کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

در رویاهایم زنیست میانسال، که تاریخ دارد و صدها داستان شنیدنی برای گفتن و نگاهی ژرف چون دالانی از هزار بار بازتاب یک تصویر.

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۴ ، ۰۰:۱۷
آیبک

پارکی نزدیک دفتر مرشد هست که من خیلی دوسش دارم.یک پارک بزرگ محلی که آخر هفته ها شلوغ نه اما پر جنب و جوش میشه. سه روز آخر هفته ی گذشته رو از وسط این پارک رد شدم و به دو نفره های عاشقانه دقت کردم و مدام از خودم پرسیدم پس این پسرهایی که واسه کلیپس، ابرو مغولی و پلنگ های ایرانی جوک می سازن و دوست دار سادگی و چهره ی طبیعی هستن کجان؟

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۴ ، ۱۶:۳۸
آیبک

یکی بود وقتی فهمید یک خانومی گاهی میاد خونه ی ما و تو کارهای خونه کمکمون می کنه خیلی عصبانی و متاثر شد و ما رو به خاطر این سبک از زندگی سرزنش کرد. شاید هم بیراه نمی گفت اما نکته اش این جاست که  خودش هر وقت می خواست بگه منو این جور نگاه نکنین من واسه خودم کسی ام، می گفت بابام قبل انقلاب خان بود. 

مظهر تناقض بود بنده خدا.

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۱۵:۱۳
آیبک

فقط مرشد می تونه جوری از بدبختی هاش بگه که با خودت فکر کنی کاش جاش بودی.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ مهر ۹۴ ، ۰۲:۲۰
آیبک

زیر عکس هر زوجی که خیلی عشقولانه آویزان هم شده اند،

بعد تکرار و اصرار به اثبات "من همسرم را خیلی دوست دارم"،

جمله ی نانوشته و ناگفته ای به وضوح دیده و شنیده می شود:

"ما با هم مشکلات جدی داریم."

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۴ ، ۱۵:۰۶
آیبک


پرسیده بود:" اگه به ده سال پیش برگردید چه می کنید و چه تصمیماتی می گیرید؟"

خیلی غم انگیزه که نود در صد نوشته بودن:"عشق رو باور نمی کردم."

بقیه هم چیزهایی مثل "به فلانی اعتماد نمی کردم" نوشته بودن.

من هم به عنوان یک گونه ی نادر جواب دادم " بیش تر درس می خوندم". جدی می گم!

۱۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۲
آیبک

از همه ی وبلاگ سه ساله ام در بلاگفا گاهی دلم برای دو تا از پست هایم تنگ می شود و فکر می کنم شاید بهتر بود که پیش از انهدام برشان می داشتم. یکی از آن ها تفسیری بود شوخی-جدی از داستان آدم و حوا در کتاب مقدس. امروز داشتم فصلی از کتاب "درآمدی به مسیحیت" را می خواندم که به یادش افتادم. در جایی "مری جو ویور" نویسنده ی کتاب داستان خورده شدن میوه ی ممنوعه توسط آدم و حوا را با داستانی کودکانه مقایسه می کند و باعث می شود از خود بپرسیم اگر هر کدام از ما شخصیت های واقعی این داستان ها بودیم چه انتخابی می کردیم:

« در کتاب خواهرزاده ی جادوگر، نوشته ی سی. اس. لوئیس، دو کودک یک دنیای زیرزمینی را کشف می کنند که همه در آن خواب اند و کل فضا اسرارآمیز است. در وسط حیاط، یک زنگ کوچک نقره ای و یک چکش و کتیبه ای با این نوشته می یابید :

ای غریبه ی ماجراجو! انتخاب کن

زنگ را به صدا درآور و منتظر خطر بمان

یا متحیر باش تا دیوانه شوی

که اگر زنگ را به صدا در می آوردی چه اتفاق می افتاد.»

۱۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۴ ، ۰۰:۲۹
آیبک

یکی واسه پست با پاهای ما هم آره؟! کامنت خصوصی گذاشته با این مضمون که واسه همینه که گفته میشه جوراب بپوشین و ناخن های لاک زده اتونو به نمایش نگذارین. اونی که این بایدها و نبایدها رو وضع کرده بهتر از هر کسی می دونه چی تحریک برانگیزه.

این کامنت تخیلم رو به پرواز دراورد! راستش من و خیلی از زن های دیگه ای که میشناسم به سیبیل فیتیش داریم. حالا شما فرض کن عریان کردن سیبیل برای مردان حرام اعلام می شد. احتمالا شاهد همچین صحنه هایی می شدیم:


روی شیشه ی مغازه های مربوطه یک کاغذ میدیدی با این نوشته "انواع سیبیل بند موجود است". سیبیل بند یک تیکه پارچه بود که روی سیبیل رو می پوشوند و با کش به پشت سر وصل می شد. بعضی هاش رنگی بودن با یک نوار گیپور واسه این پسر سوسول ها اما محرم همه سیاه می پوشیدن، آره.

طرف می رفت گزینش و یکی با چشم های هیز لیزریش می شست روبه روش.-شما چرا اصلا سیبیل داری؟ -خب من تو خونه واسه همسرم عرضه اش می کنم تا به سیبیل  نامحرم گرایش پیدا نکنه. گزینشگر لبخندی از رضایت می زنه.

پسرها سیبیل بند نازک و باریک می پوشیدن به طوری که تاب انتهایی دو طرف سیبیل رنگ شده اشون از دوور سیبیل بند بزنه بیرون. اما متاسفانه گاهی به دام گشت ارشاد می افتادن.

تو فیس بوک یک صفحه درمی اومد با عنوان آزادی های پشمی و یک عده همیشه بودن که زیر هر عکس سیبیل عریانی بنویسن "حالا همه ی مشکلات ما حل شده و مونده این چند تا لاخه پشم و پیل شما؟!" یا " عقده ای!برو از پرفسور سمیعی یاد بگیر. سیبیل هم نداره اما افتخار همه ی ایرانی هاست"

تو مسابقه فوتبال سیبیل بند یک بازیکن وا می شد. داور کت هم که نداشت، هل می کرد می شست رو صورت یارو.

در توضیح المسائل ها یک باب مخصوص سیبیل باز می شد. "سیبیل مکروه است" یا "احتیاط واجب آن است که درازای سیبیل به حدی نباشد که به درون دهان دخول کند" یا "تاب سیبیل چنان نباشد که آب وضو بالا برود و پایین نیاید" ...

آره دیگه. کلا برید خدا رو شکر کنید که ما زن ها یاد گرفتیم به جای این که شما مردها رو به زحمت بندازیم خودمونو کنترل کنیم.

 

 

۱۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۴۹
آیبک

آدم ها برای ارضای حس خودخواهیشان بچه دار میشوند. بچه دار می شوند تا زندگیشان کسل کننده و تکراری نباشد. تا احساس بی هدفی و بی انگیزگی نکنند. تا عصای وقت پیری داشته باشند. همین طور که فرزندانشان مراحل کودکی و نوجوانی و جوانی و حتی میانسالی را می گذرانند، پدر و مادر براساس همین حس خودخواهی در قبالشان تصمیم می گیرند یا انتظارات و خواسته هایشان را مشخص می کنند و زندگی فرزندانشان را تحت تاثیر قرار می دهند، اگر به جایشان زندگی نکنند البته!

همیشه شعارم این بوده که هیچ رفتار و عملی از انسان سر نمی زند که برای غیر از ارضای حس خودخواهی باشد. با این وجود گاهی گول می خورم و زیادی روی به اصطلاح عشق پدر و مادری یا معرفت یک دوست و امثالهم حساب می کنم.

۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۰۰:۳۳
آیبک

در رویاهایم زنیست که تنها سفر می کند.


تنها باری که کمی مزه ی سفر یک نفره رو چشیدم وقتی بود که بندرعباس مهمون یک عزیزی بودم و اون  صبح ها می رفت سر کار و من واسه خودم می گشتم. حس خوبی بود. فقط ازون جایی که کمی کله خرم روز دوم خودمو در موقعیتی قرار دادم که نزدیک بود بهم تجاوز بشه تو روز روشن :/ خلاصه این که انگار بهتره همیشه یکی همراهم باشه تا کار دست خودم ندم.

۱۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۴ ، ۱۱:۴۵
آیبک