کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

یکی از مسائلی که من پیرزن را خیلی ناراحت می کنه نبود شجاعت و جسارت در جوانان این دوره و زمانه است. طرف می گه "اغلب طلاق ها در ایران به خاطر مشکلات جنسی زوجین است و من تا با رابطه ی جنسی کامل نفهمم آیا ما از نظر بیولوژیکی و فیزیولوژیکی به هم میایم یا نه زیر بار ازدواج نمی رم." آخه قربونت برم یکم جسارت داشته باش. بیا بگو دارم، می تونم می کنم! چرا بحث رو سنگین می کنی؟ آدم باس بره چند تا کلاس بیش تر درس بخونه تا فقط بفهمه شماها چی می گین. چرا پای بیولوژی و روان شناسی و جامعه شناسی و علم آمار رو وسط می کشی؟ جز اینه که فکر می کنی باس بقیه رو راضی کنی تا درباره ات فکر بد نکنن؟!

"می تونم، می کنم" اصیل ترین منطق انسانیست. اون حیوانات هستند که بر اساس فیزیولوژی و بیولوژیشان عمل می کنند.

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۴ ، ۱۳:۳۲
آیبک

آخرین بازمانده ی یک نسل تنهاترین آدم روی زمین است.

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ تیر ۹۴ ، ۲۳:۱۰
آیبک

یک چیز بگم دعوام کنین؟ 

به نظر بنده ی حقیر تفکری که مخالف حضور زنان در ورزشگاه هاست و تفکری که از دخترکان رقاص برای تزیین مسابقات ورزشی مردان استفاده می کنه، هر دو در یک جا از نظر احترام به شخصیت و حقوق زن ایستادن.

۱۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۳
آیبک

قدیما همه نون بازوشون رو می خوردن. الان دو گروه جدید درومدن:

یک عده که نون کونشون رو می خورن مثل کیم\کارداشیان.

یک عده هم هستن که نون روشون رو می خورن مثل احسان علیخانی.


باید خیلی مثل من دقیق باشی که بتونی این دو تا گروه آخرو از هم تشخیص بدی.

۱۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۴ ، ۱۷:۳۴
آیبک
دور تا دور کلاس نشسته بودیم. استاد تحلیل رفتار  این سوال را از همه پرسید:" آخرین باری که قهر کردی کی بود؟"  من مهمان کلاس بودم و یادم نیست قرار بود از پاسخ ها به چه نتیجه ای برسه. شاگردانش علاوه بر جواب این سوال توضیحات بیش تری هم می دادن مثل این که آیا زیاد قهر می کنن یا نه یا این که دوره ی قهرشان معمولا چقدر طول می کشه. جواب ها و توضیحات واسم عجیب بودن. به من که رسید گفتم واقعا یادم نیست آخرین بار کی قهر کردم. شاید یک زمانی تو دوره نوجوانی!
بعدتر که بیش تر فکر کردم به این نتیجه رسیدم که من قهر نمی کنم، تمام می کنم. آدم ها راحت واسم تمام نمی شن اما وقتی هم که تمام شدن دیگه دوباره شروع نمی شن. حتی وقتی دوست دارم که دوباره شروع بشن...
اون روز هم که تصمیم گرفتم بیام بلاگ وبلاگم توی بلاگفا واسم تموم شد. حالا که برگشته هیچ برای موندن و برگشتن دو دل نیستم. دلتنگ هیچی اون جا نیستم. چند وقت دیگه هم حذفش می کنم.
۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ تیر ۹۴ ، ۲۲:۰۹
آیبک

بالاخره یک روز به جزیره ی لختی ها فرار و با دوستان ناتورالیست به خوبی و خوشی زندگی می کنم. 

اون جا هیچ مجله ای برای فروش به چند سانت بیش تر نشون دادن بدن یک زن متوسل نمیشه.

اون جا هیچ کی نون چربی های انباشته ی نقاطی از بدنش را نمی خوره.

اون جا جای آخوندی که از تحریک آمیز بودن سر تا پای زن بگه و به یک ابژه ی جنسی تبدیلش کنه نیست.

اون جا خیلی خوبه. اون جا حرمت آدم حفظ میشه.

۲۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۴ ، ۰۰:۱۸
آیبک

سال ها پیش مرشد دوستی داشت که همیشه ی خدا داشت از نگرانی بابت سوراخ لایه ی ازون  پس می افتاد یا از عصبانیت بابت شیوع مصرف گرایی گلوله ی آتیش بود. تا این که یک روز مرشد ازش پرسید تو تا حالا با زنی خوابیدی؟ (اصلا این مرشد خدای پرسش های کلیدی و بزن به هدفه!) و او بغضش ترکید و گفت نههه. مرشد برایش شرایط لازم را فراهم کرد و ازین پس دیگر نه لایه ی ازون سوراخ بود و نه مصرف گرایی بیداد می کرد.

حالا گاهی من هم به پست هام نگاهی میندازم و  با خودم میگم این گیر دادن به سر تا پای عالم هم نشات گرفته از کمپلکس هایی شخصی نیست؟

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۲
آیبک

یکی از چیزهایی که نشان میده اگه حکومتی در ایران مستقر بشه که آزادی را در تمام حوزه ها دو دستی تقدیم ملت کنه هم باز ماها عرضه ی بهرهمندی ازش را نخواهیم داشت و در کنج قفس هامان باقی می مانیم، طرز پوشش زنان در تابستانه. 

تو ناف تابستون هم اون مانتو جذبه و رو با شلوار تنگ پلاستیکی اش می پوشه. آخه اگه مانتو و شلوار گشاد نخی بپوشه مد چی میشه پس؟!

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۱
آیبک

باز ماه رمضان شد و دستگاه تفتیش عقاید ملت فعال شد. روزه ای؟ (با تعجب) یا روزه نیستی؟(با تعجب) ... روزه نمی گیری؟... مشکلی داری؟... آها اصلا اعتقادی نداری. باشه (با پنهان کردن تعجب)


۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۶
آیبک

من و مرشد از طرفداران و سخن گویان اندیشه ی فروید و مارکوزه هستیم اون جا که میگن تمدن به منظور خدمت به آرمان های فرهنگی رنج های بسیاری را بر انسان تحمیل کرده. تمدن راه ارضای طبیعی نیازهای انسان را بسته، آزادی اش را سلب و در قید هنجارهای درونی شده توسط انضباط و تربیت اسیرش کرده.

به همین خاطر وقتی یک روز دختری سانتالمانتال به مرشد مراجعه کرد و از حال بد و غصه ها و افسردگی هایش گفت. مرشد پیش از هر چیز ازش پرسید:"تو اصلا می گوزی؟" از اون جایی که ملاج مرشد از پاشنه کفش ده سانتی دختر در امان مونده احتمالا مرشد یک دوره گوزدرمانی واسش تجویز کرده.

من هم به عنوان شاگرد خلف مرشد همه را به پاره کردن زنجیرهای ملال آور تمدن دعوت می کنم. از همین زنجیر "دختر خوب که نمی گوزه" شروع کنین (تا اون جایی که می دونم این زنجیر شامل حال مردها نبوده هیچ وقت).

و در آخر امیدوارم با این پست خاطر بلاگ رسانه ی متخصصان و اهل قلم را مکدر نکرده باشم.

۱۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۴
آیبک