کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
جایی خوندم که دو تا پ.و.ر.ن استار به نام  بعد سه سال آشنایی و نامزدی و اینا قصد دارن که ازدواج کنن. گفتم بگم شما هم در جریان باشین.
آقاهه شرط گذاشته که خانوم نباید دیگه با مردهای دیگه پرفورم داشته باشه. خانومه رو سر دو راهی انتخاب میان عشقش و کارش که کلی واسش زحمت کشیده گذاشته. مرد است دیگر، غیرتی است دیگر.
البته آقاهه هم چنان به هنرش ادامه می ده. مرد است دیگر. خرج زندگی بر دوشش است دیگر.
۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۰۵ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۱
آیبک

می خواستم از دوست پزشکم که داره تخصص هم می خونه بنویسم. از این که یک روز یک پیامی فرستاد و خدمات آرایشی را با ویزیت های پزشکان مقایسه کرد و با حساب دود چراغ هایی که خورده بود و شب هایی که کشیک ایستاده بود، این طور نتیجه گرفت که بیچاره ما پزشک ها با این ویزیت های مفتمون.

خواستم بیام این جا این طور تخلیه ی خشم کنم که آخه ابله!  با کجای مغز نداشته ات به این نتیجه رسیدی که شغلی که بابتش قسم خوردی رو با خدمات لوکسی مثل آرایشگری مقایسه کنی؟! ...و خیلی حرف های دیگه.

اما از وقتی عکس ها و سلفی های یک عده دانشجوی پزشکی رو با جسد و قلب و چشم ملت دیدم فقط عاجزانه از خداوند می خوام که ما رو محتاج این بندگان آدم خوارش نکنه.

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۰
آیبک

نویسنده ها، مترجم ها و مدرس ها همه یک یا چند واژه ی محبوب یا تکیه کلام دارن. مثلا ما یک استادی داشتیم که نود درصد جملاتش با "گویی" شروع می شد یکی دیگه بود اصلا انگار با عبارت "به مثابه ی" عشقبازی می کرد. نویسنده ای میشناسم که به گمان من "تناوردگی" واژه ی محبوبشه. تکیه کلام مرشد ما هم "گه" هست :|

حالا از وقتی تکالیفم رو فرستادم جرءت نمی کنم ایمیلمو باز کنم. می ترسم در جواب ایمیل مشق هام که این بار خیلی حساس بود و ارزیابی مرشد واسم مهم، نوشته باشه:

بسیار گه بود. دوستدارت مرشد

۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۴ ، ۰۰:۵۰
آیبک

همانا زبان عاجز است از شرح ژرفای حس سبکبالی وقت ترک آخرین جلسه ی امتحان خرداد ماه. 

حالا من به لطف تکالیفی که مرشد به دوشم می گذاره هر چند هفته یک بار این حس را وقت فشردن گزینه ی سند ایمیل تجربه می کنم به یاد دوران مدرسه.

هر روز صبح به امید تمام شدن این تکالیف بیدار میشم. به امید روزی که صبح از خواب بیداربشم و میل و کاموام را دست بگیرم. موسیقی گوش بدم و ببافم. تلویزیون تماشا کنم و ببافم. فنجان چایم کنارم باشه و ببافم. رویا ببافم و ببافم.

از هنر عاشق بافتنم.

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۱۵:۲۶
آیبک

بچه بود که ازدواج کرد. چند سال بعدش هم جدا شد. حالا بعد ده سال فکر می کرد مرد زندگی اش را پیدا کرده. چند ماه با هم رفت و آمد کرده بودند. پیش مشاور رفته بودند. سبک و سنگین کرده بودند. همه چیز خوب بود تا این که بحث مهریه پیش آمد. آقای خواستگار گفت مهریه خط قرمز من است و بیش تر از چهارده تا سکه امکان ندارد. زن گفت قبول اما اعتماد پدر فقط با مهریه بالا جلب می شد. 

گفتم آخه مگه زندگی قبلیتو مهریه ی بالا نجات داد؟ گفت نه اما این اصرارش به مهریه پایین بابامو نگران کرده. با هر مرد دیگه ای هم که صحبت کردم همه گفتن اصلا قبول نکن، این میزان مهریه یعنی هروقت نخواستمت بری گمشی!! شما زن ها ما مردها رو نمیشناسین...

این اولین بار نیست که می بینم مردها خودشان را عوضی معرفی می کنند پیش تر بارها و بارها دیدم و شنیدم. پرسشی که پیش میآید این است که آیا مردها واقعا این قدر که خودشان اصرار دارند، عوضی هستند؟ یا دوست دارند عوضی به نظر برسند؟ قبل ترها نظر خودم این بود که مردها دوست دارند عوضی به نظر برسند و این برایشان مایه ی افتخار است اما حالا فکر می کنم این مفتخر به عوضی بودن خود نشان از عوضیت است.

 برای عوضی بودن فقط کافیست اراده کنی. حالا در چیزی که همه از پسش برمی آیند چه افتخاریست، دیگه الله اعلم.

نظر نهایی من این است که آدم ها با عوضی معرفی کردن خودشان از خودشان سلب مسیولیت می کنند.


۱۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۲۳:۵۶
آیبک

خوشبختی یعنی یک خواهرزاده داشته باشی گوله نمک. بعد این گوله نمک تو رو خاص دوست داشته باشه، وقتی می بینتت گل از گلش بشکفه، بغلش همیشه واسه تو باز باشه و وقتی بغلته نخواد ازت جدا بشه.

بدبختی هم یعنی دقیقا همینا!

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۴ ، ۰۲:۱۸
آیبک

روایت داریم که هر کس در این دنیا به گمان خود زرنگی کرده و گل وسط هندوانه را تنها بخورد، در آن دنیا فقط ته خیار نصیبش می شود. 

۱۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۴ ، ۰۲:۰۴
آیبک

مرشد همیشه نگران ازدواج شاگردان مجردشه. برای ازدواج شاگردانش شرایط و ویژگی های خاصی در نظر داره که اگه محقق نشه کلا اون مورد را تباه شده می بینه. برای همین گاهی تلاش می کنه که بین شاگردانش وصلت ایجاد کنه تا یک جورهایی نسل بعد را هم ساخته باشه! یک بار هم وقتی از سوگلی شنیده بود من دوست پسر دارم گفته بود وقتی ما خودمون این جا پسر داریم چرا رفته با یکی اون بیرون دوست شده؟!(همون دیدگاه تو فامیل دختر داریم، چرا غریبه)

مرشد این بار خسته از روش بیهوده ی زیر زبان کشی مستقیم ازم پرسید: تو نمی خوای ازدواج کنی؟

من: مورد مناسب پیدا نشده (مشغول کردن خود با دسته ی کیف به نشانه ی شرم و حیا)

مرشد: خب من بین شاگردام پسرهایی رو دارم که حداقل های ازدواج رو دارن اما اون ها هم مورد مناسب پیدا نکردن. می خوای با هم آشناتون کنم؟

من: ههه هههه هه (اوا خدا نکشتت مرشد! خب من روم نمی شه بگم آره)

مرشد: معیارهات چیه؟

من: ...


کلاس های مرشد با شاگردان قدیمیش جشنواره ی پسرهای جذابه. من فقط دو بار شانس حضور در این جمع را پیدا کردم و هر بار از غلظت تستوسترون در فضا نفسم بالا نمی اومد.

حالا تا می خوام یک صفحه کتاب بخونم یاد سیبیل احسان می افتم. ورق می زنم ته ریش علیرضا میاد جلو چشم. می خوام کارنوشتم را شروع کنم چشم های بهنام تمرکزم را بهم می زنه، ازون طرف بازوهای مهران...  یعنی خدا بگم چی کارت نکنه مرشد! داشتم زندگی می کردم، شاگرد منظمت بودم، ببین با من چی کار کردی؟! آخر هم می دونم دست منو تو دست هیچ کدوم از این ها نمی گذاری.

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۴ ، ۱۳:۰۲
آیبک

مرشد وقتی می خواد پوز یک گنده لاتی را به خاک بماله این جور رجز می خونه که " من بچه کف خیابونم، من زیر اعدام بودم!!".

من هم در موارد مشابه می گم "من بچه خوابگاهم". اگه طرف باز هم شاخ بازی دراره اضافه می کنم"چند ماه هم تو یک اتاق ده نفره تو پانسیون زندگی کردم!"

یکی از راه های موثر در شناختن آدم ها همینه که ببینی به کدام بخش از زندگیشان مفتخرن و کدام قسمت را برجسته می کنن. به نتایج خیلی مهمی می رسی، اگه اهل تفکر باشی.

۱۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ تیر ۹۴ ، ۰۴:۰۶
آیبک

خبر رسیده اقوام وقتی می خوان از دختر گمراه عاصی بدعاقبت واسه دختران جوانشون مثال بیارن از من می گن. 

حالا تو محل کارم یکی خواسته نشونیمو بده گفته همون خانوم مومنه.

یعنی چوب دو سر نجس که می گن خود منم.

۱۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۴ ، ۲۱:۴۹
آیبک