مثبت مراقبه روی کارکرد مغز و آرامش تا الان که ثابت شده است
۱۹ دی ۹۷ ، ۲۱:۴۸ Mohammad Mahdi ..
آره. ولی تو پست راجع به بی ضرر بودن داشتن بعضی از این اعتقادات گفتید نه ترویجشون.

نه دیگه اونو من گردن نمی‌گیرم :)
نمی‌دونم، نظری راجع به مراقبه ندارم.
این نظرت و پسندیدم که خرافات تا جایی که آسیبی به کسی نزنه و برای خودت خوب و کارساز باشه، چیز بدی نیست و میشه از این نشونه ها برای امیدواری به راهی که میریم و کاری که میکنیم استفاده کنیم.
ولی راستش شناختن مرز واقعیت و خرافات و امیدواری و واقع بینی گاهی خیلی باریک و مویی میشه.یادمه تو کتاب اسکاول شین که چندین سال قبل خوندمش مدام این مفهموم تکرار میشد که به اون چیزی که فکر میکنی و تو ذهنت تکرارش میکنی حتما میرسی، یادمه از اون به بعدش دیگه از روانشناسی و اینجور کتابای انگیزشی منزجر شدم، چون همچین چیزی تو قانون فکری و زندگی من جایی نداشت. ولی بعدها که با دکتر هلاکویی عزیز آشنا شدم فهمیدم خواستن توانستن نیست، بلکه شروع کردن و تلاش کردن توانسته... منظور اینه که تا حرکتی نکنی و کاری رو شروع نکنی، قرار نیست از غیب دست کمکی برسه.
حالا تعبیر این حرفا و شاید به قول تو این خرافات به روحیات و شخصیت هرکسی بستگی مستقیم داره، نمیدونم اونایی که اعتقادی به کمکهای ماورایی و دست تقدیر ندارن خوشبخت تر و خوشحال ترن یا اونایی که دارن، فقط میدونم حفظ کردن تعادل تو این جهانی که قواعدش و گاهی به سختی یاد میگریم و می فهمیم کار راحتی نیست.همین!
پاسخ:
حرف منم همینه که مرزش پیدا نیس واقعا. 
فکر می کنم فرمول من درباره توصیه اون کتاب هم جواب میده. اگه توصیه اون کتاب ازت آدم تنبلی میسازه پس مخربه و باید کنارش بگذاری اما اگه تصویرسازی موفقیتت بهت انرژی واسه حرکت میده، چرا که نه؟
شاید نه ! حتما
پاسخ:
همین طوره

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی