کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۳ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است


چیزی که تو مترو دیده بودیم اون قدر سنگین بود که حتی نمی تونستیم دربارش حرف بزنیم. اما موافق بودیم که تو اون دسته رنج هایی قرار می گیره که به بیان درنمیان، که تو هیچ مکتبی توضیحی براشون پیدا نمیشه، که مبتلایانش مخاطب هیچ کتاب مقدسی نیستند یا هیچ جا ازشون دلجویی نشده، که انگار همیشه نادیده گرفته شدن و انکار شدن. شاید چون فکر کردن بهش خوشی ها را ناخوش می کنه و پایه های ایمانت را به لرزه درمیاره. کم بودن آدم هایی که تو رودخونه پر سر و صدای تاریخ به ساحل رودخونه هم نگاهی انداختن و رنجورهایی را دیدن که از جریان جا موندن، که تو قایق جایی براشون نبوده. 

وقتی رسیدم، نون آماده بود که از بیماری مادربزرگش بگه که، بعد دیدن عروسی همه دخترها و دامادی همه پسرهاش، حالا دکترها امیدی به بهبودش ندارند. گوش دادم، سر تکان دادم، چیزی نگفتم، تموم که شد، پتو را کشیدم روی سرم، چیزی را که تو مترو دیده بودم انکار کردم و خوابیدم.

مواظب باشیم که به چی میگیم رنج، وقتی رنج هایی هستند که به بیان درنمیان و رنجورهایی که  از خودمون پنهانشون می کنیم تا بتونیم زندگی کنیم.

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۶ ، ۱۹:۳۹
آیبک

پیش از این سلسله زلزله‌ها و پیش از این اتفاقات اخیر که هنوز هم ادامه داره، می خواستم درباره یک موضوعی بنویسم اما وقت و حوصله کم اجازه نمی‌داد.

عکس‌هایی که از باقی‌مانده مسکن مهر بعد زلزله کرمانشاه پخش شده بود، خیلی‌ها را عصبانی کرد، باعث شد مسکن مهر با ساختمان‌های اکباتان مقایسه بشه و یک عده باز هم و این بار بلندتر به روح شاه فقید درود بفرستند. نتیجه این که دوباره میان این وری‌ها و اون‌وری‌ها دعوا شد.

 ولی خب این که اصلا مورد جدید و بی سابقه ای نبود. مثلا یک بار که زلزله نسبتا شدیدی اومد، تنها ساختمانی که میان خوابگاه‌های دانشگاه ما اتفاقی برایش نیفتاد همونی بود که قبل انقلاب و توسط معماران خارجی ساخته شده بود. مشکل دیگه اینه که حالا حتی از پس نگهداری این ساختمان هم برنمیایم. وقتی بعد اولین بارون شدید سال اتاقمونو آب برداشت. آقایون فنی با یک چسب اومدن درزو تف مالش کردن و رفتن و ما فهمیدیم در تمام این سال‌ها راهکارشون برای حل مشکل همین بوده. یا مثلا این که بیش‌تر دانشکده‌های دانشگاهی که من توش درس می‌خوندم ساخت قبل انقلاب بودند و مسلما توسط معماران خارجی ساخته شده بودند. اصول معماری برای ساختمان دانشگاه در حد علم اون زمان کاملا رعایت شده بود. مثلا حداقل صدا میان سالن و کلاس‌ها رد و بدل می‌شد. یک سالی تصمیم گرفتند به طبقات ساختمان دانشکده اضافه کنند. نتیجه‌اش یک آستین کتان زمخت بود که به یک پیرهن ابریشمی زیبا دوخته بودند. شما هم احتمالا ازین موارد زیاد پیدا میکنید اطرافتون.

حالا سوال اینه که آیا معماران داخلی نمی تونستند اصول معماری را رعایت کنند؟ درسته که تولید علم نداریم اما مقلدان خوبی که هستیم. پس مشکل چیه؟ به نظر من مشکل بی وجدانی و خودخواهی ماست. همه جا فقط قراره با کمترین زمان برای فکر کردن و با بیش‌ترین بهره شخصی یک چیزی فقط علم بشه.

هرچند با سخت‌تر شدن زندگی برای طبقات کم‌درامد و تجمل‌گرایی در طبقه مرفه، طبق قانون بقا، خودخواهی مدام بیش‌تر شدت می گیره و وجدان کم رنگ‌تر میشه، اما به نظر من این‌ها خصلت‌های جدیدی در ما نیستند. ورزشگاه آزادی را هم اگه به جای مهندسان خارجی به خودمان داده بودند بعید بود که این همه سال پابرجا بمونه. انگار بهتر بود پیش از این مثلا استقلال کمی روی وجدانمون کار می کردیم. البته از این هم نمی شه غافل شد که برای حکومتی که پسوند «اسلامی» را یدک می‌کشه «بی وجدانی فراگیر و رو به رشد» خصلت نابخشودنی‌تریه تا در حکومتی شاهنشاهی و وابسته و خودفروخته.

 

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۱
آیبک

این هوای بهاری و گاهی هم مثل امروز تابستانی منو هر روز بیش تر به خدا نزدیک می کنه. زندگیم سرشار شده از حضور خدا، چون مدام باهاش درباره این هوای ناجوانمردانه گرم و خشک و نقشه ای که احتمالا برامون کشیده در گفتگو ام. وقتی این هوای گرم و سنگینو فرو می برم یادم میاد که التماسش کنم بهمون رحم کنه. می خوام بهش بگم که ما رو ببخشه، ما احمقیم و به خودمون ظلم می کنیم، اون بزرگواری کنه و ما رو از نعمت هاش محروم نکنه. بعد یادم میاد که صحبت از «حماقت» عذر بدتر از گناهه. از کی تا حالا احمق بودن با وجود بهره مندی از نعمت عقل عذر پذیرفتنی شده؟ 

خدا دستشو گذاشته بیخ گلومون هر روز بیش تر فشار میده تا شاید یادمون بیاد که پیشینیانمون چه طور در دل کویر آبو مدیریت می کردن، چه طور به خاطر آیندگان قنات هایی می ساختن که عمر خودشون به استفاده از اون ها قد نمی داد و حالا ما آیندگان که سهله فردای خودمون رو هم در نظر نداریم. خدا دستشو گذاشته بیخ گلومون و هر روز بیش تر فشار میده تا شاید ببینیم که چه طور مردم خیلی از سرزمین هایی که دست کم فعلا بابت آب شیرین مشکلی ندارن و با دریاچه ها و رودخانه های پر آب محصور شدن و بهار و پاییزشون پر از باران و زمستانشون پر از برفه، عاقلانه تر و آگاهانه تر از ما آب مصرف می کنن.

من این روزها چشمم به آسمونی که انگار اصلا خیال باریدن نداره خشک شده و از نگاه کردن به زمین باران ندیده وحشت دارم.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ دی ۹۶ ، ۱۸:۴۶
آیبک