کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

۵ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

امروز ناپرهیزی کردم و بعد دو ماه به خودم کاپوچینو جایزه دادم (بابت چی‌اش را راستش خودم هم نمی‌دانم). خیلی وقت بود که این کافه‌ای که قهوه‌های بیرون‌بر می‌داد را نشان کرده بودم. در واقع خود کافه را نه، آقای قهوه‌چی‌اش را. امروز به خودم یک کاپوچینو از دستان یک کافیمنِ خوش‌سیبیل جایزه دادم. حالا بماند که هر چقدر موقع خوردنش لذت بردم، الان اندرونم غوغایی است.

یاد این پستم افتادم. می‌بینین؟ من مادر #کلیشه_برعکس بودم. کلیشه برعکس می گفتم وقتی هنوز مد نبود.


پ.ن. این چی می گه دیگه ؟! :)))

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۷ ، ۰۰:۱۲
آیبک


تعریف از خود نباشه، من معمولا چشم به زندگی بقیه ندارم. برای همین به ندرت حسرت چیزی را میخورم یا به کسی حسادت میکنم. اما یک چیزی هست که این روزها با تمام وجود میخواهمش، آن هم «یک شغل رضایتبخش» است. احتمالا به تعداد آدمهای روی زمین تعریف برای شغل رضایتبخش وجود داشته باشد. من حسرت آن حس رضایت و امنیت شغلی را دارم. یک راهکار پیدا کردم برای این که چطور حس حسادتم را فروبنشانم. یکی میگفت وقتی مثلا یک لباس یا کیف دلخواه را با قیمت خیلی بالا در فروشگاهی دیدید، واگویه نکنید که بیچاره من که این قدر پول ندارم یا خوش به حال آنهایی که این قدر پول دارند. با خودتان بگویید این کیف و این قیمت نشان میدهد که آدمهایی وجود دارند که میتوانند برای لباسشان این قدر پول خرج کنند، پس این قدر پول داشتن شدنی است. حالا من هم هر وقت کسی را میبینم مشغول به کاری که آرزوی من است با خودم میگویم پس کار هست، پس داشتن همچین شغلی ممکن است، شدنی است. یا با خودم میگویم میان این همه ناراضی حالا یک آدم راضی است، یک آدم بیشتر خوشحال است. وقتی یک نفر شغل دلخواهش را پیدا میکند یعنی یک نفر از تعداد آن ناراضیها کم شده و یک نفر به تعداد آدمهای امیدوار اضافه شده. حتما دنیا شاهد خندههای بیشتری خواهد بود. حتما به تعداد لبخندهایی که هر روز رد و بدل میشود اضافه شده. پس حتما ذرهای از این خوبی به من هم میرسد تا آن روز که خودم منشا لبخند و امید باشم.

****

یکی نگران آزمون مهمی است که 22 آبان برگزار میشود. یکی 22 آبان به سفر میرود و به خاطر آن هیجانزده است. مسافر یکی دیگه 22 آبان برمیگردد خانه. تمام فکر و ذکر یکی جلسه دادگاهی است که 22 آبان برگزار میشود. یکی با ترس به این تاریخ نگاه میکند و یکی با خوشحالی و یکی... من هم بیصبرانه. 22 آبان محبوب را بعد 3 ماه دوباره میبینم. شاید تعادل دنیا همین جوری حفظ میشود. آن لحظه که از ته دل میخندی، یکی دارد زار میزند، تو دلتنگ محبوبت هستی و من محبوبم را بغل کردم. زندگی برای یکی تمام شده و برای یکی تازه آغاز.

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۹۷ ، ۱۶:۲۸
آیبک

 می گفت (مذکر):

به زن ها عشق بورزید، کم نه. به زن باید زیاد عشق ورزید. زن ها بیش از هر چیز عشق می خواهند.

دوست ما هم جواب داده بود:

زن ها بیش از هر چیز احترام می خواهند. وگرنه آن مردی که زنش را کتک می زند هم می گوید زنش را دوست دارد. آن پسری که روی صورت دختری اسید پاشید هم می گوید آن قدر عاشقش بود که نمی توانست جواب رد بشنود.

و من فکر کردم چقدر درست می گوید. من عمیق ترین بی احترامی ها را از طرف مردهایی احساس کردم که مدعی بودند دوستم دارند و متعجب مانده بودند که چرا رفت؟ من که خیلی بهش عشق داده بودم! کجا عاشق تر از من پیدا می کند؟


پ. ن. بی احترامی فقط این نیست که به کسی فحش بدهیم. بی احترامی می تواند پنهان تر اما مخرب تر باشد. وقتی باورش نداری. وقتی نمی خواهی توانایی هایش را ببینی. وقتی علایق و فعالیت هایش را بی اهمیت می دانی، وقتی برای همفکری جدیش نمی گیری،...




۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۶
آیبک

تو پست قبل گفتم که علاوه بر داروهای گیاهی که طبیب برایم تجویز کرد تغییر اساسی هم در برنامه غذاییام ایجاد شد. خودم معتقدم که تاثیر این تغییر از داروهایی که مصرف کردم بیشتر بوده. حالا قبل از هر چیز باید یک چیزی را روشن کنم. من نه پزشکم و نه متخصص تغذیه. سال اول دبیرستان کمترین نمرهام زیست بوده و میدانم که هیچ کس در هیچ زمینهای با سرک کشیدن در سایتها و خواندن چهارتا کتاب و صحبت کردن با دو تا آدم متخصص نمیشود. با این حال خودم را بهترین پزشک خودم میدانم، نه به معنی تجویز خودسرانه دارو، به این معنی که هیچ پزشکی به اندازه خودم روز و شب با بدنم سر و کار و از زیر و بمش خبر ندارد و این حق را برای خودم قائلم که بزرگترین سرمایهام، یعنی بدنم، را بدون فکر، کنجکاوی و مطالعه به دستورات این و آن نسپارم. شما هم دارید تجربیات من درباره بدن خودم را میخوانید. شاید اشتراکاتی داشتهباشیم. شاید شما هم ایدههایی داشته باشید. شاید شما هم لازم ببینید که بعضی چیزها را نپذیرید و درش شک کنید.

قبل از هر چیز بگم که پیش از دیدن طبیب هم تغذیه من به لطف داشتن مامان و بابایی که خیلی به سلامت غذایی اهمیت میدهند تقریبا عاری از مواد غذایی کارخانهای بوده. در شهر زندگی میکنیم اما تقریبا مثل مردمان کوهستان غذا میخوریم! در واقع از این نظر پیشاپیش به توصیههای طب سنتی عمل میکردیم.

گفتم که مصرف لبنیاتم تقریبا صفر شده. همان لبنیاتی که تبلیغ میکردند خوردن دو لیوان شیرش لازم است (الان با این گرانی دیگه خجالت میکشند بگویند). طبیب خوردن ماست را برایم ممنوع کرد. شیر دستگاه گوارشم را بهم میریزد. پنیر سر صبح از گلویم پایین نمیرود و غذاهای کشکی را هم زیاد دوست ندارم. به دوغهای کارخانهای هم اعتمادی ندارم. پس صبحانه و همراه غذا چی خورم؟ در هفته چند روز صبحانه عدسی ساده و عسل واقعی، که قبلا از ترس جوش زدن نمیتوانستم  بخورم. کنار غذا سالاد که همیشه عاشقش بودم. گاهی هم فقط فلفل‌دلمه‌ای! میدانم چیزهای دیگری هم میشود خورد اما من وقت فکر کردن و درست کردنش را ندارم.

قبلا هیچی که پیدا نمیکردم برای خوردن دست به دامن تخممرغ میشدم اما حالا سبزیجات بخارپز یا آبپز، گاهی فقط یک سیبزمینی و یک هویج. من بشقاب سبزیجات واقعا دوست دارم. از تماشای رنگی که توی بشقابم درست شده لذت میبرم. ولی میدانم خیلیها علاقهای ندارند. با درست کردن ترکیبی از ادویهها یا پیدا کردن ادویههایی که چندان تو ایران معروف نیستند میتونید طعمهای جدیدی به سبزیجات بدید. و اینکه پای ثابت تمام غذاهای بدون برنج و پاستای من، دوست عزیزم نان برشتهای هست که از آرد چاودار درست میشود. از شما چه پنهان من یک بار حتی تو بشقاب پاستای سبزیجاتم هم خردش کردم! درباره خواص آرد چاودار و دانههای کینوا جست و جو کنید. خیلی از کمبودهای بشقاب غذای ما را میتوانند جبران کنند. در ضمن من تو هر غذای مایعی که گیرم میآید سبوس میریزم.

یک تغییر اساسی دیگر هم میزان مصرف شکر غیرطبیعی بود که همراه چایی و قهوه میخوردم. راستش تو این دو ماه من اصلا قهوه نخوردم و چای هم فقط چند باری که مهمانی رفتم. دمنوشهای ترکیبی طبیب را جایگزین چای و قهوه کردم و حالا معتاد دمنوش شدم و بیشتر از میزان تجویزی هم میخورم! همراهش هم خرما (خوشمزهترین شیرینی!)، انجیر خشک یا عسل.

حالا مصرف پروتئین‌های حیوانی. من از حرفهای طبیب متوجه شدم که مخالف مصرف گوشت نیست اما هیچ تشویقی هم به خوردن گوشت برای جبران کمبود آهنم نکرد، با این شرایطی که حیوانات پرورشداده میشوند و گوشتشان در دسترس قرار میگیره ضررشان از خواصشان بیشتره. روی بعضی از عرقیات و دمنوشها و شربتهایی هم که بهم داد نوشته بود خونساز و برای کمبود آهن که مسلما همه گیاهی بودند. من خیلی به مخصوصا گوشت قرمز میل دارم و تصمیمی هم دست کم فعلا برای گیاهخوار شدن ندارم اما هرچقدر موقع خوردن غذای گوشتی لذت میبرم بعد موقع هضمش اذیت میشوم، احساس سنگینی که هیچ وقت بعد خوردن غذاهای غیر گوشتی ندارم. همین باعث میشود از خودم بپرسم درسته که گوشت منبع غذایی اصلی آهنه اما آیا بدن من توان جذب آهن از گوشت را داره؟ من واقعا امید چندانی نداشتم که با داروهای گیاهی طبیب و بدون مصرف قرص آهن کمبود آهنم که گفته میشود بیشتر زنان دچارش هستند و چارهای جز مصرف قرص ندارند، درمان بشود. اما دیدیم که شد، آن هم بدون مصرف گوشت قرمز که گفته میشود از اولین عوارض حذفش کمبود آهن است. حذف گوشت باعث میشود از دور خوردن غذاهای تکراری خارج بشویم. جست و جو کنیم ببینیم مردم دنیا چه چیزهای دیگه ای میخورند و به جای این که گیاهخوارها را آدمهای کم‌عقلی بدانیم از دستورات غذاییشان، که اتفاقا از غذاهای گوشتی کمتر متنوع نیست، ایده بگیریم. باعث میشود به حبوبات با این همه خواص بیشتر توجه کنیم و کلا در آشپزی خلاقتر بشویم. یادمان هم باشد که همان جور که متوجه تفاوت میان گوشتها میشویم و تلاش می کنیم گوشت خوب بخریم، باید بدانیم که حبوبات و سبزیجات هم خوب و بد و خوشمزه و مرغوب و خوش پخت و دیرپز و ... دارند و باید مواد غذایی خوب خرید، از هر نوعش.

و نکته آخر و مهم مصرف فراوان اما معین، به تجویز طبیب، مغزیجات که قبلا در برنامه غذاییم خبری از آنها نبود، به عنوان میان وعده که باعث میشود گرسنگی فشار نیاورد و میزان غذایی که برای وعدههای اصلی میخورم هم کمتر بشود. خواص مغزیجات هم که فکر کنم از کسی پوشیده نیست. از طرف دیگه چون طبیب توصیه کرده بود بعضی داروها را با میوه یا آب میوه بخورم فراموش نمی کنم که در روز چند واحد میوه بخورم.

پست‌های طبیب ادامه دارد...

 

 

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۷ ، ۱۷:۳۹
آیبک

روزی که پست طبیب را نوشتم و از نظراتتان استفاده کردم تصمیم گرفتم نتیجه هر چی باشه با شما به اشتراک بگذارم. پس اگر قصد دارید این پست را که درباره تاثیر و نتیجه طب سنتی (در مورد من) هست بخوانید توصیه می کنم اول به پست طبیب سری بزنید. حالا گزارش:

اواسط  تیر ماه آزمایش خون دادم. نتیجه نشان میداد که بعضی چیزها میزان نیست که مهمترینش کمخونی فقر آهن بود. البته انتظار این نتیجه را داشتم، چون خسته و بیحوصله بودم. البته نگران پرکاری تیروئیدم هم بودم که پزشک باسوادم(!) با وجود دیدن نشانه‌ها توی آزمایشم ننوشته بود و من هم متوجه نشده بودم. این بار پزشک خانوادگیمان برایم قرص آهن و چیزهای تقویتی دیگه نوشت که بهم نساخت و دچار مسمومیت دارویی شدم. همه این ها به علاوه فشارهای روحی. 11 شهریور روزی که رفتم پیش طبیب خیلی حال و روزم از وقتی که آزمایش داده بودم خرابتر بود. از 12 شهریور شروع کردم به خوردن عرقیات، دمنوشها، شربتها و کپسولهای گیاهی که برایم نوشته بود، خیلی منظم و مستمر و طبق نسخه. سه هفته بعد، به دلایلی زودتر از زمان مقرر، دوباره رفتم پیش طبیب. معاینهام کرد. به نظرش پیشرفت داشتم اما نه اون قدر که رضایتبخش باشه. یک تغییرات کوچیکی در نسخهام داد و توصیه کرد هر روز به مقدار معینی مغزیجات و خرما و کشمش و این جور چیزها بخورم. منی که با خوردن دو تا خرما  یا فندق در دو روز متوالی جوش میزدم، حالا گویا طبع بدنم جوری تنظیم شده بود که میتونستم با لذت تمام این خوشمزههایی را که سالها ازشان محروم بودم بخورم!

دو روز پیش یعنی تقریبا دو ماه بعد عمل کردن به دستورات طبیب رفتم آزمایش دادم. این بار آزمایشم کاملتر بود. راستش برای دیدن نتیجه کنکورم این قدر استرس نداشتم که دیدن نتیجه این آزمایش، آخه قضیه یک جورهایی حیثیتی بود! امید نداشتم. یک دلیلش هم تغذیهام بود. مصرف محصولات حیوانیم به دلایلی خیلی کم شده بود. مصرف لبنیاتم به خوردن هوسانه گاه و بی گاه فقط پنیر محدود شده بود. تخممرغ هفتهای یک بار. گوشت قرمز نزدیک به صفر و مرغ و ماهی نسبت به قبل خیلی کم تر. اما... نتیجه میگفت همه چیز میزوووونه!! من به کمک طبیب روی درمانهای شیمیایی را کم کردم : )) و حتی  ثابت کردم باید به بعضی گفتهها درباره فواید و ضرورت مصرف بعضی خوراکیها شک کرد!

این مطلب ادامه دارد...

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۷ ، ۲۲:۰۶
آیبک