کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

محبوب ترین مطالب
پیوندها

خانواده ی خیلی آبروداری هستند = دخترها و پسرهای این خانواده به عشقشان نرسیدند/ آرزوهایشان در سینه مرد / خیلی از جسارت ها در نطفه خفه شد و به تحقق رویایی نرسید / بهشان تجاوز شد و دم نزدند / برای حرف و نظر مردم زندگی کردند / از تغییر ترسیدند / تظاهر کردند به چیزی که نبودند و چیزهایی که نداشتند/ فریادهایشان در گلو ماند و بغض شد / به کسی که دوستش نداشتند متعهد ماندند / به زندگی مشترکی که نمی خواستند ادامه دادند / تحمل کردند/ و تحمل کردند / ... / و مردند.

۶ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۰۳ شهریور ۹۶ ، ۰۰:۵۴
آیبک

دنبال یک پستی می گشتم، میون نوشته های تقریبا یک سال پیشم یک پست عاشقانه پیدا کردم که هر چی فکر کردم یادم نیومد درباره کیه! خیلی خندیدم اما شما اگه متاسفی حق داری :))

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۲۹
آیبک

دیروز داشتم از "عمو رالف" ،یکی از شخصیت های محبوبم تو یوتیوب، ویدیویی با عنوان " stay single until you meet a person like this" می دیدم. یکی از ویژگی هایی که رالف برای یک soul mate واقعی نام برد این بود که اون شخص با تو vulnerable باشه. کسی که اجازه بده اشک هاشو ببینی و ابایی نداشته باشه از این که پیش تو از ترس ها و غم ها و ضعف هاش بگه. به نظرم این ویژگی خیلی خیلی مهمی اومد که تا حالا نشنیده بودم و دربارش فکر نکرده بودم

حالا این توصیه عمو رالف رو بگذارید کنار حرف هایی که تو گوش پسربچه ها می خونن و تصویری که از قهرمان داستان ها برای دختربچه ها می سازند. این که یک مرد واقعی هیچ وقت گریه نمی کنه، از هیچی نمی ترسه و بر همه چیز پیروز میشه. چه بار سنگینی رو دوش پسرها می گذاریم و با القای حس شرم از بخشی از وجودشون، شخصیت هایی ناسالم تربیت می کنیم. از طرف دیگه دخترها با انتظارات ماورایی از انسان دیگه ای که مثل خودشون از گوشت و پوست و ... و احساساته بزرگ میشن. و خبر ندارند که اتفاقا زندگی و معاشرت با آدمی که در خلوت هم بروز احساسی نداره (شاید چون همیشه سرکوبش کرده) و بخش بزرگی از خودشو همچنان پنهان نگه داشته (شاید چون از قضاوت شدن می ترسه)نمی تونه زندگی و رابطه دلچسبی باشه.

برعکسش هم صادقه. مثلا یکی از دوستان دخترم تعریف می کرد که وقتی برای اولین بار با همسرش درباره نگرانی هاش صحبت کرد ارجاعش داد به روان پزشک! درحالی که این فرصت و بهانه ای بود برای به هم نزدیک تر شدن.

نمی دونم می تونیم از نو خودمونو تنظیم کنیم یا دیگه امیدی بهمون نیست.


۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۰۳
آیبک

من: (در حال تعریف کردن یک داستان من دراوردی درباره پرنده ای که گذرش به خانه ما افتاده بود.)

خواهرزاده سه ساله ام: کشتینش؟

من: نههه، گناه داره، ما پرنده ها رو نمی کشیم!

خواهرزاده سه ساله ام (خیلی فکورانه): مگس ها گناه ندارن؟ 



۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۴ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۴۳
آیبک

من برعکس این هایی که شعار "مرگ بر آمریکا" می‌دهند و بعد اضافه می کنند که منظورشان دولت آمریکاست نه مردمش، اتفاقا همیشه خواستم ثابت کنم که مردم آمریکا خیلی سطحی هستند و از تمدن فقط ظواهرش به آن‌ها رسیده. اما اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتم دیگه در این باره اظهار نظر نکنم. درواقع هنوز سر حرفم هستم اما بهتر است این حرف از دهان یک ایرانی خارج نشود! آن هم فقط به یک دلیل که البته برای سکوت اختیار کردن به اندازه کافی بزرگ هست.

وقتی کامنت‌های پر از نگرانی آمریکایی ها زیر خبری درباره خودداری ترامپ از امضای قرارداد اقلیمی پاریس را خواندم فهمیدم هنوز چقدر راه پیش رو داریم تا به سطح آمریکایی‌های سطحی برسیم و درک درستی از بحران‌های زیست محیطی پیدا کنیم، آن قدر که به دغدغه ما تبدیل شود و مثل پدر و مادرهای آمریکایی نگران آینده فرزندانمان بشویم. آن‌ها نگرانند چون رئیس جمهورشان نمی خواهد زیر بار قرداد اقلیمی برود. حالا ما این جا درحالی به همه چیز غیر بحران آب مشغولیم که غول خشکسالی تمام قد در کشورمان ایستاده تا همین روزها یکی یکی شهرها و استان‌هامان را لگدکوب و به برهوت تبدیل کند و بعد از تماشای این که چه طور به جان هم می افتیم لذت ببرد.

درحال حاضر هیچ چیز و مطلقا هیچ چیز مهم تر از موضوع بحران آب و مقابله با خشکسالی نیست. چرا نمی فهمیم؟ چرا نمی ترسیم؟ چرا می توانیم درباره بغل گیری یک مجری تلویزیون و همسرش ساعت ها زیر مطلبی بحث کنیم، برای فلان جمله توفلان برنامه طنز خون بریزیم و درباره خیلی چیزهای دیگر بنویسیم اما نسبت به بحرانی که می تواند ما را با تمام مشکلات ریز و درشت دیگرمان ببلعد این قدر بی اعتناییم؟

بیایید درباره خشکسالی فکر کنیم، بخوانیم، بنویسیم و حرف بزنیم و آن را به الویت و اصلی ترین دغدغه ملی تبدیل کنیم.

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۲
آیبک
احتمالا دلیل ادعای پیروان هر دین مبنی بر این که کتاب مقدسشان و آموزه هایش برای همه اعصار فرستاده شده همچین بخش هاییست. تا آخر بخوانید، گونه هایی از آدمیزاد در همه ادوار و همه ادیان حضور پررنگ و فعال دارند! :

آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده، گفت:" کاتبان و فریسیان* بر کرسی موسی نشسته اند. پس آن چه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید لیکن مثل ایشان عمل نکنید زیرا می گویند و نمی کنند. زیرا بارهای گران و دشوار را می بندند و بر دوش مردم می نهند و خود نمی خواهند که آن را به یک انگشت حرکت دهند... "

"وای برشما ای کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا خانه بیوه زنان را می بلعید و از روی ریا نماز را طویل می کنید، از آن رو عذاب  شدیدتر خواهید یافت. وای بر شما که بر و بحر را می گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا کردید، او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم می سازید! ..."

" وای بر شما کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبت و زیره را عشر می‌دهید و اعظم احکام شریعت، یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده اید!... ای رهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را فرو می برید! وای بر شما که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می نمایید و درون آن ها مملو از جبر و ظلم است. ای فریسی کور، اول درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود!

* کاتبان و فریسیان همان روحانیون یهودی هستند در واقع
۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۸
آیبک
از نظر مکانی دوریم و چند سالی میشه که ندیدمش اما دلی و احساسی خیلی نزدیکیم. با این وجود هیچ وقت ازش نپرسیدم قصه بلند و پر از غصه بالا و پایین رفتنت از پله های دادگاه برای آزادیت به کجا رسید. 5سال میشه که برگشته و با پدر و مادرش زندگی می کنه اما هنوز موفق نشده طلاق بگیره. نمی خوام بگم شوهرش چه جور شوهری بود و چه کارها کرد تا با حاد نشون دادن شرایط و برانگیختن حس دلسوزیتون بهش حق بدین. هه! به یک آدم حق بدید که از زندگی که نمی خواد و ازش لذتی نمی بره بیاد بیرون! این جمله رو دوباره بخونین. خنده داره. یکی تصمیم بگیره که یکی دیگه توی یک شرایطی بمونه و زجر بکشه یا آزاد بشه و بره دنبال زندگیش!
دیشب ولی خودش سر صحبت را باز کرد. شوهر سابق 60میلیون خسارت می خواد تا طلاق بده. وگرنه اون قدر باید بمونه تا موهاش مثل دندون هاش سفید بشه. یا قاضی رافتی نشون بده و رای به طلاق بده. تو این 5 سال ممنوع الخروج بود و شاید سال های بعد و خیلی مشکلات دیگه... . ولی درد اصلیش می دونی چیه؟ این که داره از سن بچه دار شدنش می گذره. همیشه با تعجب به شدت ابراز علاقه اش برای نوزادها نگاه می کردم و حالا اون داره با حسرت به مادر شدن همسن هاش نگاه می کنه.
شمایی که تا صحبت از بهبود حقوق زنان میشه در مقابل از زمین و زمان یک مشت حرف مفت جمع می کنی و تحویل میدی، می دونی داری از چی دفاع می کنی؟ می دونی حقوق اولیه انسانی یعنی چی؟ می دونی برده داری یعنی چی؟ به این آقا از نظر من ایرادی نیست. داره از ظرفیت های قانونی و حق و اختیاری که بهش داده شده توی یک دعوا به نحو احسن استفاده می کنه. شاید اگه ما هم جاش بودیم همین کارو می کردیم. ایراد از ماست که در تنگنا و شرایط خاصی نیستیم و با فراغ بال حتی در برابر صحبت از تغییر قوانین مقاومت می کنیم. گاهی باید سرمون بیاد تا بفهمیم.
۱۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۶ ، ۱۱:۱۹
آیبک

یک زمانی وقتی صحبت از سفر میشد دهنم آب می افتاد. تا همین چند وقت پیش اگه ازم می پرسیدن بزرگ ترین آرزوت چیه می گفتم کلی پول داشته باشم و مدام در سفر باشم. 

حالا؟ خب آدم ها تغییر می کنند. شادی جا عوض می کنه. دیگه اون جایی که قبلا بود پیدا نمیشه. آدم ها می فهمن که دیگه تو اون مسیری که قبلا بودن آرامش ندارند. می فهمن که دیگه نمی تونن به پرسش "کی خوشبختم" با اطمینان پاسخ بدن.

به این ها فکر می کنم درحالی که دارم برای یک سفر بزرگ برای سال بعد از حالا برنامه ریزی می کنم. هیجان ندارم، انگار تکلیفیه که باید به انجام برسه.  انگار پیر دنیا دیده ای ام که حقیقت رو هیچ گوشه دنیا پیدا نکرده و حالا آخرین امیدش این سفره، میره تا شاید نشانه ای پیدا کنه.

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۷
آیبک

خانمی از گزارشگرهای بی بی سی بعد چند تا عکس از تعطیلاتش کنار دریا و مسلما با لباس شنا نوشته که از وقتی این عکس ها را گذاشته چند برابر سابق دارد از دایرکتش عکس آلت تناسلی پاک می کند.


اگر بعد خواندن عبارات بالا این فکر از ذهنتان گذشت که "تقصیر خودشه، نباید عکس اون جوری می گذاشت"، شما با فرهنگ سرزنش قربانی بزرگ شدید که یکی از عوامل پرورش متجاوزه. 

اولین گام برای پاکسازی جامعه از بیماری تجاوز جنسی پاک کردن ذهن خودمان ازین فکرست که برخی از قربانیان خود باعث و بانی قربانی شدنشان هستند. 

در فرهنگ سرزنش قربانی متجاوز همیشه بهانه و توجیهی برای تجاوزش پیدا می کند یا به عبارتی ما ناآگاهانه به او جواز تجاوز می دهیم و زشتی کارش را در نظرش از بین می بریم. یکی از نظر متجاوز لباس مناسب نپوشیده پس تنش می خارد، یکی بلند می خندد، یکی نیمه شب در خیابان است پس خراب است، یکی زیادی خوشگل است و آن یکی بچه سوسول است... یادمان باشد که خیلی از متجاوزان و قاتلان و شاید هم اسیدپاش ها فکر می کردند که دارند به جامعه خدمت می کنند یا تصور می کنند که قربانی هم یک جورهایی شریک این جرم است. متجاوز مرد و زن و کودک و بزرگسال هم نمی شناسد و همیشه هم در تشخیص تقصیر با ما اشتراک نظر ندارد. در جامعه ای با این تعداد متجاوز (فرستادن عکس آلت تناسلی و کامنت هایی از نوع جوووون، بخورم، بکنم هم تجاوز حساب می شود تازه اگر خیال کنیم این افراد به همین حرکات و حرف ها اکتفا می کنند) هیچ کس در امان نیست.  پس باید یاد بگیریم که هیچ رفتاری جواز تجاوز نیست و هیچ قربانی سزاوار سرزنش نیست، پیش از این که بیرون دایره تنگ یک متجاوز برای افراد محق امنیت قرار بگیریم.

۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۱:۴۹
آیبک

دبیرستان معلم های مزخرف زیادی داشتیم، هم از نظر علمی و هم اخلاقی. مثلا یک دبیر هندسه داشتیم متخصص نابود کردن اعتماد به نفس بچه ها. وقتی وارد کلاس می شد تو دل ما ماشین لباس شویی روشن می شد. احساس می کردیم چقدر کند ذهنیم و به خودمان فشار می آوردیم که سریع تر مسئله را حل کنیم و تمیزتر و کامل تر روی تخته بنویسیم تا شاید کمتر احمق و کند به نظر برسیم. نه این که فکر کنید معلم بداخلاق و خشنی بود، نه! اتفاقا خیلی هم همیشه لبخند به لب داشت. مشکل این جا بود که دختر ایشان  دو سال پیش دانشگاه تهران مهندسی معماری قبول شده بود و حالا ما باید می دویدیم تا به پای این نماد زرنگی و نهایت موفقیت قابل تصور این دبیرمان می رسیدیم و در یک رشته دهن پر کن در آن آرمان شهر پذیرش می گرفتیم.

دوست و هم نیمکتی من دختر خیلی خوش سر و زبانی بود که اتفاقا اعتماد به نفس خیلی خوبی داشت اما ببین این معلم نالایق بی شعور چه کرده بود که این بچه یک بار بعد امتحان پیش من گریه افتاد که چرا هر چی تلاش می کنم نمی توانم کامل جواب بدهم. حالا بگو اصلا چرا باید به سوال های مزخرف این امتحان که به درد دین و دنیای هیچ کداممان نخورد کامل و به همان صورت وسواس گونه ای که مورد انتظار این دبیر بود جواب می دادیم؟

حالا سال ها از آن روزها گذشته. دوست و هم نیمکتی من بعد پایان دوره لیسانس از یک دانشگاه درجه چندم رفت کانادا و حالا هم هر روز از یک شهر اروپایی و آمریکایی عکس می گذارد. نمی گویم زندگی در آن کشورها مساوی با خوشبختی و موفقیت است اما این دوست ما که الگو و نمادی برای تلاش و مبارزه در راه آرمان ها هم هست، به هر چیزی که زمانی آرزوی خودش بوده رسیده. پارسال که برای یک ماه برگشته بود ایران همه ما مبهوت آن چشم های درخشان، خنده های از ته دل و عاشق اعتماد به نفسش شدیم. می دانیم تک و تنها برای خودش آن جا زندگی ساخته، شرکت خودش را دارد، خانه و ماشین دارد و مدام در حال سفر است. نمی دانم دختر خانم معلم الان در چه حالند! اما می دانم مهندسی دانشگاه تهران برای این دوست ما خیلی کم بود.

قرار نیست آرزوهای دیگران آرزوهای شما هم باشند. شاید آن ها برای شما خیلی کم اند و شما لیاقت بیش تر از این ها را دارید.

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۱
آیبک