کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

پیوندها

حتما در خبرها خواندید یا شنیدید که هاروی واینستین، تهیه کننده سرشناس هالیوود شاید بعد نزدیک به 30 سال تجاوز به بازیگران و مدل‌های زن جوان و تازه‌کار رسوا شده است. برای من خیلی تکان‌دهنده و ناراحت‌کننده بود روبه‌رو شدن با این واقعیت که حتی در جایی مثل آمریکا و حتی هنگامی که قربانیان زنان قدرتمند و مشهوری شده‌اند هنوز هم تجاوزها اغلب گزارش نمی‌شوند.

نه، قرار نیست نتیجه بگیرم که ما هم دقیقا همان جایی ایستادیم که کشوری مثل آمریکا بعد تلاش برای فرهنگ‌سازی و حمایت از قربانیان تجاوز جنسی ایستاده است. ما هنوز هم تعریف مشخصی از تجاوز جنسی نداریم. ما انواع تجاوز جنسی را نمی‌شناسیم. فکر می‌کنیم لابد واینستین همه‌ی این بازیگران و مدل‌های جوان را به زور خوابانده و فرو کرده و نمی‌دانیم که استفاده از موقعیت اجتماعی و شغلی و وعده و پیشنهاد پاداش و ترفیع در قبال نوعی عمل جنسی یا تهدید به اخراج و تنزل رتبه و حتی متلک‌های خیابانی و شوخی‌های جنسی که باعث معذب شدن فرد مقابل بشود هم در دسته انواع تجاوز جنسی قرار می‌گیرد.

واکنش به ادعای صدف طاهریان را با واکنش به شکایات این بازیگران هالیوود در آمریکا مقایسه کنید. واینستین تنهاست. همه از او بیزارند. حتی برادرش او را یک فاسد وهرزه خوانده. کلینتون اعلام کرده که کمک‌های مالی که واینستین در جریان انتخابات به دموکرات‌ها کرده را به او بازمی گرداند. این عاقبت یک متهم به تجاوز در آمریکاست. آن هم تجاوز به مدل هایی که به حداقل پوشش اکتفا می‌کنند و بازیگرانی که در س/ک.سی‌تر به نظر رسیدن با هم رقابت می‌کنند.

 حالا ما این جا هنوز باید در عقول عادت کرده به سرزنش قربانی و توجیه تجاوز جا بیندازیم که عزیزان تجاوز یعنی واداشتن یک نفر به زور و تحت فشار به نوعی عمل جنسی. اینکه یک عملی تجاوز محسوب بشود یا نه هیچ بستگی به قربانی ندارد. هیچ وقت نمی‌پرسند که قربانی چه شخصیت و سبک زندگی داشته و چه نوع لباسی می پوشیده و با چند نفر قبلا رابطه داشته تا تشخیص بدهند که آیا قربانی مجاز به شکایت هست یا نه! همه صدف طاهریان‌ها باید در محل کار امنیت داشته باشند و به چشم یک ابژه جنسی دیده نشوند و این هیچ ربطی به این ندارد که در ایران یا خارج از ایران با چند نفر به میل خود رابطه داشته اند. اگر زنی در یک اتاق با 10 مرد باشد و با 9 نفر از آن‌ها به میل خود س//ک/س داشته باشد، موظف نمی‌شود که با نفر دهمی هم بخوابد! مسئله اختیار و اجبار در این عمل است.

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
آیبک

همه ی اون مزایایی که برای زندگی مستقل مجردی شمردن به کنار، می تونی راحت گریه کنی.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۶ ، ۱۹:۴۰
آیبک

از گاف های آفرینش همین خرهای شاخدار.

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۶ ، ۲۲:۲۵
آیبک

قبلا هم گفتم که به این " 100 فیلمی که همه باید ببینند" یا " 50 کتابی که باید قبل مرگ خواند" اعتقادی ندارم. یعنی نمیفهمم کتابی که خواندنش هم برای یک زن باردار واجب است، هم برای مردی که همسر دلخواهش را پیدا نکرده یا کسی که دغدغه های هستی شناسانه دارد، چه طور کتابی می تواند باشد. اصلا مگر می شود این فهرست را بدون توجه به علایق و سلایق خواننده یا بیننده تنظیم کرد؟ اما می دانم نویسندگانی هستند که من قبل مرگ باید حرفشان را بشنوم و فیلمسازانی که باید با دنیایشان آشنا شوم.

دیشب «جای خالی سلوچ»محمود دولت آبادی را تمام کردم. فقط یک هفته از دیدن «سگ کشی» بهرام بیضایی می گذشت. همزمانی خواندن و دیدن این دو اثرتاثیرشان را دو چندان کرد. شبی که سگ کشی را دیدم، می توانستم ساعت ها درباره اش با شور و هیجان صحبت کنم، دیشب اما مبهوت مانده بودم که این کتاب با من چه کرد!

از داستان و پایان سگ کشی خبر داشتم. می دانستم که از ویژگی های آثار بیضایی این است که زنان در آن نقش های محوری دارند و عروسک های بزک شده نیستند. اما باز هم سگ کشی ورای انتظارم بود. فقط می توانم بگویم که اگر این فیلم را یک فیلم ساز زن می ساخت به مردستیزی و سیاه نمایی متهم می شد. شاید نگاه من هم خیلی جنسیت زده است که نتوانستم بیضایی را فارغ از جنسیت یک فیلم ساز ببینم و تمام مدت دنبال کشف ذهن مردی بودم که این اندازه به دنیا و فرهنگ مردسالار حساس و به خفقان و ناامنی آن برای زنان آشناست. علاوه بر دیالوگ های حساب شده که هیچ جا جمله ای بی هدف هرز نرفته، حال و هوای جنگ که بی شک چهره ای مردانه دارد و دیوارنویسی های اوایل انقلاب مثل «مرگ بر بی حجاب» همه کمک می کنند تا موقعیت زنی را بفهمی که در فضایی مردسالارانه تحقیر می شود، زخم می خورد، کنترل می شود و مورد تجاوز و دست درازی قرار می گیرد. اما درخشان ترین جنبه ماجرا این جاست که فیلم ساز تاکید دارد که واکنش این زن به این فضا ناتوانی و دلسوزی به حال خود نیست، این زن ترحم برانگیز نیست، می ایستد، می جنگد، سرشار از خشم و نفرت می شود اما در نهایت وقتی نوبت انتقام می رسد بزرگ منشانه در قدرت می گذارد و می گذرد، چون مرامش خون ریزی نیست.

دولت آبادی خودش درباره «جای خالی سلوچ» می گوید:" کوشش خود به خودی من این بوده که شخصیت واقعی زن به عنوان نیروی بسیار ارزنده به تجلی دربیاید درکارهایم... . شخصیت مرگان (شخصیت اول داستان) هم همچون اعتراض من و همچنین اعتراض مرگان به این زندگی است که به ستم بر او و بر امثال او روا داشته می شود. مقاوت و سختکوشی مرگان و تحمل و سماجت او در عین حال نفی این انگ ناتوان بودن است. مثل یک ماده ببر از زندگی اش دفاع می کند، آن را دگرگون می کند و ... به نظر من جز این که این رفتارها زیباتر از رفتارهای یک مرد است در قبال حوادث، هیچ تفاوتی نسبت بهم ندارد." (از کتاب ما نیز مردمی هستیم) حین خواندن این کتاب هم نویسنده مدام پس ذهنم حضور داشت. نمی توانستم فراموش کنم یا نادیده بگیرم که پشت این سطور مردی است که قلمش را برای به تصویر کشیدن گوشه هایی از رنج های تاریخی زنان به کار گرفته، آن هم چنین قلمی! تصاویری که دولت آبادی در به خصوص یک چهارم آخر کتاب ساخته هیچ وقت از ذهنم پاک نخواهد شد. به صفحات مربوط به شب زفاف هاجر که رسیدم زار زدم. نمی توانستم خودم را دلداری بدهم که این فقط یک داستان است، چون واقعی بود، چون واقعی هست، چون نه یک بار که بارها و بارها اتفاق افتاده و هنوز هم اتفاق می افتد. واقعا خود دولت آبادی وقت نوشتن این سطور و توصیف این حالات چه حالی داشت؟! لابد یک آن مادری می شد که جگرگوشه اش را به قربانگاه می برند و آن بعد دختربچه ای که تقلا می کرد زیر سنگینی تن مردی میانسال... . این قلم با این صلابت پدیده است، طبعت را تغییر می دهد و انتظاراتت را از نویسنده بالا می برد و تو را به شک می اندازد که شاید تا به حال نمی دانستی داستان چیست و نویسنده کیست. می دانم تا مدت ها هیچ داستانی و قلمی راضی ام نخواهد کرد.

۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۴ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۵
آیبک


هوا پر از وسوسه عشقه. همیشه محرم ها همین طور بوده و حتی شب های قدر هم. شاید تاثیر صداهاییه که در دور دست تو هوا رها شده و وقتی به تو می رسه دیگه تبدیل شده به زمزمه ای گنگ و مرموز. شاید هم چون می دونی اون بیرون غوغاییه، همه سرگرم اند و هیچکی به یاد تو که همیشه خدا این شب ها تنهایی نیست، برای همین به سرت می زنه که واسه خودت مشغله ای دست و پا کنی و چه مشغله ای شیرین تر و افتخارآمیزتر از عاشقی؟ علتش هر چی که هست با تمام شدن دهه همه چیز برمی گرده به حالت اول، تا سال بعد که باز از خودم بپرسم چی تو هواست که این قدر وسوسه انگیزه؟

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۲ ۰۵ مهر ۹۶ ، ۲۳:۲۶
آیبک

آخر یک روز رو به روش می ایستم و میگم:

" I love you. I know it's not ladylike to say it, but I'm not a lady, and I don't pretend to be"

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۳۲
آیبک


برای گونه ای از آدمیزاد اهمیت دادن به حیوانات در آب دادن به اونها قبل سربریدنشان خلاصه میشه. از نظر این گونه رسیدگی بیش تر به حیوانات ادا و اطوار و روشنفکرنماییه که بی شک از رفاه زدگی ناشی میشه. این گونه هست تا به فعالان و مدافعان حقوق حیوانات انسان های ستم دیده و فقیر دنیا را یادآوری کنه. هرچند فعالیت خود این گونه در دفاع از حقوق مردم مظلوم در حد یک عکس و دو خط نوشته در حساب اینستاگرام است اما خیلی علاقمنده که اقداماتی را که برای جلوگیری از رنج موجوداتی زنده صورت می گیره بی ارزش جلوه بده، موجودات زنده ای که عواطف و سیستم عصبی دارند و درست مثل ما زجر می کشند.

من که نتونستم منشا رفتار این گونه را در هیچ دین و مسلک و تفکری پیدا کنم.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۷ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۴۴
آیبک

من میان سه شهر سرگردانم. هر سه شهر را هم متاسفانه یا خوشبختانه دوست دارم. پس همیشه دلتنگم. دلتنگ آن‌هایی که دوستشان دارم و این جا نیستند و آن جا هستند. دلتنگ کارهایی که این جا نمی‌توانم انجام بدهم و آن‌جا می‌توانم. برای خوشی‌های اینجاییم باید خوشی‌های آن جاییم را هزینه کنم. این راحت نیست. اما کم کم دارم یاد می‌گیرم که هر جا هستم بودنم را غنیمت ببینم. قدر بودن در کنار آن‌هایی را که دوستشان دارم بدانم و با تمام وجود از خوشی های اینجاییم لذت ببرم. ناخوشی‌های اینجاییم را هم به خاطر بسپارم تا به وقتش از دلتنگی‌ام بکاهند! خلاصه این که دارم کم کم یاد می گیرم که باید همین لحظه و همین جا خوش باشم که اگر نباشم خوشی‌ام در هیچ جا و هیچ زمان دیگری هم تضمین شده نیست. همیشه یک چیزهایی به دست می‌آوریم و یک چیزهایی از دست می‌دهیم. یک مشکلاتی حل می‌شوند و یک مشکلاتی که هیچ فکرش را هم نمی‌کردیم ظاهر می‌شوند. انتظار کلا چیز بدیست به خصوص اگر منتظر آسودگی باشیم که هیچ وقت از راه نمی‌رسد.

الان هم دارم به توصیه‌های خودم عمل می‌کنم و تنهاییم را با هوشیاری مزه مزه می‌کنم، یک جوری که زود تمام نشود، بس که خوب است، هرچند که برای داشتنش خیلی از دوست داشتنی‌هایم را قربانی کردم.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۸:۴۰
آیبک

می دونم که می دونید که خوشگلید، می دونم خودتونو دوست دارید اما گاهی به خودتون اضافی برسید تا فراموش نکنید پتانسیل اینو دارید که حتی ازین هم خوشگل تر باشید.


(انگشتانش را میان موهای بعد عمری اتو کشیده اش فرو می برد و به تصویر سه رخش در آینه لبخندی از رضایت و حتی چشمک ریز شیطونی می زند)

۴ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۶ ، ۰۲:۲۷
آیبک
تصویر آن دختر عریان و وحشت زده در جنگ ویتنام، آن کودک سرگردان و گریان بوسنیایی، جسد آن پسربچه سوری در ساحل و این بار هم جسد معلق دختربچه روهینگیایی در آب. این ها ثبت شدند تا فراموش نکنیم که این است واقعی ترین چهره جنگ. جنگ فراتر از دلاوری سربازان و هوشیاری فرماندهان و پیروزی جبهه حق و نوشیدن داوطلبانه شربت شیرین شهادت است. جنگ صحنه آهسته تیر خوردن و افتادن مقتدرانه، نوای سوزناک پس زمینه و یک پایان عزتمندانه نیست. قربانیان اصلی هر جنگی هیچ نقشی در به وجود آمدن آن نداشتند.
۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۳
آیبک