کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

محبوب ترین مطالب
پیوندها

۱۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

سال ها پیش مرشد دوستی داشت که همیشه ی خدا داشت از نگرانی بابت سوراخ لایه ی ازون  پس می افتاد یا از عصبانیت بابت شیوع مصرف گرایی گلوله ی آتیش بود. تا این که یک روز مرشد ازش پرسید تو تا حالا با زنی خوابیدی؟ (اصلا این مرشد خدای پرسش های کلیدی و بزن به هدفه!) و او بغضش ترکید و گفت نههه. مرشد برایش شرایط لازم را فراهم کرد و ازین پس دیگر نه لایه ی ازون سوراخ بود و نه مصرف گرایی بیداد می کرد.

حالا گاهی من هم به پست هام نگاهی میندازم و  با خودم میگم این گیر دادن به سر تا پای عالم هم نشات گرفته از کمپلکس هایی شخصی نیست؟

۱۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۲
آیبک

یکی از چیزهایی که نشان میده اگه حکومتی در ایران مستقر بشه که آزادی را در تمام حوزه ها دو دستی تقدیم ملت کنه هم باز ماها عرضه ی بهرهمندی ازش را نخواهیم داشت و در کنج قفس هامان باقی می مانیم، طرز پوشش زنان در تابستانه. 

تو ناف تابستون هم اون مانتو جذبه و رو با شلوار تنگ پلاستیکی اش می پوشه. آخه اگه مانتو و شلوار گشاد نخی بپوشه مد چی میشه پس؟!

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۱
آیبک

باز ماه رمضان شد و دستگاه تفتیش عقاید ملت فعال شد. روزه ای؟ (با تعجب) یا روزه نیستی؟(با تعجب) ... روزه نمی گیری؟... مشکلی داری؟... آها اصلا اعتقادی نداری. باشه (با پنهان کردن تعجب)


۱۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۹ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۶
آیبک

من و مرشد از طرفداران و سخن گویان اندیشه ی فروید و مارکوزه هستیم اون جا که میگن تمدن به منظور خدمت به آرمان های فرهنگی رنج های بسیاری را بر انسان تحمیل کرده. تمدن راه ارضای طبیعی نیازهای انسان را بسته، آزادی اش را سلب و در قید هنجارهای درونی شده توسط انضباط و تربیت اسیرش کرده.

به همین خاطر وقتی یک روز دختری سانتالمانتال به مرشد مراجعه کرد و از حال بد و غصه ها و افسردگی هایش گفت. مرشد پیش از هر چیز ازش پرسید:"تو اصلا می گوزی؟" از اون جایی که ملاج مرشد از پاشنه کفش ده سانتی دختر در امان مونده احتمالا مرشد یک دوره گوزدرمانی واسش تجویز کرده.

من هم به عنوان شاگرد خلف مرشد همه را به پاره کردن زنجیرهای ملال آور تمدن دعوت می کنم. از همین زنجیر "دختر خوب که نمی گوزه" شروع کنین (تا اون جایی که می دونم این زنجیر شامل حال مردها نبوده هیچ وقت).

و در آخر امیدوارم با این پست خاطر بلاگ رسانه ی متخصصان و اهل قلم را مکدر نکرده باشم.

۱۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۲۷ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۴۴
آیبک

الان که من این را می نویسم جسد خون آلود یک کرگدن در جایی از دشت های آفریقا افتاده و مگس ها دورش وزوز می کنند. الان که من این را می نویسم زن و مردی به هم می پیچند. الان که من این را می نویسم یک نفر از مرگ خیلی ترسیده. راستی آیا الان که این را می نویسم کسی هم به من فکر می کند؟ 

هیچ می دونی اگه کسی از بودنت آگاه نباشه یعنی نیستی؟ اگه بودن را به لحظه ها تقسیم کنی یک لحظه هایی هست که نیستی.

دنیای غریبیه احسن الخالقین. کاری کن حالا که هستم باشم.

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۶ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۸
آیبک
حالم بد است مثل... مثل آدمی که خودش هم می دونه برای مسئله ی بی اهمیتی غمگینه و الانه که خدا واسه این که بهش ثابت کنه چقدر خوشبخت بوده و خبرنداشته، بر او انبوهی از بلایا بفرسته.
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۸
آیبک

" شبه نظامیان ایزدی در اقدامی انتقام جویانه دست کم بیست عرب سنی مذهب ساکن دو روستا را که اغلب آن ها مسن یا کودک بودند کشتند."

این جاست که می گن قهرمانان واقعی هر جنگ مخالفان اون جنگ هستن، وگرنه می بینیم که هر دو طرف دعوا در اولین فرصت نشان می دن چه جانی هایی هستن.

اگه فیلم interstaller را دیده باشین حتما حین تماشاش درگیر پرسش های علمی سنگین زیادی شدین. فکر من اما از ابتدا تا انتهای فیلم فقط مشغول یک پرسش بود: چرا این ها این قدر تلاش می کنن نسل انسان را نگه دارن؟ چرا فکر می کنن انسان باید بماند؟! مسخره است این اصرار به بقای این جانی ها تا بتونن مثلا توی یک سیاره ی دیگه به دریدن هم ادامه بدن!!


۱۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۰۶
آیبک

اعتماد به نفس یعنی هنوز ده تا پست نگذاشتی بخش "پربیننده ترین مطالب"ات را فعال کنی.


یک جور شدم که اگه یک شب پست جدید نگذارم، خوابم نمی بره.

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۱۰
آیبک

ببین من همیشه آدم تمام کردن متمدنانه و منطقی رابطه ها بودم. می تونی با من دوست باشی و یک روز تصمیم بگیری که بری و مطمئن باشی خون هم از دماغت نمیاد! اما به تازگی به نتیجه ی دردناکی رسیدم، این که هیچ رابطه ی عاطفی بدون تلفات به پایان نمی رسه، اون هم وقتی که دیدم دیگه نمی تونم به آلبوم های خواننده ی محبوبم گوش بدم . چون صدای شهرام ناظری برای من دیگه اون صدای آسمانی که  لذت عمیقی را به تک تک سلول هام می چشوند نیست. حالا شهرام خواننده ایه که او به من شناسوندش. فهمیدم دیگه نمی تونم توی یک خیابان هایی قدم بزنم و قلبم توی مشتی فشرده نشه. چه طور جایی تو مسیر ونک تجریش باشم و با این همه خاطره در اکنون به سر ببرم؟ این ها تلفات کمی نیست. شاید برای همیشه از این لذت ها محروم شدم.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۲۳:۵۲
آیبک
اگه بی هوا بپرسی "دوسش داری؟" شاهد دو دسته آدم خواهی بود. یکی اون هایی که فورا میگن:"کیو؟" و یکی هم اون هایی که می پرسن:"چیو؟". 
به قیافه ی آدم های دسته ی دوم نگاه نکنین، این ها خیلی طفلکی هستن
۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۸ خرداد ۹۴ ، ۰۰:۳۳
آیبک