کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آیبک در اینستاگرام: aybaknevesht

۶ مطلب با موضوع «ما انتخاب کردیم» ثبت شده است

شماها یادتون نمیاد. اون وقتها برنامهی تلویزیونی میساختند از اعترافات زنانِ شطرنجی‌شده‌ای که بهشون تجاوز شده بود. اعتراف میکردند که چی پوشیده بودند و چی کار کرده‌ بودند که بهشون تجاوز شده. متجاوز را هم با صورت تارشده نشان میدادند. ازش میپرسیدند لباسش ناجور بود؟ میگفت آره، تنننگ... کوتااااه... . میپرسیدند دیگه چی تحریکت کرد به این کار؟ میگفت آرایش غلیظی داشت... .

همون موقعها، بابا هر شب روزنامههایی که تو مغازه خونده بودو با خودش میاورد خونه که بخونیم. روز بعدش هم میپرسید کجاهاش را خوندید. گاهی هم برای راستی آزمایی از توش سوال درمیاورد :)) یک بار حین همون روزنامهخوندنهای زورکی به یک مقاله دربارهی همین اعترافها برخوردم که برام جالب بود، به فکر وادارم کرد و هنوز هم از خاطرم نرفته.

لب کلامش این بود که ما تمایل داریم اون چه که این برنامههای اعترافگیری قصد دارند به ما القا کنند باور کنیم، چون این جوری بر ترس‌ از مورد تجاوز قرار گرفتن غلبه می‌کنیم. به ما میگن به این زن تجاوز شده چون ظاهر نامناسبی داشته، در زمان نامناسبی در مکان نامناسبی بوده و ... و ما نفس راحت میکشیم که پس برای ما این اتفاق نخواهد افتاد چون ما لباس نامناسب نمیپوشیم، رفتار و روابط نامناسب نداریم. ما تمایل داریم باور کنیم چون نیاز به احساس امنیت داریم. ما نمیخواهیم بشنویم که عوامل بیرونیِ خارج از کنترل ما وجود دارند که میتونند به ما  و عزیزان ما آسیب بزنند. اگر باور کنیم که خود قربانی مقصر بوده خیال میکنیم با مثل قربانی عمل نکردن میتونیم در امان باشیم. این برنامههای تلویزیونی با سواستفاده از این نیاز ما به فرهنگ سرزنش قربانی دامن زدند.

بعدتر متوجه شدم که این فقط دربارهی تجاوزهای جنسی درست نیست. ما تمایل داریم قربانیان فقر و طلاق و اعتیاد و سرکوب عقیدتی و ... را هم سرزنش کنیم تا هم خودمون ازین بلایا احساس امنیت کنیم و هم این که از درد عذاب وجدان و مسئولیت در قبال قربانیها در امان باشیم. یک نمونهاش را با سیلهای فروردین امسال دیدم. به یکی گفتم بیچاره مردم فلان شهر قبل اینهم جز مناطق محروم بودند و حالا همینی هم که داشتند از دست دادند. گفت نه! کی گفته اونا فقیراند؟ دوست دارند این جوری زندگی کنند. میلیارد میلیارد هم داشته باشند دوست دارند تو فقر زندگی کنند. کلا آدمهای تنبلی هستند. گفتم شاید شما اونهایی را میگید که مثلا تمایل ندارند با پولشون مبلمان بخرند برای خونشون و روی زمین میشینند و میخوابند. ما به این نمیگیم فقر، میگیم تفاوت فرهنگ و سلیقه. لازم نیست به خونههاشون سرک بکشیم. همین که حکومت به خودش زحمت نداده هیچ امکانات تفریحی و فرهنگی و آموزشی تو این منطقه ایجاد کنه یعنی محرومیت.

خلاصه این که اگه میخواهیم از فقر و تجاوز و سرکوب  و ... در امان باشیم، راهش سرزنش قربانی نیست. راهش مبارزه با فقر و تجاوز و سرکوب و ... است.

فرهنگ سرزنش قربانی 1

۱۰ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۸ ، ۲۲:۳۰
آیبک

در یکی از سفرهایم باهاش آشنا شدم. علاقه مشترکی داشتیم که باعث شد بهم نزدیک بشویم و چند بار همدیگر را ملاقات کنیم. بسیار خوشتیپ بود و ظاهر به روزی داشت. شغل خوب و موقعیت اجتماعی خوبی هم داشت. به فکر مهاجرت بود و بلاخره هم موفق شد و بعد یک سال از اولین ملاقاتمان رفت آمریکا. ایران که بود از محدودیتهایی شاکی بود که باعث میشد مثلا نتواند دست دوست دخترش را در خیابان بگیرد یا فرهنگ پوسیدهای که بر ذهن دوستدخترش حاکم بود و نمیگذاشت در رابطه شان پایه سک/س باشد. از اولین چیزهایی هم که بعد مهاجرتش برایم تعریف کرد همین آزادیهایی بود که آنجا بدست آورد. به نظرم خواستههایش معقول و به حق بودند و حق داشت برای به دست آوردنشان تا آن ور دنیا هم برود، تا این که در آخرین چتی که با هم داشتیم چیزهایی گفت که فهمیدم نه اصلا هم خواستههایش به حق نبودند. فهمیدم چرا ما هنوز در جامعهای زندگی میکنیم که ممکن است یک نفر از راه برسد و نسبت تو و مردی که باهاش در ماشین نشستهای را بپرسد. فهمیدم چرا هنوز زنها مالک بدنشان نیستند و برای هر لذتی از بدنشان باید به همه جواب پس بدهند. فهمیدم که چقدر خوب که رفت و کشور را از لوث وجودش پاک کرد! آن شب میان حرفهایش گفت خوش به حال مردی که زنش را خودش افتتاح کند (دقیقا هم با همین لفظ)!

این که آدمیزاد نداند این دست از افکارش دقیقا در همین فرهنگی که ازش شاکی است ریشه دارد نهایت ناآگاهی است! این که نفهمد مثلا رفتار دوست دخترش بازتابی از فرهنگی است که اتفاقا خودش دارد آبیاریاش میکند نهایت نادانی است، این که نفهمد سوال "با هم چه نسبتی دارید؟" به پشتوانه خوشحالی تو برای "افتتاح یک زن" پرسیده میشود نهایت نفهمی است!

بعضی کامنتهای خصوصی و عمومی که زیر پستهایم با موضوع «ما انتخاب کردیم» گذاشته شده، قابل تامل است. جالب است که یک عده فورا میآیند و نقش حکومت را در به وجود آمدن اوضاع موجود به من یادآوری میکنند. ناراحتکننده است که ما در پذیرفتن سهممان در به وجود آمدن شرایط زندگیمان مقاومت میکنیم و ترحم برانگیز است که ترجیح میدهیم  در نقش قربانی باقی بمانیم. این که حکومت در تربیت افراد چه نقش بزرگی دارد را هر بچه مدرسهای هم میداند. اما سهم ما ملت چی؟ به این جا که میرسد به نفعمان است که بپذیریم بیاراده و نابالغ و مثل لوح سفیدی در دست حکومتیم؟ پس کی باید خودآگاهی پیدا کنیم؟ کی باید افکار و رفتارمان را بریزیم توی دایره و حلاجیشان کنیم؟ پس کی باید مسئولیت انتخابهایمان را بپذیریم؟

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۲۷ مهر ۹۷ ، ۱۸:۴۰
آیبک
هیچ وقت از شبکه هایی مثل «من و تو» دل خوشی نداشتم. بزرگ ترین مشکلی که این روزها با این شبکه ها دارم این است که به ما القا می کنند که ما مردمی شریف و مظلوم هستیم که گیر  حکومتی ددمنش افتادیم. این که ما مردمی بافرهنگ هستیم و هیچ سنخیتی با این حاکمیت نداریم (لابد این ها از کرات دیگر آمده اند و لابد فقط شاهزاده پهلوی می تواند ما را به آن چه که لیاقتش را داریم برساند!).
بیاید هر وقت خواستیم احساس مردم شریف بدبخت شده به دست دژخیمان را پیدا کنیم و ناله کنیم با خودمان تکرار کنیم:
ما ملت و حاکمیت آینه تمام نمای هم دیگر هستیم.
ما با افکار و رفتارمان انتخاب کردیم که این گونه و در این شرایط زندگی کنیم.

بعد بگردیم ببینیم مردمی که دوست داریم به کشورشان مهاجرت کنیم چطور فکر می کنند و چطور رفتار می کنند.
این پست دکتر میم را هم بخوانیم.


۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ مهر ۹۷ ، ۱۱:۱۳
آیبک

یکی از کاربران معروف اینستاگرام از دنبال کنندههایش پرسیده بود مرد/زن جذاب از نظر شما چجور است. بیشتر کامنتهایش همچین ساختارهایی داشتند: مرد/زن جذاب فلان است. زن/مرد بهمان هیچ جذابیتی ندارد. زن/مرد باید این جور باشد و... .امشب هم دیدم یکی دیگر مطلب گذاشته بود درباره اینکه زن باید لوندی کند. این همه استقلال زیادی است. اصلا چرا زن و شغل تمام وقت؟ چند ساعت قبلش هم کلیپ از پسری به دستم رسیده بود که خیلی حرفهای عربی میرقصید با این توضیح که اَه و پیف.

این پست کوتاهم یادتان هست؟ حالا هم میگویم در هیچ کشور دموکراتیکی مردمش با چنین حکمهایی برای همه تعیین تکلیف نمیکنند. در چنین کشوری اکثریت مردم احتمالا به پرسش اول این جور جواب میدهند: برای من مردی/زنی با فلان ویژگیها جذاب است. در هیچ کشوری که آسایشش مایه حسرت ماست اکثریت مردم هویت جنسیتی انسانها را بر اساس چنین ذهنیت خشک و منجمدی تعریف نمیکنند و با بایدها و نبایدهای بی اساس همدیگر را آزار نمیدهند. در هیچ جامعه خودآگاهی لوندی در یک مرد مایه خجالت نیست. لوند نمی پسندیم؟ برایمان جذاب نیست؟ خب با یک مرد لوند وارد رابطه نمیشویم. برای خودش میگوییم چون با این میزان لوندی زنی نمیپسندش؟ شاید اشتباه میکنیم. شاید او هم هیچ زنی را نمیپسندد. شاید اصلا برایش مهم نیست که پسندیده شود.

در یک کشور دموکراتیک برآیند ادبیات و افکار مردم دیکتاتورمابانه نیست. ما با ادبیات و افکارمان انتخاب کردیم در این شرایطی که هستیم زندگی کنیم.

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۰
آیبک

به نوشتهای در اینستاگرام برخوردم درباره اینکه مادر شدن یا مادر نشدن یک انتخاب است. زنها بر اساس علاقهشان و شناختی که از تواناییها و شرایط و آمادگیشان دارند تصمیم میگیرند که آیا مادر بشوند یا نه. همان طور که از زنی که میخواهد مادر شود نمی پرسند چرا، از زنی که نمیخواهد این نقش را بپذیرد هم نباید پرسید. در واقع چه چیزی باعث میشود که خودمان را برای تجسس و فهمیدن دلیل انتخاب یک نفر درباره موضوعی کاملا شخصی محق بدانیم؟ وقتی برابر تصمیم یک زن برای مادر نشدن موضع میگیریم و تلاش میکنیم راضیاش کنیم به انجام کار درست!! یعنی آن زن را برای داشتن چنین انتخابی به اندازه کافی عاقل و بالغ نمیدانیم پس چطور برای پذیرفتن نقش مهم و حساس مادری تشویقش میکنیم؟!

یاد پستهایی افتادم که به عدم علاقهام به مادر شدن اشاره کرده بودم و کامنتهایی که میگفتند دارم اشتباه میکنم، انتخاب درست چیه و احتمالا چه ایرادهای شخصیتی دارم که نمیخواهم این نقش را بپذیرم (شگفتا که بیش تر این کامنت ها هم از طرف مردها بود)! و یاد جوابهای خودم افتادم و عصبانی شدم. از جوابهای خودم عصبانی شدم. چرا فکر میکردم باید به این حرفها جواب بدهم؟ آیا توضیح دادن به این معنی نیست که خودم هم برای خودم چنین حقی قائل نبودم؟ آیا این خود من نبودم که انتخاب کردم دیگری من را به پرسش بگیرد؟

تصمیم گرفتم از این بعد به پرسشهایی که به زندگی خصوصی و شخصیام مربوط میشود، هر کجا و به هر کس، جوری جواب بدهم که آخرین جواب باشد. این حداقل احترامی است که میتوانم برای خودم قائل بشوم. شاید راحتترین جواب این باشد بگویم "سوال شما خیلی شخصیه!" یا دل خنک کننده تر "سوال شما خیلی شخصی و به ادبانه است!" یا یک جوری با تعجب که انگار از قلب سوئیس آمده ام می پرسم "برای چی می پرسین؟؟"  چون بعضی بندههای خدا واقعا نمیدانند که سوالشان بی ادبانه است. شاید رسالت ما این است که بهشان یاد بدهیم که مرز ممنوع و غیر ممنوع کجاست و از کجا به بعد سوالهایشان بیادبانه میشود. از آن مهمتر این که حریم شخصی من را خودم مشخص میکنم و نه عرف.

من ایمان دارم وقتی ما برای خودمان و دیگران حتی در زندگی شخصی حق انتخاب قائل نیستیم و خودمان و دیگران را برای داشتن چنین حقی عاقل و بالغ نمیدانیم حکومتی هم نصیبمان میشود که برای ما حق انتخابی قائل نیست و درباره امورات اتاق خوابمان هم تصمیم میگیرد. این آخری را برای خودمان گفتم که از اوضاع راضی نیستیم اگر شما راضی هستید همین فرمان ادامه بدهید. خیلی هم عالی.


۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۶
آیبک

بیمقدمه گفتم حدود بیست سال پیش یک گروه از مترجمان انگلیسی کتاب مقدس تصمیم گرفتند به جای واژه «برده» از «انسان به بردگی کشیده شده» و به جای «فقرا» از «انسانهای فقیر» استفاده کنند. چون شرایط یک انسان هویتش را تعریف نمیکند. برگشت و با ابروهای بالا پریده نگاهم کرد. بعد درحالی که شگفتی چهرهاش به آرامی به غم و حسرت تبدیل میشد گفت: همین است که آنجا میشود اروپا و اینجا اینی که میبینیم.

من ایمان دارم که شرایط ما بازتاب برآیند اندیشههای ماست و هیچ راه و پل ارتباطی برای شناخت اندیشه بهتر از زبان نیست. ما آفرینندهایم و دنیایمان را با واژههایمان میسازیم.

۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۲۰
آیبک