کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

محبوب ترین مطالب
پیوندها

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

گونه ای از آدمیزاد هست که وقتی صحبت فیلم و کتاب می شود از این جملات همراه با تعجب زیاد استفاده می کند: 
" تازه دیدیش؟!"
"نخوندیش؟!!"
من این گونه را اگر از دوستان نزدیک باشد در مرتبه دوم رفاقت می نشانم. اگر از دوستان معمولی باشد از فهرست دوستانم کلا خطش می زنم. و اگر صرف "اطرافیان" باشد تا حد امکان ازش دور می شوم. 
یک جمله هایی هست که به محض خارج شدن از دهان تا ته شخصیت گوینده را روشن می کند.
۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۳ آذر ۹۵ ، ۰۱:۳۵
آیبک

من اگر روان شناسی می خواندم مشاوره هایم احتمالا در این چند جمله خلاصه می شد: 

"به تخمش!

به یک ورم!

کون لقش!

اینا همه حاشیه است. حال خودت چه طوره؟"

در واقع این ها حرف هایی هست که اغلب به خودم می زنم. وقتی به سایت ها و کانال های خبری سر می زنم از غصه ها و دغدغه هایم خجالت می کشم. انگار زندگیم با همه غم ها و شادی هایش نقطه ای است بی اهمیت در حاشیه این دنیای پر آشوب. 


۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۱ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۷
آیبک


بعد این همه بی رونقی در یک روز دو تا پست؟! فکر کردم باید بنویسم شاید تا فردا از دهن بیفتد. حالا نه این که چیز خاص و مهمی باشد. هان؟ نمی دانم. دلم می خواهد بنویسم.

 کتابخانه بودم، خواب آلود، بیش تر از دو ثانیه چشم ها را می بستم کار تمام بود. این طبقه پایین، بخش مرجع، همیشه عصر جمعه است، انگار عالم زیرین و سرزمین مردگان است. می نشینی و مثل تبعید شدگان به جنب و جوشی که بالا در جریان است گوش می دهی. برای همین وقتی این دو تا، زال و دوست دخترش، وارد شدند چشم هایم با کمال میل از روی کتاب بلند شدند. از میان قفسه ها آمدند درست پشت میزی نزدیک من نشستند. نزدیک که می گویم یعنی سه متر آن طرف تر. بدون هیچ کتابی نشستند و مشغول گوشی هایشان شدند. دختر تقریبا صفحه گوشی را به چشم هایش چسبانده بود. انگشت های اشاره و شستش را روی صفحه از هم دور می کرد و کلمات بزرگ می شدند، خیلی بزرگ. ناخواسته دیدم یا از سر کنجکاوی نگاهی انداختم. خب، در دیزی باز بود. نوشته بود :"من هم دوستت دارم". دختر ریز خندید و بلند شد و رفت بیرون. پسر با نگاهی که پشت مژه های سفیدش زیاد خوانا نبود رد رفتنش را دنبال کرد.

هم سن این دو تا که بودم، یک بار به یکی که خیلی دوستش داشتم گفتم " بهت علاقه دارم. حالا نه این که هر شب از غم فراقت بالشتم خیس بشه ها. ازت خوشم میاد"!

۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۲:۵۷
آیبک


لابد شنیدید که نماینده بسیج زنان که اتفاقا زن هم هست جایی گفته:"قوه قضائیه با تلاش گران تساوی جنسیتی برخورد کند". من این خبر را در وبسایت ها و صفحاتی خواندم که مخاطبان آن همه خود را تلاش گر تساوی جنسیتی می دانستند. بنابراین همه خیلی عصبانی بودند. مردها می آمدند پایین تنه شان را در کامنت ها حواله می دادند و زن ها چند تا اَه و واه می کردند و رد می شدند. این میان اما اکثریت با کامنت هایی بود که ظاهر این خانم را مسخره می کردند که چقدر زشت است و ... .

جالب است و تاسف آور که انگار هیچ وقت مهم نیست که یک زن در هر مقام و جایگاهی، چه طور فکر می کند، چه می گوید و چه عقاید و نظراتی دارد، در هر صورت این ظاهرش است که قضاوت می شود. در واقع فرقی نمی کند که ما طرفدار چه شعارهایی هستیم، برای ما همیشه زن برابر با بدنش است. گاهی موفق می شویم تفکرات کهنه و زننده مان را با زر ورق هایی از شعارهای مد روز پنهان کنیم اما وقتی به مخالفانمان می رسیم بوی تعفن باورهای گندیده مان همه جا را برمی دارد.

تا وقتی که ما این هستیم، نماینده بسیج زنان هم این است. مردم و حکومت آینه ی تمام نمای هم هستند.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۲۰
آیبک