کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

چند سال پیش با یکی از دوستانم که شهر دیگه‌ای زندگی می‌کرد برنامه کتاب‌خونی داشتم. یک کتاب انتخاب می‌کردیم، زمانی برای خوندنش تعیین می‌کردیم و بعد با ایمیل (اون سال‌ها هنوز خبری از اپ‌های پیام‌رسان نبود) دربارش با هم تبادل نظر می‌کردیم. یکی از اون کتاب‌ها «زناشویی و اخلاق» برتراند راسل بود. الان دیگه حاضر نیستم وقتم را برای خوندن کتاب‌های راسل بگذارم. به نظرم محتوای کتابش به کار همون گزیده‌گویی‌های اینستاگرامی و پیام‌های تلگرامی می‌خوره، اما خب مگه نصف عمر ما این روزها تو همین صفحات و محیط‌ها نمی‌گذره؟ شاید هنر راسل دقیقا همینه که حرف‌هایش به کار زندگی روزمره‌ی مردم کوچه و بازار میاد.

مثلا مصداق یکی از بخش‌های این کتابش را من بارها به چشم دیدم و به شدت قبول دارم، اون جایی که میگه: "تجربه نشان می‌دهد که بالاخص سانسور در انگلستان وضعی غم‌انگیز دارد. نمایشنامه‌های پوچ و بی‌معنی که به شدت هیجان‌انگیز و محرک شهوات است به سادگی از زیر دست سانسورچیان می‌گذرد در حالی که نمایشنامه‌های جدی و سنگین که مسائل مهم را مطرح می‌سازد مدت‌ها در پس دیوار سانسور محبوس می‌ماند."  برای منی که سال‌ها با اتوبوس سفر رفتم و محکوم بودم به تماشای فیلم‌های آبدوغ‌خیاری که تو اتوبوس‌ها می‌گذاشتند این حرف خیلی ملموسه. گاهی مبهوت می‌موندم که فلان فیلم چطور با وجود این صحنه‌ها، گریم‌ها، لباس‌ها و دیالوگ‌ها و حتی موضوع اصلی فیلم از زیر تیغ سانسور ارشاد در رفته! اما وقتی یاد این حرف راسل می‌افتادم از ابهام و شگفتی درمیومدم و به تماشای ابتذالی که جلوی چشم‌هام داشت اتفاق می‌افتاد ادامه می‌دادم.

تو فهرست فیلم‌ها و کتاب‌های توقیف و سانسور شده‌ای که می‌تونیم به یاد بیاریم، چند درصد مبتذل و سبک و محرک بودند و به قولی، بیم این میرفت که اکران یا انتشارشون سلامت روانی جامعه را به خطر بندازه یا سلیقه‌ی مخاطب را به تدریج به ابتذال بکشه؟ احتمال درصد کمی.  

من موافق سانسور حتی اون فیلم‌های اتوبوسی هم نیستم اما معتقدم اگه آثار جدی، با تمام نقدهایی که از نظر فنی و تخصصی ممکنه بهشون وارد باشه، اجازه‌ی ورود به فضای فرهنگی را پیدا نکنند، در واقع جا برای آثار سبک باز می‌شه و کفه‌ی ترازو به نفع این آثار پایین میاد و به تدریج سلیقه‌ و مذاق هنری و سطح فکری مخاطب‌ها تنزل پیدا می‌کنه. شاید یک علت فروش بالای  فیلم‌های طنز سبک و بی‌محتوا و در مقابل استقبال نشدن از فیلم‌هایی با ارزش هنری بالاتر، تو کشور همین باشه.

یک نمونه‌ دیگه را به نظرم می‌تونیم تو سلیقه‌ی موسیقیایی خودمون ببینیم. وقتی سال‌هاست نمایش آلات موسیقی برای مخاطب رسانه‌های ملی حرام شده، وقتی هیچ جایی در نظام آموزشی کشور برای آموزش در زمینه موسیقی در نظر گرفته نشده بهترین محیط برای پا گرفتن امثال تتلو و ساسی مانکن فراهم شده وجاییه که طرفداران پاشایی در تشییع جنازه‌اش شگفتی می‌آفرینند!

باز هم میگم منظورم این نیست که مثلا تتلوها و ساسی‌مانکن‌ها و پاشایی‌ها نباید بخونند. وجود این خواننده‌ها و ویدئو کلیپ‌هایی که تولید می‌کنند به تنهایی خطرناک نیست، تعداد طرفداران و میزان تاثیرپذیریشونه که ترسناکه! و این تعداد بالا و گرایش نامتعادل به این نوع موسیقی نتیجه‌ی بستن درهای شناخت و از دسترس آسان خارج کردن انواع دیگه موسیقیه (مواظبم که نگم موسیقی اصیل، چون معتقدم هیچ نوع موسیقی نباید با رانت یا برچسبی غالب بشه).

 نمیشه خواننده‌ها و فیلم‌سازها و نویسنده‌ها را به بهانه‌ی سالم نگه‌داشتن جامعه خفه یا حذف کرد، داخلی‌ها را ممنوع‌الصدا و ممنوع‌التصویر و ممنوع‌القلم می کنند، خارجی‌ها چی؟ راه حل فقط بالا بردن سطح ذوق و سلیقه‌ی مخاطبه.

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ ارديبهشت ۹۹ ، ۰۲:۰۲
آیبک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۱ فروردين ۹۹ ، ۲۳:۵۸
آیبک

تو کتابی که داشتم می‌خوندم به یک آیه از تورات برخوردم. کتاب‌مقدس دم دستم نبود، گوگل کردم ببینم کل داستان چی بوده. می‌دونستم از جست‌وجوی فارسی چیزی دست‌گیرم نمیشه، انگلیسی گوگل کردم و با شگفتی تمام دیدم سایت‌های انگلیسی زبان متن عهدین هم فیلتره.

فکر کن 40 سال  به بهانه و با وعده‌ی حفظ دین و عاقبت به خیر کردن ملت تو دنیا و آخرت بودجه‌های کلان بگیری، رو تمام منبرها و از همه‌ی رسانه‌های مملکت از کمالات دینت بگی، گوش بچه مدرسه‌ای ها رو از دروغ و اطلاعات ناقص درباره‌ی ادیان دیگه پر کنی، اما باز هم اون قدر جایگاه دینت را در ذهن و دل مردم متزلزل بدونی که راه‌های دسترسی به ساده‌ترین اطلاعات آزاد درباره‌ی ادیان دیگه را ببندی! می‌گفتند برای هر آدم عاقلی روشنه که این کتاب‌ها پر از داستان‌های کودکانه و تحریف شده‌است. یعنی این قدر از خودشون نامطمئن‌اند که از چهار تا کتاب کودک می‌ترسند. اون وقت خیال دارند پیام بشارت دینشون را خارج از مرزها هم ببرند و مسلمان تربیت کنند!

اگه به جای این که اون همه بودجه‌ی کلان تزریق کنند تو تشکیلات بی‌مصرفشون، به جای این که پول ملت را بریزند تو اون خیکشون که ته نداره، این همه هزینه را خرج یک درد این مملکت می‌کردند الان وضعمون بهتر بود. ملت هم خودشون بلد بودند دینشون را حفظ کنند، همون طور که سال‌های سال بدون زور و سانسور و بگیر و ببند حفظ کرده بودند.

این که چشم و گوش مردم را ببندی و مانع دسترسیشون به اطلاعات آزاد بشی، با کتک روسری سر زن‌ها کنی، روزه‌خوارها رو شلاق بزنی، با صد جور فیلتر عقیدتی  خودی‌ها را از ناخودی‌ها جدا کنی ... و بعد هورا بکشی که اسلام در این سرزمین زنده است، مثل این می‌مونه که کیم جونگ-اون، رهبر کره‌شمالی را به خاطر حفظ کشورش از نفوذ ویروس کرونا تحسین کنی!

۸ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۹ ، ۰۰:۳۶
آیبک

دهه‌ی 1340 میلادی اروپا، علاوه بر بی‌نظمی‌های سیاسی و اجتماعی، گرفتار «مرگ سیاه» شد. طاعون جمعیت بزرگی از اروپا را تو مدت زمان کوتاهی به کام مرگ کشید. همین اتفاق اضطراب عمیق و عظیم دینی را هم به همه‌ی مشکلات قبلی اضافه کرد. خیلی از اروپاییان تصور ‌کردند طاعون مجازاتی از طرف خداست و نگران بقا و رستگاریشون شدند. چهره‌ی دینداری بعضی‌ها تغییر کرد و کلا ایمانشون دچار تب و تاب شد. نهضت‌های دینی جدیدی هم مطابق حال و هوای اون زمانه پدید اومدند که موفق شدند عده‌ای را هم به خودشون جذب کنند. مثلا گروهی که شهر به شهر می‌رفتند و مردم را از داستان‌های آخرالزمانی می‌ترسوندند. نتیجه‌ی این ترس و اضطراب همه‌گیر برای بعضی شکل گرفتن نوعی رابطه‌ی عمیق شخصی با خدا بود. بعضی‌ها هم دست از دینی که بهش پایبند بودند کشیدند، چون دیگه جوابگوی نیازهاشون و التیامی بر دردهای نوظهورشون نبود.

حالا خیلی دوست دارم بدونم مشاهداتون یا تجربه‌ی شخصیتون تو این شرایط شیوع جهانی کرونا بهتون چی میگه؟ تغییری احساس می‌کنید از این نظر؟ فکر می‌کنید در آینده ما هم شاهد اتفاقاتی از این دست باشیم؟ کلا چه رابطه‌ای بین کرونا و دین، دینداری یا دین‌ورزی می‌بینید؟

۱۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۹۹ ، ۰۳:۱۹
آیبک

امسال سال خیلی سخت و تلخی بود، مخصوصا در سطح ملی، و هیچ تضمینی هم نیست که سال بعد سال بهتری باشه. اما اگه در سطح فردی نگاه کنیم چی؟

به نظر من برای پیدا کردن روشنایی تو دنیا نباید خیلی از زندگی فاصله گرفت. اگه بخوای خیلی بری بالا تا نگاه جامع‌تری داشته‌ باشی تو جست‌و جوت به شکست می‌خوری و ناامید میشی. مثلا فکر می کنی تو تاریخ بشر چند تا نقطه‌ی نورانی می‌تونی پیدا کنی که جعلی هم نباشند؟ آدم‌ها، به جز معدودی خوش‌شانس، همیشه در رنج جنگ و فقر و بیماری و حوادث طبیعی و تبعیض و ... بودند و خون ما هم رنگین‌تر نیست. 98 هم سیاه‌ترین سال کل تاریخ، حتی در این جغرافیا هم، نیست و نخواهد بود. برای دیدن روشنایی باید به زندگی نزدیک شد و برای پیدا کردن سوسوی روشنایی باید به عمق لحظه‌ها رفت. تجربه‌های ما از عمیق‌ترین حس خوشبختی‌ همیشه مثل ارگاسمی چند ثانیه‌ای بوده. ماهیت روزگار اصلا اجازه‌ی تداوم این حس را نمیده.

 

این بند فوق‌العاده از رمان «سلاخ‌خانه‌ی شماره پنج» بدرقه‌ی راهتون به سال جدید:

" بیلی نمی‌توانست کتاب‌های ترالفامادوری (از سیاره‌ی ترالفامادور) را بخواند، ولی توانست نحوه چاپ آن‌ها را ببیند که چطور انبوهی از علائم مجزا با ستاره‌هایی از هم جدا شده‌اند. بیلی معتقد بود که این علائم شبیه  علائم تلگرافی هستند.

صدا گفت:" دقیقا همین‌طور است، آن‌ها علائم تلگرافی هستند. البته ترالفامادور تلگراف ندارد. به هر حال درست می‌گویی. هر دسته از علامت‌ها بیانگر پیام کوتاهی هستند که یک موقعیت یا صحنه را توصیف می‌کنند. ما ترالفامادوری‌ها تمام این پیام‌ها را یک جا می‌خوانیم نه یکی پس از دیگری. هیچ ارتباط خاصی بین پیام‌ها وجود ندارد به جز این که نویسنده آن‌ها را به دقت طوری انتخاب می‌کند تا بتواند در یک نگاه تصویری زیبا، شگفت‌انگیز و عمیق از زندگی ارائه کند که هیچ شروع، میان، پایان، تعلیق، مفاهیم اخلاقی و هیچ نوع علت و معلولی نخواهد داشت. چیزی که ما در این کتاب‌ها دنبال می‌کنیم، عمق لحظات شگفت‌انگیزی است که در یک لحظه تجربه‌ می‌شود".

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۹ ، ۰۱:۳۵
آیبک

یک بار یک پست گذاشتم و گفتم حکومت و ملت آینه‌ی تمام‌نمای همدیگه‌اند. با رفتارها و طرز فکر یک ملت میشه فهمید تحت چه حکومتی تربیت شدند و از حکومتش هم میشه فهمید که از میان چه مردمی بلند شده. گفتم رسانه‌های خارجی و خارج‌نشینِ به ظاهر معترض مدام به ما القا می‌کنند که ما یک ملت شریف هستیم که گیر این حکومت افتادیم و هیچ تقصیری هم نداریم. ما هم این نقش قربانی را کاملا پذیرفتیم و از زیر بار هر نوع مسئولیتی خودمون را خلاص کردیم. با وجود این که تاکید کرده بودم که حکومت وظیفه‌ و نقش بزرگ و غیرقابل‌انکاری داره اما کامنت‌های علنی و خصوصی(نمی‌دونم واقعا چرا؟!) دریافت کردم که در واقع حاضر نبودند هیچ سهمی برای خودمون، یعنی مردم، در به وجود اومدن شرایط موجود قائل باشند. یکی از کامنت‌های خصوصی بهم یادآوری کرد که از مردمی که دغدغه‌ی نان دارند نمیشه انتظار ارتقای سطح فرهنگ داشت، فرهنگ‌سازی وظیفه حکومته.

الان من یک سوال دارم، چند نفر از اونایی که دیشب تو شهرک اکباتان با وجود هشدارهای بی‌امان رسانه‌ها تو هم لولیدند دغدغه‌ی نان داشتند؟

هرچند خیلی از اونایی که دغدغه‌ی نان دارند خیلی فهیم‌تراند اما اتفاقا منم از همه و به یک اندازه انتظار مسئولانه عمل کردن ندارم و به هیچ وجه قبول ندارم که حکومت مسئولیت تربیت همه‌ی مردم را به عهده داره. چون اگه این طور باشه حکومت مردمی شبیه خودش را تربیت می‌کنه و باز از میان همین مردم یک عده وارد بدنه‌ی حکومت میشن و این به شکل یک روند دایره‌وار ادامه پیدا می‌کنه و تغییری در ساختار یک کشور و سطح فرهنگش نمی‌افته. شاید فرهنگ تغییر کنه اما این تغییر به معنی بالغانه‌تر رفتار کردن نیست، فقط از صورتی به صورت دیگه، مثلا قبلا مذهبی بود و الان کمتر.

به نظر من از همه بیش‌تر این وظیفه‌ی نخبه‌های یک جامعه‌ است که ازون سیکل بزنند بیرون و در سطح دیگه‌ای عمل کنند. یعنی واقعا می‌خواید بگید نخبه‌ها را تو کشورهای دیگه دنیا هم حکومت‌ها آموزش میدن؟! اتفاقا این نخبه‌ها هستند که به رفتار حکومت‌ها نظارت دارند و نقدشون می‌کنند و ایده‌های جدید میدن و به مرور باعث تغییر ساختار یک کشور میشن. دانش‌آموز بیش‌تر آموزش می‌بینه اما نخبه تامل می‌کنه. افراد دیگه اجتماع را باید آگاه کرد اما نخبه باید به خودآگاهی برسه. نخبه‌ای که نتونه بالاتر از سطح اجتماع و متفاوت از حکومت فکر کنه هم اصلا نخبه حساب نمیشه. منظورم هم از نخبه درس‌خونده‌های مدارس تیزهوشان نیست :)) منظورم اوناییه که تریبون‌های دانشگاه و حوزه دستشونه. تو کشور ما میشن در واقع همونایی که علمشون سال‌هاست به روز نشده، همونایی یک کتاب دست چندم میدن به دانشجوهاشون که ترجمه کنند و بعد به اسم خودشون چاپ کنند، همونایی که به دانشجوهاشون تعرض می‌کنند تا در عوض بهشون نمره بدن... همونایی که این روزها به جای اینکه مقاله‌های جدی و آکادمیک بنویسند هر کدوم تو کانال تلگرامشون مسائل روزو به سطحی‌ترین شکل ممکن به خیال خودشون تحلیل می‌کنند. همونایی که سرشون تو آخوره و پروژه‌های آبکی با درامد کلان از شهرداری‌ها و پژوهشکده‌های من‌دراوردی می‌گیرند اما بازم جفتک می‌ندازند و به وضع مملکت انتقاد دارند!

آره عزیز جان، این وضع ماست. همه‌ی ما سهمی داریم در به وجود اومدن این وضعیت. همین که من و تو به اینترنت دسترسی داریم یعنی امکان اینکه فراتر از مرزهای جامعه‌ای که درش بزرگ شدیم بریم را داریم. پس سهممون اصلا کم نیست.

البته اینا بین خودمون بمونه، چون حکومت دنبال بهانه است که همه چیو بندازه گردن مردم و به اندازه کافی شانه خالی می‌کنه از وظایفش!

۸ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۸ ، ۱۲:۱۲
آیبک

ایثارگر باید ایثار کنه، از نیروی «جان برکف خط مقدم» انتظار میره جانش را فدا کنه. وقتی این صفات را درباره‌ی افراد به کار می‌بریم به خیال خودمون داریم بهشون اَدای دِین می‌کنیم، (ادای دین از این مفت‌تر و بی‌دردسرتر سراغ دارید؟) اما در واقع داریم پیشاپیش انتظاراتمون را از اون افراد و نقششون به زبان میاریم.

من از مخالفان سرسخت تقدس بخشیدن به آدم‌ها و واژه‌هام، از تقدس بخشیدن به زنانگی و نقش مادری گرفته تا حتی دفاع از کشور. دلیلش هم اینه که با این کار هم راه صدمه‌ به اون آدم‌ها را باز می‌کنیم، هم اینکه راه نقد به عملکردشون را می‌بندیم. در واقع از یک طرف اون‌ها را از حق زندگی عادی و حقوق انسانی محروم می‌کنیم و از طرف دیگه چون نقد نیاز به شفافیت و فضایی از نظر ارزشی خنثی داره تیغ نقدمون کند میشه و از کار می‌افته، چون خاصیت تقدس همینه که چیزها را در هاله‌ای از ابهام بپیچه، هر چقدر مبهم‌تر و ناشناختنی‌تر مقدس‌تر.

 مثلا ما از مادرها انتظار داریم خودشون و خواسته‌هاشونو فدای بچه‌اشون کنند. انگار مادری بدون این کیفیت تعریف نشده. از طرف دیگه در مخیله امون نمی‌گنجه که مادر بد و آسیب‌زننده هم پیدا میشه. یکی از اتفاقاتی که تو جلسه‌های روان‌درمانی با قربانیان مادرهای مسموم می‌افته اینه که فضایی ایجاد بشه که قربانی بتونه تنفرش نسبت به مادرش را ابراز کنه، امکانی که بیرون از اون جلسه واسش فراهم نیست، چون اون بیرون مادرها همه فرشته‌ی روی زمین‌اند. یا مثلا از فرمانده‌هان جنگ به خاطر سهل‌انگاری‌ها و تصمیمات اشتباهشون انتظار پاسخگویی نبوده و هیچ وقت پیگیری شفافی صورت نگرفته. چون فرمانده قهرمان ماست و اون‌هایی که جونشون را بر اثر این خطاهای انسانی از دست دادند هم به درجه‌ی رفیع شهادت رسیدند و چه اجری از این بالاتر؟ چرا باید با باز کردن سر این موضوع که این همه آدم می‌تونستند کشته نشن، این زیبایی مقدس را از بین ببریم و همه چیو تبدیل کنیم به امری زمینی و زشت؟

این‌ها را گفتم که آخر به اینجا برسم که کادر درمان به القاب دهن‌پرکن احتیاجی ندارند به امکانات نیاز دارند و همکاری ما. دادن پیشوند و پسوندهای آسمانی، آسمانی شدنشون را عادی جلوه میده! و از طرفی پیگیری هر نوع خطا و سهل‌انگاری را تبدیل به تابو می‌کنه.

***

به قول پدرام سلطانی تو صفحه اینستاگرامش: "پزشک و پرستار دو قشر مهم و باارزش جامعه هستند، «سردار سلامت» و «خط مقدم جبهه مبارزه با کرونا» نیستند. در این روزهای سخت آن‌ها را با نام خودشان صدا بزنیم تا ارزش این نام‌ها در ذهنمان حک شود. جایی که برای اهمیت بخشیدن به یک قشر، آن را با نام قشری دیگر یاد کنند، ارزش‌ها مخدوش‌اند."

***

حواسمون هست که نیروهای خدماتی بیمارستان‌ها هم جزء کادر درمان‌اند؟

***

حواسمون هست که کرونا داره بهمون میگه به علوم پایه و ازمایشگاهی بیش‌تر اهمیت بدیم و این‌قدر پزشکی محور نباشیم؟

۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۸ ، ۰۲:۴۴
آیبک

این روزها می‌دونی به چی خیلی فکر می‌کنم؟ به «ما در جنگ» و به اونایی که دنبال انتقام سخت‌اند. منظورم امثال اون خانومی که دم از زندگی سلحشورانه می‌زنند و معلوم میشه نفسشون از جای گرم بلند میشه و خودشون زندگی به اصطلاح لاکشری دارند نیست. منظورم اوناییه که واقعا خالص و جان بر کف‌اند. دلم می‌خواد بهشون بگم ببین! این وضع ماست. اخبار صدا و سیما و گزارش‌های غیرمسئولانه مسئولان را فراموش کن. اخبار درست را از پرستارهای بیمارستان‌های (شاید) قرنطینه شده‌ی شهرستان‌ها بپرس. این همه کسب و کار تعطیل شده را ببین و مردمی که تو مخارجشون مونده بودن و امیدشون به بازار شب عید بود و خیلی مشکلات دیگه که ما نمی‌بینیم.

ما هم نمی‌خوایم کشورمون تو سری خور باشه. نمی‌خوایم حرف زور بشنوه و مطیع باشه. اما ببین! این وضع ماست در مقابله با ورود قابل پیش‌بینی یک ویروس به کشور. حالا کشورو تصور کن در جنگ. بیمارستان‌ها را تصور کن با کلی زخمی. حجم امکانات و وسایل مورد نیازو تصور کن. تصور کن جنگ چقدر برای یک عده که پشت پرده‌اش معامله‌های کلان کنند نعمته! بسته‌های مراقبتی که بین نماینده‌های مجلس پخش شد دیدی؟ امکان تست کرونا برای مسئولان و در دسترس نبودن حداقل‌های خودمراقبتی برای مردم عادی را دیدی؟ این وضع ماست. وضعیت زلزله‌زده‌ها و سیل‌زده‌ها را دیدی؟ وضعیت حاشیه‌نشین‌ها را دیدی؟ اصلا وضعیت مناطق جنگ‌زده‌ی 30 40 سال پیش را دیدی؟ این وضع ماست! جنگ برای این ملت یعنی تیر خلاص. یعنی یکی زدن و ده تا خوردن که ازون ده تا 9تاش گل به خوده.  

۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۸ ، ۱۱:۳۷
آیبک

من شاید برخلاف اکثر آدم‌ها بعد یک سنی که نمی‌دونم دقیقا چه سنی بوده تا الان که اینو می‌نویسم همیشه احساس کردم بدهکار روزگارم. یادم نمیاد آخرین باری را که درباره‌ی شرایط خودم پرسیده باشم "چرا"، مگر اینکه مخاطبش خودم بوده باشم. یعنی علت هر بلایی را هم که سرم اومده تو خودم جست‌و جو کردم. البته تا دلت بخواد به خاطر رنج‌های معصومانه‌ی آدم‌ها لگد زدم زیر بساط روزگار و شاکی شدم. اصلا احتمالا علت این حس دِینم به دنیا همین بوده که می‌دونم من هم می‌تونستم هیچ کدوم از این‌هایی که الان دارم را نداشته باشم، مثل خیلی‌های دیگه. شاید هم این حس دِین را در واقع به آدم‌هایی دارم که تو این تقسیم و سهمیه‌بندی ناعادلانه بهشون خیلی کمتر از من رسیده. اصلا همین واژه‌ی «بخت» از «بخش» میاد، در عربی هم قسمت، یعنی سهمت از لذت، رنج، خنده، گریه، خانواده‌ی خوب، بیماری و ... سهمی که در داشتن یا نداشتنش نقشی نداشتی.

این که حس ‌کنی تو این قسمت کردن بهت سهم خوبی رسیده تا حالا، یک روی خوب داره و یک روی بد. باعث میشه شکرگزار باشی و حسرت زندگی‌های دیگران را نخوری. از طرفی هم همیشه تو دادگاه درونت یک لنگه پا ایستادی و داری جواب پس می‌دی که کجا فرصت سوزوندی.

این روزها یک پرونده‌ی جدید روی میز قاضی دارم، حق داشتن وکیل هم ندارم، درست چند هفته بعد روز تولدم که به خودم قول داده بودم کمی با خودم مهربان‌تر باشم، اما این اولین بار نیست که همچین پرونده‌ای واسم به جریان میفته. ده سال پیش دقیقا تو همچین روزهایی در شرایطی مشابه سوال همین بود: آیا فرصت یکی از ناب‌ترین تجربه‌های زندگیت را سوزوندی؟ آیا انتخاب درستی بود؟ آیا روزگار دوباره بهت همچین فرصتی خواهد داد؟

ده سال پیش این ماجرا به یک افسردگی 6 ماهه انجامید که با یک چرخش بزرگ تو زندگی تونستم خودمو از باتلاقش بکشم بیرون اما این بار شرایط به مراتب سخت‌تره چون حالا 10 سال بزرگ‌ترم با اختیارات بیش‌تر و نقش بخت خیلی کم‌رنگ‌تره. قاضی درونم مدام چکشش را روی میز می‌کوبه و میگه: " تو انتخاب کردی! از انتخابت دفاع کن". اما من هیچ دفاع محکمه‌پسندی ندارم. در واقع فقط زمان مشخص می‌کنه که آیا از این فرصت گذشتم برای فرصتی بزرگ‌تر یا همه چیو به باد دادم. اون‌هایی که متوسل به فال و طالع‌بینی و ... میشن را درک می‌کنم. این انتظار کشنده است. دلت می‌خواد یکی بیاد و بگه نترس، ادامه بده، طالعت بلنده، هنوز بهترین‌های زندگیتو ندیدی... . خودم هم گاهی فال حافظ می‌گیرم و میاد:

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند                گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

 

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۸ ، ۲۲:۰۷
آیبک

یک بخش هایی از میز کار وبلاگم مدت هاست کار نمی کنه. مثل ترافیک ورودی و مالکیت معنوی. شمام این مشکلو دارید؟ چرا این جور شده؟

۱۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۸ ، ۲۰:۵۸
آیبک