کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

هر زمان در هر جای دنیا، در مرکز خریدی حمله ی تروریستی اتفاق بیفتد، دست کم یک ایرانی جز قربانیان خواهد بود.

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۳
آیبک


داره تو آشپزخونه چایی دم می کنه. کنار پنجره ایستادم، به ابرهای ضخیم تیره نگاه می کنم و احتمال بارش تا یک ساعت آینده را تخمین می زنم.

صداش از میان تلق و جیرینگ ظرف ها میاد (غیر از نوشتن هر کار دیگه ای را به شلخته ترین طرز ممکن انجام می ده): "دیدی میرن یک پیرمردی رو که عمر نوح داره از تو یک دهات پیدا می کنن و باهاش مصاحبه می کنن؟ طرف میگه من صد و بیست ساله از این دهات بیرون نیومدم و فقط انگور خوردم و... . این اصلا زندگی نکرده. فقط مثل یک گیاه زنده بوده".

دارم حساب می کنم با این معیار چند روز زندگی کردم.


*البته مرشد با این مثال داشت نکته ی درس اون روز را روشن می کرد. وگرنه تا حالا ندیدم شیوه ی زندگیش را به کسی دیکته کنه.

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۴۲
آیبک

شاید یک روز از مامان بنویسم. از این که چه آدم... بزرگیه، آره بزرگ صفت مناسبیه. یکی از خصوصیت های جالب مامان که از خونواده ی مادریش به ارث برده، دوست بودن با مرگه. این خونواده جوری تو مهمانی ها درباره ی مرگ خود و اطرافیانشون صحبت می کنن که انگار دارن از فیلمی که شب پیش دیدن میگن. جوری عزیزانشون رو در مراسم کفن و دفن همراهی می کنن که انگار کاری از کارهای روزانه است. از جوانی کفن هاشون آماده است، با دقت تاشده تو صندوقچه ها و انگار بی صبرانه منتظرن که ازش استفاده کنن. مامان بزرگ معتقد بود صاحب عزا باید خوشرو باشه چون مهمان ها عزیزش رو نکشتن! و خودش واقعا این جور بود. مامان وقتی میگه مرگ یعنی آزاد شدن از قفس به حرفش ایمان داره. کاش به مامان شبیه تر بودم.

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۴۰
آیبک

برنامه ی صد زن امشب به نقش زنان کشورهای درحال توسعه در کشاورزی و تولید محصول و سهم اون ها در مالکیت زمین اختصاص داشت. آمار میگه بیش از 40 در صد کشاورزان زن هستن ولی درصدی کمتر از 20 نشاندهنده ی زنان مالک زمینه. و این تفاوت احتمالا به میزان زیادی به حقوق و عرفی برمیگرده که سهم الارث زنان را مشخص می کنه. از طرف دیگه بازده و تولید زمین هایی که صاحبان زن داشتند کمتر از زمین هایی با مالکان مرد بوده. بررسی ها نشون میده که این تفاوت ربطی به توانایی های زنان در اداره ی زمین نداره و به دسترسی اون ها به امکاناتی مثل آب و کود و ... مربوط میشه. پیش بینی شده که اگه شرایط یکسان با مردان برای زنان کشاورز فراهم بشه تولید بیش تر محصول گرسنگی و سوتغذیه در جهان را تا 17درصد کاهش میده و شکم حدود 150 میلیون گرسنه را سیر می کنه، یعنی چیزی حدود جمعیت روسیه!

اینه که میگیم "وقتی درباره ی حقوق زنان صحبت می کنیم، درباره ی حقوق بشر صحبت می کنیم. وقتی از بهبود شرایط زنان می گیم، درواقع از بهبود شرایط انسان ها می گیم."

ولی همچنان می شنویم که واژه ی "فمنیست" به عنوان فحش استفاده میشه و این یعنی "تو یک عقده ای و عصبی ضد مرد هستی"

 

۲۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۲ ۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۶
آیبک


هر دانشجوی علوم انسانی یک بار در طول تحصیلش مشابه ی چنین مکالمه های دردناکی را تجربه کرده:


دانشجوی تاریخ: بله من تاریخ می خونم.

اون: من هم خیلی به تاریخ علاقه دارم و مطالعه می کنم. کتاب خواجه ی تاجدارو خوندی؟ نخوندی؟!   :|


دانشجوی ادبیات: دانشجوی ادبیات هستم.

اون: چه جالب! منم عاشق ادبیاتم. تمام کتاب های م. مودب پور رو خوندم!   :|


دانشجوی ادیان: ادیان می خونم.

اون: پس  بیا این دختر منو نصیحت کن نماز بخونه.   :|


دانشجوی فلسفه: فلسفه می خونم.

اون: فلسفه، فیوریت من! شنیدی راسل میگه: احمق ها به خود یقین دارند در حالی که دانایان سرشار از شک اند؟   :|


دانشجوی انسان شناسی: رشته ام انسان شناسیه.

اون: کجای انسان رو می شناسین؟ هر هر! بعد این همه قرن مگه هنوز جاییش هم نشناخته مونده؟ دنیا داره پیشرفت می کنه. انسان به دست خودش انسان می سازه. شما هنوز گیر کجایین؟!   :|


چرا بعضی ها اصرار دارند بی سوادیشان را فریاد بزنند؟!



۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۸ آبان ۹۴ ، ۱۳:۱۹
آیبک

هر روز خودشو می بینم و هر شب خوابشو.

یعنی دارم چیزیو انکار می کنم؟

متاسفانه چشم هاش سبزه. نمیشه بی گدار به آب زد.

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۷ آبان ۹۴ ، ۰۱:۰۵
آیبک

ساده لوح ترین مردی که به عمرم دیدم مردی بود که با هر جنبنده ای که به قلابش گیر می کرد می خوابید و تصور می کرد زنش مظلومانه و وفادارانه دارد تحمل می کند. مردک ابله!

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۴ ، ۱۵:۴۲
آیبک
فاصله سنیمون اون قدر هست که بازیگر محبوب من بردلی کوپر و بازیگر مورد علاقه ی اون جک نیکلسونه. اما بالاخره بعد چند بار فیلم تماشا کردن تونستیم ژانر مشترکمون را پیدا کنیم. پنج شنبه شب ها خونه اش قرار داریم. قهوه و پاپکورن می خوریم و فیلم نگاه می کنیم. اتاق نشیمنش گرم و نیمه تاریکه. گوشه و کنار اتاق شمع روشنه و گاهی هم عودی می سوزه. سگ سفید پشمالوش کنار من ولو میشه و گاهی سرشو می گذاره رو پام. اون هم در حالی که چشمش به تلویزیونه می بافه. گاهی که زنگ تلفن خلوتمون رو بهم میزنه و از اتاق میره بیرون، بلند میشم و تو اتاق دوری می زنم. سبک و حال و هوای اتاق مخلوطی از عکس های مجله های  country living و سنت شرقیه.
بعضی دیالوگ های فیلم تا مدت ها میشه تکیه زبونمون. فیلم ها را به زبان اصلی نگاه می کنیم و گاهی لازم میشه دیالوگ های حساس را واسم ترجمه کنه. فیلم که تموم میشه تازه خاطره بازی شروع میشه و هر بار با جمله ی " دیر وقت شده باس برم" من تموم میشه.
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۶
آیبک

برای شروع یک کارهایی باید هر چه زودتر اقدام کرد چون برای اشتباه کردن خیلی دیر میشه. دیگه نمیشه به حساب جوانی و خامی گذاشت. از وقتش که بگذره شاید باید اون قدر صبر کرد تا بشه به حساب پیری و خرفتی گذاشت ...

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۴ ، ۲۳:۵۷
آیبک
به تازگی متوجه شدم که یک ژن دوست داشتنی بودن هست که از خانواده ی مادری ما نسل به نسل منتقل می شه، به بعضی ها می رسه و به بعضی ها نه. من آثار این ژن را فقط تا مادربزرگ مرحومم تونستم دنبال کنم، وقتی هر بار پیرزن های دوست و فامیل با یادآوری خاطراتی از خوبی هاش اشک می ریزن و اظهار دلتنگی می کنن و جوان تر ها با گفتن این که چه زن حکیمی بود حسرت می خورن که چه زود رفت. من که نوه اش هستم چیزی از خوبی هاش یادم نمیاد. آخرهای عمر وسواسش به اوج رسیده بود و 24 ساعته تو حمام بود.
این ژن به خاله ام نرسید با وجود این که خیلی مردم دار و صمیمی و اهل معاشرته اما اصلا محبوبیت مامان را نداره. مامان معتقده با آدم ها خیلی نباید قاطی شد اما عشاقش از همون فاصله هم پیدان. لقب محبوب ترین جاری، عروس و زن داداش و خواهرشوهر و زن دایی و ... را از آن خودش کرده.
اون روز وقتی پشت در خونه ی خواهرم موندم و به ناچار زنگ همسایه را زدم فهمیدم ژن به خواهرم هم رسیده. همسایه که خانم میان سالی بود این قدر محبت نشون داد که من دست و پام را گم کردم. یکی در میان هم بین جملاتش می گفت من خواهرتو خیلی دوست دارم! حالا خواهرم می گه من جز سلام و علیک معمولی هیچ کاری در حق این آدم نمی کنم. درست مثل بقیه همسایه ها.
و خواهر دومی که از خودم بین دوستام عزیزتره :|
و خودم... هیچی دیگه... ژن تموم شد به من نرسید.
۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۴ ، ۱۰:۴۶
آیبک