کوچ

کوچ

نویسنده ی این وبلاگ ظرفیت نظرات مخالف را دارد.
اما خون آدمی که نظراتش بوی نصیحت بدهد پای خودش است!

آخرین مطالب

۱۶ مطلب با موضوع «feedback» ثبت شده است

پیش از این که نمونه‌ای از «سرکوب تمایلات جنسی زنان»، «به رسمیت نشناختن تمایلات جنسی زنان» یا «ترس از تمایلات جنسی زنان» در کتاب‌مقدس بیارم(بنا به وعده‌ای که داده بودم) لازمه که توضیح بدم کتاب مقدس یعنی کتاب پیروان چه دینی و شامل چه بخش‌هایی میشه. چون دیدم حتی بعضی از مترجمان پرکار Bible را در کمال تعجب انجیل ترجمه می‌کنند!

ببینین اسم کتاب مقدس یهودیان عهد قدیم (عهد عتیق) ه. پس تورات چیه؟ تورات شامل پنج سِفر (اسفار پنجگانه) میشه که بخش ابتدایی عهد قدیمه. مابقی عهد قدیم کتاب‌های متنوع دیگه‌ایه که هیچ کدوم از این‌ها از زبان موسی نیستند (یعنی یهودیان هم همچین ادعایی ندارند). مسیحیان علاوه بر عهد قدیم عهد جدید دارند. که باز هم اناجیل تنها بخشی از اون هستند و مابقی نامه‌های پولس رسول و ... است. به طور کلی اناجیل داستان زندگی عیسی هستند تا مرگ و رستاخیزش، و بخش محبوب من در کتاب مقدس.

فکر نمی‌کنم وبلاگ من خواننده یهودی یا مسیحی داشته باشه... در هر صورت نمیشه انکار کرد که عهد قدیم یک کتاب مردانه است. به این معنی که برای مردان و درباره مردان نوشته شده و به شدت مردسالارانه است. انحصارگرایی مردانه موقتا سایه‌اش را از سر اناجیل برمی‌داره اما متاسفانه دوباره از نامه‌های پولس شروع میشه، البته با شدت کمتری.

در دهه‌های اخیر پژوهش‌گران و الهیدانان فمنیست یهودی و مسیحی متوجه شدند که این سایه سنگین زن‌ستیزی در کتاب مقدس گاه حتی در ترجمه‌های سنتی شدت هم پیدا کرده! یعنی مترجمان از معادل‌هایی برای واژه‌های متن اصلی استفاده کردند که زنان را بیش‌تر نادیده می‌گیره یا اون‌ها را تحقیر می‌کنه یا مثلا معادلی انتخاب می‌کنه که نشون میده برای زنان حق داشتن تمایل جنسی قائل نیست :

بعد داستان نافرمانی و خوردن میوه ممنوعه خداوند مجازات آدم و حوا و مار را جداگانه اعلام می‌کنه. به حوا میگه " ... اشتیاق تو به شوهرت خواهد بود...". در متن عبری این واژه (اشتیاق) دقیقا اونیه که معادلش میشه «شهوت». همون طور که وقتی همین واژه برای مردان استفاده شده معادلش در ترجمه‌ها شهوت اومده. آیا مترجمان فکر می‌کردند زنان شهوت ندارند؟ یا نباید داشته باشند؟ در هر صورت اون قدر انکارش کردند که خیلی از خود زنان هم باور کردند. این مورد ساده نشون میده که پشت کنترل سکشوالیته زنان چه تاریخ سترگیه.

به نظرتون این موارد خیلی بی‌اهمیتن؟ به نظرتون ما مسائل مهم‌تری از سکشوالیته زنان داریم که بهش بپردازیم؟ باشه، شما برید به همون مسائل مهم‌تر بپردازید. من ترجیح میدم اینجا بمونم و با نظرگاه پژوهش‌گرانی آشنا بشم که از کنار جزئیات راحت نگذشتن و الان در جامعه‌ای دارن زندگی می‌کنند که زنان و مردان درش امنیت ذهنی و جسمی بیش‌تری از ما دارند.

این پست‌ها با یک خاطره ادامه خواهد داشت...

 

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۲۱:۳۲
آیبک

یک دسته صفحاتی تو اینستاگرام هست که افراد از ادمینش خواهش می‌کنند که مشکلات حاد خوانوادگیشان را به اشتراک بگذاره تا ما فالوئرها و خواننده‌ها که تو گِل مشکلات شخصی خودمان داریم دست و پا می‌زنیم بیایم و بر اساس تجربیات محدود و عقده‌های روانیمان مشاوره بدیم و برایشان نسخه بپیچیم. من به این صفحات خیلی علاقه دارم، واقعا مفید و سرگرم‌کننده‌اند به ویژه وقتی خودمم به صف مشاوره‌دهنده‌ها می‌پیوندم!

چند وقت پیش خانومی که تو دوران عقد و نامزدی به سر می‌برد نوشته بود که همسرش از همه لحاظ خیلی خوبه اما این خانم اصلا بهش تمایلی نداره و از ما خواسته بود که کمکش کنیم. یک دسته کامنت‌ها می گفتن نگران نباش، علاقه کم کم ایجاد می‌شه. دسته دیگه معتقد بودند که این مسئله را نباید دست کم بگیره. این وسط کامنت یک آقایی نظرمو جلب کرد که نوشته بود شما دخترها توقعتون بالاست، هر کی بیاد یک عیبی روش می گذارید و ال و بل. در جوابش تاکید کردم که این تمایل می‌تونه ربطی به پول و موقعیت طرف مقابل نداشته باشه. جوابش پرخاشگرانه‌تر شد که پس به چی ربط داره؟ دست بزن داشته باشه خوبه؟! دیگه چی می خواین شما دخترا؟؟

با این جوابش دوزاریم افتاد که مشکل این نفهمی از کجاست و این بار تلاش کردم با دنیای آشنای خودش باهاش حرف بزنم و گفتم ببین یک چیزی هست به اسم تمایل جنسی که آدم به بعضی‌ها با وجود بی‌پولی و بیکاری و زیبا نبودن (بنابر معیار رایج زمان) ... پیدا می‌کنه و به بعضی دیگه با وجود پول و قیافه و شان اجتماعی و ...نه. شاید برای شما اتفاق نیفتاده تا حالا تا درکش ‌کنین....از اونجایی که در فرهنگ غالب برای یک مرد پذیرش اینکه تجربه یا توان درک جنبه‌هایی از امور جنسی را نداره سخته و ننگ محسوب میشه، این آقا دست کم اینجا حرف منو پذیرفت و کوتاه اومد. ولی چرا این آقا از اول متوجه مشکل و حرف این خانم نشد؟ چرا به فکرش خطور نکرد که این خانم احتمالا تمایلات و اولویت‌های جنسی هم داره؟ آیا اگه یک مرد این پیغام را می گذاشت کامنت‌هایی از قبیل حالا کم کم تمایل پیش میاد و درست میشه و مهم اخلاقه و... دریافت می‌کرد؟

این یکی از صدها نمونه‌ی به ظاهر بی اهمیتیه که نشان میده تمایلات جنسی زنان به رسمیت شناخته نمیشن، چون در نظام مردسالار زن نقش سرویس‌دهنده و ابژه جنسی را داره. این پست‌های من قراره ادامه داشته باشه. تو پست بعدی می‌خوام یک نمونه جالب از کتاب مقدس بیارم.

پ.ن. نقل و قول‌های این پست تقریبی هستند.

پ.ن. عنوان چرا انگلیسیه؟ چون این پست ها و فکر پشتش توطئه بیگانه برای به انحراف کشیدن جوانان آفتاب مهتاب ندیده ماست لابد!

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۷ ، ۱۷:۲۴
آیبک

بلاگفا که بودم یک بار فکر کنم هم‌زمان با اکران فیلم «دخترها  فریاد نمی‌زنند» گزارشی از یک خبرگزاری درباره تجاوز به پسرها پست کردم با عنوان «پسرها هم فریاد نمی‌زنند» و از خواننده‌های مرد وبلاگم خواستم که شناس یا ناشناس اگر تجربه‌ای دارند کامنت بگذارند. سیل کامنت‌ها تکان‌دهنده بود. چند وقت پیش یاد همون پست افتاده بودم و می‌خواستم چیزی در همین رابطه بنویسم اما مثل خیلی موضوعات دیگه‌ای که این روزها به فکرم می‌رسه اما فرصت نوشتنش پیدا نمی‌شه، به فراموشی سپرده شد تا این که دیروز خبر اون معلم دبیرستان پسرانه را شنیدم.

آماری ندارم اما بدون شک این اتفاقات تو همه کشورها می‌افته. مثل این می‌مونه که یک کشور هرچقدرهم برای آموزش بهداشت و سلامتش تلاش کنه اما باز هم نمی‌تونه همه بیماری‌ها رو ریشه‌کن کنه، اما چیزی که خیلی ناراحت‌کننده است اینه که اینجا به طرز عجیب و سوال‌برانگیزی در برابر تنظیم و تصویب قوانین حمایت از کودکان مقاومت می‌شه و مدام رسیدگی به این مسئله به تعویق می‌افته. از طرف دیگه نه تنها خونواده‌ها به خاطر آبرو که خود حکومت هم برای حفظ وجهه و ادعای تقدسش وجود این اتفاقات را پنهان و انکار می‌کنه و این جوری حاشیه امنی برای متجاوزها ایجاد می‌‌شه.

هرچند این حکومت برای آگاهی جنسی بچه‌ها و بزرگسالان به ندرت و معمولا خیلی دیر قدمی برداشته اما خدا را شکر کفار با ایجاد شبکه‌های اجتماعی و امکان دسترسی به اطلاعات در دورترین نقاط دنیا به ما کمک کردند که با حقوقمان در مقام انسان بیش‌تر آشنا بشیم. حالا ما حتی به نگاه‌های هوس انگیز یا طولانی معذب کننده هم میگیم تجاوز و منتظر نمیشیم حتما دخولی اتفاق بیفته! حالا ما می‌دونیم که در مدارس فلان کشور معلم‌های مرد حق ندارند به هیچ دلیلی بچه‌ها را لمس کنند وگرنه مواخذه میشن. می‌دونیم رابطه یک بزرگسال با یک زیر 18سال حتی با وجود رضایتش تجاوز حساب میشه. می‌دونیم طرز پوشش یک آدم نشان‌دهنده رضایتش به س/کس نیست یا اگرچه به رضایت خودش مواد مخدر یا مشروبات الکلی مصرف کرده اما هیچ‌کس این اجازه را نداره که بدون رضایتش باهاش بخوابه چون در حالت مستی هم انسانه و باید از حقوق یک انسان برخوردار باشه...

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۶
آیبک

سه سال دوره راهنمایی را توی کلاسی گذروندم که نصف همکلاسی‌هام پدر و مادرهایی دکتر یا مهندس داشتند یا از معلم‌ها و کارکنان همون مدرسه بودند. از نشانه‌های عدل و انصاف اینکه تو یک مدرسه دولتی همه این بچه ها را تو یک کلاس جمع کرده بودند و بهترین معلم‌های اون مدرسه را بالا سرشون گذاشته بودند! تقریبا همه این بچه‌ها شاگرد زرنگ بودند. از بین شاگردهای درجه دو (مثل شهروند درجه دو!!) کمتر کسی پیدا می شد که بتونه باهاشون رقابت کنه. واسم سوال بود که این تفاوت از کجا میاد. همون موقع هم به جواب ابلهانه «ژن خوب» نرسیدم. از طرف دیگه خیلی‌هاشون دوستان صمیمیم بودند و می‌دونستم پدر و مادرشون اون قدر مشغله دارند که نمی‌تونند نقش معلم سرخانه را هم برای بچه‌هاشون بازی کنند. در نهایت به جوابی رسیدم که هنوزم بهش باور دارم و اتفاقا هر چی می‌گذره بیش‌تر هم بهم ثابت میشه. اونم اینه :«داشتن الگو». الگوی درس خوندن نه. الگو و نمونه مجسم از فردی که از راه درس خوندن به شغل و پول و شان اجتماعی رسیده. برای بچه‌ای که در محاصره دکترها و مهندس‌ها و معلم‌ها بزرگ میشه دکتر و مهندس و معلم شدن نه تنها دور از دسترس نیست که پیش پا افتاده است. جسارت بیشتر خواستن پیشاپیش تو این بچه وجود داره. برعکس برای بچه‌ای که در سابقه خانوادگیش تحصیل‌کرده‌ای پیدا نمیشه احتمالا دانشگاه رفتن نهایت بزرگ آرزو کردن باشه. داشتن الگو مثل پا گذاشتن در راهیه که به وسیله قبلی‌ها پاکوب و تا حدی هموار شده.

چند وقت پیش تو اینستاگرام عکسی دیدم که همه اون چه را که می‌خوام بگم و نمی‌دونم چقدر تا اینجا در انتقالش موفق بودم، در سکوت به بهترین نحو توضیح می داد: دختربچه‌ای رنگین پوست در زمینه سفید و خلوت یک نمایشگاه رو به روی نقاشی بزرگی از میشل اوباما ایستاده بود، سرش را بالا گرفته بود و محو تماشای نقاشی بود که هیبتی دو برابر خودش داشت. امثال میشل اوباما و اوپرا وینفری راه خیلی سختی را تا اینجا اومدند. حالا وجود اون‌ها فریاد «من می‌توانم» ی میشه در گلوی هر دختر رنگین‌پوستی تا در خودش حل کنه هر صدایی را که جز این میگه، صداهایی به قدمت تاریخ: این سیاه پوست ها فقط به درد حمالی می خورن... هوششون پایینه... سیاه پوست اندیشمند دیدی تو اصلا؟

اگه درباره اهمیت الگو با من موافقید از کنار قهرمان‌های کارتون‌ها و فیلم‌ها راحت نگذرید. خیلی‌ها اون ور آب‌ها مدت‌هاست که مثلا معترض قهرمانان همیشه سفیدپوست، چشم رنگی و باریک و بلند کارتون‌‌ها هستند.

 

۵ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۳۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۵:۳۶
آیبک

"خشونت فقط چشم کبود و ... نیست..."

یک نوشته کوتاه معروفی هست درباره خشونت علیه زنان که چند سالیه تو شبکه های اجتماعی دست به دست می گرده و منظورش اینه که خشونت همیشه فیزیکی نیست و خشونت کلامی، مثل توهین و تحقیر، هم می تونه همون اندازه آزاردهنده و آسیب زننده باشه. واقعیت اینه که خشونت کلامی فقط علیه زنان اتفاق نمی افته و مردان زیادی هم هستند که از این نوع خشونت رنج می برند.

 آخر هفته پیش همراه دوستم (زن) و همسرش به یک سفر کوتاه رفته بودیم. ساعت های پایانی سفر یک اتفاق غیرمنتظره ناخوبی افتاد که باعث شد دوستم تمام مسیر برگشت همسرشو به خاطر این اتفاق سرزنش کنه و سرکوفت بزنه. الان که دارم اینو تعریف می کنم بعد یک هفته حالم خوبه اما فقط خدا می دونه چقدر این سرزنش های بی دلیل روح و روانمو له کرده بود، احساس می کردم شاهد کتک خوردن یک آدم بودم...

من اصلا منکر تفاوت های زنان و مردان نیستم (البته وقتی آدم ها را به زن و مرد تقسیم می کنم در واقع دارم اقلیتی را که تو هیچ کدوم ازین دو گروه جای نمی گیرند نادیده می گیرم). چه تفاوت های جسمانی و روانی چه اون هایی که ناشی از تربیت و محیط و شرایط و کلیشه های جنسیتی هستند، اما اصرار به تفاوت ها گاهی خیلی مسخره و به نظر من برای یک عده در حکم نون دونیه. مثلا تایید و تشویق شدن به زن ها انگیزه نمیده؟ مردها از تحسین شدن ظاهرشان لذت نمی برن؟ هر دو از بی توجهی دلخور نمی شن؟ چرا نیاز به حس اطمینان از دوست داشته شدن معمولا به یک جنس نسبت داده میشه؟ تمایل به داشتن شریک خوشگل و خوش لباس و تمیز مختص جنس خاصیه؟

لازم نیست کتاب "همه چیز درباره زنان" یا "آن چه که باید درباره مردان بدانید" بخوانیم یا این توصیه های شبکه های اجتماعی و تلویزیونی را بشنویم تا بفهمیم یک جنس آدم هایی هستند که از سرکوفت و تحقیر رنج می برند. من روان شناس نیستم اما هر روز بیش تر به این نتیجه می رسم که به بن بست خوردن روابط به خاطر عدم شناخت از جنس مخالف (که اتفاقا مخالف یا از کرات دیگه ای نیست) نیست بلکه به خاطر بی توجهی ما به احساسات یک انسانه. شاید ما برای ارتباط با جنس مخالف تربیتی ندیدیم اما ازون مهم تر خلا تربیتی ما در روابط انسانیه. من واقعا سردرنمیارم که چه طور میشه نسبت به رفتار خودت و روح و روان آدمی که دوسش داری این قدر بی توجه باشی.

۳ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۱:۱۸
آیبک

در تمام چهار سال اول دانشگاه فقط یک استاد به معنای واقعی کلمه داشتیم که متاسفانه اون یک دانشجوی واقعی بین ما پیدا نکرد. خیلی چیزهایی که اون موقع تلاش می‌کرد به ما بفهمانه را بعدا فهمیدیم، خیلی ها را هم هیچ وقت نفهمیدیم. اما ازش برامون مجموعه‌ای از جملات به یاد ماندنی باقی ماند. مثلا اینکه یک بار می‌خواستیم ساعت کلاس را تغییر بدیم. گفت بین خودتان تصمیم بگیرین و نتیجه را به من اعلام کنین. ما هم گفتیم اکثریت با فلان روز موافقیم، پس فلان روز. ایشان هم با عصبانیت فرمودن "اکثریت احمقن!" که پر بی‌راه هم نمی‌گفت. اما چاره چیه؟ بی‌شک منظور استاد این نبود که پس همه خفه بشید، بشینید سر جاتون من خودم که دانای کل و بری از اشتباهم واستون تصمیم می‌گیرم. منظور اینه که در اکثریت بودن به شما این حق را نمیده که حق مسلم اقلیت را که استفاده از کلاس هست ازشون بگیرین.

تو مملکت ما هم یک سوتفاهم فراگیر درباره معنی «دموکراسی» وجود داره. اون چیزی که اغلب به عنوان دموکراسی معرفی میشه در خوشبینانه‌ترین حالت حکومت قلدرانه اکثریته. درحالی که در دموکراسی حقوق اقلیت باید حفظ بشه. یکی از این حقوق حق آزادی بیانه. وقتی این حق برای همه به میزان مساوی (بله اجرای کامل و آرمانیش احتمالا سابقه‌ای نداره) وجود داشته باشه، اقلیت این امکان را داره که به اصطلاح یارکشی کنه و تا ابد در اقلیت باقی نمانه. اما وقتی اکثریت قلدرانه این حق را از اقلیت بگیره تا ابد در قدرت باقی می‌مونه، اقلیت را انکار می‌کنه و به تک صدایی می‌رسه. بنابراین این‌هایی که به محض اظهار خواسته یا عقیده‌ات بهت مثلا تعداد رای‌های 12فروردین 40 سال پیش یا انتخابات اخیر را یادآوری می‌کنند یا خودشون نمی فهمند که دارن چی می‌گن یا مخاطبشان را نفهم گیر آوردن.

حالا چی شد که این یادم اومد. دیشب داشتم سر یک موضوعی با یکی از دوستام بحث می‌کردم. یک حکم‌هایی صادر می‌کرد درباره ذات آدم‌ها، درباره اون چه براشمون خوبه یا بده یا... . گفتم همه این طور که تو میگی نیستند. یک لحظه با این جمله خونم را به جوش آورد که :" ما داریم درباره اکثریت صحبت می‌کنیم". یک نفس عمیق کشیدم و گفتم نه، من درباره انسان‌ها صحبت می‌کنم که خواسته‌ها و سلیقه‌های متفاوت دارن.

۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۱ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۲۱
آیبک

فقط سه سال تا 1400 مونده

اما هنوزم وقتی میری دکتر، به جای اینکه بپرسه رابطه جنسی داشتی یا نه می پرسه :"ازدواج کردی؟"


اون بازیگر فوکولیه  تو مصاحبه اش میگه: من به زنم حق طلاق ندادم چون احساساتیه ممکنه بخواد جدا بشه درحالی که من می خوام ادامه بدم.


این در حال سرزنش اون:" واسش کادو خریدی؟ خاک تو سرت! پسر باس واسه دختر خرج کنه نه تو واسه اون."


این به اون :" خب از پشت می دادی اقلا، حالا عیب نداره میری می دوزی"


اون مجری جوان خوش تیپه: "کار کردن بیرون از منزل در شان بانوان نیست."


به ظاهر همه این ها که نگاه می کنی اول فکر می کنی از اولین گروه خوارج بودن و هفت جد و آبادشون نسبتی با دین و مذهب نداشتن، ادعاشون گوش فلک را کر کرده، دنبال پوشیدن معروفترین برندها و آخرین مدل مو و آرایشن و از همه مهم تر اینکه معتقدن هر چی می کشیم از دست این آخوندهاست، این ها که برن راحت میشیم.

آخوندی از نظر من یک صفته، نه یک یک صنف با یک لباس خاص. خوب که نگاه می کنی می بینی همه این ها و شاید همه ما درونمون یک آخوند چرک اخمو داریم که درحالی که لش کرده و تسبیح می گردونه، حکم های متحجرانه صادر می کنه.

۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۳ ۰۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۷:۱۸
آیبک
در آستانه 8 مارچ روز جهانی زن و 20 جمادی الثانی روز زن در کشور، حکومت با یک بغل حکم تبعیض آمیز و خط و نشان برای زنان به استقبال آمده. بیش تر خبرهای داخلی امروز به موضوعاتی مثل حبس و مجازات دختران خیابان انقلاب، هیاهو بابت رقص چند تا دختربچه  و تهدید زنان بی حجاب در اتومبیل ها* اختصاص داشته.
اگه اینی که الان زنان دارند فقط یک نصف لچکه که اصلا هم رضایت بخش نیست، پس این همه هیاهو و قانون و تبصره و حکم و بگیر و ببند برای چیه؟؟ اگه الان مشکل زنان ما این موضوعات پیش پا افتاده مثل این تکه پارچه و استادیوم رفتن و... نیست پس این همه وقت و انرژی که برای مقابله با این خواسته ها خرج میشه برای چیه؟ اگه ما مسائل مهم تری داریم پس چرا نمی رید به همون ها برسید؟ چرا فقط وقتی ما مطالبه می کنیم موضوع بی اهمیت و پیش پا افتاده ایه وما آدمهای سطحی و سبک مغزی هستیم اما وقتی نوبت برخورد از طرف شما می رسه این قدر قضیه جدی میشه؟ چه طوریه که تا این پارچه بالای سر ماست اسمش نخ دندانه اما وقتی می افته میشه اشاعه دهنده فحشا؟ مشکلتان با رقصیدن دختربچه ها چی بود؟؟ تحریک کننده بود یا مطابق شان مادران آینده نبود؟ میشه تعیین نقش و شان ما رو به خودمان بسپرید؟ من اصلا می خوام بنا به تعریف شما بی شخصیت باشم. نمی خوام بهشت زیر پام باشه. نمی خوام مرواریدی در صدف باشم. نمی خوام فرشته باشم. می خوام انسان باشم و روی همین زمینی که بقیه ایستادن بایستم. این حقو هم ندارم؟

*پ.ن. دستگیری فعالان جنبش زنان مقابل وزارت کار را هم اضافه کنین
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۵۵
آیبک

از اکانت های اینستاگرامی محبوبم اکانتیه که صاحبش دو تا پسر جوان اند که سفر می کنند و سفرنامه تصویریشان را با توضیحاتی که اغلب چاشنی طنز دارد به اشتراک می گذارند. یک بار یکی برایشان کامنت گذاشته بود که با سفرنامه شما می فهمیم که چقدر برخلاف تصورمان ما آدم های کره زمین با هم اشتراک داریم و این احساس بیگانگی و ترسی که از هم داریم بی مورد و ناشی از عدم شناخت درست ماست. این کامنت را که خوندم یاد کارتونی افتادم که تازگی توی شبکه پویا دیده بودم. یک کارتون بدترکیب و بی سر و ته و تف مال و بی دیالوگ ساخت وطنی. داستانش که چه عرض کنم، عناصر و محتوای بی محتواش چند تا کودک بودند نماینده کشورها و ملیت ها یا نژادهای مختلف، یکی سیاه پوست، یکی چشم بادومی و یکی بور چشم آبی و یکی چفیه به دوش و یکی هم ایرانی با تی شرت به رنگ پرچم کشور. کودکی که لابد نماد اروپا و آمریکا بود یک کارهایی می کرد که بین بقیه درگیری ایجاد کند، اون ها هم که خل و چل نمی فهمیدند این ها توطئه و زیر سر این موبوره است. تا این که بالاخره قهرمان ایرانی وارد می شود و به کمک اون چفیه به دوشه بقیه را آگاه می کند و لابد دنیا را نجات می دهد.

حق می دهم باور نکنید که چنین کارتون هایی ساخته و پخش و به خورد بچه های ما داده می شود. من هم اگه به چشم خودم ندیده بودم باور نمی کردم که رسانه ما به این طرز شرم آوری نفرت پراکنی می کند و این طور گل درشت و ابلهانه محتویات مسموم ذهن مریضش را به دنیای بچه ها تزریق می کند. بچه هایی که با مفهوم نژاد و ملیت به کل بیگانه ان قبل از این که بازیچه قدرت ها بشوند و به جان هم بیفتند.

۱۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۷
آیبک
امشب یک چیزی دیدم که تا یک هفته شارژم (بدون تشت و شیر و بوسه). از کلاس برمی گشتم. کلاسم تو یک کوچه باریک و شلوغ برگزار میشه که همیشه دو طرفش ماشین پارکه. از کلاس که اومدم بیرون دیدم یک جمعیتی ایستادن و یک ماشین دراز (برای من ماشین ها به کوچیک، گنده و دراز و پژو تقسیم میشن) هم بین دو تا ماشین با فاصله خیلی کم گیر افتاده. جمعیت هم در حال نظر دادن و غر زدن و دست فرمون دادن. اومدم جلو و دیدم راننده خانومه. جا حتی برای رد شدن عابر از یک گوشه و کنار هم نبود. منتظر ایستاده بودم تا راه باز بشه که یک صدای زنونه از پشت سرم گفت راننده زن که باشه از این بهتر نمیشه. برگشتم نگاهش کردم پوزخندی به لب داشت و منتظر تایید بود انگار. دیدم یک بچه هم همراهشه متاسفانه. براش توضیح دادم که چرا ربطی به مرد و زن نداره الان. جای تهمینه خالی که هشتگ بزنه زنان علیه زنان. ولی  صبر کنین هنوز به جای خوبش نرسیدیم و من واستون از  شوالیه های داستان چیزی نگفتم. اون جا دو تا جنتلمن  هم بودن. اول به تماشاچی ها اعتراض کردند که راننده رو هل نکنن. بعد خیلی آروم و خیلی مودب، جوری که راننده هم آرامش پیدا کنه، شروع کردن به دست فرمون دادن. فقط باید اونجا بودید و می دیدید تا الان که می خوام از عشقم بهشون واستون بگم، مثل رفقای زلیخا بهم ایراد نگیرید. فکر کن ولنتاین باشه و عشق تو هوا باشه و اینا رو هم ببینی. می خواستم برم بگم آقا شما دوست دختری، زنی نمی خواین؟ نه تو رو خدا! من کجا دیگه مثل شماها پیدا کنم آخه؟!... خیلی خب باشه، ولی با هر کی رفتین لطفا زودتر تکثیر شین. ما به امثال شما تو این مملکت نیاز داریم.
یادم باشه یک بار هم واستون از یک راننده تاکسی بگم. اون که شارژش ماهانه بود!

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۳۵
آیبک