کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب


سمفونی کتری و قوری در نیمه  های شب... دل انگیز و پرخاطره...


۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۳۱
آیبک

در رویاهایم، زنیست که برای خودش غذاهای گیاهی می پزد و لازم نمی بیند سلیقه ی هیچ بنی بشری و مخصوصا این گوشت خوارها را لحاظ کند.

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۳۳
آیبک

همیشه در استفاده از "دوستت دارم" حساس و محتاط بودم و هستم. معتقدم به زبان آوردنش مسئولیت بزرگی رو دوش آدم می گذاره.

مدت ها از خودم می پرسیدم آیا واقعا دوسش داشتی؟ تو هم یک زمانی عاشق بودی؟ بعد دیدن " a short film about love" به این نتیجه رسیدم که اگه عاشقی یعنی دوست داشتن بی توقع و بی هیچ انتظاری، پس من یک عاشق تمام عیار بودم اما خیلی فروتنانه انکارش می کردم.

اما انگار این احتیاط امثال من در به زبان آوردن "دوستت دارم" میدان رو برای یک عده زبان نفهم و پرمدعا و خودخواه باز گذاشته تا هر جایی به کار ببرنش و بعد هم قطار قطار توقعی که پشت سرش میاد.

 

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۴ ، ۱۳:۳۹
آیبک

من واقعا تعجب می کنم وقتی میبینم هنوز مردهایی هستن که مانع حضور همسرانشان در جامعه میشن. باور همچین ظلمی اون هم در قرن بیست و یکم واقعا سخته! آخه برادر من چرا به خودت ظلم می کنی؟ یعنی شما با این همه تحصیلات هنوز نمی دونی که زن ها وقتی وارد اجتماع میشن این فرصتو پیدا می کنن که پای درد دل همدیگه بشینن و بفهمن که مردها همه یک گیر و گوری دارن؟ تازه بعضی ها خدا رو هم شکر می کنن بابت این شوهر که لااقل فلان جور نیس! بعد میان خونه واست قرمه سبزی هم می پزن. کانون خونواده گرم میشه. شما هم به آرامش می رسی. باور کن!

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۹
آیبک

امروز روز خاصی بود. چون از معدود روزهایی بود که روز خاصی نبود. 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۲۸
آیبک

واقعیت اینه که در تصویر من از آینده هیچ وقت هیچ بچه ای که مادرش من باشم نبوده. چند شب پیش خواب (خواب که چه عرض کنم کابوس) دیدم سه قلو زاییدم! البته دو تا رو مطمئن بودم بیمارستان کرده تو پاچه ام!! بچه ها رو گذاشته بودم پیش مادر شوهرم و با اون وضعیت دوره افتاده بودم دنبال شاهد و سند و مدرک که به یک عده زبون نفهم و کلاش بفهمونم و ثابت کنم من فقط یک قل حامله بودم! جالب این که خواهرشوهر و مادرشوهر داشتم اما باز هم از شوهر خبری نبود. ببین دیگه چه کابوسی بوده!

اگه ده سال پیش ازم می پرسیدن چرا دوست نداری بچه دار بشی می گفتم چون بچه جلو پیشرفتمو می گیره. اما حالا به این نتیجه رسیدم که بدون بچه حالا مثلا چه غلطی می خوام بکنم؟! اتفاقا با تجربه ی مادری در واقع کیفیتم رو بالا می برم.

مدتیه با دیدن تغییرات آب و هوایی و نابودی طبیعت و بحران های محیط زیستی حتی فکر بچه دار شدن هم وحشت زده ام می کنه. شاید به نظر خیلی ها دلیل مسخره ای باشه ولی خب من هم حال و حوصله ندارم توضیح بدم چقدر این مسئله مهمه و من هم از هر نظر در برابر بچه ای که به وجود میارم مسئولم.

خواهش می کنم از گذاشتن کامنت های بی نمکی مثل "حالا تو اول شوهر پیدا کن..." اکیدا خودداری کنین. چون هر آدم عاقلی می دونه که درباره ی این مسئله پیش از درگیر کردن یکی دیگه باید فکر بشه.

۱۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۴ ، ۰۱:۲۱
آیبک

سوگلی تو روزهای سخت زندگیش خیلی قوی بود،خیلی. اما گاهی بعد امتحان کردن همه ی درها و باز نبودن هیچکدوم مستاصل به درد دل گفتن پناه می آورد، وقتی بهش می گفتم من مطمینم این روزها می گذره و تو به آرزوهات می رسی و امکان نداره یکی بعد این همه تلاش بر موانع پیروز نشه، به حرفم ایمان داشتم. با این که به حاکم بودن نظامی اخلاقی و عدالت پیشه بر کاینات باور نداشتم اما نمی تونستم هم قبول کنم که یکی این قدر برای اهدافش تلاش کنه و موفق نشه. 

حالا سوگلی از عسر گذشته و به یسر رسیده و به خیلی از اهداف و آرزوهای دیرینه اش.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۴ ، ۱۵:۱۹
آیبک

عمو دو تا پسر دارد. چند سال پیش وقتی محل خدمت سربازی پسر بزرگ تر شهر دیگری انتخاب شد با بند پ آوردش شهر خودمان. حالا نوبت پسر کوچک شده و در کمال تعجب با وجود داشتن شرایط خدمت در شهر خودش قرار است بفرستنش یک استان دیگه! عمو مثل همه ی ما که نصف عمرمان در حال غر زدن و شکایت از زمین و زمان هستیم و نمی دانیم داریم از کجا می خوریم، راه می رود و فحش می دهد به باعث و بانی این حق خوری. می گوید نور چشمی ها را نگه داشتن و بچه های طفل معصوم ما را فرستادن شهر دیگه.

صحبت سر "این دنیا کوه و فعل ما ندا" و "اون نیروی الوهی ساکن کوه المپ که مراقب برقراری عدالت هست" نیست. منظور پیامدهای طبیعی به گند کشیدن جاییست که خودمان داریم درش زندگی می کنیم.


۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۲۷
آیبک
با افشای رابطه ی  پنهانی فرانسوا اولاند، رئیس جمهور فرانسه، با معشوقه ی هنرپیشه اش جنجالی به پا شد و بحث ها درگرفت. پای ثابت این بحث ها دو گروه عمده بودند، یکی اون هایی که معتقد بودند زندگی شخصی سیاستمداران هیچ ربطی به رسانه ها و مردم نداره و البته گروه مخالف اون.
پای یکی از میزگردهای مرتبط، یک دلیل متفاوت و جالب برای مخالفت با افشاگری شنیدم، یکی گفت برملا کردن این به اصطلاح رسوایی نه به ضرر اولاند که به زیان اون دو زن یعنی همسر و معشوقه اش تمام شد، اون ها بودند که تحقیر شدند. همسرش دیگه اون زنی که با افتخار جلوی دوربین ها حاضر می شد نبود. حالا تبدیل به یک زن فریب خورده و خیانت دیده شده بود، زنی که به نفع زنی جوان تر و زیباروتر کنار گذاشته شده. در طرف دیگه معشوقه ای که جایگاهش در جامعه  به خطر افتاده بود، در حالی که اولاند همچنان همونیه که مردانه سر حرفش ایستاده!

لابد داستان رامبد جوان، سحر دولتشاهی و نگار جواهریان را این روزها شنیدین. هیچ کاری با درست و غلط بودن این حرف ها ندارم و خواهش می کنم کسی هم در این رابطه کامنتی نگذاره. برای من جالب آدم هایی هستند که چنان مصمم به نگار جواهریان فحش می دن که انگار شب ها میون رامبد و سحر می خوابیدن و در جریان همه ی جزئیات هستند! سوال اینه که چرا این گروه فکر نمی کنند که سحر خیلی شیک و با شخصیتی قوی و کاملا مختار به این نتیجه رسیده که دیگه نمی خواد با این آدم ادامه بده؟ حالا به نقش عفریته ی هزارجادویی که به نگار دادن و باعث شدن رامبد (به فرض گناهکار بودن هم) عملا تبرئه بشه، کاری ندارم.

خواهش می کنم بیاید بفهمیم که با دادن نقش قربانی به یک زن بهش لطف نمی کنیم.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۴ ، ۲۳:۴۱
آیبک

همیشه فکر می کردم اگه مرد بودم عاشق زنی با چهره ی عروسکی، بسیار شیک پوش و طناز می شدم. ترجیح می دادم تحصیلات عالی نداشته باشه و از نظر مالی هم به خودم وابسته باشه، دلیلش هم بماند! دلم می خواست اون قدر زیباییش آشکار باشه که حسرت و حسادت رو تو صورت مردهای اطرافم ببینم. اما از وقتی با فاطمه آشنا شدم فهمیدم خواسته ی دلم واقعا این ها نیست و من هم تحت تاثیر تبلیغات و القائات قرار گرفتم!

فاطمه مثل یک سرزمین اسرارآمیزه. می تونی همیشه در حال کشف نقاط جدیدی از شخصیتش باشی. آروم صحبت می کنه و ساده لباس می پوشه. توی یک جمع احتمالا آخرین دختریه که نظرتو جلب می کنه اما کافیه فقط یک بار رو به روش بایستی و حرف هاش رو بشنوی تا نخوای دیگه هیچ وقت از خیره شدن به اون چشم ها و گوش دادن به اون صدا دست برداری.

تا به حال به این فکر کردین که اگه برخلاف چیزی که الان هستین دختر یا پسر بودین چه پسر یا دختری رو می پسندیدین؟ اگه تصور شما ازون آدم با اون چه که الان هستین خیلی متفاوته، فکر می کنین دلیل این تفاوت چیه؟

۲۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۴ ، ۱۶:۲۰
آیبک