کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

۵ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

از اکانت های اینستاگرامی محبوبم اکانتیه که صاحبش دو تا پسر جوان اند که سفر می کنند و سفرنامه تصویریشان را با توضیحاتی که اغلب چاشنی طنز دارد به اشتراک می گذارند. یک بار یکی برایشان کامنت گذاشته بود که با سفرنامه شما می فهمیم که چقدر برخلاف تصورمان ما آدم های کره زمین با هم اشتراک داریم و این احساس بیگانگی و ترسی که از هم داریم بی مورد و ناشی از عدم شناخت درست ماست. این کامنت را که خوندم یاد کارتونی افتادم که تازگی توی شبکه پویا دیده بودم. یک کارتون بدترکیب و بی سر و ته و تف مال و بی دیالوگ ساخت وطنی. داستانش که چه عرض کنم، عناصر و محتوای بی محتواش چند تا کودک بودند نماینده کشورها و ملیت ها یا نژادهای مختلف، یکی سیاه پوست، یکی چشم بادومی و یکی بور چشم آبی و یکی چفیه به دوش و یکی هم ایرانی با تی شرت به رنگ پرچم کشور. کودکی که لابد نماد اروپا و آمریکا بود یک کارهایی می کرد که بین بقیه درگیری ایجاد کند، اون ها هم که خل و چل نمی فهمیدند این ها توطئه و زیر سر این موبوره است. تا این که بالاخره قهرمان ایرانی وارد می شود و به کمک اون چفیه به دوشه بقیه را آگاه می کند و لابد دنیا را نجات می دهد.

حق می دهم باور نکنید که چنین کارتون هایی ساخته و پخش و به خورد بچه های ما داده می شود. من هم اگه به چشم خودم ندیده بودم باور نمی کردم که رسانه ما به این طرز شرم آوری نفرت پراکنی می کند و این طور گل درشت و ابلهانه محتویات مسموم ذهن مریضش را به دنیای بچه ها تزریق می کند. بچه هایی که با مفهوم نژاد و ملیت به کل بیگانه ان قبل از این که بازیچه قدرت ها بشوند و به جان هم بیفتند.

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آیبک
امشب یک چیزی دیدم که تا یک هفته شارژم (بدون تشت و شیر و بوسه). از کلاس برمی گشتم. کلاسم تو یک کوچه باریک و شلوغ برگزار میشه که همیشه دو طرفش ماشین پارکه. از کلاس که اومدم بیرون دیدم یک جمعیتی ایستادن و یک ماشین دراز (برای من ماشین ها به کوچیک، گنده و دراز و پژو تقسیم میشن) هم بین دو تا ماشین با فاصله خیلی کم گیر افتاده. جمعیت هم در حال نظر دادن و غر زدن و دست فرمون دادن. اومدم جلو و دیدم راننده خانومه. جا حتی برای رد شدن عابر از یک گوشه و کنار هم نبود. منتظر ایستاده بودم تا راه باز بشه که یک صدای زنونه از پشت سرم گفت راننده زن که باشه از این بهتر نمیشه. برگشتم نگاهش کردم پوزخندی به لب داشت و منتظر تایید بود انگار. دیدم یک بچه هم همراهشه متاسفانه. براش توضیح دادم که چرا ربطی به مرد و زن نداره الان. جای تهمینه خالی که هشتگ بزنه زنان علیه زنان. ولی  صبر کنین هنوز به جای خوبش نرسیدیم و من واستون از  شوالیه های داستان چیزی نگفتم. اون جا دو تا جنتلمن  هم بودن. اول به تماشاچی ها اعتراض کردند که راننده رو هل نکنن. بعد خیلی آروم و خیلی مودب، جوری که راننده هم آرامش پیدا کنه، شروع کردن به دست فرمون دادن. فقط باید اونجا بودید و می دیدید تا الان که می خوام از عشقم بهشون واستون بگم، مثل رفقای زلیخا بهم ایراد نگیرید. فکر کن ولنتاین باشه و عشق تو هوا باشه و اینا رو هم ببینی. می خواستم برم بگم آقا شما دوست دختری، زنی نمی خواین؟ نه تو رو خدا! من کجا دیگه مثل شماها پیدا کنم آخه؟!... خیلی خب باشه، ولی با هر کی رفتین لطفا زودتر تکثیر شین. ما به امثال شما تو این مملکت نیاز داریم.
یادم باشه یک بار هم واستون از یک راننده تاکسی بگم. اون که شارژش ماهانه بود!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۵
آیبک

میگن شما حرف خوب را گوش کن و با گوینده‌اش کاری نداشته باش. اما نه، گاهی مهمه و خیلی فرق می کنه که حرف از دهان کی خارج شده باشه. مخصوصا وقتی که حالت توصیه داره و قراره به کاری وادارت کنه. شما پای حرف آدمی که نان خشک تو آب میزنه و می خوره اما دست به مال دیگری نمی‌بره می‌شینید یا اونی که تو ناز و نعمت از زشتی دزدی میگه؟ ایوب به صبر دعوتتان کنه می‌پذیرید یا سلیمان؟ روزه‌داری یک نانوا تو یک ظهر داغ مصممتان می‌کنه به روزه‌داری یا تهدید و انذار پیش‌نماز پولی زیر کولر و پنکه خطاب به روزه‌خوارها؟ شعار خواستن توانستن است از زبان کی شنیدنی و پذیرفتنیه؟ اونی که از هیچ به همه چیز رسیده یا...؟

به زبان‌های مختلف شنیدیم که شکر نعمت نعمتت افزون کند، یا نه! اصلا افزون هم نکند تو باید شکرگزار باشی. هر کتاب مقدسی که باز کردم پای ثابت یکی از مهم‌ترین دستوراتش شکرگزاری بوده. در هر موقعیتی باید شکرگزار باشی، قبل غذا، بعد غذا، در نعمت، در عذاب... از خدا، از طبیعت، از کائنات، از حیوانی که گوشتش را خوردی و سیر شدی، اصلا فقط  شکرگزار باش و حسش را در فضا رها کن! اما گاهی شاید هم اغلب خیلی سخته و گاهی هم طلبکاری به جای شکرگزار.

تقریبا یک ساله که با توریا پیت Turia Pitt  آشنا شدم و صفحه اشو تو اینستاگرام دنبال می کنم. توریا ورزشکار و دونده است. چند سال پیش در مسیرش در ماراتونی در یک آتش‌سوزی گیر می‌افته و دچار سوختگی شدیدی میشه که اگه عکسش را ببینید متوجه منظورم از سوختگی شدید می‌شید. حتی پزشک‌ها بهش گفته بودند که دیگه نمی‌تونه راه بره. اما اون نه تنها راه می‌ره که باز هم در ماراتون شرکت می‌کنه. حالا توریا الهام بخش خیلی‌ها در دنیاست. از قضا توریا هم خیلی روی شکرگزاری تاکید داره. توصیه اول و آخر و همیشگیش شکرگزاریه. وقتی یکی مثل توریا از شکرگزاری میگه نمیشه بی اعتنا از کنارش گذشت. با خودت می‌گی وقتی توریا می‌تونه حتی بابت یک روز آفتابی یا مهربانی مادرش برای نگهداشتن بچه، شکرگزار باشه من نمی‌تونم هر روز بهانه‌ای برای شکرگزاری پیدا کنم؟ امثال توریا هم پیامبراند، با این تفاوت که نمی‌شه انکارشون کرد.

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶
آیبک

این روزها گویا دعوا راه افتاده بود میان دو دسته. یک دسته که از ذوق برف ایستاگرامو پر کرده بودن از عکس برف و برف بازی. دسته دوم اومدن گفتن عنشو دراوردین. بعد دسته اول به دسته دوم گفت روشنفکربازی درنیار (در جریان هستین که روشنفکر فحشه). حالا خواستم بگم من از دسته دوم هم روشنفکرترم. چون می خوام یادآوری کنم که خشکسالی با چند روز برف تو چند تا استان کشور حل نمیشه، پس لاذوقنی! هیچی تغییر نکرده و ما همچنان و بیش از پیش در بحرانیم

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۰
آیبک

فکر می کنم گاهی لازمه در اظهار نظر درباره یک فیلم و سنجش میزان تاثیرگذاریش به ناخودآگاهم اعتماد کنم. دیشب «رگ خواب» را دیدم.  برخلاف خودآگاهم که معتقده فیلم مزخرفی بود، ناخودآگاهم از دیشب در خواب و بیداری درگیرشه. فکر می‌کنم پیام کلی فیلم می تونه در آخرین جملات مینا به پدرش خلاصه بشه که خیلی هم باهاش موافقم. اما احتمالا چیزی که منو تحت تاثیر قرار داده صداقت گفتگوهای درونی مینا و بازی باورپذیر لیلا حاتمی (که هیچ وقت بازیگر مورد علاقه‌ام نبوده) در نمایش بعضی موقعیت‌ها و برانگیختن حس و تجربه مشترک انسانیه. مثلا کیه که نتونه تلخی هزار جور حس مینا را وقتی میفهمه خبری از مادر کامران نیست و عوضش با شلیک بی امان خنده‌هاش مواجه میشه نفهمه؟

یک جایی از فیلم مینای آسیب‌پذیر از حمایت‌های خستگی ناپذیر کامران میگه. نمی‌خوام حس خودمو به همه تعمیم بدم ولی آیا شما هم موافق نیستین که حامی داشتن و حامی بودن اگر مهم‌ترین ویژگی دو طرف یک رابطه نباشه دست کم یکی از مهم‌ترین هاست؟ حامی بودن خرجی دادن نیست یا بی عرضگی‌هاشو ندید گرفتن نیست، شاید اسم این هم حمایت باشه اما حمایتیه که آدم‌های تهی و آسیب پذیر دنبالشن. در عوض یک نوع حمایت هست که همه ما بهش نیاز داریم چون همه ما آدمیم، کامل نیستیم و ترس‌ها و ضعف‌هایی داریم. حامی بودن یعنی ایجاد محیطی امن برای طرف دیگه تا بتونه بدون ترس از مسخره شدن، قضاوت شدن، پشیمان شدن و مورد سواستفاده قرار گرفتن از نقاط ضعفش بگه، از ترس‌ها و عذاب وجدانش و همچنان حس کنه که عزیزه و شاید هم عزیزتر چون حالا دیگه صادق‌تر و عریان‌تر از پیشه.

قسمت ناراحت‌ کننده اینجاست که همچین حمایت و صداقتی به ندرت در روابطی که سراغ داریم دیده میشه. از کجا می‌دونم؟ از این که می‌بینم آدم‌ها برای حفظ و گرم کردن زندگی‌هاشون دنبال سیاستمدارانه عمل کردن هستن نه صادقانه رفتار کردن.

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۰۸
آیبک