کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

۶ مطلب با موضوع «از دیگران» ثبت شده است

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۸ ، ۱۰:۵۸
آیبک

... آن گونه که مازلو عنوان میکند:" بهترین راه تحقق خود، تعهد به انجام وظیفهای مهم است".

انسان در اصل با در «جست و جوی معنا» و نه در «جست و جوی خویش بودن» شناخته میشود. او هر چه بیشتر از خود فارغ میشود و هر چه بیشتر نظر خود را به مقصود یا شخص دیگری معطوف میکند، بیشتر آدم میشود. هر چه بیشتر در چیزی یا شخصی غیر از خود غرقه با مجذوب میشود، بیش‌تر خود میشود. کافیست کودکی را در نظر بگیرید که همهی حواسش را به بازی داده و از خود فارغ شده است. این درست همان لحظهای است که باید از او عکس گرفت. وقتی صبر کنید تا متوجه عکس گرفتن شما شود، صورتش منقبض و منجمد میشود و به جای چهرهای طبیعی و دلپذیر، چهرهای خودآگاه و غیرطبیعی به خود میگیرد... چشم را در نظر بگیرید. چشم از جهتی خودفراباش است. لحظه ای که متوجه چیزی از خودش شود، وظیفه اصلیش که درک دیداری دنیای اطرافش هست، رو به زوال میگذارد.

یکی از دو جنبه خودفراباشی، یعنی تلاش برای کسب معنا، قرینهی چیزی است که من آن را «معناجویی» نامیدهام. این مفهوم که در کانون نظریه انگیزشی شناختدرمانی جای دارد، مبین این حقیقت بنیادین است که معمولا، یا در اصل، در موارد روانرنجوری، انسان در تلاش است که معنا یا هدف زندگی را بیابد و به آن تحقق بخشد.

انسان در جست و جوی معنای غایی

ویکتور فرانکل

تو صفحه اینستاگرامم، که آدرسش را اون بالا سمت چپ نوشتم، دارم درباره مراقبه می نویسم.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۸ ، ۲۱:۳۶
آیبک

این پست گمشده این قدر عالی و مفیده که دیدم گذاشتنش توی قسمت پیوندها واسش کمه و باید تو یک پست جدا دعوتتون کنم برید بخونیدش.


فقط عکس دومو ببینید چقدر قشنگ بوده :(

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۱:۲۱
آیبک

"... بالاخره هم عمه فهمیده بوده که بالای پشت‌بامم. صدام را شنیده بوده. مادر توی حیاط ایستاده‌بوده، با سر باز و دو دست حتما گشوده که اگر بیفتم بگیردم، مثل همان روز که پسر‌عموی پدر از پشت‌بام آویزانم کرده‌بود و بعد شدم آن‌طور که می‌شدم یا شدم همین که حالا هستم، که یکی هی مجبورم می‌کند که بنویسم. مادر می‌گفت از چهار طرف رفتند."

...

"... آمدش. به خدا قسم نشناختمش. چه تن و بدنی! بلور بارفتن چیه؟ برگ گل چیه؟ هوش از سر آدم می‌برد. موهاش یک خرمن بود، شبق مشکی. وقتی نشست، پخش کف حمام شد. والا من که زنم حال خودم را نمی فهمیدم. خواستم لگن دستم را بدهم بهش که بنشیند روش. گفتم به تو چه زن. رفتم نشستم رو به روش، یعنی که دارم سرم را می شویم. به آن ناکام حق دادم. هر کس جای او بود اسیر و اجیرش می‌شد. نمی‌توانستم چشم ازش بردارم. روم را کردم به آسمان، رو به همان سوراخ گنبد، گفتم:«خدایا خداوندا، خودت داداشم را حفظ کن!»... "

فخر بفروشم خدمتتون که دارم رمان «جن‌نامه» هوشنگ گلشیری را می خونم. اونم نه پی‌دی‌اف که کتاب واقعی! خدا را شکر که زود تموم نمیشه.

گفته بودم که این کتاب ها هستند که منو انتخاب می کنند، نه برعکس. حالا «جن نامه» از کجا می دونست که حال و هوای اصفهان افتاده به سرم؟

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۱:۵۴
آیبک
احتمالا دلیل ادعای پیروان هر دین مبنی بر این که کتاب مقدسشان و آموزه هایش برای همه اعصار فرستاده شده همچین بخش هاییست. تا آخر بخوانید، گونه هایی از آدمیزاد در همه ادوار و همه ادیان حضور پررنگ و فعال دارند! :

آنگاه عیسی آن جماعت و شاگردان خود را خطاب کرده، گفت:" کاتبان و فریسیان* بر کرسی موسی نشسته اند. پس آن چه به شما گویند، نگاه دارید و به جا آورید لیکن مثل ایشان عمل نکنید زیرا می گویند و نمی کنند. زیرا بارهای گران و دشوار را می بندند و بر دوش مردم می نهند و خود نمی خواهند که آن را به یک انگشت حرکت دهند... "

"وای برشما ای کاتبان و فریسیان ریاکار زیرا خانه بیوه زنان را می بلعید و از روی ریا نماز را طویل می کنید، از آن رو عذاب  شدیدتر خواهید یافت. وای بر شما که بر و بحر را می گردید تا مریدی پیدا کنید و چون پیدا کردید، او را دو مرتبه پست تر از خود پسر جهنم می سازید! ..."

" وای بر شما کاتبان و فریسیان ریاکار که نعناع و شبت و زیره را عشر می‌دهید و اعظم احکام شریعت، یعنی عدالت و رحمت و ایمان را ترک کرده اید!... ای رهنمایان کور که پشه را صافی می کنید و شتر را فرو می برید! وای بر شما که بیرون پیاله و بشقاب را پاک می نمایید و درون آن ها مملو از جبر و ظلم است. ای فریسی کور، اول درون پیاله و بشقاب را طاهر ساز تا بیرونش نیز طاهر شود!

* کاتبان و فریسیان همان روحانیون یهودی هستند در واقع
۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۵۸
آیبک

《چون عیسی از آن مکان می رفت، دو کور فریاد کنان در عقب او افتادند، گفتند:" پسر داودا، بر ما ترحم کن!" و چون به خانه در آمد، آن دو کور نزد او آمدند. عیسی بدیشان گفت:" آیا ایمان دارید که این کار توانم کرد؟" گفتندش:" بلی خداوندا." در ساعت چشمان ایشان را لمس کرده، گفت:" بر وفق ایمانتان به شما بشود." در حال چشمانشان باز شد.》

انجیل متی باب 9: 27- 31

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۶ ، ۰۱:۰۹
آیبک