کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

من از اول هم موافق این دیدار نبودم. این ملاقات به نفع ما نبود، ماهایی که زندگی مستقل اون هم خارج از مرزهای کشورمون را تجربه نکردیم، خونه و ماشین نداریم و حتی سر شغل ثابتی نیستیم. می دونستم حین این ملاقات باید شاهد قیافه هایی باشم که با شنیدن حرف ها و خاطرات و دستاوردهای مهمانشون مدام سرخورده تر میشن و بعدش هم لب و لوچه های آویزون آدم هایی را جمع کنم که فکر می کنن زندگی را زندگی نکردن و جز ناکامی عایدشون نشده.

من؟ من همون آدم پیش از دیدار امشبم. جنس حسادت های من فرق داره.

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۳ ۰۱ بهمن ۹۴ ، ۰۱:۱۶
آیبک

کاری ندارم اشرف پهلوی کی بود و چقدر حاشیه داشت یا واسش ساختن. فقط از دیروز که خبر مرگش را شنیدم و چپ و راست دارم از منابع مختلف دربارش می خونم و میشنوم، به این فکر می کنم که خیلی هم لازم نبود واسه احقاق حقوق زنان ایران تا مثلا سازمان ملل و خاور دور بره. همین که جلوی ساخت فیلم های ایرانی سبک و سخیفی را که در اون ها زن ها فقط نقش فاحشه و رقاصه ودر کل ابزار جنسی داشتن می گرفت خودش به تنهایی کمک بزرگ و اقدامی تاثیرگزار بود.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۹ دی ۹۴ ، ۱۵:۳۵
آیبک

دانشجوی لیسانس بودیم و خوابگاهی. یک روز یکی از بچه ها خبر آورد که قراره یک کارگاه ازدواج آخر هفته تو خوابگاه برگزار بشه و پاشیم بریم یک کم بخندیم. آخر هفته کاغذ و قلم برداشتیم و هر و کر کنان با پیژامه زیر مانتو رفتیم کارگاه. حدود 10 یا 15 نفر بودیم. یعنی از کل اون پنج ساختمان پر دانشجوی دم بخت فقط این تعداد که سه تاشون هم ما مسخره ها بودیم معتقد بودن ازدواج خوب نیاز به آموزش داره. مدرس یک آقای روان شناس تقریبا چهل ساله بود، در کارش تجربه و مهارت داشت و ما هم خیلی زود فهمیدیم که قضیه جدیه. خیلی از حرف هاش هنوز هم به یادم مونده. یکیش این که به هیچ وجه حاضر نبود بپذیره که ازدواج هندونه ی در بسته است و این که ویژگی های منفی و غیرقابل گذشت مرد یا زن قابل شناسایی نباشه. اون هایی که با وجود فرصت کافی برای شناخت دچار اشتباه می شن اون هایی هستن که به نشانه ها دقت نکردن یا به هر دلیلی نخواستن ببیننشون.

می دونم خیلی از متاهل ها و به خصوص اون هایی که درانتخابشون اشتباه کردن زیر بار این حرف نمی رن. شاید چون با انداختن اشتباهمون گردن بخت و اقبال حس آسودگی بیش تری داریم. حرفش هنوز به من هم کامل اثبات نشده. اما خبری باعث شد یاد کارگاه ازدواج اون سال بیفتم. خبرازدواج مردی که تقریبا شش ماه پیش برای امر خیر اومده بود خونه ی ما. مردی که خصوصیات منفیش از قبیل شکاک، کنترل کننده و خسیس بودن دست کم برای من به شدت بارز بود. بماند که من حتی از طرز نشستن و لباس پوشیدنش و وجود مادری که مجلس را به دست گرفته بود، جنس این خانواده را شناخته بودم، اما به اصرار مامان و بابا باهاش صحبت کردم و با چند تا سوال و جواب ساده فهمیدم قضیه وخیم تر از این حرف هاست حتی! حالا دارم به دختری فکر می کنم که به این آدم جواب مثبت داده، جز اینه که نشانه ها را ندیده، یعنی نخواسته ببینه؟

۱۴ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۶ دی ۹۴ ، ۱۱:۲۰
آیبک

از دوشنبه شب تا سه شنبه ظهر ساعت های پر استرسی هستند. مخصوصا بازه ی زمانی صبح تا ظهر که برای من یعنی سرخ و سفید شدن، یعنی فراموش کردن ساده ترین واژه ها، یعنی از فرط اضطراب و کمبود اعتماد به نفس "معمولی" را "مامولی" تلفظ کردن. اما راس ساعت دوازده ناگهان همه چیز تمام می شود. انگار من هستم و سه ماه تابستان تنبل، من هستم و نسیمی ملایم و دریایی آرام. حالا چرا. سه شنبه صبح ها استاد زبان انگلیسی گذشته و حال و آینده ام که جای مادرم هست و حالا دوست هم هستیم پیش من کلاس می آید. این که می آید چی یاد بگیرد بماند. فقط بدانید یک چیزی است که مدت ها ازش فاصله گرفته بودم. از دوشنبه شروع می کنم خواندن و مطالعه و وبگردی مثل تراکتور! میشینم کلاس روز بعد را با پرسش های احتمالی اش پیش بینی می کنم و دنبال بهترین و متبحرانه ترین پاسخ ها می گردم. این که من در پیشگاه استاد مضطرب باشم طبیعی است اما قیافه ی شاگردم هم دیدنی است وقتی مثل همیشه درس نخوانده و مشق هایش را انجام نداده و شرمنده و مضطرب است.  من در مقام استاد سوتی های فجیع می دهم و شاگرد تنبلم هم تته پته کنان درس جواب می دهد. گاهی برای سبک کردن فضا و نفسی کشیدن هر دو مشتاقاته به بیراهه می زنیم، خاطره تعریف می کنیم و دستور غذا رد و بدل می کنیم و ... خلاصه می گذرانیم. خدا را شکر نفری سومی در کار نیست که شاهد این طنز روزگار باشد. ساعت های ساده ای نیستند اما می ارزد.

۷ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ دی ۹۴ ، ۱۳:۰۶
آیبک
زیاد اهل تماشای فیلم و سریال یا به قولی فیلم باز نیستم. فیلم های معروف زیادی هستند که از ندیدنشون شرمنده ام. قبلا هم گفتم که معمولا حتی نمی تونم دلیل لذت بردنم از تماشای یک فیلم یا خوندن یک کتاب را به زبان ساده توضیح بدم، چه برسه به این که چیزی شبیه نقد بنویسم. هیچ وقت مطمئن نیستم که ایا برداشتم از فیلم درست یا نزدیک به منظور فیلم ساز بوده یا نه. معمولا هم دیالوگ ها و صحنه هایی از فیلم نظرم را جلب و ذهنم را درگیر می کنه که مورد توجه هیچ منتقد کار درستی قرار نگرفته. اما خب هیچ کدوم از این ها باعث نمی شه که اون قدر اعتماد به نفسم را از دست بدم تا نظر خودم واسم محترم نباشه!
دیشب "Birdman" را دیدم. تمام روز بدون این که از موضوع فیلم چیزی بدونم به این فکر کرده بودم که چقدر از معمولی بودن خسته و از این در همه چیز متوسط بودن بیزارم. حتی به این نتیجه رسیده بودم که کاش لااقل در یک چیزهایی ضعیف بودم. مثلا فکر کن تنبل کلاس بودن همچین هم بد نیست. یک جورهایی خاص هستی و لااقل در انبوه متوسط ها گم نمی شی و فردیتت در توده از دست نمیره. درد Rigan هم همین بود. نمی خواست وقتی که می میره به حجم بی شکلی از لاشه های تلنبار شده ی بی هویت بپیونده. مثل وقتی که میگن "در حادثه ی سقوط هواپیما فلانی و 200 مسافر دیگر کشته شدند". ریگان می خواست اون فلانی باشه، نه یکی از 200 نفر، مثل من.

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ آذر ۹۴ ، ۰۱:۴۶
آیبک

دوست پسر سابقم به نجوم علاقه داشت. یک چیزهایی هم سرش میشد. گاهی دعوتش می کردن برای سخنرانی. یک بار یکی از سخنرانی هاشو این جور شروع کرد:" می ترسم از آینده ی کشوری که بچه هاش دوست ندارن درباره ی دایناسورها بدونن و نمی خوان فضانورد بشن".

معلم ادبیات باحالی داشتیم. یک روز وقتی از یکی از بچه ها شنید که می خواد معلم بشه گفت:"من می خواستم دانشمند معروفی بشم و شدم این، دیگه شما که...".

این چندمین باره که از چند تا پسربچه ی ده تا چهارده ساله می پرسم می خواید چه کاره بشید و همه به جز یکی گفتن دکتر. اون یکی می خواست فضانورد بشه. چند سال استرالیا زندگی کرده بود.

این بار از دخترهای سیزده تا شونزده ساله پرسیدم ماجراجویی و سفرهای هیجان انگیز دوست دارین؟ لب ها از دو طرف آویزون شد. گفتن خونواده هامون اجازه نمیدن. اون یکی گفت اصلا تو ایران چه کار هیجان انگیزی میشه کرد؟ نمی دونم زیادی واقع بین بودن یا که چی؟

راستش من هم نگران آینده ی مملکتی ام که بچه هاش نمی تونن بزرگ آرزو کنن.

۱۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۴ ، ۲۲:۱۸
آیبک

هر زمان در هر جای دنیا، در مرکز خریدی حمله ی تروریستی اتفاق بیفتد، دست کم یک ایرانی جز قربانیان خواهد بود.

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۳
آیبک


داره تو آشپزخونه چایی دم می کنه. کنار پنجره ایستادم، به ابرهای ضخیم تیره نگاه می کنم و احتمال بارش تا یک ساعت آینده را تخمین می زنم.

صداش از میان تلق و جیرینگ ظرف ها میاد (غیر از نوشتن هر کار دیگه ای را به شلخته ترین طرز ممکن انجام می ده): "دیدی میرن یک پیرمردی رو که عمر نوح داره از تو یک دهات پیدا می کنن و باهاش مصاحبه می کنن؟ طرف میگه من صد و بیست ساله از این دهات بیرون نیومدم و فقط انگور خوردم و... . این اصلا زندگی نکرده. فقط مثل یک گیاه زنده بوده".

دارم حساب می کنم با این معیار چند روز زندگی کردم.


*البته مرشد با این مثال داشت نکته ی درس اون روز را روشن می کرد. وگرنه تا حالا ندیدم شیوه ی زندگیش را به کسی دیکته کنه.

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۱۸:۴۲
آیبک

شاید یک روز از مامان بنویسم. از این که چه آدم... بزرگیه، آره بزرگ صفت مناسبیه. یکی از خصوصیت های جالب مامان که از خونواده ی مادریش به ارث برده، دوست بودن با مرگه. این خونواده جوری تو مهمانی ها درباره ی مرگ خود و اطرافیانشون صحبت می کنن که انگار دارن از فیلمی که شب پیش دیدن میگن. جوری عزیزانشون رو در مراسم کفن و دفن همراهی می کنن که انگار کاری از کارهای روزانه است. از جوانی کفن هاشون آماده است، با دقت تاشده تو صندوقچه ها و انگار بی صبرانه منتظرن که ازش استفاده کنن. مامان بزرگ معتقد بود صاحب عزا باید خوشرو باشه چون مهمان ها عزیزش رو نکشتن! و خودش واقعا این جور بود. مامان وقتی میگه مرگ یعنی آزاد شدن از قفس به حرفش ایمان داره. کاش به مامان شبیه تر بودم.

۱۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۱۴:۴۰
آیبک

برنامه ی صد زن امشب به نقش زنان کشورهای درحال توسعه در کشاورزی و تولید محصول و سهم اون ها در مالکیت زمین اختصاص داشت. آمار میگه بیش از 40 در صد کشاورزان زن هستن ولی درصدی کمتر از 20 نشاندهنده ی زنان مالک زمینه. و این تفاوت احتمالا به میزان زیادی به حقوق و عرفی برمیگرده که سهم الارث زنان را مشخص می کنه. از طرف دیگه بازده و تولید زمین هایی که صاحبان زن داشتند کمتر از زمین هایی با مالکان مرد بوده. بررسی ها نشون میده که این تفاوت ربطی به توانایی های زنان در اداره ی زمین نداره و به دسترسی اون ها به امکاناتی مثل آب و کود و ... مربوط میشه. پیش بینی شده که اگه شرایط یکسان با مردان برای زنان کشاورز فراهم بشه تولید بیش تر محصول گرسنگی و سوتغذیه در جهان را تا 17درصد کاهش میده و شکم حدود 150 میلیون گرسنه را سیر می کنه، یعنی چیزی حدود جمعیت روسیه!

اینه که میگیم "وقتی درباره ی حقوق زنان صحبت می کنیم، درباره ی حقوق بشر صحبت می کنیم. وقتی از بهبود شرایط زنان می گیم، درواقع از بهبود شرایط انسان ها می گیم."

ولی همچنان می شنویم که واژه ی "فمنیست" به عنوان فحش استفاده میشه و این یعنی "تو یک عقده ای و عصبی ضد مرد هستی"

 

۲۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۲ ۰۶ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۶
آیبک