کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

محبوب ترین مطالب
پیوندها

۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

مرشد خونم آمده پایین. امروز داشتم بهش فکر می کردم که ناگهان در یک حالت کشف و شهودی بالاخره فهمیدم چرا من این قدر خودم را مدیون این آدم می دانم. نه به این خاطر که به دانسته هایم اضافه کرده، نه به این خاطر که خیال می کنم همه چیزدان است و هر چه می گوید عین حقیقت است، نه حتی به این خاطر که با یادآوری بعضی حرف هایش از سقوط به ورطه ی بی انگیزگی و غم نجات پیدا می کنم. بلکه فقط به این خاطر که:

مرشد من را آورد توی باغ.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۴:۲۹
آیبک

نمی دانم اولین کسی که شعار "مرگ باعزت به از زندگی باذلت" را داد کی بود و چقدر به حرفی که می زد باور داشت. ولی می دانم خیلی از آن هایی که کشته، زمین گیر، یتیم، آواره و داغ دیده شدند، سهم زیادی نمی خواستند. فقط می خواستند زندگی کنند و داشتند زندگیشان را می کردند، اما هزینه ی حال بد یک عده را دادند.

* این روزها فرصت وبلاگ خونی و نظرگذاشتن ندارم. ممنون از شمایی که در هر صورت لطفتون کم نمیشه

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ فروردين ۹۵ ، ۰۰:۴۵
آیبک
به علل موفقیت های اون و عدم موفقیت خودم فکر کردم. من منطقی بودم و اون رویاپرداز. معمولا راه منطقی برای رسیدن به اهداف وجود نداشت. درحالی که اغلب راهی پیدا میشد تا رویاهای اون محقق بشه. 
۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۳۰
آیبک

معلم ورزش دوره ی راهنمایی ما خودش را خیلی جدی گرفته بود. از همه ی ما در سه رشته ی والیبال ، بسکتبال و بدمینتون آزمون گرفت تا ببیند چه کسی در چه زمینه ای استعداد و مهارت دارد و در همان رشته تمرین کند. تنها دانش آموزی که این حق را پیدا کرد تا خودش رشته اش را انتخاب کند من بودم چون در هر سه رشته به یک اندازه افتضاح بودم. در بسکتبال هیچکی به من پاس نمی داد، در والیبال همیشه نخودی و ذخیره بودم و در بدمینتون هم هیچکی یارم نمی شد. روزهای ورزش باران را آرزو می کردم چون همه باید توی کلاس یا نمازخانه می ماندند. از روزهای آفتابی متنفر بودم چون نظام آموزشی ما تشخیص داده بود که چند ساعت در هفته بالا و پایین پریدن زیر مانتو و مقنعه و عرق کردن و له له زدن برای سلامتی ما مفید است.  این در ذهنم جای گرفت که کلا من در ورزش استعدادی ندارم. بعدا که شنا را امتحان کردم فهمیدم این حرف چندان هم درست نیست و این که چند ورزش محدود برای فیزیک بدنی من مناسب نیست به معنای زیر سوال بردن کل استعداد جسمی من نیست. البته شنا را هم ادامه ندادم چون بلیط  گران استخرها و آب های آلوده با ورزش مستمر جور درنمی آمد. به علاوه ی این که صبوری لازم برای پروسه ی دراوردن مانتو و روسری، پوشیدن مایو، دوش گرفتن، دراوردن مایو، نصف و نیمه خشک شدن و پوشیدن دوباره ی تمام اون لباس ها را در رختکن های تنگ نداشتم.

اما من بالاخره ورزش محبوبم را پیدا کردم، یوگا. البته من از محضر یوگا برای اینکه ورزش معرفی اش کردم بسیار عذر میخوام. یوگا یک فعالیت روح، ذهن، بدن هست (اگر به روح اعتقاد ندارید می تونید بگید حالات روحی و روانی). اگر کسی یوگا را فقط فعالیتی برای بدن، لاغر شدن یا فرم گرفتن بدن ببیند هیچ وقت آن بهره ای که باید را ازش نمی برد و به هیچ کدام از رموزش هم آگاه نمی شود. یوگا یک روش زندگیست. یوگا یعنی تعادل در همه چیز. در یوگا یاد می گیری که با خودت و گذشته ی خودت در رقابت باشی. در نتیجه تو همیشه به فکر و در حال پیشرفتی و هیچ کمالی مد نظر نیست. در یوگا می فهمی که باید توانایی هایت را بشناسی و با توجه به توانایی هایت از خودت انتظار داشته باشی و هیچ وقت از این بابت شرمنده نیستی، چون مقایسه ای در کار نیست و درنتیجه خودت را همیشه دوست خواهی داشت. البته من هیچ کس را به یوگا کردن تشویق نمی کنم. چون یوگا مثل هر فعالیت و رشته دیگه ای باید با روحیه تو سازگار باشد. فقط می گویم یوگا ارزش تجربه کردن دارد.

پیش بینی می کنم کامنت یا فکری که از ذهنی می گذرد و می گوید" بابا این خبرها هم نیست. یوگی ها توهم می زنن!" و جواب من پیشاپیش اینه که اگر به مدت طولانی و بدون پیش فرض و موضع گیری زیر نظر یک استاد و مربی واقعی یوگا نکردی دهنت را ببند.

۱۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۲ ۱۶ فروردين ۹۵ ، ۱۲:۴۴
آیبک

این روزها یا کیف می بافم یا رویا. از زمزمه بیش تر از فریاد می ترسم. به روزهایی فکر می کنم که بالاخره تمام این آدم های اضافی را از زندگیم انداختم بیرون.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۵ ، ۰۱:۴۴
آیبک

ترجیح میدم هیچ چیزی مطلقا هیچ چیزی ورای این دنیا وجود نداشته باشه تا این که به قول بعضی ها فقط یک قانون فاقد شعور بر همه چیز حاکم باشه.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۵ ، ۰۳:۱۱
آیبک