کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

۴ مطلب با موضوع «لطفا کتاب نخوانید» ثبت شده است

۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ آذر ۹۸ ، ۱۰:۵۸
آیبک

این پستهای سریالی من معمولا نیمهکاره رها میشن، چون وقتی حس نوشتنش هست وقتش نیست و وقتی وقتش پیدا میشود حسش دیگر از بین رفته. الان هم حسش نیامده اما مثل هر کار از نیمه رها شدهای برایم بار ذهنی و روانی ایجاد کرده (یعنی این قدر من ولنویسیهایم را جدی میگیرم!)

  • شما را نمیدانم اما برای من حرف آخر در هیچ کتابی نیست. هر کتاب خوب تلاش نویسندهاش است برای تبیین و تفسیر جهان موجود یا ساختن جهان مورد نظرش. هر نویسندهای هرچند بزرگ و نامآشنا فقط دارد از نظرگاه خودش از واقعیت با ما صحبت میکند. فقط کافی است کمی تاریخ علم یا فلسفه بخوانیم تا ببینیم هر اندیشمندی هر چقدر بزرگ هر چیزی گفته باشد، بعدیها آمدند با بولدیزر از رویش رد شدند! با این حال من خودم را ملزم میدانم که با بعضی از این متفکران بیشتر آشنا بشم چون اینها حقیقت را تعریف نکردند بلکه ساختند. در واقع واقعیت دنیایی که داریم درش زندگی میکنیم بر پایه نظرات آنها بنا شده، چه باهاش موافق باشیم و چه نباشیم و بخواهیم تغییرش بدهیم.
  • میگفتند در فلان کشور مردمش در مترو یا در هر فرصت دیگری در حال کتاب خواندناند. من از بیگانگی خودمان با کتاب دفاع نمیکنم اما رفتار مردم فلان کشور هم میتواند جای نقد داشته باشد. باید پرسید آیا با مدام فرو کردن سرمان توی کتاب و با قرار دادن خودمان در برابر ازدحام و بمباران اطلاعات فرصت مشاهده را از خودمان نمی‌گیریم؟ تو قسمت اول هم گفتم که منظور من بیشتر کتابهای حوزه علوم فرهنگی است. این علوم هم نتیجه تحلیل دادههایی است که پیش از هر چیز از راه مشاهده بدست آمدهاند.

من در تمام دوره تحصیلم دو آموزگار به معنای واقعی داشتم که هر دوی آنها اولین چیزی که از من خواستند این بود که برای یک ساعت یک جایی (هر جایی مثل اتوبوس، پارک، کافه و...) بنشینم و دیدهها و شنیدههایم را بنویسم. می توانید باز هم به من ایراد بگیرید که دارم یک ملت کتاب نخوان را به کمتر کتاب خواندن تشویق میکنم. اما همچنان نظر من این است که اگر مشاهده کردن را یاد بگیریم از خواندن صدها کتاب درجه چندم بهتر است. اگر هم داریم کتابهای خوب از نویسندههایی ژرفنگر و دورانساز میخوانیم باز هم نظر من این است که بدون تامل روی دادههایی که از مشاهده بدست آوردیم، کار پوچی است.

  • تو پست قبلی درباره کتاب خواندن (شاید هم نخواندن!) از انبوه ترجمههای بیارزش و کاغذ حرام کن که فقط برای منفعت مترجم و ناشر انجام شدند گفتم. حالا به عنوان آخرین نکته باید بگم چقدر چقدر چقدر ما مدیون مترجمهایی هستیم که عمرشان را پای ترجمه آثاری سخت‌فهم اما مهم گذاشتند. این‌ها شبیه رزمندههایی هستند که روی سیمهای خاردار دراز کشیدند تا بقیه از رویشان رد شن یا به میدان مین رفتند تا راه را برای عبور علوم و افکار جدید به کشور باز کنند!

چند وقت بود که می خواستم با یک متفکر آلمانی بیش تر آشنا بشم اما هیچ کدام از آثارش به فارسی ترجمه نشده و ترجمههای انگلیسیاش هم مرد و زن افکن هستند! تا این که فهمیدم یک کتاب از آلمانی درباره این نویسنده ترجمه شده. امید نداشتم کتاب خوبی باشد اما از همان صفحات اول روان بودن ترجمه و گستردگی دایره واژگان مترجمان دلم را برد. محتوایش هم که... گفته بودم من گاهی در حاشیه کتاب قلب‌های کوچک می کشم. این بار کار از قلب گذشته بود. حاشیه کتاب پر شده از «وای وای وای»!! این خوشی را مدیون مترجان این کتاب هستم.


برای پست قبلی یکی کامنت گذاشته بود که من اشتباهی پاکش کردم. فرد مورد نظر ببخشید!



۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۷ ، ۱۳:۲۸
آیبک

ادامه‌ی پست پیش

  • با تمام این اوصاف شما میخواهید واقعا بدانید مثلا این ماکیاولی کیه و چی گفته. حرف من این است که اگر پیش زمینهای از علوم سیاسی ندارید، مثلا یک راست سراغ کتاب شهریارش نرید. پس چی کار کنیم؟ این جاست که باید یک آدم آموزش دیده پیدا کنیم تا یک کتاب خوب بدهد دستمان. یک کتاب خوب مثل معلمهای بیذوق یک فهرست خشک و بیهدف از گفتههای ماکیاولی ردیف نمیکند. بلکه مثلا از اولین جرقههای علم سیاست در یونان آغاز میکند تا خواننده مبتدی بفهمد ماکیاولی چه حرف نویی زده، چرا زده و چرا این قدر اهمیت پیدا کرده. کلا نظر من این است که دنبال اسمها راه نیفتیم. دنبال شناخت جریانهای فکری، دعوایشان و پاسخهایی باشیم که بهم میدهند. یک جامعه آگاه از کتاب خواندن اندیشیدن و از آن مهمتر انتقادی اندیشیدن را یاد میگیرد. دانستههای دایرهالمعارفی جامعه آگاه و پویا نمیسازد، باور کنید!
  • حالا اگر دسترسی به راهنما نداریم برای انتخاب کتاب چی کار کنیم؟ اول این که بدون جست و جوی قبلی راه نیفتیم برویم کتابخانه روبه روی قفسه موضوع مورد نظر بایستیم، یا شانس و یا اقبال یک کتاب برداریم. یکی بود میگفت هر کتاب ارزش یک بار خواندن دارد. من صد و بیست درصد با این حرف مخالفم. چون نه تنها عمر کوتاهتر و زمان اندکتر از اینه که پای خواندن هر کتابی تلف بشود بلکه خیلی از کتابها سمی هستند. اگر اطلاعات اشتباه ندهند، ذهنتان را پریشان میکنند. بعضی کتابها نوشتههایی درجه چندم‌اند. مثلا پیش میآید که نویسنده‌ی یک کتاب درجه چندم درباره مارکسیسم تا به حال یکی از کتابهای کارل مارکس را هم از نزدیک ندیده! یک عامل گولزننده دیگه برای ما ایرانیهای مجذوب فرنگ اسمهای خارجی و کتابهای ترجمه شدهاست. هر کتاب ترجمه شدهای ارزش ترجمه شدن نداشته. انتخاب یک کتاب برای ترجمه معمولا به این صورت است که مترجمی میبیند یک کتاب خوشخوان است و ترجمهاش بی دردسر است و اسمش هم دهانپر کن و تصمیم به ترجمهاش میگیرد. یا مثلا دانشگاه یک استادی را که با ده تا رابطه هیئت علمی شده میفرستد فرصت مطالعاتی. آنجا درباره یک نویسندهای یک چیزهایی میشنود و چون فکر میکند آخر دنیا را دیده و شنیده وقتی برمیگردد ایران شروع میکند به صحبت کردن درباره آن، یک عده هم دنبالش راه میافتند و ترجمه آثارش هم باب میشود. همین قدر الکی! پس قبل رفتن به کتابخانه دست کم یک جست و جویی در اینترنت بکنیم. خیلی از مجلهها و سایتهای خبری معرفی کتاب دارند. شاید جانبدارانه باشد اما از هیچی بهتر است. در سایتهای کتابخوانی هم امکان خواندن نظرات کسانی که پیش از شما کتاب را خواندند وجود دارد.
  • فقط یک چیز دیگه مونده که تو پست بعدی میگم
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۷ ، ۲۲:۱۹
آیبک

دو نفری سرش ریخته بودیم و از دادههای تجربی تا استدلالهای عقلی را به کار میگرفتیم تا قانعش کنیم که اشتباه میکند اما زیر بار نمیرفت و در نهایت گفت من در این باره زیاد کتاب خواندم.

راستش مدتهاست به این نتیجه رسیدم که احتمالش زیاد است که سر یک جامعه با آمار مطالعه پایین و چند تا آدم کتابخوانش همان بیاید که سر قورباغه و حوض بی ماهی. مخصوصا که بیشتر ما درست کتاب نمیخوانیم. این «درست» از انتخاب کتاب گرفته تا مطالعات تکمیلی بعد خواندن کتاب را شامل می شه. چیزهایی که در ادامه میگم بیشتر مربوط به کتابهای غیرداستانی با موضوعات علوم فرهنگی میشود، مثل تاریخی، انسانشناسی، فلسفی، جامعهشناسی، روانشناسی (یعنی موضوعاتی که اگر محتوای یک رشته دانشگاهی را تشکیل بدهند آن رشته قابل توجهی نیست اما کافی است در اوقات فراغت چهارتا از این کتابها بخوانی، فهمیده و نفهمیده، خیلی به کار اظهار فضل می آید!)، هرچند خواندن کتاب داستان هم اصول خودش را دارد. این پست ممکن است بوی فضل فروشی بدهد اما بیشتر یک خواهش است، این که اگر دانش آکادمیکی در این حوزهها یا راهنمای مطمئنی ندارید یا دست کم آدم جست و جو کردنهای خستگیناپذیر نیستید، لطفا سراغ این کتابها نروید. چون دارم میبینم اطلاعات مغلوط و نصف و نیمهی  حاصل از مطالعه اشتباه چه به سر جامعه فکری ما آورده. لازم به ذکر است که من کتاب خارج از رشته خودم خیلی کم میخوانم اگر هم بخوانم بدون راهنمایی نیست و در آخر هم به خودم یادآوری میکنم که من همان آدم پیش از خواندن این کتابم، چیزی با خواندن یک کتاب عوض نشده، جز این که فهمیدم چیزی دربارش نمی دانم! حالا چند نکته:

  • خیلیها این کتابها را براساس نامآشنایی نویسندهایشان انتخاب میکنند: مارکس، نیچه، وبر، فروید...!، در حالی که پیش زمینه کافی برای خواندن این کتابها ندارند. گام اول در مطالعه کتاب این است که ما یک ارزیابی از سوادمان داشته باشیم. شما اگر اطلاع کلی از منظومه فکری این متفکران نداشته باشید، اگر ندانید که پیش از اینها چه حرفهایی زده شده، اگر ندانید در چه سنت فکری هستند و از چه متفکران دیگری تاثیر پذیرفتند، اگر ندانید اینها در واقع دارند به چه کسانی یا چه جریانهای فکری پاسخ میدهند و چه پاسخهایی به آنها داده شده، مطمئن باشید از خواندن این کتابها هیچ چیزی نمیفهمید! ندانستن و بیخبری خیلی بهتر از برداشتهای اشتباه است.
  • البته اینهایی که در بند قبلی گفتم خیلی وقتها در دانشگاههای ما هم رعایت نمیشود! اما با وجود این که قبول دارم وضع دانشگاههای ما خیلی خراب است مطمئن باشید دیگه آنقدر خراب نیست که با خواندن چهار تا کتاب و پای صحبت چند تا آدم گنده نشستن خیال کنیم به پای یکی که در این حوزهها تحصیلات دانشگاهی داشته رسیدیم. هشدار می دهم که احتمالش بالاست که از مطالعات جسته و گریخته آدمی افراطی ظهور کند. یک نفر حرف جالبی میزد، میگفت: افراطیها از میان پامنبریها پیدا میشوند نه آنهایی که بالای منبر میروند. چرا؟ چون اونی که آن بالا نشسته از خیلی چیزها خبر دارد، از خیلی از بحثها، آرای متنوع، نظرات موافق و مخالف، نقاط ضعف و قوت و ... اما بنا به نیاز و صلاح مخاطب همه اینها را میگذارد پشت پرده و فقط یک دسته از نظرات یک جریان فکری را در یک نظام منسجم اعتقادی به عنوان تنها حقیقت موجود در اختیار مخاطبانش میگذارد.
  • خسته شدم، بقیه اش باشه برای یک پست دیگه :)

  • پ.ن. فهرست مطالب محبوبو به مطالب پربازدید تغییر دادم. حدود بیست تا پست رو هم که شاید دو سال بود تو حالت منتشر نشده گذاشته بودم برگردوندم به حالت نشر داده شده. کوتاه نویسی بودم واسه خودم!

 

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۷ ، ۱۹:۱۵
آیبک