کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
يكشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۸، ۰۸:۴۸ ب.ظ

از Angry Birdsبه نیچه

انیمیشن Angry Birds را دیدید؟ اون جایی که پرندههای همیشه مهربان شاد آرام می فهمند که خوکهای سبز غریبه تخم هایشان را دزدیدند. غمگین اند اما ناتوان در پیدا کردن راه چاره ای یعنی اصلا برای همچین شرایطی آموزش ندیدند. هر چیزی که برای واکنش به آن  نیاز داشتند تا آن موقع برایشان ضد ارزش بوده. می خواهند بگذرند و بروند تخم های جدیدی درست کنند اما پرنده ی قرمز عصبانی که از بچگی وصله ی ناجور این اجتماع بوده منصرفشان می کند. بهشان می گوید شما الان باید خشمگین باشید. احساس خشم را در آن ها به وجود می آورد و می پروراند. عصبانیت به آن ها نیرویی می دهد برای اقدام برای برگرداندن تخم هایشان (حالا نمیگم موفق میشن یا نه که داستان لو نره :)) )

به نظر نیچه نظام های اخلاقی  میل ها و رانه های اصیل انسانی را سرکوب  می کنند و در راستای منافع سازنده ها و مروجانشان هستند. اخلاق مسیحی هدف اصلی حملات نیچه است و آن را اخلاق ضعیفان می داند. یعنی وقتی انسان ها از طرف قوی ترها مورد ظلم قرار می گیرند و نمی توانند انتقام بگیرند روی ضعف، کینه، ریا و ترسشان اسم هایی چون صبر، گذشت و بخشش   می گذارند و سختی کشیدن و در صلح بودن را به عنوان ارزش هایی اخلاقی ستایش می کنند. البته نیچه کلا بخشش را ضد ارزش نمی داند! تشخیص این که داری از ضعف کوتاه میایی یا در قدرت می بخشی یا آن قدر موضوع برایت بی اهمیت است که ازش می گذری، با خودت است.یعنی نه مهربانی به خودی خودش ارزش است و نه خشم و خشونت در همه حال ضد ارزش.

چند وقت بود از یک نفر رفتارهای آزاردهنده ای می دیدم. در این مدت به روش های مختلف تلاش کردم که نگذارم کارهایشان آزارم بدهد و تا حد زیادی هم موفق بودم تا این که چند روز پیش چیزی دیدم که تحملش از حد توانم خارج بود.

مامان که می خواست فرزندانی باشخصیت تربیت کند و هیچ چیز صلح (شاید حتی ظاهری) زندگی اش را بهم نزند ما را همیشه به گذشت دعوت می کرد. پیامش این بود که پیروزی نهایی از آن ستمدیدگانی است که بزرگوارانه گذشت می کنند. من هم تحت تاثیر تربیتی که دیده بودم  یک روز تحمل کردم. آن شب برای این که خوابم ببرد مثل یک منتره مدام تکرار کردم «این ها حاشیه های بی اهمیت زندگی ام هستند» و جواب داد و خوابم برد. اما صبح سعی کردم با خودم صادق تر باشم. گفتم آیبک! این که احمق فرض بشوی بی اهمیت نیست. دروغ شنیدن و توهین به شعورت حاشیه ی بی اهمیتی در زندگی ات نیست یعنی نباید باشد. تو هم الان بزرگوارانه نگذشتی . ترس از پیامدهای یک دعوا و رویارویی مانع واکنشت شده. تو پر از خشم و کینه ای. تا وقتی که خشمت را سرکوب می کنی رنج خواهی کشید، رنجی بی معنا. برای همین این بار تصمیم گرفتم به جای مامان به حرف نیچه گوش بدهم و این شد که رفتم طرف مورد نظر را جر دادم! الان هم از نتیجه ی کار خیلی راضی ام. احساس می کنم همان ابرانسانی هستم که نیچه می گوید! طرف اول یک چیزهایی گفت و بعد مثل سگ کتک خورده دمش را بین پاهایش جمع کرد و رفت. و من الان در صلح واقعی ام.

به نظرم ما در جامعه ای بزرگ شدیم که باید مدام نه فقط خشم که کلا احساساتمان را سرکوب کنیم. یاد نگرفتیم با بروز احساساتمان راحت باشیم. چون دختر بلند نمی خندد، پسر گریه نمی کند، مرد نمی ترسد، زن پرخاش نمی کند، عاشق شدی نشان نده، هیجان زده شدی متانتت را حفظ کن و ... فکر نمی کنم نتیجه ی این باید و نبایدها روان سالمی باشد.

موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۸/۰۳/۰۵
آیبک

نظرات  (۹)

آره. و گاهی اونقدر تحمل می‌کنیم که توی یه موقعیت ساده، با یه تلنگر کوچیک، خروشان و طوفنده همه‌چی رو بروز می‌دیم. حال آنکه! اصلا به‌هنگام نبوده و سهم آدم و شرایط نامناسبی می‌شه. 

یه چیزی که من باهاش درگیرم توی کنترل خشم، به اندازه عصبانی شدنه. چون همه‌چیز رو توی خودم می‌ریزم دقیقا مصداق پاراگراف بالا، یهو فوران می‌کنم. حال آنکه! برای جلوگیری از این واکنش، کلا از بروزش پرهیز می‌کنم و از بحث و جدل فراری‌ام. خواسته‌ی عجیبیه این‌که تلاش کنی به موقع عصبانی بشی و توی چهارچوب درست نشونش بدی... :|
پاسخ:
من گاهی و مثلا در همین مورد از این که همون اول واکنش درستی نشون نمیدم از دست خودم حرص می خورم، گاهی فرصت برای همیشه از دست میره اما وجه مثبتش اینه که در مواردی هم مثل همین مورد فرصت می کنم بهتر تصمیم بگیرم که چجور واکنشی نشون بدم و مثلا به جمله ها و کلماتم فکر کنم تا پشیمانی به بار نیاره
۰۵ خرداد ۹۸ ، ۲۱:۰۵ کلمنتاین ‌‌
چه خوب گفتی.
من گاهی خشمم رو سرکوب کردم. ولی نه چون برای دفاع از خودم ناتوان بودم. چون خواستم اونجوری تو موضع آدمی که مورد ظلم واقع شده باقی بمونم و از امتیازش استفاده کنم.
اعتراف عجیبیه.
پاسخ:
ولی خوبه که با خودمون صادقیم
تعیین جای این خط قرمز که چه زمانی بهتره قاطی کنی و چه زمانی ببخشی میتونه همیشه در حال جابجایی باشه. اما واقعا باید باشه، عصبانیت و نشون دادن عصبانیت و نبخشیدن ، یه تیکه از روح و روانه که باید احترامش حفظ بشه.  همه پست خیلی خوب پیش رفت و عالی بودا... فقط این سه خط آخرش یهو مث فیلمای پوران درخشنده شد :- کلیشه ای
پاسخ:
اول خوندم "مث فیلمای پورن درخشنده"!
خب من می نویسم تا افکارم یک جایی آرام بگیرند، شنیده بشن یا حتی چکش بخورن. واسه بردن جایزه ی نویسندگی بلاگستان نمی نویسم.
۰۷ خرداد ۹۸ ، ۰۰:۰۸ سورمه بانو
با مفهوم بخشندگی همیشه مشکل داشتم. با این اصرارِ نه تنها اطرافیان که کتاب ها و تبلیغات مثلا روانشناسی. به نظرم درباره بخشندگی هیچوقت درست و عمیق با ما حرف زده نشده، که واقعا بخشیدن یعنی چی و کی باید بخشید و کی نباید بخشید.
 به نظرم خیلی وقت ها اسم صلح درونی رو گذاشتند بخشندگی در حالیکه گاهی اتفاقا صلح درونی از نبخشیدن به دست میاد. از ابراز وجود کردن و حرف زدن درباره خواسته هامون و اهمیت دادن فقط و فقط به خودمون و بس. 
پاسخ:
در این موردی که تعریف کردم باید بگم بعد نشون دادن و خالی کردن خشمم احساس کردم حالا دیگه می تونم ببخشم.

الان متوجه شدم که دنبالت نمی کردم! چرا؟ فکر می کردم نمی نویسی!
الله اکبر! :-))
منظورم نوع گفتنش بود، نه هنر نویسندگی
محتوای خوبی که داشت
۰۸ خرداد ۹۸ ، ۰۱:۳۱ سورمه بانو
کم می نویسم به هر حال 😄
من همیشه موضعم این بوده که اگه از دست کسی میرنجم بهش بگم تا تو دلم تلنبار نشه و یه جای بی مورد منفجر نشه و اما خب مطمئنا در مورد همه آدمها و موقعیت ها نمیشد این کار و کرد. گاهی مجبوری حتی ماهها و سالها سکوت کنی چون رابطه ات و دوست داری و نمیخوای خرابش کنی، گاهی هم نمیخوای آدم پرخاشگری جلوه کنی و واسه همین راهت و میکشی و میری. صلح درونیه خیلی مهمه، اینکه بعد هر تصمیمی چه ابراز هیجانت و چه سکوت و گذشتت از خودت راضی باشی و تصمیمت رو عاقلانه بدونی، اما دونستن اینکه کجا سکوت کنی تا ارزش خودت و ببری بالا و کجا جواب بدی تا احمق و توسری خور فرض نشی از موقعیت به موقعیت و از آدم به آدم فرق داره و نتیجه تفکر و درایت هر آدمیه.
پ.ن: در مورد مامانا معمولا این موضع صلح و بخشش و گذشت همیشه وجود داره، یه عمر ما رو با همین طرز فکر بزرگ کردن. ولی قضیه اینجاست که تو سن مامانا این حاشیه ها واقعا کم ارزشه ولی تو سن ما نمیشه به راحتی ازش گذشت، قضیه گذر زمانه که آدما رو معمولا به آرامش و پذیرش بیشتری میرسونه.
پاسخ:
نیچه میگه آدم هایی که مدام سکوت می کنند، می گذرند و می بخشند، آدم های خطرناکی هستند چون وقتی به قدرت برسند از در انتقام درمیان
۰۸ خرداد ۹۸ ، ۱۲:۲۷ هلیا استاد
من هم درگیر چنین مشکلی بودم سالها. اخرین تیر خلاصی کتابی بود با عنوان "بخشودن" که با خوندن ابعاد مختلف بخشش به قول تو برای نیچه‌یی عمل کردن قدرت گرفتم. نه لزوما قصاص! اما یه راه هایی کشف کردم برای ازار کسایی که دشمنم هستن. حتی میتونه موفق شدن تو یه کاری باشه اون!
پاسخ:
باید کتاب جالبی باشه
من معمولا احساساتم رو مخصوصا خشمم رو نشون میدم یا اعتراضم رو میگم برای همین بعد یه مدت حس کردم همکلاسیام فکر می کنن من آدم بداخلاق و عصبی هستم. این قسمت بد قضیه ست. ولی خب نمی تونم وقتی فوران میکنه به خاطر تکرار یه رفتار جلوش رو بگیرم. اگر طرفم هم خیلی برام مهم باشه و نشه که از دستش عصبانی بشم ازش زهر چشم میگیرم یعنی می ذارم عصبانیتم رو در یک مورد دیگه ببینه، اینم خوب جواب میده
پاسخ:
آره بروز عصبانیت لزوما به شکل داد و بیداد نیست.
به نظرم بهترین حالت اینه که دنیامون رو اون قدر بزرگ کنیم که هر رفتار و اتفاقی نتونه عصبانی و ناراحتمون کنه. یعنی دایره ی امور با ارزش و با اهمیت زندگیمون که ارزش عصبانیت و ناراحتی دارند رو کوچیک کنیم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی