کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

از همه ی وبلاگ سه ساله ام در بلاگفا گاهی دلم برای دو تا از پست هایم تنگ می شود و فکر می کنم شاید بهتر بود که پیش از انهدام برشان می داشتم. یکی از آن ها تفسیری بود شوخی-جدی از داستان آدم و حوا در کتاب مقدس. امروز داشتم فصلی از کتاب "درآمدی به مسیحیت" را می خواندم که به یادش افتادم. در جایی "مری جو ویور" نویسنده ی کتاب داستان خورده شدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا را با داستانی کودکانه مقایسه می کند و باعث می شود از خود بپرسیم اگر هر کدام از ما شخصیت های واقعی این داستان ها بودیم چه انتخابی می کردیم:

« در کتاب خواهرزاده ی جادوگر، نوشته ی سی. اس. لوئیس، دو کودک یک دنیای زیرزمینی را کشف می کنند که همه در آن خواب اند و کل فضا اسرارآمیز است. در وسط حیاط، یک زنگ کوچک نقره ای و یک چکش و کتیبه ای با این نوشته می یابید :

ای غریبه ی ماجراجو! انتخاب کن

زنگ را به صدا درآور و منتظر خطر بمان

یا متحیر باش تا دیوانه شوی

که اگر زنگ را به صدا در می آوردی چه اتفاق می افتاد.»

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۹
آیبک

یکی واسه پست با پاهای ما هم آره؟! کامنت خصوصی گذاشته با این مضمون که واسه همینه که گفته میشه جوراب بپوشین و ناخن های لاک زده اتونو به نمایش نگذارین. اونی که این بایدها و نبایدها رو وضع کرده بهتر از هر کسی می دونه چی تحریک برانگیزه.

این کامنت تخیلم رو به پرواز دراورد! راستش من و خیلی از زن های دیگه ای که میشناسم به سیبیل فیتیش داریم. حالا شما فرض کن عریان کردن سیبیل برای مردان حرام اعلام می شد. احتمالا شاهد همچین صحنه هایی می شدیم:


روی شیشه ی مغازه های مربوطه یک کاغذ میدیدی با این نوشته "انواع سیبیل بند موجود است". سیبیل بند یک تیکه پارچه بود که روی سیبیل رو می پوشوند و با کش به پشت سر وصل می شد. بعضی هاش رنگی بودن با یک نوار گیپور واسه این پسر سوسول ها اما محرم همه سیاه می پوشیدن، آره.

طرف می رفت گزینش و یکی با چشم های هیز لیزریش می شست روبه روش.-شما چرا اصلا سیبیل داری؟ -خب من تو خونه واسه همسرم عرضه اش می کنم تا به سیبیل  نامحرم گرایش پیدا نکنه. گزینشگر لبخندی از رضایت می زنه.

پسرها سیبیل بند نازک و باریک می پوشیدن به طوری که تاب انتهایی دو طرف سیبیل رنگ شده اشون از دوور سیبیل بند بزنه بیرون. اما متاسفانه گاهی به دام گشت ارشاد می افتادن.

تو فیس بوک یک صفحه درمی اومد با عنوان آزادی های پشمی و یک عده همیشه بودن که زیر هر عکس سیبیل عریانی بنویسن "حالا همه ی مشکلات ما حل شده و مونده این چند تا لاخه پشم و پیل شما؟!" یا " عقده ای!برو از پرفسور سمیعی یاد بگیر. سیبیل هم نداره اما افتخار همه ی ایرانی هاست"

تو مسابقه فوتبال سیبیل بند یک بازیکن وا می شد. داور کت هم که نداشت، هل می کرد می شست رو صورت یارو.

در توضیح المسائل ها یک باب مخصوص سیبیل باز می شد. "سیبیل مکروه است" یا "احتیاط واجب آن است که درازای سیبیل به حدی نباشد که به درون دهان دخول کند" یا "تاب سیبیل چنان نباشد که آب وضو بالا برود و پایین نیاید" ...

آره دیگه. کلا برید خدا رو شکر کنید که ما زن ها یاد گرفتیم به جای این که شما مردها رو به زحمت بندازیم خودمونو کنترل کنیم.

 

 

۱۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۹
آیبک

آدم ها برای ارضای حس خودخواهیشان بچه دار میشوند. بچه دار می شوند تا زندگیشان کسل کننده و تکراری نباشد. تا احساس بی هدفی و بی انگیزگی نکنند. تا عصای وقت پیری داشته باشند. همین طور که فرزندانشان مراحل کودکی و نوجوانی و جوانی و حتی میانسالی را می گذرانند، پدر و مادر براساس همین حس خودخواهی در قبالشان تصمیم می گیرند یا انتظارات و خواسته هایشان را مشخص می کنند و زندگی فرزندانشان را تحت تاثیر قرار می دهند، اگر به جایشان زندگی نکنند البته!

همیشه شعارم این بوده که هیچ رفتار و عملی از انسان سر نمی زند که برای غیر از ارضای حس خودخواهی باشد. با این وجود گاهی گول می خورم و زیادی روی به اصطلاح عشق پدر و مادری یا معرفت یک دوست و امثالهم حساب می کنم.

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۳
آیبک

در رویاهایم زنیست که تنها سفر می کند.


تنها باری که کمی مزه ی سفر یک نفره رو چشیدم وقتی بود که بندرعباس مهمون یک عزیزی بودم و اون  صبح ها می رفت سر کار و من واسه خودم می گشتم. حس خوبی بود. فقط ازون جایی که کمی کله خرم روز دوم خودمو در موقعیتی قرار دادم که نزدیک بود بهم تجاوز بشه تو روز روشن :/ خلاصه این که انگار بهتره همیشه یکی همراهم باشه تا کار دست خودم ندم.

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۵
آیبک

" شبکه های اجتماعی قلوب مردم سرزمینم را از هم دور کرده است".

                                                                                              کوروش بزرگ

چیه خب؟! چرا این جوری نگاه می کنین؟ حالا بین همه پیام های مشابه احمقانه ای که دریافت می کنین فقط این یکی غیر قابل باوره؟!

فقط به من بگین فاز اونی که پرفسور سمیعی رو قاطی این طنز کرد چیه؟ چرا فکر کرده یک جراح موفق می تونه تو همه چی صاحب نظر باشه؟

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۲۳:۰۶
آیبک
با تو خیلی خوش می گذشت. خیلی چیزها دارم که از اون روزها تعریف کنم اما فوبیای از تو نوشتن دارم. چون هر وقت می خوام از تو بنویسم یادم میاد وقتی با هم بیرون می رفتیم از هر ده نفری که از کنارمون رد می شدن  با شش نفر احوال پرسی می کردی! همچین روابط عمومی این احتمال رو ایجاد می کنه که از میون خواننده های این جا هم چند نفر تو رو بشناسن!
هرچند به امید پیدا کردن مردی باشعورتر و خوش اخلاق تر ترکت کردم  اما مطمئنم باحال تر از تو هم دیگه پیدا نمیشه.
این بود نهایت عاشقانه نویسی من.
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۴ ، ۲۲:۲۲
آیبک

توی این موج و هیاهوی مچ گیری بلاگرهای دزد من هم رفتم بخش مالکیت معنوی وبلاگم را بررسی کردم و دیدم شکر خدا از بس چرت می نویسم مصونم از این دزدی ها. فقط یکی عکس پروفایلم را کپی کرده بود.

من علاقه ی خاصی به عکس گرفتن از پاهام دارم. امروز خواستم یک عکس از پاهام با ناخن های لاک زده کنار دریا تو اینستاگرام بگذارم. اما وقتی هشتگ مربوطه را جستجو کردم دیدم یا خدا! فیتیش پا! و به کل منصرف شدم.

حالا اومدم از اونی که عکس پاهای منو کپی کرده عاجزانه بخوام که جون عزیزش دیگه با پاهای من نزنه!



۱۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۴ ، ۱۲:۱۰
آیبک

یک عده آدم هستند که پیش از این که آزاردهنده و رو اعصاب دونده باشند به شدت مایه ی تعجب اند. مثل این هایی که بدون دانستن نظرت درباره ی ازدواج یا کمترین آشنایی با معیارهات با پشتکاری خستگی ناپذیر واست دنبال همسراند. خدا قوت اسکل!

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۱۴:۴۴
آیبک

خواستم بنویسم هیچ چیز دردناک تر از دیدن گریه ی بچه ها نیست اما یادم اومد بچه ها گاهی گریه می کنن واسه داشتن چیزی که به صلاحشون نیست، به خاطر جدا شدن از چیزی که واسشون خطرناک بوده یا درد واکسنی که حیاتی بوده. تماشای هیچ کدوم از این گریه ها لااقل برای من دردناک نیست.

اما هنوز نتونستم چیزی جگرسوزتر از گریه ی بچه ای که از ترس گریه می کنه پیدا کنم.

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۱
آیبک

خواهرزاده ی یک ساله ام دیشب خونه ی ما خوابید، توی اتاق من. وقتی بعد از جمع و جور کردن ظرف های شام برگشتم اتاق و چشمم بهش افتاد یک لحظه قلبم قفل شد. به حالت اون پسربچه ی سوری غرق شده کنار ساحل خوابیده بود...

۴ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۴ ، ۱۱:۳۰
آیبک