کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب
محبوب ترین مطالب

۹ مطلب با موضوع «feedback» ثبت شده است

در آستانه 8 مارچ روز جهانی زن و 20 جمادی الثانی روز زن در کشور، حکومت با یک بغل حکم تبعیض آمیز و خط و نشان برای زنان به استقبال آمده. بیش تر خبرهای داخلی امروز به موضوعاتی مثل حبس و مجازات دختران خیابان انقلاب، هیاهو بابت رقص چند تا دختربچه  و تهدید زنان بی حجاب در اتومبیل ها* اختصاص داشته.
اگه اینی که الان زنان دارند فقط یک نصف لچکه که اصلا هم رضایت بخش نیست، پس این همه هیاهو و قانون و تبصره و حکم و بگیر و ببند برای چیه؟؟ اگه الان مشکل زنان ما این موضوعات پیش پا افتاده مثل این تکه پارچه و استادیوم رفتن و... نیست پس این همه وقت و انرژی که برای مقابله با این خواسته ها خرج میشه برای چیه؟ اگه ما مسائل مهم تری داریم پس چرا نمی رید به همون ها برسید؟ چرا فقط وقتی ما مطالبه می کنیم موضوع بی اهمیت و پیش پا افتاده ایه وما آدمهای سطحی و سبک مغزی هستیم اما وقتی نوبت برخورد از طرف شما می رسه این قدر قضیه جدی میشه؟ چه طوریه که تا این پارچه بالای سر ماست اسمش نخ دندانه اما وقتی می افته میشه اشاعه دهنده فحشا؟ مشکلتان با رقصیدن دختربچه ها چی بود؟؟ تحریک کننده بود یا مطابق شان مادران آینده نبود؟ میشه تعیین نقش و شان ما رو به خودمان بسپرید؟ من اصلا می خوام بنا به تعریف شما بی شخصیت باشم. نمی خوام بهشت زیر پام باشه. نمی خوام مرواریدی در صدف باشم. نمی خوام فرشته باشم. می خوام انسان باشم و روی همین زمینی که بقیه ایستادن بایستم. این حقو هم ندارم؟

*پ.ن. دستگیری فعالان جنبش زنان مقابل وزارت کار را هم اضافه کنین
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آیبک

از اکانت های اینستاگرامی محبوبم اکانتیه که صاحبش دو تا پسر جوان اند که سفر می کنند و سفرنامه تصویریشان را با توضیحاتی که اغلب چاشنی طنز دارد به اشتراک می گذارند. یک بار یکی برایشان کامنت گذاشته بود که با سفرنامه شما می فهمیم که چقدر برخلاف تصورمان ما آدم های کره زمین با هم اشتراک داریم و این احساس بیگانگی و ترسی که از هم داریم بی مورد و ناشی از عدم شناخت درست ماست. این کامنت را که خوندم یاد کارتونی افتادم که تازگی توی شبکه پویا دیده بودم. یک کارتون بدترکیب و بی سر و ته و تف مال و بی دیالوگ ساخت وطنی. داستانش که چه عرض کنم، عناصر و محتوای بی محتواش چند تا کودک بودند نماینده کشورها و ملیت ها یا نژادهای مختلف، یکی سیاه پوست، یکی چشم بادومی و یکی بور چشم آبی و یکی چفیه به دوش و یکی هم ایرانی با تی شرت به رنگ پرچم کشور. کودکی که لابد نماد اروپا و آمریکا بود یک کارهایی می کرد که بین بقیه درگیری ایجاد کند، اون ها هم که خل و چل نمی فهمیدند این ها توطئه و زیر سر این موبوره است. تا این که بالاخره قهرمان ایرانی وارد می شود و به کمک اون چفیه به دوشه بقیه را آگاه می کند و لابد دنیا را نجات می دهد.

حق می دهم باور نکنید که چنین کارتون هایی ساخته و پخش و به خورد بچه های ما داده می شود. من هم اگه به چشم خودم ندیده بودم باور نمی کردم که رسانه ما به این طرز شرم آوری نفرت پراکنی می کند و این طور گل درشت و ابلهانه محتویات مسموم ذهن مریضش را به دنیای بچه ها تزریق می کند. بچه هایی که با مفهوم نژاد و ملیت به کل بیگانه ان قبل از این که بازیچه قدرت ها بشوند و به جان هم بیفتند.

۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آیبک
امشب یک چیزی دیدم که تا یک هفته شارژم (بدون تشت و شیر و بوسه). از کلاس برمی گشتم. کلاسم تو یک کوچه باریک و شلوغ برگزار میشه که همیشه دو طرفش ماشین پارکه. از کلاس که اومدم بیرون دیدم یک جمعیتی ایستادن و یک ماشین دراز (برای من ماشین ها به کوچیک، گنده و دراز و پژو تقسیم میشن) هم بین دو تا ماشین با فاصله خیلی کم گیر افتاده. جمعیت هم در حال نظر دادن و غر زدن و دست فرمون دادن. اومدم جلو و دیدم راننده خانومه. جا حتی برای رد شدن عابر از یک گوشه و کنار هم نبود. منتظر ایستاده بودم تا راه باز بشه که یک صدای زنونه از پشت سرم گفت راننده زن که باشه از این بهتر نمیشه. برگشتم نگاهش کردم پوزخندی به لب داشت و منتظر تایید بود انگار. دیدم یک بچه هم همراهشه متاسفانه. براش توضیح دادم که چرا ربطی به مرد و زن نداره الان. جای تهمینه خالی که هشتگ بزنه زنان علیه زنان. ولی  صبر کنین هنوز به جای خوبش نرسیدیم و من واستون از  شوالیه های داستان چیزی نگفتم. اون جا دو تا جنتلمن  هم بودن. اول به تماشاچی ها اعتراض کردند که راننده رو هل نکنن. بعد خیلی آروم و خیلی مودب، جوری که راننده هم آرامش پیدا کنه، شروع کردن به دست فرمون دادن. فقط باید اونجا بودید و می دیدید تا الان که می خوام از عشقم بهشون واستون بگم، مثل رفقای زلیخا بهم ایراد نگیرید. فکر کن ولنتاین باشه و عشق تو هوا باشه و اینا رو هم ببینی. می خواستم برم بگم آقا شما دوست دختری، زنی نمی خواین؟ نه تو رو خدا! من کجا دیگه مثل شماها پیدا کنم آخه؟!... خیلی خب باشه، ولی با هر کی رفتین لطفا زودتر تکثیر شین. ما به امثال شما تو این مملکت نیاز داریم.
یادم باشه یک بار هم واستون از یک راننده تاکسی بگم. اون که شارژش ماهانه بود!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۵
آیبک

میگن شما حرف خوب را گوش کن و با گوینده‌اش کاری نداشته باش. اما نه، گاهی مهمه و خیلی فرق می کنه که حرف از دهان کی خارج شده باشه. مخصوصا وقتی که حالت توصیه داره و قراره به کاری وادارت کنه. شما پای حرف آدمی که نان خشک تو آب میزنه و می خوره اما دست به مال دیگری نمی‌بره می‌شینید یا اونی که تو ناز و نعمت از زشتی دزدی میگه؟ ایوب به صبر دعوتتان کنه می‌پذیرید یا سلیمان؟ روزه‌داری یک نانوا تو یک ظهر داغ مصممتان می‌کنه به روزه‌داری یا تهدید و انذار پیش‌نماز پولی زیر کولر و پنکه خطاب به روزه‌خوارها؟ شعار خواستن توانستن است از زبان کی شنیدنی و پذیرفتنیه؟ اونی که از هیچ به همه چیز رسیده یا...؟

به زبان‌های مختلف شنیدیم که شکر نعمت نعمتت افزون کند، یا نه! اصلا افزون هم نکند تو باید شکرگزار باشی. هر کتاب مقدسی که باز کردم پای ثابت یکی از مهم‌ترین دستوراتش شکرگزاری بوده. در هر موقعیتی باید شکرگزار باشی، قبل غذا، بعد غذا، در نعمت، در عذاب... از خدا، از طبیعت، از کائنات، از حیوانی که گوشتش را خوردی و سیر شدی، اصلا فقط  شکرگزار باش و حسش را در فضا رها کن! اما گاهی شاید هم اغلب خیلی سخته و گاهی هم طلبکاری به جای شکرگزار.

تقریبا یک ساله که با توریا پیت Turia Pitt  آشنا شدم و صفحه اشو تو اینستاگرام دنبال می کنم. توریا ورزشکار و دونده است. چند سال پیش در مسیرش در ماراتونی در یک آتش‌سوزی گیر می‌افته و دچار سوختگی شدیدی میشه که اگه عکسش را ببینید متوجه منظورم از سوختگی شدید می‌شید. حتی پزشک‌ها بهش گفته بودند که دیگه نمی‌تونه راه بره. اما اون نه تنها راه می‌ره که باز هم در ماراتون شرکت می‌کنه. حالا توریا الهام بخش خیلی‌ها در دنیاست. از قضا توریا هم خیلی روی شکرگزاری تاکید داره. توصیه اول و آخر و همیشگیش شکرگزاریه. وقتی یکی مثل توریا از شکرگزاری میگه نمیشه بی اعتنا از کنارش گذشت. با خودت می‌گی وقتی توریا می‌تونه حتی بابت یک روز آفتابی یا مهربانی مادرش برای نگهداشتن بچه، شکرگزار باشه من نمی‌تونم هر روز بهانه‌ای برای شکرگزاری پیدا کنم؟ امثال توریا هم پیامبراند، با این تفاوت که نمی‌شه انکارشون کرد.

 

 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۱۶
آیبک

حتما در خبرها خواندید یا شنیدید که هاروی واینستین، تهیه کننده سرشناس هالیوود شاید بعد نزدیک به 30 سال تجاوز به بازیگران و مدل‌های زن جوان و تازه‌کار رسوا شده است. برای من خیلی تکان‌دهنده و ناراحت‌کننده بود روبه‌رو شدن با این واقعیت که حتی در جایی مثل آمریکا و حتی هنگامی که قربانیان زنان قدرتمند و مشهوری شده‌اند هنوز هم تجاوزها اغلب گزارش نمی‌شوند.

نه، قرار نیست نتیجه بگیرم که ما هم دقیقا همان جایی ایستادیم که کشوری مثل آمریکا بعد تلاش برای فرهنگ‌سازی و حمایت از قربانیان تجاوز جنسی ایستاده است. ما هنوز هم تعریف مشخصی از تجاوز جنسی نداریم. ما انواع تجاوز جنسی را نمی‌شناسیم. فکر می‌کنیم لابد واینستین همه‌ی این بازیگران و مدل‌های جوان را به زور خوابانده و فرو کرده و نمی‌دانیم که استفاده از موقعیت اجتماعی و شغلی و وعده و پیشنهاد پاداش و ترفیع در قبال نوعی عمل جنسی یا تهدید به اخراج و تنزل رتبه و حتی متلک‌های خیابانی و شوخی‌های جنسی که باعث معذب شدن فرد مقابل بشود هم در دسته انواع تجاوز جنسی قرار می‌گیرد.

واکنش به ادعای صدف طاهریان را با واکنش به شکایات این بازیگران هالیوود در آمریکا مقایسه کنید. واینستین تنهاست. همه از او بیزارند. حتی برادرش او را یک فاسد وهرزه خوانده. کلینتون اعلام کرده که کمک‌های مالی که واینستین در جریان انتخابات به دموکرات‌ها کرده را به او بازمی گرداند. این عاقبت یک متهم به تجاوز در آمریکاست. آن هم تجاوز به مدل هایی که به حداقل پوشش اکتفا می‌کنند و بازیگرانی که در س/ک.سی‌تر به نظر رسیدن با هم رقابت می‌کنند.

 حالا ما این جا هنوز باید در عقول عادت کرده به سرزنش قربانی و توجیه تجاوز جا بیندازیم که عزیزان تجاوز یعنی واداشتن یک نفر به زور و تحت فشار به نوعی عمل جنسی. اینکه یک عملی تجاوز محسوب بشود یا نه هیچ بستگی به قربانی ندارد. هیچ وقت نمی‌پرسند که قربانی چه شخصیت و سبک زندگی داشته و چه نوع لباسی می پوشیده و با چند نفر قبلا رابطه داشته تا تشخیص بدهند که آیا قربانی مجاز به شکایت هست یا نه! همه صدف طاهریان‌ها باید در محل کار امنیت داشته باشند و به چشم یک ابژه جنسی دیده نشوند و این هیچ ربطی به این ندارد که در ایران یا خارج از ایران با چند نفر به میل خود رابطه داشته اند. اگر زنی در یک اتاق با 10 مرد باشد و با 9 نفر از آن‌ها به میل خود س//ک/س داشته باشد، موظف نمی‌شود که با نفر دهمی هم بخوابد! مسئله اختیار و اجبار در این عمل است.

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۵:۵۴
آیبک

دو گروه هستند که فقط با تغییر در نگرششان می توانند بزرگ ترین موانع را از سر راه حضور زنان در ورزشگاه بردارند و کلا به رفع تبعیض جنسیتی و ارتقای فرهنگ جمعی کمک کنند.

یک گروه زنان بی علاقه به فوتبال و محیط ورزشگاه هستند که نمی توانند مسیله امکان حضور زنان در ورزشگاه را فراتر از یک تصمیم و تمایل شخصی یا اختلال هرمونی چند تا گیس بریده ببینند!

گروه دوم هم مردانی که هنوز نمی دانند که این یک رسوایی ملی در حد ممنوعیت رانندگی زنان در عربستان است نه مسیله ای صرفا زنانه (هرچند زنان هم انسانند محض اطلاع) 

این دو گروه اغلب بهانه های پوسیده ای دارند مثل این که: ما با مشکلات وخیم تر و جدی تری در زمینه حقوق زنان مواجه ایم". من اطمینان می دهم که شما دست روی هر موضوعی ای در زمینه تبعیض جنسیتی بگذارید با همین جمله رو به رو میشوید. این عده یا نمی فهمند یا خودشان را به نفهمی می زنند که وخامت بعضی تبعیض ها دقیقا به خاطر ابتدایی و اولیه بودنشان است. از طرف دیگر بی توجهی به ظواهر بی توجهی به تفکری است که در این ظواهر بازتاب پیدا کرده. بماند که من کلا نمی فهمم چه طور یک مسیله اجتماعی، فرهنگی، حقوقی می تواند بی اهمیت و شخصی تلقی شود.

بهانه دوم این است که محیط مناسب حضور زنان نیست. باید گفت با آن تعریفی که شما از "مناسب" دارید، فقط پستوی خانه مناسب زنان است. در جامعه ای که فقط خود زنان مسیول امنیتشان هستند هیچ جا امن نیست. در ضمن شما اگر جایی را مناسب نمی بینید یا انگیزه ای برای حضور در آنجا ندارید فقط و فقط می توانید برای خودتان تصمیم بگیرید، شما هیچ صلاحیتی برای این که به جای دیگران فکر کنید ندارید. علایق و انگیزه ها و توانایی های دیگران با ما فرق دارد و به ما مربوط نیست اما تبعیض جنسیتی و معضل اجتماعی و رسوایی ملی به همه ما مربوط است. با صرف گفتن "الان محیط برای حضور زنان مناسب نیست" به "هیچ وقت محیط مناسب نخواهد شد" کمک می کنیم. چون معلوم نمی کنیم پس این روند مناسب شدن بالاخره باید از کجا شروع شود.

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۵ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۵۵
آیبک

من برعکس این هایی که شعار "مرگ بر آمریکا" می‌دهند و بعد اضافه می کنند که منظورشان دولت آمریکاست نه مردمش، اتفاقا همیشه خواستم ثابت کنم که مردم آمریکا خیلی سطحی هستند و از تمدن فقط ظواهرش به آن‌ها رسیده. اما اتفاقی افتاد که تصمیم گرفتم دیگه در این باره اظهار نظر نکنم. درواقع هنوز سر حرفم هستم اما بهتر است این حرف از دهان یک ایرانی خارج نشود! آن هم فقط به یک دلیل که البته برای سکوت اختیار کردن به اندازه کافی بزرگ هست.

وقتی کامنت‌های پر از نگرانی آمریکایی ها زیر خبری درباره خودداری ترامپ از امضای قرارداد اقلیمی پاریس را خواندم فهمیدم هنوز چقدر راه پیش رو داریم تا به سطح آمریکایی‌های سطحی برسیم و درک درستی از بحران‌های زیست محیطی پیدا کنیم، آن قدر که به دغدغه ما تبدیل شود و مثل پدر و مادرهای آمریکایی نگران آینده فرزندانمان بشویم. آن‌ها نگرانند چون رئیس جمهورشان نمی خواهد زیر بار قرداد اقلیمی برود. حالا ما این جا درحالی به همه چیز غیر بحران آب مشغولیم که غول خشکسالی تمام قد در کشورمان ایستاده تا همین روزها یکی یکی شهرها و استان‌هامان را لگدکوب و به برهوت تبدیل کند و بعد از تماشای این که چه طور به جان هم می افتیم لذت ببرد.

درحال حاضر هیچ چیز و مطلقا هیچ چیز مهم تر از موضوع بحران آب و مقابله با خشکسالی نیست. چرا نمی فهمیم؟ چرا نمی ترسیم؟ چرا می توانیم درباره بغل گیری یک مجری تلویزیون و همسرش ساعت ها زیر مطلبی بحث کنیم، برای فلان جمله توفلان برنامه طنز خون بریزیم و درباره خیلی چیزهای دیگر بنویسیم اما نسبت به بحرانی که می تواند ما را با تمام مشکلات ریز و درشت دیگرمان ببلعد این قدر بی اعتناییم؟

بیایید درباره خشکسالی فکر کنیم، بخوانیم، بنویسیم و حرف بزنیم و آن را به الویت و اصلی ترین دغدغه ملی تبدیل کنیم.

۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۲ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۱۲
آیبک


لابد شنیدید که نماینده بسیج زنان که اتفاقا زن هم هست جایی گفته:"قوه قضائیه با تلاش گران تساوی جنسیتی برخورد کند". من این خبر را در وبسایت ها و صفحاتی خواندم که مخاطبان آن همه خود را تلاش گر تساوی جنسیتی می دانستند. بنابراین همه خیلی عصبانی بودند. مردها می آمدند پایین تنه شان را در کامنت ها حواله می دادند و زن ها چند تا اَه و واه می کردند و رد می شدند. این میان اما اکثریت با کامنت هایی بود که ظاهر این خانم را مسخره می کردند که چقدر زشت است و ... .

جالب است و تاسف آور که انگار هیچ وقت مهم نیست که یک زن در هر مقام و جایگاهی، چه طور فکر می کند، چه می گوید و چه عقاید و نظراتی دارد، در هر صورت این ظاهرش است که قضاوت می شود. در واقع فرقی نمی کند که ما طرفدار چه شعارهایی هستیم، برای ما همیشه زن برابر با بدنش است. گاهی موفق می شویم تفکرات کهنه و زننده مان را با زر ورق هایی از شعارهای مد روز پنهان کنیم اما وقتی به مخالفانمان می رسیم بوی تعفن باورهای گندیده مان همه جا را برمی دارد.

تا وقتی که ما این هستیم، نماینده بسیج زنان هم این است. مردم و حکومت آینه ی تمام نمای هم هستند.

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۵ ، ۰۱:۲۰
آیبک

دیشب مهمان برنامه ی (اگر اشتباه نکنم) ورزش سه داورزنی رئیس فدراسیون والیبال بود. کاش همه این برنامه را می دیدیم، حرف های داورزنی را می شنیدیم و متوجه تفاوت های روشن یک مدیر موفق و تاثیرگذار با سایرین می شدیم.

 اولین روز ریاست، آقای داورزنی روی برد اتاقش شعاری می نویسد با این مضمون که " ما می توانیم چون می خواهیم" و اهداف فدراسیون را هم که یکی رفتن به المپیک بود زیر این شعار مشخص می کند.  در طول چند سال ریاست هم تمام تلاشش این بوده که به تمام افراد در تمام سطوح فدراسیون این را بقبولاند که ما می توانیم.اگر این برنامه را ندیدید لااقل رزومه آقای داورزنی را بخوانید وببینید تحصیلات و تجربه ی مرتبط با شغل یعنی چی و نتیجه اش می شود چی.

بعد از آخرین موفقیت تیم والیبال کشور علی کریمی در حساب اینستاگرامش نوشت:" کاش امثال داورزنی ها در ورزش ما بیش تر بشه...". من میگم کاش همه ما تلاش کنیم یک پا داورزنی بشیم.

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۵ ، ۰۱:۳۹
آیبک