کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

محبوب ترین مطالب
پیوندها

۷ مطلب در تیر ۱۳۹۶ ثبت شده است

یک زمانی وقتی صحبت از سفر میشد دهنم آب می افتاد. تا همین چند وقت پیش اگه ازم می پرسیدن بزرگ ترین آرزوت چیه می گفتم کلی پول داشته باشم و مدام در سفر باشم. 

حالا؟ خب آدم ها تغییر می کنند. شادی جا عوض می کنه. دیگه اون جایی که قبلا بود پیدا نمیشه. آدم ها می فهمن که دیگه تو اون مسیری که قبلا بودن آرامش ندارند. می فهمن که دیگه نمی تونن به پرسش "کی خوشبختم" با اطمینان پاسخ بدن.

به این ها فکر می کنم درحالی که دارم برای یک سفر بزرگ برای سال بعد از حالا برنامه ریزی می کنم. هیجان ندارم، انگار تکلیفیه که باید به انجام برسه.  انگار پیر دنیا دیده ای ام که حقیقت رو هیچ گوشه دنیا پیدا نکرده و حالا آخرین امیدش این سفره، میره تا شاید نشانه ای پیدا کنه.

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۷
آیبک

خانمی از گزارشگرهای بی بی سی بعد چند تا عکس از تعطیلاتش کنار دریا و مسلما با لباس شنا نوشته که از وقتی این عکس ها را گذاشته چند برابر سابق دارد از دایرکتش عکس آلت تناسلی پاک می کند.


اگر بعد خواندن عبارات بالا این فکر از ذهنتان گذشت که "تقصیر خودشه، نباید عکس اون جوری می گذاشت"، شما با فرهنگ سرزنش قربانی بزرگ شدید که یکی از عوامل پرورش متجاوزه. 

اولین گام برای پاکسازی جامعه از بیماری تجاوز جنسی پاک کردن ذهن خودمان ازین فکرست که برخی از قربانیان خود باعث و بانی قربانی شدنشان هستند. 

در فرهنگ سرزنش قربانی متجاوز همیشه بهانه و توجیهی برای تجاوزش پیدا می کند یا به عبارتی ما ناآگاهانه به او جواز تجاوز می دهیم و زشتی کارش را در نظرش از بین می بریم. یکی از نظر متجاوز لباس مناسب نپوشیده پس تنش می خارد، یکی بلند می خندد، یکی نیمه شب در خیابان است پس خراب است، یکی زیادی خوشگل است و آن یکی بچه سوسول است... یادمان باشد که خیلی از متجاوزان و قاتلان و شاید هم اسیدپاش ها فکر می کردند که دارند به جامعه خدمت می کنند یا تصور می کنند که قربانی هم یک جورهایی شریک این جرم است. متجاوز مرد و زن و کودک و بزرگسال هم نمی شناسد و همیشه هم در تشخیص تقصیر با ما اشتراک نظر ندارد. در جامعه ای با این تعداد متجاوز (فرستادن عکس آلت تناسلی و کامنت هایی از نوع جوووون، بخورم، بکنم هم تجاوز حساب می شود تازه اگر خیال کنیم این افراد به همین حرکات و حرف ها اکتفا می کنند) هیچ کس در امان نیست.  پس باید یاد بگیریم که هیچ رفتاری جواز تجاوز نیست و هیچ قربانی سزاوار سرزنش نیست، پیش از این که بیرون دایره تنگ یک متجاوز برای افراد محق امنیت قرار بگیریم.

۶ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۱ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۱:۴۹
آیبک

دبیرستان معلم های مزخرف زیادی داشتیم، هم از نظر علمی و هم اخلاقی. مثلا یک دبیر هندسه داشتیم متخصص نابود کردن اعتماد به نفس بچه ها. وقتی وارد کلاس می شد تو دل ما ماشین لباس شویی روشن می شد. احساس می کردیم چقدر کند ذهنیم و به خودمان فشار می آوردیم که سریع تر مسئله را حل کنیم و تمیزتر و کامل تر روی تخته بنویسیم تا شاید کمتر احمق و کند به نظر برسیم. نه این که فکر کنید معلم بداخلاق و خشنی بود، نه! اتفاقا خیلی هم همیشه لبخند به لب داشت. مشکل این جا بود که دختر ایشان  دو سال پیش دانشگاه تهران مهندسی معماری قبول شده بود و حالا ما باید می دویدیم تا به پای این نماد زرنگی و نهایت موفقیت قابل تصور این دبیرمان می رسیدیم و در یک رشته دهن پر کن در آن آرمان شهر پذیرش می گرفتیم.

دوست و هم نیمکتی من دختر خیلی خوش سر و زبانی بود که اتفاقا اعتماد به نفس خیلی خوبی داشت اما ببین این معلم نالایق بی شعور چه کرده بود که این بچه یک بار بعد امتحان پیش من گریه افتاد که چرا هر چی تلاش می کنم نمی توانم کامل جواب بدهم. حالا بگو اصلا چرا باید به سوال های مزخرف این امتحان که به درد دین و دنیای هیچ کداممان نخورد کامل و به همان صورت وسواس گونه ای که مورد انتظار این دبیر بود جواب می دادیم؟

حالا سال ها از آن روزها گذشته. دوست و هم نیمکتی من بعد پایان دوره لیسانس از یک دانشگاه درجه چندم رفت کانادا و حالا هم هر روز از یک شهر اروپایی و آمریکایی عکس می گذارد. نمی گویم زندگی در آن کشورها مساوی با خوشبختی و موفقیت است اما این دوست ما که الگو و نمادی برای تلاش و مبارزه در راه آرمان ها هم هست، به هر چیزی که زمانی آرزوی خودش بوده رسیده. پارسال که برای یک ماه برگشته بود ایران همه ما مبهوت آن چشم های درخشان، خنده های از ته دل و عاشق اعتماد به نفسش شدیم. می دانیم تک و تنها برای خودش آن جا زندگی ساخته، شرکت خودش را دارد، خانه و ماشین دارد و مدام در حال سفر است. نمی دانم دختر خانم معلم الان در چه حالند! اما می دانم مهندسی دانشگاه تهران برای این دوست ما خیلی کم بود.

قرار نیست آرزوهای دیگران آرزوهای شما هم باشند. شاید آن ها برای شما خیلی کم اند و شما لیاقت بیش تر از این ها را دارید.

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۶ ، ۲۲:۱۱
آیبک

《چون عیسی از آن مکان می رفت، دو کور فریاد کنان در عقب او افتادند، گفتند:" پسر داودا، بر ما ترحم کن!" و چون به خانه در آمد، آن دو کور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت:" آیا ایمان دارید که این کار توانم کرد؟" گفتندش:" بلی خداوندا." در ساعت چشمان ایشان را لمس کرده، گفت:" بر وفق ایمانتان به شما بشود." در حال چشمانشان باز شد.》

انجیل متی باب 9: 27- 31

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۹
آیبک

به بعضی ها نگاه می کنی و با خودت میگی پس ایوب افسانه نبوده.

۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۲ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۸
آیبک

گذشت زمان همه چیو حل نمی کنه اما قطعا هر روز بیش تر از عجایب زندگی پرده برمی داره، وقتی اون قدر از عمرت گذشته که می ارزه یک قدم عقب بری تا نگاهی جامع تر به بومی بندازی که سفید تحویلت دادن و حالا کلی نقش و نگار روشه.

عجیبه، نقطه شروع همه اتفاقات مهم و آشنایی با آدم های تاثیرگذار و شگفت انگیز زندگیم اون روز تو سیزده سالگی بود که بابا یهو بی خبر دستمو گرفت و برد یک جایی. من معذب بودم و کمی عصبانی که چرا نظرمو نپرسید و واسم تصمیم گرفت و حالا هم داره جای من حرف می زنه. از اون روز تمام زندگیم مستقیم یا غیر مستقیم با این اتفاق گره خورد.

 گاهی تمایل دارم فکر کنم که اون روز حتی خود بابا هم نبود که تصمیم گرفت، بابا نبود که عمل کرد، بابا نبود که حرف می زد، تقدیر بود. فقط خودم می دونم که اگه اون روز اون اتفاق نمی افتاد چقدر همه چیز متفاوت پیش می رفت، با آیبکی  که الان هستم شاید فقط در همین اسم اشتراک داشتم و هیچ چیز جایی که الان هست نبود. نمی دونم اون آیبک می تونست چه حسی داشته باشه اما این آیبکی که الان هست سر تا پا مدیون باباشه.

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۸
آیبک

تو اینستاگرام عکس های رنگی و نوشته های پر از امید و انگیزه یک گربه دوست را دنبال می کنم. یک بار دیدم مادری کامنتی گذاشته بود با این مضمون که این قدر از این سبک زندگیتان با گربه ها عکس نگذارید، بچه هایی مثل دختر 14 ساله من تحت تاثیر قرار می گیرند.

با این که گونه ای از آدمیزاد تا جایی پیش رفته که خودش را تا این حد در محدود و تنظیم کردن زندگی دیگران محق می داند کاری ندارم، نکته جالب این جاست که این مادر می دونه که 14 سال زندگی با فرزندش تلاش برای تربیتش و روضه هایی که تو گوشش خونده به اندازه دو تا عکس موثر نبوده و بیم این هست که دختر به جای مادرش یکی دیگه را الگو قرار بده. در واقع این گونه از خودش و از تربیتش مطمین نیست اما چه میشه کرد که همیشه دیگران مقصرند و دیگران مسیول سلامت ما هستند و دیگران باید مواظب باشند که ما از راه راست منحرف نشیم!

البته من خودم گربه دوستی را انحراف نمی دونم و از هر چیزی که باعث بشه بیماری "پخ کردن تفریحانه گربه ها" و آزار حیوانات ما خوب بشه و به سمت سلامت روانی بریم استقبال می کنم.

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۶:۳۵
آیبک