کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

۲۷ مطلب با موضوع «feedback» ثبت شده است

یک زمانی بینندهی ثابت کانال یوتیوب عمو رالف بودم. زمانی که نیاز داشتم کسی بهم بقبولاند که زندگیام دست خودم است و عمو رالف این کار را خیلی خوب بلد بود. حرفهایش برایم ترکیبی از واقعیت و فانتزی بود. گاهی واقعیتش بیشتر از فانتزیاش و گاهی هم فانتزیاش میچربید. دربارهی خیلی چیزها صحبت میکرد و راهکار میداد. یک بار ویدئویی ازش دیدم دربارهی تنهایی. منظورش هم از تنهایی نداشتن دوستدختر و دوستپسر بود. لب کلامش این بود که تنهایی یک فرصت است. فرصتی که نباید هدرش داد. فرصتی برای توجه به خود، خودسازی و خود دوستی. آن موقع که این ویدئو را دیدم دورم شلوغ بود و برای همدردی با آدمهای تنها حرفهای عمو رالف را جدی نگرفتم. اما حالا بعدِ تجربهی بیش از دو سال تنهایی اعتراف میکنم که از صفر تا صد حرفهای عمو رالف درست بود. حرفهایش نه تنها دربارهی نبود رابطهی عاشقانه که دربارهی جای خالی هر نوع دوستی صادق است. دو سال نیم پیش با تغییر شهر زندگی‌ام از دوستانم دور شدم و در این مدت در کمال ناباوری هیچ کسی را پیدا نکردم که با میل و رغبت معرفیاش کنم: دوستم. ناامیدکننده‌ترین دورهی زندگیام از این لحاظ... اما... بهترین دورهی زندگیام از نظر خودسازی و خوددوستی. وقتی تنها هستی، اگر برای مدتی به داشتن خودت قناعت کنی و به جای دویدن و گشتن دنبال دیگری، آرام بگیری اون وقت صدای خودت را میشنوی، خودت را میبینی، خودت میشوی موضوع فکر خودت، با خودت به گفتگو میشینی. کم کم میفهمی چقدر با خودت حرف داری، کم کم به خودت علاقمند میشوی. میبینی چقدر با خودت خوش میگذرد. به این جا میرسی که حاضر نیستی هر آدمی را به زندگیات راه بدهی، در وقت گذاشتن برای آدمها سختگیرتر میشوی. چون آدم برای هر کسی که خلوت عاشقانه با خودش را رها نمیکند.

ادامه دارد

یک پست قدیمی درباره ی عمو رالف

راستی! خدمت خواننده های پیگیر عزیز، این پست یادتان هست؟ خواستم بگم من تو اوجم :)

۶ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۵۷
آیبک

یک روز یک جایی

چند تا دوست از شهرهای مختلف دور هم نشستند. صحبت سر این است که چرا پریسا که تنها ترک این گروه است، از شوخیهای ما دلخور میشود. میگویند ما به هم خیلی چیزها به شوخی نسبت میدهیم اما تنها کسی که بیجنبه است و جدی میگیرد پریساست. اصفهانی و شیرازی گروه یادآور جوکهایی میشوند که برایشان میسازند و جنبه ی بالایشان.

اون روز اون جا

 استندآپ کمدی یک زن جوان از یکی از شبکههای ماهوارهای داخلی پخش میشود. اجرای قوی دارد و صدای شلیک خندهی مرد و زن هر چند ثانیه بلند میشود. مردها را دستهبندی کرده و هر دسته را به یک نوع غذا تشبیه کرده. از هر کدام به زبان طنز ایرادی میگیرد تا آخر به اینجا برسد که باباها تنها مردهای ارزشمند زندگی دخترها هستند یا یک همچین چیزی. اگر قضیه برعکس بود و یک مرد استندآپ کمدی با همین محتوا اما دربارهی زنها میساخت چی میشد؟

اون روزها این جاها

یک سریال طنز چند سال پیش پخش میشد که در آن زن جوانی بود که مثلا از فرط زشتی خواستگار نداشت و سنش هم بالا رفته بود. صحنههایی بود که نشان میداد مردها از دیدن خالهای صورتش مشمئز میشوند. اعتراضهایی به این نقش شد و جواب شنیدند که نباید طنز را محدود کرد. این بیننده است که باید جنبهاش را بالا ببرد.

این روزها اون جاها

حین سرک کشیدنهام در سایتها و پیجهای اروپایی و آمریکایی، کم ندیدم واکنشهایی که مثلا به نسبتی که به یک سیاهپوست یا فردی از جامعه رنگین کمانی در یک فیلم، اجرا یا خبرگزاری دادهشده اعتراض دارند. پاسخها هم اغلب این بوده که معترضان به نژادپرستی یا حامیان جامعهی رنگینکمانی دارند از آن ور بوم میافتند، وگرنه همین رفتار هر روز و همه جا با سفیدپوستها میشود.

نظر شما چیه؟ به نظر شما بعضیقومیتها، زنها، نژادها یا افرادی با گرایشهای خاص بیجنبه و تندرو شدند؟

به نظر من، در هیچ کدام از موقعیتهایی که توصیف کردم، نباید فقط همانجا، همان لحظه و همان آدم را ببینیم ،باید نگاه تاریخی داشته باشیم. در تمام سالهایی که به ترکها گفتند کله پوک (صراحت هم به خرج نمیدادم میدانستیم داریم دربارهی چی صحبت میکنیم) به اصفهان گفتند نصف جهان، مهد فرهنگ. ته صفت خساستی را هم که به اصفهانیها نسبت دادند شد زرنگی و مقتصد بودن و عقل معاش داشتن. حالا احساسات کی بیشتر زخمی شده و با کوچکترین حرفی آماده است که زخمش تازه بشود؟

به نظر من درباره‌ی زنها و سیاهپوستها هم همین طور است. اینها با خودشان یک تاریخ توهین و تحقیر را حمل میکنند. به همین خاطر هم حساس تراند هم این که در جوامع خودآگاه تر حساسیت نسبت به رفتاری که با آن ها می شود بیش تر است.

یا مثلا «دختر ترشیده» فقط معادل مونث «پیر پسر» نیست، نمیشود منکر شد. بار معنایی این دو واژه به خاطر دو تاریخ خیلی متفاوتی که پست سر دارند خیلی با هم متفاوت است، هر چند هر دو منفی باشند. یا  مثلا دستهبندی زنها یک شوخی بامزه نیست، واقعیتی زننده است (الان خودم یاد آهنگ دافی شاپ ساسی افتادم!).

بگذارید یک مثال سادهتر بزنم. شما ممکن است با دوستانتان شوخیهای جنسی کنید. اما اگر بدانید که به یکی از دوستانتان واقعا زمانی تجاوز جنسی شده و هنوزم روحش زخمی است، با او هم ازین شوخیها میکنید؟ اگر آره که خیلی بیشعورید!

من به اصفهانی ها هم نسبت بد نمی دهم و با مقابله به مثل هم مخالفم اما پریسا را هم می فهمم و الی آخر.

 

۱۰ نظر موافقین ۱۴ مخالفین ۰ ۱۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۵۴
آیبک

این بچه راهبههای کچل بودایی را که با یک کاسه میان مردم گدایی میکنند دیدید؟ خودشان میگویند که حکمت پشت این کار این است که آدمها با کمک کردن به این بچهها حس خوبی پیدا کنند.

اگر الان قسمت قضاوتگر ذهنتان دارد درست و نادرست و کاربردی بودن یا نبودن این کار را بررسی میکند، فعلا خاموشش کنید چون قرار نیست کسی اینجا شما را به بودایی شدن دعوت کند. حرفم چیز دیگری است.

امروز یک ویدئو دیدم از یکی که با دوستانش رفته بودند مناطق سیلزده و بیل به دست گرفتهبودند تا مثلا گل و لای را از خانه و زندگی مردم پاک کنند. رو به دوربین از چند نفر که با آنها دعوای سیاسی و عقیدتی داشت اسم برد و گفت فلانیها! الان که شما جلو شومینه نشستید و حرف میزنید، یک عده تا چکمه تو گل دارند بیل میزنند. هشتگ اول بیل بزن، بعد حرف بزن!

از این که یک عده توانایی این را دارند که در بدبختی مردم هم بهانهای برای امتیاز گرفتن در دعواهای سیاسی خود پیدا کنند میگذریم. از این که این آقایان لباس تبلیغ دین به تن داشتند هم بگذریم، که چقدر همه چیز را زنندهتر میکند. چه چیزی باعث میشود که فکر کنیم میتوانیم سر احدی بابت کار به اصطلاح خیری که انجام دادیم منت بگذاریم؟!

به بند اول برگردیم. اگر همیشه به خاطر داشته باشیم هر کاری که می کنیم، داریم برای دل خودمان انجام میدهیم نه منتش را سر کسی میگذاریم و نه خیالی برمان میدارد. این روزگار است که گاهی سر ما منت میگذارد و به ما فرصتی میدهد که با کمک کردن به دیگران حس خوبی پیدا کنیم، حس مفید بودن، حس مهربان بودن، حس موثر بودن، حس انسان بودن. اگر  به دنیای دیگری که درآن جا اعمالمان را می‌گذارند در ترازو و فمن یعمل مثقال ذره خیر یره ایمان داریم که باز هم منت بیش‌تری سرمان است، چون دو جانبه سود می‌بریم!

۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۸ ، ۲۰:۲۹
آیبک

دوستم دو ماه هم نیست که مادر شده. روز مادر در اینستاگرام زیر عکسی از دخترش نوشت: خیلی دوستش دارم اما وقتی داستان‌هایی از مهر مادری و احساسات مامان‌های دیگر را می‌شنوم به احساس خودم شک می‌کنم. می‌گویند نمی‌توانند لحظه‌ای از نوزادشان چشم بردارند و حتی وقتی که خواب‌ است دوست دارند تماشایش کنند. اما من فقط می‌خواهم السا زودتر بخوابد تا خودم راحت بخوابم یا همسرم بیاید و برای مدتی بسپرمش به او. می‌گویند شب ها با کوچکترین صدا و حرکت فرزندشان بیدار می‌شوند اما السا به این راحتی‌ها نمی‌تواند من را بیدار کند. گاهی هم همسرم زودتر از من بیدار می‌شود و به دادش می رسد... شاید من مامان خوبی نیستم.

این را که خواندم یاد داستان لباس پادشاه افتادم. همان که خیاط‌هایش گفته بودند حرام‌زاده ها یا احمق‌ها نمی‌توانند این لباس را ببینند و آخر کودکی با دیدن پادشاه فریاد زده بود پادشاه چرا لخت است. دوست ما هم گوشش پر شده بود از این که مادر بودن چه هست و چه باید باشد و حالا که خودش مادر شده بود با معصومیتی کودکانه و ترس از لو رفتن نقصش در مهر مادری فریاد زده بود که پس چرا من این جور نیستم! مامان هایی برایش کامنت گذاشتند که اتفاقا ما هم مثل تو بودیم یا هستیم، نگران نباش.

توصیف‌ها از حس و حال مادر بودن این‌قدر برای بعضی زن‌ها غیرواقعی است که باید میان مادر بودن و انسان بودن یکی را انتخاب کنند. مقدس جلوه دادن نقش مادری برای ایجاد توقعاتی ورای توان زنان که حتی به آن ها اجازه نمی دهد برای افسردگی بعد زایمانشان هم کمکی دریافت کنند کم بود حالا اینستاگرام هم برای ساختن انتظارات غیرواقعی به کمک آمده. اینستاگرام پر شده ازعکس مامان های جوانی با ظاهر آراسته، کمرهای باریک، شکم های تخت با بچه هایی که نمونه کوچک شده خودشان هستند. والا مادرانی که ما در عالم واقع می‌بینیم زنانی هستند با چشم‌های از بی خوابی گود افتاده، موهای آشفته و شکم‌ها و پستان های ترک خورده و آویزان. بعضی‌هاشان با نگاه کردن به نوزادشان بی خوابی‌ها و خستگی‌هایشان را جبران می‌کنند و بعضی دیگر فکر می‌کنند اگر می دانستند این قدر سخت است هیچ وقت همچین غلطی نمی‌کردند. انسان ها با هم فرق دارند. مادرها هم انسان‌اند پس واکنش‌های متفاوتی دارند.

دو تا از اکانت‌های مورد علاقه من در اینستاگرام، زن و شوهر جذاب یوگی و مدلی هستند که به تازگی بچه‌دار شدند. زن بعد یک ماه از زایمانش سه تا عکس از شکمش قبل حاملگی، ماه های آخر حاملگی و بعد زایمانش گذاشته بود که لامصب هیچ فرقی با قبل حاملگی اش نداشت، تختِ تخت! یک فالوئر نکته‌سنج (که نمی‌دانم چرا من در صفحات فارسی‌زبان نمونه‌اش را نمی‌بینم) برایش نوشته بود : من شما را خیلی دوست دارم اما این عکس مثل عکس‌هایی است که بعضی از ساعت و لباس‌های گران‌قیمت یا غذایشان در یک رستوران لوکس می‌گذارند، نوعی فخرفروشی. می‌دانیم خیلی از زنان بعد زایمان حس بدی نسبت به بدنشان دارند، دیدن این عکس اعتماد به نفس زنی را که همین الان هم از تغییر شکل بدنش شرمگین است بیش‌تر از بین می‌برد." هرچند همسر خانم یوگی برای دفاع از راه رسید و گفت همسرم برای داشتن همچین بدنی زحمت کشیده اما حرفش من را که قانع نکرد. خانم یوگی از بدنش نون می خورد. همه زنان نمی‌توانند این قدر برای بدنشان وقت بگذارند تازه اگر تفاوت در ژنتیک و فرم بدن‌ها را در نظر نگیریم.

پ.ن نمی خواستم فونت بند آخر متفاوت باشه. خودسرانه تغییرش میده!
۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۱ اسفند ۹۷ ، ۲۳:۲۸
آیبک

 می گفت (مذکر):

به زن ها عشق بورزید، کم نه. به زن باید زیاد عشق ورزید. زن ها بیش از هر چیز عشق می خواهند.

دوست ما هم جواب داده بود:

زن ها بیش از هر چیز احترام می خواهند. وگرنه آن مردی که زنش را کتک می زند هم می گوید زنش را دوست دارد. آن پسری که روی صورت دختری اسید پاشید هم می گوید آن قدر عاشقش بود که نمی توانست جواب رد بشنود.

و من فکر کردم چقدر درست می گوید. من عمیق ترین بی احترامی ها را از طرف مردهایی احساس کردم که مدعی بودند دوستم دارند و متعجب مانده بودند که چرا رفت؟ من که خیلی بهش عشق داده بودم! کجا عاشق تر از من پیدا می کند؟


پ. ن. بی احترامی فقط این نیست که به کسی فحش بدهیم. بی احترامی می تواند پنهان تر اما مخرب تر باشد. وقتی باورش نداری. وقتی نمی خواهی توانایی هایش را ببینی. وقتی علایق و فعالیت هایش را بی اهمیت می دانی، وقتی برای همفکری جدیش نمی گیری،...




۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۷ ، ۱۰:۳۶
آیبک

امسال جایزه صلح نوبل به «نادیه مراد» و «دنیز موکوگ»   رسید، به خاطر تلاشهایشان برای پایان دادن به تجاوز به عنوان یک سلاح جنگی. نادیه فعال حقوق بشر ایزدی است که به وسیله داعش به بردگی جنسی گرفتهشده بود.

شاید 14 سالم بود، مردی توی تاکسی دستش را روی رانهایم گذاشت و فشار داد هنوز فراموش نکردهام و از یادآوریاش مچاله میشوم. شاید 18 سالم بود، توی اتوبوس تقریبا خالی نشسته بودم تا راه بیفتد. صورتم را برگرداندم مردی پایین پلهها روبهروی در پشتی اتوبوس ایستاده بود، زیپ شلوارش را باز کرده بود و گرفته بود دستش و تکانش میداد. من فراموش نکردهام و هر بار با یادآوریش احساس ناامنی و نفرت میکنم. و این درباره همه تجربههای ریز و درشتم از مورد تجاوز جنسی قرار گرفتن صدق میکند. من ضعیف نیستم. من حق دارم فراموش نکنم. حق دارم که هنوز از یادآوری این اتفاقات پر از خشم و نفرت و ترس بشوم اما نادیه... نمیتوانم تصور کنم که چطور زنی که مدتی برده جنسی بوده بلند میشود و به عنوان فعال حقوق بشر برای رساندن صدای امثال خودش تلاش میکند. او بیشک یک ابرانسان است. خواستم بگویم او پیامبر زمانه است اما نه! معجزهای به کمکش نیامد. آتش برایش گلستان نشد. بعد به صلیب کشیده شدن به آغوش پدر برنگشت. اتفاقا بعد تحمل نهایت رنج یک انسان رسالتش آغاز شد. مثل ققنوسی از میان آتش بلند شد. خدا به پای نادیهها سجده میکند. 

#ابرانسان ها

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۷ مهر ۹۷ ، ۲۲:۳۹
آیبک

یکی از کاربران معروف اینستاگرام از دنبال کنندههایش پرسیده بود مرد/زن جذاب از نظر شما چجور است. بیشتر کامنتهایش همچین ساختارهایی داشتند: مرد/زن جذاب فلان است. زن/مرد بهمان هیچ جذابیتی ندارد. زن/مرد باید این جور باشد و... .امشب هم دیدم یکی دیگر مطلب گذاشته بود درباره اینکه زن باید لوندی کند. این همه استقلال زیادی است. اصلا چرا زن و شغل تمام وقت؟ چند ساعت قبلش هم کلیپ از پسری به دستم رسیده بود که خیلی حرفهای عربی میرقصید با این توضیح که اَه و پیف.

این پست کوتاهم یادتان هست؟ حالا هم میگویم در هیچ کشور دموکراتیکی مردمش با چنین حکمهایی برای همه تعیین تکلیف نمیکنند. در چنین کشوری اکثریت مردم احتمالا به پرسش اول این جور جواب میدهند: برای من مردی/زنی با فلان ویژگیها جذاب است. در هیچ کشوری که آسایشش مایه حسرت ماست اکثریت مردم هویت جنسیتی انسانها را بر اساس چنین ذهنیت خشک و منجمدی تعریف نمیکنند و با بایدها و نبایدهای بی اساس همدیگر را آزار نمیدهند. در هیچ جامعه خودآگاهی لوندی در یک مرد مایه خجالت نیست. لوند نمی پسندیم؟ برایمان جذاب نیست؟ خب با یک مرد لوند وارد رابطه نمیشویم. برای خودش میگوییم چون با این میزان لوندی زنی نمیپسندش؟ شاید اشتباه میکنیم. شاید او هم هیچ زنی را نمیپسندد. شاید اصلا برایش مهم نیست که پسندیده شود.

در یک کشور دموکراتیک برآیند ادبیات و افکار مردم دیکتاتورمابانه نیست. ما با ادبیات و افکارمان انتخاب کردیم در این شرایطی که هستیم زندگی کنیم.

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۲۰
آیبک

به نوشتهای در اینستاگرام برخوردم درباره اینکه مادر شدن یا مادر نشدن یک انتخاب است. زنها بر اساس علاقهشان و شناختی که از تواناییها و شرایط و آمادگیشان دارند تصمیم میگیرند که آیا مادر بشوند یا نه. همان طور که از زنی که میخواهد مادر شود نمی پرسند چرا، از زنی که نمیخواهد این نقش را بپذیرد هم نباید پرسید. در واقع چه چیزی باعث میشود که خودمان را برای تجسس و فهمیدن دلیل انتخاب یک نفر درباره موضوعی کاملا شخصی محق بدانیم؟ وقتی برابر تصمیم یک زن برای مادر نشدن موضع میگیریم و تلاش میکنیم راضیاش کنیم به انجام کار درست!! یعنی آن زن را برای داشتن چنین انتخابی به اندازه کافی عاقل و بالغ نمیدانیم پس چطور برای پذیرفتن نقش مهم و حساس مادری تشویقش میکنیم؟!

یاد پستهایی افتادم که به عدم علاقهام به مادر شدن اشاره کرده بودم و کامنتهایی که میگفتند دارم اشتباه میکنم، انتخاب درست چیه و احتمالا چه ایرادهای شخصیتی دارم که نمیخواهم این نقش را بپذیرم (شگفتا که بیش تر این کامنت ها هم از طرف مردها بود)! و یاد جوابهای خودم افتادم و عصبانی شدم. از جوابهای خودم عصبانی شدم. چرا فکر میکردم باید به این حرفها جواب بدهم؟ آیا توضیح دادن به این معنی نیست که خودم هم برای خودم چنین حقی قائل نبودم؟ آیا این خود من نبودم که انتخاب کردم دیگری من را به پرسش بگیرد؟

تصمیم گرفتم از این بعد به پرسشهایی که به زندگی خصوصی و شخصیام مربوط میشود، هر کجا و به هر کس، جوری جواب بدهم که آخرین جواب باشد. این حداقل احترامی است که میتوانم برای خودم قائل بشوم. شاید راحتترین جواب این باشد بگویم "سوال شما خیلی شخصیه!" یا دل خنک کننده تر "سوال شما خیلی شخصی و به ادبانه است!" یا یک جوری با تعجب که انگار از قلب سوئیس آمده ام می پرسم "برای چی می پرسین؟؟"  چون بعضی بندههای خدا واقعا نمیدانند که سوالشان بی ادبانه است. شاید رسالت ما این است که بهشان یاد بدهیم که مرز ممنوع و غیر ممنوع کجاست و از کجا به بعد سوالهایشان بیادبانه میشود. از آن مهمتر این که حریم شخصی من را خودم مشخص میکنم و نه عرف.

من ایمان دارم وقتی ما برای خودمان و دیگران حتی در زندگی شخصی حق انتخاب قائل نیستیم و خودمان و دیگران را برای داشتن چنین حقی عاقل و بالغ نمیدانیم حکومتی هم نصیبمان میشود که برای ما حق انتخابی قائل نیست و درباره امورات اتاق خوابمان هم تصمیم میگیرد. این آخری را برای خودمان گفتم که از اوضاع راضی نیستیم اگر شما راضی هستید همین فرمان ادامه بدهید. خیلی هم عالی.


۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۷ شهریور ۹۷ ، ۱۶:۳۶
آیبک

یکی از اولین صفحاتی که با پیوستن به اینستاگرام دنبال کردم اکانت یک خانم موجسوار و شناگر و مدل عکاسی (و یک چیزهای دیگری که سردرنیاوردم) بود تو هاوایی. از خودش عکس میگذاشت، از پیچ و تاب زیبای اندامش در آبهای زلال یا وقتی در حال موج سواری بود و انگار داشت موجهای خروشان را رام میکرد یا زمانی که لب صخرهای نشسته بود و با طبیعت زیبا و باشکوه یکی شده بود. اما هیچ کدام از اینها دلیل این که فالوئر پر و پاقرصش باقی ماندم نیست. تا دلت بخواهد عکس از اندام زیبا و موج سواری و طبیعت بکر در اینستاگرام پیدا میشود. دوستش دارم به خاطر جوابی که یک بار به کامنتی زیر یکی از عکسهایش داده بود. عکسی بود از خودش وقتی که مایو مشکی زیبایی پوشیده بود و تخته موجسواریاش را زیر بغل زده بود و قدم زنان در ساحل به سمت دریا میرفت. عکس از پایین گرفتهشده بود و کشیدگی اندامش را بیشتر به رخ میکشید. بیشتر کامنتها در ستایش این همه زیبایی بود. این میان یکی کامنت گذاشته بود :" این بدن فقط یک تتو کم دارد" و جواب شنیده بود:" هیچ کس روی فِراری برچسب نمیزند". عاشقش شدم!

خودتان را دوست داشته باشید. اگر دنبال این باشید که پسندیده شوید، فِراری هم که باشید یک اتومبیل قراضه تصادفی ساخت‌وطن پیدا میشود که بهتان بگوید چی کم دارید. هر وقت خودمان را دوست داشتیم آن وقت اگر خواستیم میتوانیم برویم از سر تا نوک پا را تتو کنیم، عمل کنیم یا ورزش کنیم و سیکس پک بسازیم که باز هم به خودمان مربوط است که میخواهیم چه شکلی باشیم.


۷ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۰۰:۴۵
آیبک

بیمقدمه گفتم حدود بیست سال پیش یک گروه از مترجمان انگلیسی کتاب مقدس تصمیم گرفتند به جای واژه «برده» از «انسان به بردگی کشیده شده» و به جای «فقرا» از «انسانهای فقیر» استفاده کنند. چون شرایط یک انسان هویتش را تعریف نمیکند. برگشت و با ابروهای بالا پریده نگاهم کرد. بعد درحالی که شگفتی چهرهاش به آرامی به غم و حسرت تبدیل میشد گفت: همین است که آنجا میشود اروپا و اینجا اینی که میبینیم.

من ایمان دارم که شرایط ما بازتاب برآیند اندیشههای ماست و هیچ راه و پل ارتباطی برای شناخت اندیشه بهتر از زبان نیست. ما آفرینندهایم و دنیایمان را با واژههایمان میسازیم.

۲ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۲۰
آیبک