کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

۱۵ مطلب با موضوع «انسان» ثبت شده است

تسلیت گفتن برای من همیشه کار خیلی سختی بوده، به دلایل و علت های مختلف. یکی اینکه همیشه فکر می کردم صاحب عزا و کسی که داغش هنوز تازه است حوصله آدم ها را ندارد و با اکراه به تسلیت ها جواب می دهد. همیشه تعجب می کردم که مامان و بابا گاهی با وجود خستگی یا دوری راه یا داغی هوا خودشان را به مراسم عزای یک آشنایی که خیلی هم نزدیک حساب نمی شود می رسانند. گاهی بهشان می گفتم آخه وسط آن همه اشک و آه و گریه کی متوجه حضور یا غیاب شما می شود؟! تا این با مرگ مرشد خودم شدم صاحب عزا.

من از هیچ کدام از دوستان دنیای غیرمجازیم انتظاری برای تسلیت و پیام های محبت آمیز و اظهار همدردی نداشتم و هیچ ناراحتی از کسی به دل ندارم اما آن هایی که به خودشان زحمت پیام یا تماسی برای اظهار همدردی دادند برایم خیلی عزیزتر شدند. تازه فهمیدم چرا مامان و بابا بین خواهر و برادرهایشان در چشم دوست و آشنا عزیزترند. فکر می کنم باید حرف مامان را باور کنم که در جواب من گفت "شاید بعد یک مدت فراموش کنی کی تو مراسم عروسیت بود و کی نبود اما چهره هایی که تو مراسم از دست رفتن عزیزت دیدی هیچ وقت از خاطرت نمیره".

خیلی مواظب بودم که این پست شبیه گلایه نشه. هدفم این بود که بگویم اگر مثل من از تسلیت گفتن فراری هستید، روی خودتان کار کنید. صاحب عزا اگر نخواهد مراسم نمی گیرد یا اگر حوصله نداشته باشد به پیام هایش نگاه نمی اندازد یا اگر انداخت و دلش نخواست جواب نمی دهد، شما رنگتان را در حد توان به این دنیا بپاشید.

۱۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۹
آیبک

پدرش را از حرف های خودش می شناسم. اینکه مسلمان عاشقی بود و جوری از پیامبر صحبت می کرد که انگار با او حشر و نشر داشته. گلستان و بوستان حفظ بود و دیوان حافظ را به چشم یک مسلمان می خواند و به سر مولانا قسم می خورد.

خواهرش در سفر دور دنیایش (خانواده خیلی ثروتمندی بودند) گذرش به نپال می افتد و مفتون (یا به قول پدرش خل) فضای معنوی بودایی آن منطقه می شود. ناز و نعمت را رها می کند و در جایی مثل حوزه علمیه بودایی در نپال می ماند و یک بودایی واقعی می شود. چند وقت بعد بر اثر یک بیماری کم کم بدنش فلج می شود. چند تا عکس ازش دیدم در یک اتاقک خیلی محقر با کمترین امکانات وقتی تقریبا همه بدنش فلج شده بود. هنوز نوارهای صوتی کلاس های بودایی اش هست. یک جاهایی وسط حرف های استاد زمزمه اش شنیده می شود که می گوید oh yes!

درباره خودش می گوید که اول بت پرست بوده. پدرش را می پرستیده. فکر کنم هنوز هم یکی از اتاق های خانه محرابی دارد برای ادای احترام به بابا. همان جایی که قرآن های بابا هست و عینکش را هنوز نگه داشته. حالا هم گاهی برای تکمیل حرف هایش مثال از قرآن و نهج البلاغه می آورد و هم خیلی مواظب رفتار و کارهایش هست تا کرمه (کارما) تولید نکند. اما به قول خودش بیش تر انرژی پرست است. دنبال انرژی های خوب از آدم ها و اشیا و طبیعت. حواسش خیلی به زیبایی در همه چیز هست. نیاز و خواسته ای هم داشته باشد به درگاه خواهر و پدرش رو می کند. یک بار خودم دیدم لای یکی از کتاب هایش نامه ای به پدر و خواهرش نوشته و خواسته بود مواظب پسرش باشند. بر هر مسلکی که هست زندگی خیلی ها را متحول کرده، خیلی ها را نجات داده. نمونه بارزی است برای این حرف که برای تغییر دنیا لازم نیست حتما مثلا پیامبر، سیاستمدار یا مخترع باشی. می توانی یک معلم ساده یا یک خانه دار باشی.

ما آدم ها سلیقه ها و روحیه های متفاوتی داریم و این سلیقه ها فقط در غذا و انتخاب لباسمان خودش را نشان نمی دهد. هر کدام از ما با یک نوع دین ورزی خو می گیریم و با یک شکل و شمایلی از معنویت به آرامش می رسیم. برادرم از خورش قیمه بدش می آید، بوش هم حالش را بهم می زند و بابا سال هاست که سرسختانه امیدوار است با برشمردن فواید خورش قیمه راضی اش کند که با ما همسفره بشود. همین کاری که ما می کنیم برای قبولاندن ایمان و عقیدمان به دیگری.

ما حتی اسلام هم نداریم، ما اسلام ها داریم. یک دسته بندی اش همین اسلام عرفانی، اسلام تعبدگرایانه، اسلام ولایت مدارانه و ... است. حالا می خواهید اسم این را بگذارید اشکال مختلف تجلی حقیقتی واحد یا این که همه این ها راه هایی است ساخته خود انسان ها، با روحیات متفاوت، برای تاب آوردن برابر واقعیت های تلخ زندگی. تازه یک عده هم هستند که به هیچی ورای این مادیات باور ندارند. این طور هم نیست که همه سردرگم باشند به پوچی برسند و آخر هم خودکشی کنند. برعکس وقتی می فهمند اگر نجات دهنده ای باشد آن نجات دهنده خودشان هستند، نیروی مضاعفی پیدا می کنند برای ساختن جهان خودشان و معنایی برای زندگیشان.

یکی از عادت های من موقع خواندن کتاب کشیدن قلب های کوچک در حاشیه و کنار جملاتی هست که به هر دلیلی دوسشان داشتم. توی قرآنم هم چند تا از این قلب ها پیدا می شود. اما تعداد این قلب ها در انجیل متی که خواندم خیلی بیش تر است. عباراتی بوده که از خود بی خودم کرده. یا یادم هست اولین باری که تمثیل خانه سوزان از سوره نیلوفر (بودایی) را خواندم یک احساس عجیب و غیرقابل وصفی پیدا کرده بودم. انگار چشم هایم به روی یک حقیقت پنهان باز شده بود، جسمم برای شعفی که داشت درونم می جوشید کوچک بود. رفتم بیرون قدم بزنم و تو مسیر دوست داشتم همه را بغل کنم! تمثیل را برای اولین کسی که خواندم و لب های آویزانش را دیدم فهمیدم این داستان من را به اوج برد به همان دلیلی که یک کتاب یکی را از قلب اروپا می برد زیر چادر و برقع، یکی را هم از خانه امن و اشرافی اش می کشاند توی یک حجره بودایی در نپال درحالی که روی دیگران همچین تاثیری نداشته.

امیدوارم همه گم گشته مان را هر کجا که هست پیدا کنیم و آرام بگیریم یا اگر در آرامش هستیم اجازه بدهیم بقیه هم به آرامش برسند!

 

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۷ ، ۰۰:۱۴
آیبک

پیش از این که نمونه‌ای از «سرکوب تمایلات جنسی زنان»، «به رسمیت نشناختن تمایلات جنسی زنان» یا «ترس از تمایلات جنسی زنان» در کتاب‌مقدس بیارم(بنا به وعده‌ای که داده بودم) لازمه که توضیح بدم کتاب مقدس یعنی کتاب پیروان چه دینی و شامل چه بخش‌هایی میشه. چون دیدم حتی بعضی از مترجمان پرکار Bible را در کمال تعجب انجیل ترجمه می‌کنند!

ببینین اسم کتاب مقدس یهودیان عهد قدیم (عهد عتیق) ه. پس تورات چیه؟ تورات شامل پنج سِفر (اسفار پنجگانه) میشه که بخش ابتدایی عهد قدیمه. مابقی عهد قدیم کتاب‌های متنوع دیگه‌ایه که هیچ کدوم از این‌ها از زبان موسی نیستند (یعنی یهودیان هم همچین ادعایی ندارند). مسیحیان علاوه بر عهد قدیم عهد جدید دارند. که باز هم اناجیل تنها بخشی از اون هستند و مابقی نامه‌های پولس رسول و ... است. به طور کلی اناجیل داستان زندگی عیسی هستند تا مرگ و رستاخیزش، و بخش محبوب من در کتاب مقدس.

فکر نمی‌کنم وبلاگ من خواننده یهودی یا مسیحی داشته باشه... در هر صورت نمیشه انکار کرد که عهد قدیم یک کتاب مردانه است. به این معنی که برای مردان و درباره مردان نوشته شده و به شدت مردسالارانه است. انحصارگرایی مردانه موقتا سایه‌اش را از سر اناجیل برمی‌داره اما متاسفانه دوباره از نامه‌های پولس شروع میشه، البته با شدت کمتری.

در دهه‌های اخیر پژوهش‌گران و الهیدانان فمنیست یهودی و مسیحی متوجه شدند که این سایه سنگین زن‌ستیزی در کتاب مقدس گاه حتی در ترجمه‌های سنتی شدت هم پیدا کرده! یعنی مترجمان از معادل‌هایی برای واژه‌های متن اصلی استفاده کردند که زنان را بیش‌تر نادیده می‌گیره یا اون‌ها را تحقیر می‌کنه یا مثلا معادلی انتخاب می‌کنه که نشون میده برای زنان حق داشتن تمایل جنسی قائل نیست :

بعد داستان نافرمانی و خوردن میوه ممنوعه خداوند مجازات آدم و حوا و مار را جداگانه اعلام می‌کنه. به حوا میگه " ... اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود...". در متن عبری این واژه (اشتیاق) دقیقا اونیه که معادلش میشه «شهوت». همون طور که وقتی همین واژه برای مردان استفاده شده معادلش در ترجمه‌ها شهوت اومده. آیا مترجمان فکر می‌کردند زنان شهوت ندارند؟ یا نباید داشته باشند؟ در هر صورت اون قدر انکارش کردند که خیلی از خود زنان هم باور کردند. این مورد ساده نشون میده که پشت کنترل سکشوالیته زنان چه تاریخ سترگیه.

به نظرتون این موارد خیلی بی‌اهمیتن؟ به نظرتون ما مسائل مهم‌تری از سکشوالیته زنان داریم که بهش بپردازیم؟ باشه، شما برید به همون مسائل مهم‌تر بپردازید. من ترجیح میدم اینجا بمونم و با نظرگاه پژوهش‌گرانی آشنا بشم که از کنار جزئیات راحت نگذشتن و الان در جامعه‌ای دارن زندگی می‌کنند که زنان و مردان درش امنیت ذهنی و جسمی بیش‌تری از ما دارند.

این پست‌ها با یک خاطره ادامه خواهد داشت...

 

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۲
آیبک

یک دسته صفحاتی تو اینستاگرام هست که افراد از ادمینش خواهش می‌کنند که مشکلات حاد خوانوادگیشان را به اشتراک بگذاره تا ما فالوئرها و خواننده‌ها که تو گِل مشکلات شخصی خودمان داریم دست و پا می‌زنیم بیایم و بر اساس تجربیات محدود و عقده‌های روانیمان مشاوره بدیم و برایشان نسخه بپیچیم. من به این صفحات خیلی علاقه دارم، واقعا مفید و سرگرم‌کننده‌اند به ویژه وقتی خودمم به صف مشاوره‌دهنده‌ها می‌پیوندم!

چند وقت پیش خانومی که تو دوران عقد و نامزدی به سر می‌برد نوشته بود که همسرش از همه لحاظ خیلی خوبه اما این خانم اصلا بهش تمایلی نداره و از ما خواسته بود که کمکش کنیم. یک دسته کامنت‌ها می گفتن نگران نباش، علاقه کم کم ایجاد می‌شه. دسته دیگه معتقد بودند که این مسئله را نباید دست کم بگیره. این وسط کامنت یک آقایی نظرمو جلب کرد که نوشته بود شما دخترها توقعتون بالاست، هر کی بیاد یک عیبی روش می گذارید و ال و بل. در جوابش تاکید کردم که این تمایل می‌تونه ربطی به پول و موقعیت طرف مقابل نداشته باشه. جوابش پرخاشگرانه‌تر شد که پس به چی ربط داره؟ دست بزن داشته باشه خوبه؟! دیگه چی می خواین شما دخترا؟؟

با این جوابش دوزاریم افتاد که مشکل این نفهمی از کجاست و این بار تلاش کردم با دنیای آشنای خودش باهاش حرف بزنم و گفتم ببین یک چیزی هست به اسم تمایل جنسی که آدم به بعضی‌ها با وجود بی‌پولی و بیکاری و زیبا نبودن (بنابر معیار رایج زمان) ... پیدا می‌کنه و به بعضی دیگه با وجود پول و قیافه و شان اجتماعی و ...نه. شاید برای شما اتفاق نیفتاده تا حالا تا درکش ‌کنین....از اونجایی که در فرهنگ غالب برای یک مرد پذیرش اینکه تجربه یا توان درک جنبه‌هایی از امور جنسی را نداره سخته و ننگ محسوب میشه، این آقا دست کم اینجا حرف منو پذیرفت و کوتاه اومد. ولی چرا این آقا از اول متوجه مشکل و حرف این خانم نشد؟ چرا به فکرش خطور نکرد که این خانم احتمالا تمایلات و اولویت‌های جنسی هم داره؟ آیا اگه یک مرد این پیغام را می گذاشت کامنت‌هایی از قبیل حالا کم کم تمایل پیش میاد و درست میشه و مهم اخلاقه و... دریافت می‌کرد؟

این یکی از صدها نمونه‌ی به ظاهر بی اهمیتیه که نشان میده تمایلات جنسی زنان به رسمیت شناخته نمیشن، چون در نظام مردسالار زن نقش سرویس‌دهنده و ابژه جنسی را داره. این پست‌های من قراره ادامه داشته باشه. تو پست بعدی می‌خوام یک نمونه جالب از کتاب مقدس بیارم.

پ.ن. نقل و قول‌های این پست تقریبی هستند.

پ.ن. عنوان چرا انگلیسیه؟ چون این پست ها و فکر پشتش توطئه بیگانه برای به انحراف کشیدن جوانان آفتاب مهتاب ندیده ماست لابد!

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۴
آیبک

بلاگفا که بودم یک بار فکر کنم هم‌زمان با اکران فیلم «دخترها  فریاد نمی‌زنند» گزارشی از یک خبرگزاری درباره تجاوز به پسرها پست کردم با عنوان «پسرها هم فریاد نمی‌زنند» و از خواننده‌های مرد وبلاگم خواستم که شناس یا ناشناس اگر تجربه‌ای دارند کامنت بگذارند. سیل کامنت‌ها تکان‌دهنده بود. چند وقت پیش یاد همون پست افتاده بودم و می‌خواستم چیزی در همین رابطه بنویسم اما مثل خیلی موضوعات دیگه‌ای که این روزها به فکرم می‌رسه اما فرصت نوشتنش پیدا نمی‌شه، به فراموشی سپرده شد تا این که دیروز خبر اون معلم دبیرستان پسرانه را شنیدم.

آماری ندارم اما بدون شک این اتفاقات تو همه کشورها می‌افته. مثل این می‌مونه که یک کشور هرچقدرهم برای آموزش بهداشت و سلامتش تلاش کنه اما باز هم نمی‌تونه همه بیماری‌ها رو ریشه‌کن کنه، اما چیزی که خیلی ناراحت‌کننده است اینه که اینجا به طرز عجیب و سوال‌برانگیزی در برابر تنظیم و تصویب قوانین حمایت از کودکان مقاومت می‌شه و مدام رسیدگی به این مسئله به تعویق می‌افته. از طرف دیگه نه تنها خونواده‌ها به خاطر آبرو که خود حکومت هم برای حفظ وجهه و ادعای تقدسش وجود این اتفاقات را پنهان و انکار می‌کنه و این جوری حاشیه امنی برای متجاوزها ایجاد می‌‌شه.

هرچند این حکومت برای آگاهی جنسی بچه‌ها و بزرگسالان به ندرت و معمولا خیلی دیر قدمی برداشته اما خدا را شکر کفار با ایجاد شبکه‌های اجتماعی و امکان دسترسی به اطلاعات در دورترین نقاط دنیا به ما کمک کردند که با حقوقمان در مقام انسان بیش‌تر آشنا بشیم. حالا ما حتی به نگاه‌های هوس انگیز یا طولانی معذب کننده هم میگیم تجاوز و منتظر نمیشیم حتما دخولی اتفاق بیفته! حالا ما می‌دونیم که در مدارس فلان کشور معلم‌های مرد حق ندارند به هیچ دلیلی بچه‌ها را لمس کنند وگرنه مواخذه میشن. می‌دونیم رابطه یک بزرگسال با یک زیر 18سال حتی با وجود رضایتش تجاوز حساب میشه. می‌دونیم طرز پوشش یک آدم نشان‌دهنده رضایتش به س/کس نیست یا اگرچه به رضایت خودش مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف کرده اما هیچ‌کس این اجازه را نداره که بدون رضایتش باهاش بخوابه چون در حالت مستی هم انسانه و باید از حقوق یک انسان برخوردار باشه...

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۶
آیبک

"خشونت فقط چشم کبود و ... نیست..."

یک نوشته کوتاه معروفی هست درباره خشونت علیه زنان که چند سالیه تو شبکه های اجتماعی دست به دست می گرده و منظورش اینه که خشونت همیشه فیزیکی نیست و خشونت کلامی، مثل توهین و تحقیر، هم می تونه همون اندازه آزاردهنده و آسیب زننده باشه. واقعیت اینه که خشونت کلامی فقط علیه زنان اتفاق نمی افته و مردان زیادی هم هستند که از این نوع خشونت رنج می برند.

 آخر هفته پیش همراه دوستم (زن) و همسرش به یک سفر کوتاه رفته بودیم. ساعت های پایانی سفر یک اتفاق غیرمنتظره ناخوبی افتاد که باعث شد دوستم تمام مسیر برگشت همسرشو به خاطر این اتفاق سرزنش کنه و سرکوفت بزنه. الان که دارم اینو تعریف می کنم بعد یک هفته حالم خوبه اما فقط خدا می دونه چقدر این سرزنش های بی دلیل روح و روانمو له کرده بود، احساس می کردم شاهد کتک خوردن یک آدم بودم...

من اصلا منکر تفاوت های زنان و مردان نیستم (البته وقتی آدم ها را به زن و مرد تقسیم می کنم در واقع دارم اقلیتی را که تو هیچ کدوم ازین دو گروه جای نمی گیرند نادیده می گیرم). چه تفاوت های جسمانی و روانی چه اون هایی که ناشی از تربیت و محیط و شرایط و کلیشه های جنسیتی هستند، اما اصرار به تفاوت ها گاهی خیلی مسخره و به نظر من برای یک عده در حکم نون دونیه. مثلا تایید و تشویق شدن به زن ها انگیزه نمیده؟ مردها از تحسین شدن ظاهرشان لذت نمی برن؟ هر دو از بی توجهی دلخور نمی شن؟ چرا نیاز به حس اطمینان از دوست داشته شدن معمولا به یک جنس نسبت داده میشه؟ تمایل به داشتن شریک خوشگل و خوش لباس و تمیز مختص جنس خاصیه؟

لازم نیست کتاب "همه چیز درباره زنان" یا "آن چه که باید درباره مردان بدانید" بخوانیم یا این توصیه های شبکه های اجتماعی و تلویزیونی را بشنویم تا بفهمیم یک جنس آدم هایی هستند که از سرکوفت و تحقیر رنج می برند. من روان شناس نیستم اما هر روز بیش تر به این نتیجه می رسم که به بن بست خوردن روابط به خاطر عدم شناخت از جنس مخالف (که اتفاقا مخالف یا از کرات دیگه ای نیست) نیست بلکه به خاطر بی توجهی ما به احساسات یک انسانه. شاید ما برای ارتباط با جنس مخالف تربیتی ندیدیم اما ازون مهم تر خلا تربیتی ما در روابط انسانیه. من واقعا سردرنمیارم که چه طور میشه نسبت به رفتار خودت و روح و روان آدمی که دوسش داری این قدر بی توجه باشی.

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۸
آیبک

میگفت اطرافیانش بهش وابسته میشن و در نبودش انگار مختصات زندگیشان بهم می ریزه. می گفت همین کارو واسش سخت می کنه. باید مدام میان دل اون ها و دل خودش انتخاب کنه. می گفت پدر و مادرش همیشه با کلی برنامه و کارهایی که خودشان از پسش برنمیان منتظرن تا اون برگرده. می گفت وقتی برمی گرده دیگه وقتش برای خودش نیست. خیلی کارها هست که باید انجام  بده.

تو این یک سال و نیم حواسم بود خیال نکنه بهش وابسته ام، بدون اون تغییرات دوست نداشتنی تو زندگیم پیش میاد، خیال نکنه با نبودش یک تنهای غمگین میشم. جوری نباشه مراعات حال من یک بار اضافی باشه رو دوشش. وقتی پیش پدر و مادرشه حواسم هست که مزاحمش نشم. جز به ضرورت بهش پیام نمی دم و باهاش تماس نمی گیرم.

حالا اون گاهی جدی، به شوخی یا کنایه لا به لای حرفاش میگه که من بی معرفتم. میگه ازونام که با تمام شدن این همکاری راحت می گذارم و میرم و پشت سرمو هم نگاه نمی کنم. و من به این فکر می کنم که کدوم رفتارها تو اطرافیانم هست که نمی پسندم در حالی که واکنشی هستن به رفتارهای خودم و ذهنیتی که از خودم با حرفام ایجاد کردم. کجاست که ناخودآگاهم لذت می بره درحالی که به ظاهر شاکی ام یا عمیقا چیزی را می طلبم که در عمل تخریبش می کنم.

۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۲ ۱۹ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۰۵
آیبک

از طرفداران سینمای هالیوود نیستم. انتخاب می کنم، تماشا می‌کنم، لذت هم می برم اما معمولا یک لذت سطحی و زودگذر. خیلی از آثار سینمای خودمان بوده که بیش‌تر به درونم راه پیدا کرده، درگیرم کرده و در آخر حس رضایت بیش‌تری از تماشای فیلم داشتم. شاید بهتر است بگویم فیلم هایی را که ناظر به درون هستند ترجیح می دهم. فیلم‌هایی درباره انسان‌ها با تمام وجوه و ویژگی‌های انسانی‌شان. درباره انسان در بزنگاه‌های زندگی‌اش، وقتی باید انتخاب کند و این زمانی است که به تمامی با خودش مواجه می شود. تو بیننده هم خودت را در شخصیت‌ها می بینی، چون انسانی، نه قهرمان و نه قربانی، نه شیطان و نه قدیس. انسانی با توانایی ها و محدودیت هایت و باید انتخاب کنی. تو انسانی، پس نه سیاهی و نه سفید. درونت همیشه اهورا و اهریمنی در ستیزند. بخشی از تو اهورایی است و بخشی اهریمنی. اهریمنی بودن همیشه به معنای شرور بودن نیست. تو گاهی اهریمنی رفتار می کنی چون محدودی. آگاهی تو محدود است. تو مثل اهورامزدا پیش‌آگاهی نداری. پس اغلب بدون اینکه نیت اهریمنی داشته باشی، اشتباه انتخاب می‌کنی و شر می رسانی. تو اشتباه می‌کنی، چون پیش‌آگاهی نداری، چون محدودی، چون انسانی.

 فیلم‌های اصغر فرهادی را دوست دارم چون درباره انسان بودن انسان‌هاست. فیلم‌های فرهادی ناظر به درون‌اند. درباره محیط زیست آدم‌ها نیستند، چه برسد به این که بخواهند پیامی را به بیرون مخابره کنند. به نظرم کسانی از تماشای فیلم‌هایی مثل آثار فرهادی دلواپس می شوند که به تماشای انسان چون انسان عادت ندارند. اهریمن را همیشه بیرون جست و جو می‌کنند. به شخصیت‌هایی باور دارند که از مرزهای محدودیت‌های انسانی گذشتند و اهورایی شدند، پیش‌آگاهی دارند و اشتباه نمی‌کنند و در برابر صف آرایی لشکر اهریمنانی ایستادند که اشتباه انتخاب کرده‌اند و اشتباهشان هیچ وقت و هیچ طور توجیه‌پذیر نیست.

هرچند این هایی که نوشتم بیش‌تر شبیه نوشته ‌های آدمی است که تازه از پای یکی از فیلم های فرهادی بلند شده باشد اما در واقع امروز «لاتاری» را دیدم و یادم آمد که درباره «بدون تاریخ بدون امضا» بنویسم و توضیح بدهم چرا آثاری مثل «بدون تاریخ بدون امضا» را دوست دارم و ترجیح می‌دهم.

لاتاری هم فیلم هالیوودی خوبی بود. بازی‌ها را بیش‌تر از داستان فیلم دوست داشتم.

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۵۵
آیبک
در آستانه 8 مارچ روز جهانی زن و 20 جمادی الثانی روز زن در کشور، حکومت با یک بغل حکم تبعیض آمیز و خط و نشان برای زنان به استقبال آمده. بیش تر خبرهای داخلی امروز به موضوعاتی مثل حبس و مجازات دختران خیابان انقلاب، هیاهو بابت رقص چند تا دختربچه  و تهدید زنان بی حجاب در اتومبیل ها* اختصاص داشته.
اگه اینی که الان زنان دارند فقط یک نصف لچکه که اصلا هم رضایت بخش نیست، پس این همه هیاهو و قانون و تبصره و حکم و بگیر و ببند برای چیه؟؟ اگه الان مشکل زنان ما این موضوعات پیش پا افتاده مثل این تکه پارچه و استادیوم رفتن و... نیست پس این همه وقت و انرژی که برای مقابله با این خواسته ها خرج میشه برای چیه؟ اگه ما مسائل مهم تری داریم پس چرا نمی رید به همون ها برسید؟ چرا فقط وقتی ما مطالبه می کنیم موضوع بی اهمیت و پیش پا افتاده ایه وما آدمهای سطحی و سبک مغزی هستیم اما وقتی نوبت برخورد از طرف شما می رسه این قدر قضیه جدی میشه؟ چه طوریه که تا این پارچه بالای سر ماست اسمش نخ دندانه اما وقتی می افته میشه اشاعه دهنده فحشا؟ مشکلتان با رقصیدن دختربچه ها چی بود؟؟ تحریک کننده بود یا مطابق شان مادران آینده نبود؟ میشه تعیین نقش و شان ما رو به خودمان بسپرید؟ من اصلا می خوام بنا به تعریف شما بی شخصیت باشم. نمی خوام بهشت زیر پام باشه. نمی خوام مرواریدی در صدف باشم. نمی خوام فرشته باشم. می خوام انسان باشم و روی همین زمینی که بقیه ایستادن بایستم. این حقو هم ندارم؟

*پ.ن. دستگیری فعالان جنبش زنان مقابل وزارت کار را هم اضافه کنین
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آیبک

زیر ویدئویی از زن محجبه مصری که در خیابان مرد متجاوز جنسی را مفصل کتک می‌زنه، و زیر کپشنی با این مضمون که هرچقدر تعادل و برابری جنسی در عرصه های مختلف برابر باشه احتمال آزار جنسی کمتره و زنان هم جرئت و جسارت واکنش نشان دادن و گزارش دادن را پیدا می کنند، یک آقایی کامنت گذاشته بود:" آمار آزار جنسی با کتک زدن مرد متجاوز و معرفی و سپردنش به دست قانون و حتی بردن آبروش در فضای عمومی پایین نخواهد اومد. با فرهنگ فعلی زنان اگه سلاح هم حمل کنند از دست و زبان و چشم آقایون در امان نخواهند بود!..." و در ادامه هم نظر نویسنده را تایید کرده بود که راه حل فرهنگ سازی و ایجاد برابریه.

در جوابش نوشتم نظر شما درباره همه انواع ظلم همینه؟ واکنش نشان ندادن و منفعل بودن؟ و پاسخی که دریافت کردم دقیقا همونی بود که پیش‌بینی می‌کردم :"نه، آزار جنسی نوع متفاوتیه از ظلمه..."

واقعا چرا سر هر موضوعی به زنان که می‌رسیم قضیه متفاوت می‌شه؟؟

-          آیا همه از سراسر ایران حق دارند که در هر رشته‌ای که می خوان تحصیل و پیشرفت کنند؟ آیا بستر باید برای رقابت برابر همه وجود داشته باشه؟

·         بله، قطعا! حتی مثلا برای دانش آموزان مناطق محروم باید سهمیه جدایی در نظر گرفته بشه که بتونن رقابت برابری داشته باشن

-          یعنی همه دختران هم می تونن...

·         نههه خب ببین اون قضیه اش فرق داره! بعضی رشته ها و مشاغل زیاد مناسب زنان نیست و چون خودشون تشخیص نمیدن ما باید به نحوی مانع بشیم

-          آیا همه انسان‌ها با نشان دادن شایستگی هاشون حق دارن که به مناصب بالای حکومتی برسند؟

·         بله بله! شما الان نگاه کن در همین آمریکای جهان خوار هم بالاخره اجازه دادن یک سیاه پوست رئیس جمهور بشه. یک مهاجر شهردار لندن شده!

-          نه، منظورم به زنان بود

·         نه دیگه ببین اون قضیه اش فرق داره...

-          من فکر می کنم چون مردم بعضی مناطق نسبت به بعضی دیگه همیشه خیلی مقاوم تر و غیوتر بودن رو حرف و پیمان‌هاشون بیش‌تر میشه حساب کرد، بعضی دیگه اما نه. شما مثلا یک کرد سیبیل کلفت رو بگذار کنار یکی ازین ...ها.  برای همین در قراردادها باید قوانین سفت و سخت‌تری برای این دسته دوم وضع کرد که در صورت اختلاف تبعات کمتری داشته باشه.

·         احمق نباش! در وضع قوانین حقوق انسانی در نظر گرفته میشه، نه خصوصیات قومی و اقلیمی و فردی آدم ها!

-          پس زنان هم باید به اندازه مردان حق طلاق و جدایی داشته باشن

·         همش مباحثو با هم قاطی می کنی!

-          آها پس فقط بعضی کلفتی ‌‌ها اعتباره!

·         آیا باید محیطو برای بچه ها در مدارس امن کنیم، بهشون یاد بدیم تجاوز چیه و در برابرش چه واکنشی نشون بدن و حتما به پدر و مادرشون اطلاع بدن؟

-          بله قطعا! تایید و تاکید می کنم

·         آیا این در مورد زنان هم صدق می‌کنه؟

-          نه نه! این راهش نیست. هییسسس زن فریاد بزنه پتیاره و سلیطه است. اون باید صبر کنه یواش یواش ما واسش فرهنگو درست کنیم. حالا یک انگشت شدن که چیزی از ارزش هاش کم نمی کنه. تو کی می خوای بفهمی که زنان انسان هستن (لحظه‌ای مکث می کند، برمی گردد و به حرفش فکر می‌کند) بله خب آدمن، ولی متوجه باش که گونه خاصی از آدمیزادن

 

در جواب کامنت اون آقا نوشتم :"صدای کسی که بهش ظلم و تجاوز شده باید بلند بشه تا ظلم عادی نشه، تا ظلم شناخته و تعریف بشه، تا ظالم احساس امنیت نکنه، تا کسی که بهش ظلم شده احساس حقارت و ضعف و تنهایی نکنه، ظلم ظلمه و واکنش برابر ظلم به خاطر زشتی نفس ظلم واجبه.

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۰۸
آیبک