کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

سه شنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۸، ۱۰:۳۰ ب.ظ

فرهنگ سرزنش قربانی 2

شماها یادتون نمیاد. اون وقتها برنامهی تلویزیونی میساختند از اعترافات زنانِ شطرنجی‌شده‌ای که بهشون تجاوز شده بود. اعتراف میکردند که چی پوشیده بودند و چی کار کرده‌ بودند که بهشون تجاوز شده. متجاوز را هم با صورت تارشده نشان میدادند. ازش میپرسیدند لباسش ناجور بود؟ میگفت آره، تنننگ... کوتااااه... . میپرسیدند دیگه چی تحریکت کرد به این کار؟ میگفت آرایش غلیظی داشت... .

همون موقعها، بابا هر شب روزنامههایی که تو مغازه خونده بودو با خودش میاورد خونه که بخونیم. روز بعدش هم میپرسید کجاهاش را خوندید. گاهی هم برای راستی آزمایی از توش سوال درمیاورد :)) یک بار حین همون روزنامهخوندنهای زورکی به یک مقاله دربارهی همین اعترافها برخوردم که برام جالب بود، به فکر وادارم کرد و هنوز هم از خاطرم نرفته.

لب کلامش این بود که ما تمایل داریم اون چه که این برنامههای اعترافگیری قصد دارند به ما القا کنند باور کنیم، چون این جوری بر ترس‌ از مورد تجاوز قرار گرفتن غلبه می‌کنیم. به ما میگن به این زن تجاوز شده چون ظاهر نامناسبی داشته، در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی بوده و ... و ما نفس راحت میکشیم که پس برای ما این اتفاق نخواهد افتاد چون ما لباس نامناسب نمیپوشیم، رفتار و روابط نامناسب نداریم. ما تمایل داریم باور کنیم چون نیاز به احساس امنیت داریم. ما نمیخواهیم بشنویم که عوامل بیرونیِ خارج از کنترل ما وجود دارند که میتونند به ما  و عزیزان ما آسیب بزنند. اگر باور کنیم که خود قربانی مقصر بوده خیال میکنیم با مثل قربانی عمل نکردن میتونیم در امان باشیم. این برنامههای تلویزیونی با سواستفاده از این نیاز ما به فرهنگ سرزنش قربانی دامن زدند.

بعدتر متوجه شدم که این فقط دربارهی تجاوزهای جنسی درست نیست. ما تمایل داریم قربانیان فقر و طلاق و اعتیاد و سرکوب عقیدتی و ... را هم سرزنش کنیم تا هم خودمون ازین بلایا احساس امنیت کنیم و هم این که از درد عذاب وجدان و مسئولیت در قبال قربانیها در امان باشیم. یک نمونهاش را با سیلهای فروردین امسال دیدم. به یکی گفتم بیچاره مردم فلان شهر قبل اینهم جز مناطق محروم بودند و حالا همینی هم که داشتند از دست دادند. گفت نه! کی گفته اونا فقیراند؟ دوست دارند این جوری زندگی کنند. میلیارد میلیارد هم داشته باشند دوست دارند تو فقر زندگی کنند. کلا آدمهای تنبلی هستند. گفتم شاید شما اونهایی را میگید که مثلا تمایل ندارند با پولشون مبلمان بخرند برای خونشون و روی زمین میشینند و میخوابند. ما به این نمیگیم فقر، میگیم تفاوت فرهنگ و سلیقه. لازم نیست به خونههاشون سرک بکشیم. همین که حکومت به خودش زحمت نداده هیچ امکانات تفریحی و فرهنگی و آموزشی تو این منطقه ایجاد کنه یعنی محرومیت.

خلاصه این که اگه میخواهیم از فقر و تجاوز و سرکوب  و ... در امان باشیم، راهش سرزنش قربانی نیست. راهش مبارزه با فقر و تجاوز و سرکوب و ... است.

فرهنگ سرزنش قربانی 1

موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۸/۰۸/۱۴
آیبک

نظرات  (۱۰)

جالب بود . مرسی. 

همیشه نمی‌شه با مقصر دونستن یه طرف و انگشت اتهام گرفتن سمت کسی، به جواب معقول رسید. اون دیدِ کلی وجود نداره، اون پذیرش برای این واقعیت که خیلی از آیتم‌ها قابل کنترل و پیش‌بینی نیستن و این تسکین موقت، صرف پیدا کردن خاطی، توی بلندمدت نتیجه‌ی عکس داره و خودش می‌شه درد و عفونت. 

نمیخوام بگم خیلی خوبم و ... ولی حداقل خوشحالم که دیدگاهی که تو پست نوشته بودید برام خیلی عجیب بود. میدونستم که بعضی وقتا کسایی که بهشون تجاوز شده خودشون زیر تیغ انتقاد میرن ولی اولا فکر نمیکردم خیلی مرسوم باشه که تو تلویزیون نشون میداده و دوما هم نمیدونستم برای چیزایی مثل فقر و ... هم بسط داده شده. چقدر آدما عجیبن

پاسخ:
هنوز هم خیلی مرسومه.
اما من می تونستم چیزیو که اون مقاله قصد داشت بگه درون خودم پیدا کنم.

سلام

یه اماری یکی دو روز پیش شنیدم که گفت 70 درصد مردم ایران شهرنشین شدن

این مغایر با این هست که کسی روی سبک زندگی خودش پافشاری کنه

بیشتر نشون دهنده این هست که مسئولین به اندازه کافی روستا ها رو آباد نکردن و توزیع امکانات و منابع بخوبی صورت نگرفته و یا این که روی شهر نشینی بیش از اندازه تبلیغ شده که شده

پاسخ:
سلام. علاوه بر کم توجهی به روستاها، بعضی شهرهای ما هم تو محرومیت مطلق اند

تو جرم شناسی بهش می گند . نظریه سبک زندگی و شیوه زندگی 

در مقابلش میشه به جرم شناسی فمینستی اشاره کرد ...

تو این زمینه مطالعه کن . نقش بزه دیده در بزه دیدگی ..یا بزه دیده شناسی اولیه و ثانویه ..

این مبحث مبحث خیلی وسیعی است که همیشه طرفدار و مخالف داره ولی به نطرم باید پذیرفت که بزه دیده در بسیار از موارد استعداد بزدهدیگی دارد ..

پاسخ:
ما هم بهش میگیم تمایل به باور به عادلانه بودن جهان که باور بی اساسیه.
۱۵ آبان ۹۸ ، ۲۳:۳۸ سورمه بانو

برای این ماجرا یه مبارزه همه گیر لازمه. مبارزه ای که تک تک ما باید شروع کنیم. نوجوون که بودیم همیشه بهمون می گفتن اگه کسی متلک گفت جوابش رو نده. می گفتن اون همین رو می خواد. ما  هم گوش می کردیم و سکوت می کردیم و همین شد که متلک گوها وقیح تر و هارتر شدن. درباره متجاوز ها هم همین صادقه. چیزی که من می بینم اینه که به خاطر سکوت ما اصلا خیلی از مردهایی که عزیز ما هستند هم، مثل برادرها پدرها یا همسرها  نمی دونن چه اتفاقاتی برای ما تو همین شهر افتاده. نمی دونن بعضی رفتارها چقدر آزار دهنده است. باید سکوت نکرد.

پاسخ:
دقیقا، خیلی از مردها اصلا از چیزی که هر روز زن ها باهاش مواجه اند به کل بی خبرند.

علاوه بر اینکه برای خودم مفید بود. این پست رو برای یکی از دوستام فرستادم وسط یه بحث که توش از جمله "تقصیر خودشه" استفاده کرده بود. قبل از حرف اضافهای گفتم این پستها رو بخون و بعد نشستیم سکوت پیشه کردیم. :(

یه وقتهایی فکر میکردم به خاطر طرز لباس پوشیدن و راه رفتن دخترهاست که متلک می شنون و اذیت میشن و می‌گفتم چرا یکی به من حرف نمیزنه اما بعدها که دیدم برای خودمم اتفاق افتاد و هر چی فکر کردم نفهمیدم دلیلش چیه با خودم گفتم عجب اشتباهی کردم. ما با حرفها و رفتارمون بهشون این حق رو میدیم که به راحتی افرادی رو مورد تجاوز قرار بدن و هیچ وقت یقه خودشونم نگیرن چون ما این حق رو بهشون دادیم!

بعدها برای فقر هم همین نظر رو داشتم  و می گفتم کسی که فقیره تقصیر خودشه در صورتی که اومدم به زندگیش نگاه کردم، دیدم بیشتر از روزی ده ساعت کار میکنه، بدون سالی یک بار سفر و  تفریحات متوسط و خرج اضافه ای حتی اما هنوز هشتش گرو نهشه.  

ممنون بابت این پست و درواقع همه ی پستهای خوبی که مینویسین :)

پاسخ:
چقدر خوب که مفید بوده. خوشحال شدم.

موافقم که نمی توان گفت مظلوم ظالم را می آفریند، اما پس از وقوع (اولین) ظلم، نقش مظلوم در ادامهٔ این سیر، یا بهتر بگویم در عرف شدن یک ناهنجار، نقش مهمی است. من ترجیح می دهم برای روشن تر شدن موضوع، مثالی بزنم: اگر دیوار خانهٔ من کوتاه است، این به معنای دعوت از دزدها برای ورود به خانه ام نیست (یا: در دیزی بازه، حیای گربه کجاست؟) اما اگر نشستم و پریدن دزدها به داخل خانه ام را تماشا کردم، و تلاشی برای مقابله با آن ها نکردم، از اینجا به بعد در نقش مظلوم، در عرف شدن یک ناهنجار دخیل شده ام. باز این دو دستگی ادامه خواهد یافت: دیوار خانه ام را بالاتر بکشم، یا با گرز! (یا مثلاً از راه قانونی، اگر قانون جدی ای وجود داشته باشد) از حریمم دفاع کنم؟ اولی ممکن است از خطای بعدی مدتی جلوگیری کند، اما در واقع پاک کردن صورت مسئله است، چون به جای مبارزه با ظالم، داریم برای مظلوم محدودیت ایجاد می کنیم: من با بالا کشیدن دیوار، از نور و دید دور دست مقابل پنجره ام محروم می شوم، در حالی که من خطایی نکرده ام که سزاوار چنین محرومیتی باشم. بماند که دزد دفعهٔ بعدی با نردبان یا طنابِ بلند می آید، و من کم کم باید با میله هایی فلزی, خانه ام را به سلول زندان تبدیل کنم. و صد البته این پایان ماجرا نخواهد بود و داستان باز هم با محدودیت بیشتر برای من ادامه خواهد یافت.

به نظرم متلک گفتن خطای متلک گوینده است در هر شرایطی که باشد، و عدم برخورد با چنین خطایی، کمک به عرف شدن و عادی شدن آن است، و این بخش خطای متلک خورنده است. 

پاسخ:
مثال خوبی بود، ممنون اما نه برای نتیجه گرفتن جمله ی آخر که خودش نمونه ای از سرزنش قربانیه.
تا به حال بهت تعرض جنسی شده؟ به من شده، بارها. پر از ترس و نفرت میشی اما توان خیلی زیادی لازم داری که فریاد بزنی و اعتراض کنی. حالا می خوای منو سرزنش کنی که چرا توانش را نداشتم؟ توانش را جامعه باید به من میداد.
به نظر من وظیفه ی ما اینه که با حمایت و دادن احساس امنیت قربانی را تشویق کنیم به اعتراض نه این که بایستیم و خطاهاشو بهش گوشزد کنیم.

با جمله ی آخرتان کاملاً موافقم، و اگر نخواسته باشم خودم را توجیه کنم، قصدم از جمله ی آخرم همین بوده است. یعنی ای کاش قربانی از این شرم یا ترس یا هرچه بیرون بیاید و محکم و قاطع اعتراض کند. یا مادامی که اعتراضی صورت نگیرد، موضوع عادی می شود، پس: خواهرم، کوتاه نیا و توی دهن آدم بی ادب بکوب! قطعاً بد نوشته ام که منظورم را نرسانده ام.

 

من گمان می کنم (مطمئن نیستم) که آن زنی که جلوی یک جمع توی دهن یک مرد بی ادب می کوبد، خودش به سختی و با تلاش و رو در رو شدن با عرف غلط، این قدرت را به دست آورده است، و گر نه جامعه (ی مردسالار ما حداقل) چنین توانایی ها و قابلیت هایی از جنس حمایت و ... برای رو کردن ندارد. 

ضمناً در این جمله ی «توانش را جامعه باید به من می داد» ابهامی هست. این جامعه اگر شامل جمع زنان و مردان می شود، که به ناچار بخشی از این کم کاری، یا مساعدت در شکل گیری عرف به این صورتی که هست، بر گردن زنان هم خواهد بود. اما اگر این جمله در قالب دوگانه ی زنانه- مردانه است، که همواره زن در آن قربانی است و مرد خطاکار، باید بگویم مردان هم بسیار از سوی جامعه قربانی می شوند (گیرم که کمتر از سوی زنان) اما همه ی مردان بار خطاهای جنس مرد را نمی توانند و نباید به دوش بکشند.

با جمله ای دیگر سعی می کنم توضیح دهم: خود حرکت اعتراضی قربانی (با اعتراف به دشواری و نیازی که به قدرت خیلی زیاد دارد) می شود «توان جامعه» برای کمک به قربانی بعدی. مگر نه اینکه خود قربانی هم بخشی از جامعه است؟ نقش او در این توانمند سازی جامعه چیست؟ اگر بخواهیم «توان جامعه» را قدرتی صرفاً در اختیار مردان معنا کنیم، و از آنان انتظار عکس العمل داشته باشیم، آیا این پر و بال دادن به مردسالاری، و فربه کردن بیشتر آن نخواهد بود؟ 

امیدوارم توانسته باشم ابهام را از کلامم دور کنم. با این وجود باز اعتراف می کنم: از نظر من تعرض در هر حال هیچ توجیهی ندارد و از بیخ و بن خطای متعرض است. اعتراض نکردن به تعرض، متعرض را بی حیاتر می کند، و من به او حق نمی دهم که بی حیاتر بشود. از طرفی هیچ کس بیشتر و موثرتر از قربانی نمی تواند رو در روی تعرض بایستد، و با هر حرکتی از این نوع، جامعه در بی ادبی و بی پروایی اش کمی محتاط تر می شود، یا به زبان دیگر توان جامعه برای حمایت از قربانی بعدی یک درجه افزایش می یابد. 

 

پاسخ:
ممنون که وقت گذاشتی و مفصل و روشن تر توضیح دادی.
نه من اصلا به دوگانه ی زن همیشه قربانی و مرد همیشه خطاکار باور ندارم. درباره ی قربانی بودن مردها هم اینجا و تو اینستاگرامم نوشته ام چند بار. در دوام مردسالاری هم زنان حتما نقش دارند. چون مردسالاری یک نظامه نه یک جنس خاص.
البته دارم می بینم چون تو این نظام مردها امتیازات بیش تری می گیرند و بهشون قدرت بیش تری داده میشه و در تصمیم گیری ها بیش تر نقش دارند، در تعرض ها هم نقش بسیار پررنگ تری دارند.

خواهش می کنم، ممنون از شما که دقیق و با حوصله می خوانید و اجازه می دهید گفتگو برقرار بماند. 

جملۀ آخرتان (متاسفانه) کاملاً درست است، و هیچ مرد منصفی نمی تواند در برابرش موضع گیری کند. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی