کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

۳ مطلب با موضوع «در ستایش تنهایی» ثبت شده است

دو سال زندگی میان آدمهایی که دوست یابی از بینشان برایم غیرممکن بود دست کم یک چیزی را بهم فهماند. قدیمی شدن بعضی دوستی هایم نتیجه ی عادت و فرار از تنهایی و حوصله ی آدم های جدید را نداشتن نیست. چیزی که ما را در تمام این سال ها با وجود دلخوری ها، دعواها و قهرها کنار هم نگهداشته پایبندی به قوانینی نانوشته، عبور نکردن از خط قرمزها و پیدا کردن ویژگی هایی در یکدیگه است که شاید در سطح خودآگاه از این که چقدر برایمان این ویژگی ها مهم و شرطی لازم است بی خبریم. مثلا من فهمیدم که تمایلی ندارم با آدم هایی که دنیایشان از دنیای خودم کوچک تر است وارد رابطه ی دوستی بشوم. باور دارم که آدم ها شبیه اولین پنج نفری می شوند که بیش ترین وقت را با آن ها می گذرانند. نمی خواستم دنیایم از اینی که هست کوچک تر بشود، نمی خواستم و نمی خواهم پسرفت داشته باشم. دنیای بعضی ها این قدر کوچک است که هیچ کس جز خودشان، سبک زندگیشان، جهان بینیشان، دینشان، سبک لباس پوشیدنشان، علایقشان، نژادشان، قومیتشان، اولویت های جنسیشان و... در آن جا نمی گیرد و من در این دو سال فراوان فرصت آشنایی با این آدم ها را پیدا کردم. قبل از این، این شانس را داشتم که با آدم هایی در ارتباط باشم که آگاهانه یا ناآگاهانه بهم یاد بدهند که مرکز عالم نیستم و هر روز در برابر تفاوت ها پذیراتر باشم. شعور صفر و صد ندارد، شاید باید بگوییم یک طیف است و من اصلا دوست ندارم بی شعورتر از چیزی که الان هستم بشوم. چاره چی بود؟

برای من چاره رضایت ندادن به دوستی های دوزاری و فرار نکردن از تنهایی و تبدیل کردنش به فرصت بود. البته تلاش کردم در آدم هایی که مجبورم هر روز ببینمشان ویژگی هایی مثبت پیدا کنم و از طرفی با وارد شدن به فضاهای جدید احتمال ملاقات با افرادی که بتوانیم با هم یک رابطه ی دوستی بسازیم را بالا ببرم. نتیجه ی این راهکارها برای من "مینو" بود که تو جلسات شاهنامه خوانی باهاش آشنا شدم. مینو اجر صبرم بود :)

ادامه دارد


در ستایش تنهایی 2

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۱ تیر ۹۸ ، ۰۰:۲۱
آیبک

حواسمان باشد که داریم در ستایش تنهایی صحبت میکنیم نه منزوی بودن. خلوت کردن با خود با اجتماع گریزی فرق دارد. اگر مثل من اهل صحبت کردن با راننده تاکسی و فروشنده و فردی که تو ایستگاه اتوبوس منتظر ایستاده یا توی اتوبوس کنارتان نشسته یا حتی مشتری های دیگه توی مغازه و کلا اهل حرف زدن با غریبه ها هستید، تنهایی به شما حتی فرصت بیش تری برای گفتگو و داد و ستدهای زبانی و آزمودن قابلیت هایتان برای ارتباط برقرار کردن می دهد. وقتی با دوست یا دوستانمان بیرون می رویم معمولا با هم یک کُلُنی تشکیل می دهیم. با هم صحبت می کنیم و در خرید نظر همدیگه را می پرسیم و تمایلی نداریم یا نیازی نمی بینیم دیگران را وارد جمعمان کنیم. دیگران می توانند موضوع صحبت ما باشند اما اغلب طرف گفتگوی ما نیستند. اما این که با دوستانمان راحت می گیم و می خندیم هنر نیست و معاشرت با دوستانمان هم ما را تبدیل به آدمی اجتماعی نمی کند. وقتی تنهایی را به معاشرت با بعضی به دلایلی ترجیح می دهیم یا حتی با وجود داشتن دوستانی خوب گاهی با خودمان خلوت می کنیم فرصت های بیش تری برای آشنایی و معاشرت با آدم های جدید برای خودمان خلق می کنیم یا گاهی در شرایطی قرار می گیریم که مجبوریم خودمان را در معرض ارتباط های جدید بگذاریم.

ادامه دارد

در ستایش تنهایی 1

۴ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۸ ، ۱۷:۰۳
آیبک

یک زمانی بینندهی ثابت کانال یوتیوب عمو رالف بودم. زمانی که نیاز داشتم کسی بهم بقبولاند که زندگیام دست خودم است و عمو رالف این کار را خیلی خوب بلد بود. حرفهایش برایم ترکیبی از واقعیت و فانتزی بود. گاهی واقعیتش بیشتر از فانتزیاش و گاهی هم فانتزیاش میچربید. دربارهی خیلی چیزها صحبت میکرد و راهکار میداد. یک بار ویدئویی ازش دیدم دربارهی تنهایی. منظورش هم از تنهایی نداشتن دوستدختر و دوستپسر بود. لب کلامش این بود که تنهایی یک فرصت است. فرصتی که نباید هدرش داد. فرصتی برای توجه به خود، خودسازی و خود دوستی. آن موقع که این ویدئو را دیدم دورم شلوغ بود و برای همدردی با آدمهای تنها حرفهای عمو رالف را جدی نگرفتم. اما حالا بعدِ تجربهی بیش از دو سال تنهایی اعتراف میکنم که از صفر تا صد حرفهای عمو رالف درست بود. حرفهایش نه تنها دربارهی نبود رابطهی عاشقانه که دربارهی جای خالی هر نوع دوستی صادق است. دو سال نیم پیش با تغییر شهر زندگی‌ام از دوستانم دور شدم و در این مدت در کمال ناباوری هیچ کسی را پیدا نکردم که با میل و رغبت معرفیاش کنم: دوستم. ناامیدکننده‌ترین دورهی زندگیام از این لحاظ... اما... بهترین دورهی زندگیام از نظر خودسازی و خوددوستی. وقتی تنها هستی، اگر برای مدتی به داشتن خودت قناعت کنی و به جای دویدن و گشتن دنبال دیگری، آرام بگیری اون وقت صدای خودت را میشنوی، خودت را میبینی، خودت میشوی موضوع فکر خودت، با خودت به گفتگو میشینی. کم کم میفهمی چقدر با خودت حرف داری، کم کم به خودت علاقمند میشوی. میبینی چقدر با خودت خوش میگذرد. به این جا میرسی که حاضر نیستی هر آدمی را به زندگیات راه بدهی، در وقت گذاشتن برای آدمها سختگیرتر میشوی. چون آدم برای هر کسی که خلوت عاشقانه با خودش را رها نمیکند.

ادامه دارد

یک پست قدیمی درباره ی عمو رالف

راستی! خدمت خواننده های پیگیر عزیز، این پست یادتان هست؟ خواستم بگم من تو اوجم :)

۶ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۵۷
آیبک