کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۶ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

پست پارسال همین موقع :)

باز هم تقویم نو و هیجان نقشه کشیدن برای سال نو و هزار امید و آرزوی نو و کهنه. 96نه آرزوی بزرگی براورده شد و نه آرزوی کوچیکی. فقط همین اواخر سال به یک هدف کهنه که فکر کنم سال 92 متولد شده بود رسیدم! سال 92 آرزوی برومندی بود برای خودش. اون سال قرار گذاشته بودم  براورده شدنش را با یک سفر جشن بگیرم. بعد چهار سال به جاش یک مداد نوکی خریدم که هر وقت بهش نگاه می‌کنم بیش‌تر یاد ناکامی‌هام می افتم! 

ولی فکر نکنین که من از رو می‌رم. فکر نکنین که ازون حس احمقانه‌ام که هر سال میگه امسال قراره سال خاص و باشکوهی باشه کوتاه میام.

سال نوتون خاص و باشکوه

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۲۶
آیبک

چند روز بود که حال و روز خوشی نداشتم. همه چیو از دست رفته و تاریک میدیدم. هیچ کدوم  از فنون مثبت اندیشی، حال خوب کن و انگیزشی جواب نمی داد. یک ندایی از درونم دلداری می داد که ببین آیبک جان، هیچی تغییر نکرده، همه چی همونیه که قبلا بوده، پس حتما یک چیزی درونت بهم ریخته. این احساسات غیرواقعی و گمراه کننده ان. بهشون بها نده تا گورشونو گم کنن. صدای دیگه ای  بلندتر جواب می داد، گمراه کننده اون توهمات دل خوش کنکت هستن. آره همه چی همون گندیه که بوده، فقط چشم هات به روی واقعیت باز شده، مستی از سرت پریده!

دیشب به عنوان آخرین راه حل نه، آخرین سرگرمی که انگار هنوز واسم طعم و مزه ای داشت، تو اینترنت جست و جو کردم و اولین سایتی که میشد به وسیله اش به آینده ات نامه نوشت را باز کردم. از حال و روز این روزهام برای آیبک احتمالا زنده یک سال بعد نوشتم و آرزو کردم به فلان و فلان هدفش رسیده باشه. نامه را که پست کردم سایت بهم یادآوری کرد که قبلا هم با همین ایمیل 6 سال پیش نامه نوشتم و دو سال بعد هم واسم ارسال شده! فکر کردم سایت توهم زده. نامه را باز کردم. اوه خدای من آیبک 6 سال پیش داشت باهام حرف می زد! (جالب) و آرزوهاش دقیقا همین هایی بود که 6 سال بعد یعنی امشب نوشتم! (غم انگیز). حدس زدم احتمالا بعد دو سال یعنی چهار سال پیش ایمیلم را واسم فرستاده و من همراه ایمیل های تبلیغاتی و اسپم ها پاک کردم! (مسخره).

جا داشت که دیشب می شستم به حال خودم زار بزنم، کاری که بهم کمک می کنه اما مدت هاست انجام ندادم و پشتش یک فلسفه خشکی هست که میگه خواسته های تو، نداشته های تو و از دست دادن های تو در برابر خوسته ها و نداشته ها و از دست دادن های خیلی ها یک آرزو و غصه لوکسه، پس دم نزن. دیشب فقط  کمی در بهت به تاریکی زل زدم. مثل یک تسلیم شده واقعی ذکرهای محبوبمو گفتم و خوابیدم. امشب وقتی بعد 24 ساعت تونستم به اینترنت وصل بشم و پیام هامو بخونم. یک پیام از یک دوست قدیمی مدت ها بی خبر و یک پیام هم از یک ناشناس درست در راستای آرزوهام داشتم!(عجیب).

شاید این دو تا پیام فقط حکم فشفشه های چهارشنبه سوری را داشته باشن که لحظه ای آسمون دلتو روشن می کنن و لحظه ای بعد می بینی تهش هیچی نبوده، آبی گرم نشده و فقط هیاهو بوده اما عیبی نداره. من این دو تا پیامو به فال نیک می گیرم و به منزله پیامی که می گه ما حواسمون به آرزوهات هست و از جایی که فکرشو نمی کنی دستتو می گیریم.

آدرس سایت که البته تنها سایت از این دست نیست : www.futureme.org

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۳۹
آیبک

شما هم مثل من اجازه می‌دید کتاب‌ها شما را انتخاب کنند یا اینکه مثل بچه آدم از قبل تصمیم می‌گیرید چه کتابی بخوانید و می‌روید از توی قفسه‌ها برمی‌داریدش؟

یک هفته بود که تلاش می‌کردم ندای درونم را بشنوم، احساسات درونم را تجزیه و تحلیل کنم، بین قفسه‌ کتاب‌ها قدم می‌زدم تا ببینم چه کتابی صدایم می‌زند، دست تکان می‌دهد و حتی می‌پرد جلو می‌گوید من من! منو بردار! برایم اتفاق افتاده که می‌گویم. باور کنین! کتاب‌ها برای من یکی از عوامل تعیین سرنوشتم بودند. تا حالا هم خوب نوشتند یا دست کم بهتر از خودم می‌دانستند که چه می خواهم.

داشتم از آن یک هفته می‌گفتم که تلاش‌هایم نتیجه نداشت. به جای اینکه اسم کتاب‌هایی که قبلا شنیده بودم یا قبلا دیده بودم و نشانشان کرده بودم بیایند به سطح ذهنم برسند و خودشان را یادآوری کنند و من هم بر اساس احساس و ندای درونم تصمیم بگیرم، از حافظه‌ام فرار می‌کردند و کتاب‌های توی قفسه‌ها هم کم محلی می‌کردند. حتی چند تا کتاب را برداشتم و بردم خانه دیدم نمی توانیم با هم رابطه برقرار کنیم و برشان گرداندم، قسمت یکی دیگه بودند.

برنامه‌ام برای تعطیلات یک کتاب داستانی و یک کتاب غیرداستانی اما روان و دوست‌داشتنی بود. مشکلم بیش‌تر با انتخاب مورد اول بود. "انسان در جست‌و‌جوی معنا" از ویکتور فرانکل مدت‌ها بود که از در و دیوار کتابخانه و کتاب‌فروشی و زبان این و آن صدایم می‌کرد. گفتم اگر این بار برش ندارم دچار نفرین می‌شوم. اما کتاب داستانی... رو آوردم به جست‌وجو از سایت کتابخانه. دلم به داستان‌های ترجمه شده راضی نمی‌شد. محمود دولت‌آبادی را دوست دارم و خیلی از کتاب‌هایش را نخواندم اما نه، تعطیلات و هوای بهاری وقت خواندن آثار دولت‌آبادی نیست. یکی چیزی مثل «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» می خواستم. هرچند هر وقت کتابی را از نویسنده‌ای خیلی دوست دارم در انتخاب کتاب‌های دیگرش دچار ترس از توذوق‌خوری می‌شوم. می‌ترسم توقعم برآورده نشود و تصویری که از نویسنده دارم خراب شود. به هر حال سرنوشت اجازه نداد کتاب «عادت می کنیم» اش را بخوانم چون امانت بود. تا این‌که یادم آمد من از فریبا وفی چیزی نخواندم! کتاب‌هایش را جست و جو کردم. چشمم افتاد به «رویای تبت» اسمش دیوانه‌ام کرد! این هم امانت بود اما این‌قدر می‌خواستمش که با امید و آرزو رزوش کردم و بالاخره از چنگ خواننده قبلی درش آوردم. چند روز از توی کیف صدایم می‌کرد و هر بار نگاهش می‌کردم دلم قنج می‌رفت. دیشب بالاخره شروع کردم به خواندنش و فهمیدم این همه دلربایی بی‌دلیل نبوده. فقط یک مشکل بزرگ وجود دارد. خیلی کوتاه است، خیلی.

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۹
آیبک
در آستانه 8 مارچ روز جهانی زن و 20 جمادی الثانی روز زن در کشور، حکومت با یک بغل حکم تبعیض آمیز و خط و نشان برای زنان به استقبال آمده. بیش تر خبرهای داخلی امروز به موضوعاتی مثل حبس و مجازات دختران خیابان انقلاب، هیاهو بابت رقص چند تا دختربچه  و تهدید زنان بی حجاب در اتومبیل ها* اختصاص داشته.
اگه اینی که الان زنان دارند فقط یک نصف لچکه که اصلا هم رضایت بخش نیست، پس این همه هیاهو و قانون و تبصره و حکم و بگیر و ببند برای چیه؟؟ اگه الان مشکل زنان ما این موضوعات پیش پا افتاده مثل این تکه پارچه و استادیوم رفتن و... نیست پس این همه وقت و انرژی که برای مقابله با این خواسته ها خرج میشه برای چیه؟ اگه ما مسائل مهم تری داریم پس چرا نمی رید به همون ها برسید؟ چرا فقط وقتی ما مطالبه می کنیم موضوع بی اهمیت و پیش پا افتاده ایه وما آدمهای سطحی و سبک مغزی هستیم اما وقتی نوبت برخورد از طرف شما می رسه این قدر قضیه جدی میشه؟ چه طوریه که تا این پارچه بالای سر ماست اسمش نخ دندانه اما وقتی می افته میشه اشاعه دهنده فحشا؟ مشکلتان با رقصیدن دختربچه ها چی بود؟؟ تحریک کننده بود یا مطابق شان مادران آینده نبود؟ میشه تعیین نقش و شان ما رو به خودمان بسپرید؟ من اصلا می خوام بنا به تعریف شما بی شخصیت باشم. نمی خوام بهشت زیر پام باشه. نمی خوام مرواریدی در صدف باشم. نمی خوام فرشته باشم. می خوام انسان باشم و روی همین زمینی که بقیه ایستادن بایستم. این حقو هم ندارم؟

*پ.ن. دستگیری فعالان جنبش زنان مقابل وزارت کار را هم اضافه کنین
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آیبک

زیر ویدئویی از زن محجبه مصری که در خیابان مرد متجاوز جنسی را مفصل کتک می‌زنه، و زیر کپشنی با این مضمون که هرچقدر تعادل و برابری جنسی در عرصه های مختلف برابر باشه احتمال آزار جنسی کمتره و زنان هم جرئت و جسارت واکنش نشان دادن و گزارش دادن را پیدا می کنند، یک آقایی کامنت گذاشته بود:" آمار آزار جنسی با کتک زدن مرد متجاوز و معرفی و سپردنش به دست قانون و حتی بردن آبروش در فضای عمومی پایین نخواهد اومد. با فرهنگ فعلی زنان اگه سلاح هم حمل کنند از دست و زبان و چشم آقایون در امان نخواهند بود!..." و در ادامه هم نظر نویسنده را تایید کرده بود که راه حل فرهنگ سازی و ایجاد برابریه.

در جوابش نوشتم نظر شما درباره همه انواع ظلم همینه؟ واکنش نشان ندادن و منفعل بودن؟ و پاسخی که دریافت کردم دقیقا همونی بود که پیش‌بینی می‌کردم :"نه، آزار جنسی نوع متفاوتیه از ظلمه..."

واقعا چرا سر هر موضوعی به زنان که می‌رسیم قضیه متفاوت می‌شه؟؟

-          آیا همه از سراسر ایران حق دارند که در هر رشته‌ای که می خوان تحصیل و پیشرفت کنند؟ آیا بستر باید برای رقابت برابر همه وجود داشته باشه؟

·         بله، قطعا! حتی مثلا برای دانش آموزان مناطق محروم باید سهمیه جدایی در نظر گرفته بشه که بتونن رقابت برابری داشته باشن

-          یعنی همه دختران هم می تونن...

·         نههه خب ببین اون قضیه اش فرق داره! بعضی رشته ها و مشاغل زیاد مناسب زنان نیست و چون خودشون تشخیص نمیدن ما باید به نحوی مانع بشیم

-          آیا همه انسان‌ها با نشان دادن شایستگی هاشون حق دارن که به مناصب بالای حکومتی برسند؟

·         بله بله! شما الان نگاه کن در همین آمریکای جهان خوار هم بالاخره اجازه دادن یک سیاه پوست رئیس جمهور بشه. یک مهاجر شهردار لندن شده!

-          نه، منظورم به زنان بود

·         نه دیگه ببین اون قضیه اش فرق داره...

-          من فکر می کنم چون مردم بعضی مناطق نسبت به بعضی دیگه همیشه خیلی مقاوم تر و غیوتر بودن رو حرف و پیمان‌هاشون بیش‌تر میشه حساب کرد، بعضی دیگه اما نه. شما مثلا یک کرد سیبیل کلفت رو بگذار کنار یکی ازین ...ها.  برای همین در قراردادها باید قوانین سفت و سخت‌تری برای این دسته دوم وضع کرد که در صورت اختلاف تبعات کمتری داشته باشه.

·         احمق نباش! در وضع قوانین حقوق انسانی در نظر گرفته میشه، نه خصوصیات قومی و اقلیمی و فردی آدم ها!

-          پس زنان هم باید به اندازه مردان حق طلاق و جدایی داشته باشن

·         همش مباحثو با هم قاطی می کنی!

-          آها پس فقط بعضی کلفتی ‌‌ها اعتباره!

·         آیا باید محیطو برای بچه ها در مدارس امن کنیم، بهشون یاد بدیم تجاوز چیه و در برابرش چه واکنشی نشون بدن و حتما به پدر و مادرشون اطلاع بدن؟

-          بله قطعا! تایید و تاکید می کنم

·         آیا این در مورد زنان هم صدق می‌کنه؟

-          نه نه! این راهش نیست. هییسسس زن فریاد بزنه پتیاره و سلیطه است. اون باید صبر کنه یواش یواش ما واسش فرهنگو درست کنیم. حالا یک انگشت شدن که چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه. تو کی می خوای بفهمی که زنان انسان هستن (لحظه‌ای مکث می کند، برمی گردد و به حرفش فکر می‌کند) بله خب آدمن، ولی متوجه باش که گونه خاصی از آدمیزادن

 

در جواب کامنت اون آقا نوشتم :"صدای کسی که بهش ظلم و تجاوز شده باید بلند بشه تا ظلم عادی نشه، تا ظلم شناخته و تعریف بشه، تا ظالم احساس امنیت نکنه، تا کسی که بهش ظلم شده احساس حقارت و ضعف و تنهایی نکنه، ظلم ظلمه و واکنش برابر ظلم به خاطر زشتی نفس ظلم واجبه.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۰۸
آیبک

دور میز روی صندلی چرخ دارها منتظر نشسته بودیم که بقیه هم از راه برسند که یهو یک چیزی محکم خورد به صندلیم. برگشتم دیدم یک پسر جوانه. دقت کردم فهمیدم نابیناست. از کنار من گذشت و کمی جلوتر بعد اینکه به صندلی یکی دیگه هم برخورد کرد بی حرکت و مردد ایستاد. شاید داشت به گفتگویی که میان چند نفر در جریان بود گوش میداد تا بفهمه کجاست. بهش گفتم اینجا فلان جاست و قراره فلان چیز برگزار بشه می خواید بشینید؟ درست یادم نیست فکر کنم جوابی نداد و از راهی که آمده بود برگشت و بین راه به صندلی دو تا دختر دیگه هم برخورد کرد. تا بفهمم تصمیم درست الان چیه و باید چی کار کنم یکی از دخترها پاشد رفت باهاش صحبت کرد تا راهنماییش کنه.

اولین باری نبود که در این شرایط نمی دونستم باید چی کار کنم. آیا اگه پیش قدم بشم برای کمک ممکنه غرورش جریحه دار بشه، دخالت محسوب میشه واین کارم این پیام را داره که از دید بقیه در انجام کارهای روزانه اش ناتوانه؟ یا منتظر نشستن برای اینکه خودش تقاضای کمک کنه بیش تر باعث آزرده خاطریه و پیام های منفی دیگه ای به همراه داره؟ خود من خیلی راحت از بقیه کمک می خوام. شاید گاهی از تنبلی، وقتی که می بینم کاری یا جواب سوالی که باید وقت و انرژی زیادی براش بگذارم با کمک خواستن خیلی راحت تر حل میشه و گاهی هم برای این که این کار بهم فرصت میده بیش تر با آدم ها معاشرت کنم.   واقعا خیلی می خوام که بدونم زمان درست و حد کمک کردن به دیگران در این شرایط چیه؟

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۰
آیبک