کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
حالم بد است مثل... مثل آدمی که خودش هم می دونه برای مسئله ی بی اهمیتی غمگینه و الانه که خدا واسه این که بهش ثابت کنه چقدر خوشبخت بوده و خبرنداشته، بر او انبوهی از بلایا بفرسته.
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۸
آیبک

" شبه نظامیان ایزدی در اقدامی انتقام جویانه دست کم بیست عرب سنی مذهب ساکن دو روستا را که اغلب آن ها مسن یا کودک بودند کشتند."

این جاست که می گن قهرمانان واقعی هر جنگ مخالفان اون جنگ هستن، وگرنه می بینیم که هر دو طرف دعوا در اولین فرصت نشان می دن چه جانی هایی هستن.

اگه فیلم interstaller را دیده باشین حتما حین تماشاش درگیر پرسش های علمی سنگین زیادی شدین. فکر من اما از ابتدا تا انتهای فیلم فقط مشغول یک پرسش بود: چرا این ها این قدر تلاش می کنن نسل انسان را نگه دارن؟ چرا فکر می کنن انسان باید بماند؟! مسخره است این اصرار به بقای این جانی ها تا بتونن مثلا توی یک سیاره ی دیگه به دریدن هم ادامه بدن!!


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۶
آیبک

اعتماد به نفس یعنی هنوز ده تا پست نگذاشتی بخش "پربیننده ترین مطالب"ات را فعال کنی.


یک جور شدم که اگه یک شب پست جدید نگذارم، خوابم نمی بره.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۰
آیبک

ببین من همیشه آدم تمام کردن متمدنانه و منطقی رابطه ها بودم. می تونی با من دوست باشی و یک روز تصمیم بگیری که بری و مطمئن باشی خون هم از دماغت نمیاد! اما به تازگی به نتیجه ی دردناکی رسیدم، این که هیچ رابطه ی عاطفی بدون تلفات به پایان نمی رسه، اون هم وقتی که دیدم دیگه نمی تونم به آلبوم های خواننده ی محبوبم گوش بدم . چون صدای شهرام ناظری برای من دیگه اون صدای آسمانی که  لذت عمیقی را به تک تک سلول هام می چشوند نیست. حالا شهرام خواننده ایه که او به من شناسوندش. فهمیدم دیگه نمی تونم توی یک خیابان هایی قدم بزنم و قلبم توی مشتی فشرده نشه. چه طور جایی تو مسیر ونک تجریش باشم و با این همه خاطره در اکنون به سر ببرم؟ این ها تلفات کمی نیست. شاید برای همیشه از این لذت ها محروم شدم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۲
آیبک
اگه بی هوا بپرسی "دوسش داری؟" شاهد دو دسته آدم خواهی بود. یکی اون هایی که فورا میگن:"کیو؟" و یکی هم اون هایی که می پرسن:"چیو؟". 
به قیافه ی آدم های دسته ی دوم نگاه نکنین، این ها خیلی طفلکی هستن
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۳
آیبک

به این ها که تغییر را در آدم ها دستمایه ی تمسخر قرار می دهند، این هایی که مثلا عکس پیدا می کنند از گذشته ی آدم ها که ببین چه حضرت معصومه ای بوده و حالا چی شدهههه! یا چه عرق خوری بوده و حالا سر به مهر، به این ها بگید بوی تعفن شخصیت راکد و کسل کننده شان حالمان را بهم زده

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۴ ، ۱۲:۱۰
آیبک


«یونانی ها دنیایی از اسطوره ها آفریده بودند. هر پدیده ی طبیعی به نظر آن ها سایه ی زمینی، یا بازتابی از هستی فراطبیعی بود.خاک، آب، هوا، آتش و جنگل ها در نگاه آن ها آکنده از جن و پری بود. خورشید، ماه و ستاره های آسمان هستی های جاندار بودند و زندگانی بشر در دایره ی تاثیر خدایانی قرار داشت که همان کاستی ها و عیب های بشری را دارا بودند و انسان باید یا با ستیز با آن ها برمی خواست یا به گونه ای نظر لطفشان را به سوی خود جلب می کرد. اما از این ها گذشته، عالم در نظر یونانیان تماشایی بود. به عقیده ی آن ها باید به سیاحت عالم رفت و از آن لذت برد حتی اگر طعمه ی سیکلوپ ها1 شد، یا به دام سیرن ها2 افتاد یا به دست کِرکه3 به خوک مبدل شد.»*

حتی تصور زندگی در چنین دنیایی با این جهان بینی هیجان انگیزه! اگه انتخاب با خودم بود، بعد از دوره ی دامن های پفی در اروپا، یونان باستان را برای زندگی انتخاب می کردم!


1. عفریت های غول جثه ی یک چشم

2. پریان دریایی

3. عفریت جادو

* کتاب" تاریخ و فلسفه ی علم" از هلزی هال

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۹
آیبک
آخرین بار که پیش مرشد بودم می گفت: به فلانی گفتم فعلا آمادگی دیدنشو ندارم.  هنوز خیلی از دستش ناراحتم. می ترسم عصبانی بشم یهو یه چیزی بهش بگم. آخه می دونی که من متمدن نبودم. بچه کف خیابون بودم. یواش یواش تو یه فرایندی متمدن شدم. یه وقت ازش عصبانی میشم تمام کثافات درونم که روشو پوشوندم میریزه بیرون.

چند نفر را میشناسین که این قدر به خودشان آگاه باشن و بی رودربایستی با اون چه که هستن رو به رو بشن؟ واقعا حق ندارم عاشق این آدم باشم؟
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۴۵
آیبک

توی یکی از همین پیج های اینستاگرامی که بچه شیک پوش ها و دارندگان زندگی های لوکس عکس های خودشون رو می فرستن، عکسی بود از یک دختر زیبا و خیلی خوش اندام تو حیاط یک خونه ی مجلل. پای این عکس پسری پاف(معادل مذکر داف) پسر پاف دیگه ای رو تگ کرده بود و نوشته بود: ئه این که فلانی دوست دختر توئه! فکر نمی کردم بگذاری عکسشو این جور جاها بفرسته.

طرف هر روز جلو در یک سفارتخونه است واسه رفتن، تو توالت غیر فرنگی عنش نمیاد، قرمه سبزی به معده اش نمی سازه، تابستون رو واسه pool party هاش دوست داره، مارک ساعت و مدل ماشینش شاه داف تهرونو اسیر خودش کرده اما ادبیات و طرز فکرش هنوز اینه، دوست دختر واسه فرستادن عکسش باس بیاد اجازه بگیره! به خدا بابابزرگ من از اینا روشن فکرتره.

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۱۵ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۱
آیبک

خوب که فکر می کنم میبینم من اوقات بطالت زیاد دارم اما اوقات فراغت اصلا ندارم.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۲۸
آیبک